به اميد زندگي عاري از ساز
پس از گذشت چند سال از ساخت فيلم «ساز دهني»، بار ديگر، صدا وسيماي جمهوري اسلامي در ساعات پاياني يکي از شبهاي مرداد ماه 1387 اين اثر زيبا را در معرض نمايش گذاشت.
از همين رو، دكتر مرتضي بهشتي در يادداشتي كه براي «تابناك» فرستاده در نقد اين فيلم مينويسد: کارگردان فهيمِ فيلم با نمايش گذاشتن فقر و يتيمي کودکاني در ساحل درياي خليج فارس که تحت تأثير رفاه يکي از هم سن و سالشان با هدف تفريح و شادي، خود را تحت سلطه بيچون و چراي کودک متمّول ـ که يک ساز دهني داشت ـ قرار ميدادند و وي نيز با درک نقطه ضعف بچهها، با پيشنهاد اينکه سازش را در اختيار کسي قرار ميدهد که به او سواري دهد و از او تبعيت کند و بچهها به ويژه اميرو در فيلم، که مشتاق ساز دهني و برخوردار از اندامي فربه و چاق بود، غلام حلقه به گوش و فرمانبر او بودند و او را بر کول ميگرفت و سواري ميداد و بر ساز دهني مينواختند تا اينکه پس از تمسخرهاي ديگران و نوش جان کردن کتکهاي مادرش که در اعتراض به کولي دادن صاحب ساز او را سرزنش و تنبيه ميکرد، تصميم به استقلال و رهايي از سلطه و بندگي عبدلو ـ همان نوجوان صاحب سازدهني ـ گرفت و با گذراندن مقدماتي، ساز را به دست گرفت و با فرار به سمت دريا ساز دهني را به دريا پرتاب کرد و خود و دوستانش را براي هميشه از بند ساز و صاحبش رهايي بخشيد.
و پس از آن بود که دوران حکومت عبدلو بر بچههاي هم سن و سالش پايان يافت و بچهها که ديگر دليل بندگيشان را در دستان عبدلو نميديدند، با او درافتاده و انتقام دوره بردگي را با کتک زدن، از او گرفتند.
هرچند فيلم از حيث عاطفي و آن هم در ساعات پاياني شب، موجب اندوه همه شد، اما نکاتي را برايم آموخت که بدان اشاره ميکنم:
1- همه ما اسير ساز دهني هستيم و آرزوها و تفريحاتمان براي دستيابي ساز دهني است و خاصيت شادي و ساز دهني همين است که صاحبانش ميگردند تا مشتاقانِ ساز را پيدا کنند تا از آن طريق ايشان را به بردگي بکشانند و از همين روست که در راهنماييهاي بزرگان دين مبين اسلام ميبينيم که شديدا از بروز دادن فقر و اشتياق و حرصِ به داشتنها پرهيزمان ميدهند و از ما خواستهاند که حزنمان را در قلب و شاديمان را در معرض ديدگان همه قرار دهيم.
2- صاحبان ساز دهني تا از ما کولي نگيرند و خواستههاي شهواني خود را بر ما تحميل نکنند، اجازه نميدهند که از سازشان لذت ببريم و بايد بنده ايشان باشيم تا شايد ميلشان بر اين شود که دست ترحمي بر سر ما بکشند و ما را هم نوازش کنند.
3- نيازمان را کنترل کنيم، خواستههاي خويش را مديريت کنيم و از باري به هر جهت زندگي کردن و بي برنامه بودن خودداري کنيم تا اسير صاحبان ساز دهني قرار نگيريم و باعث اين نشويم که حيثيت و شرف و انسانيت ما را به مسخره بگيرند تا از اين رهگذر، سرحال و سرمست شوند و به تعبير ديگر، دقت کنيم که با تحقير خودمان اسباب سرمستي صاحبان ثروت و قدرت را فراهم نسازيم و بدانيم دنيا با همه تجمل و رنگارنگياش چيزي جز ساز دهني نيست، براي همين، از هر ساز و صاحبِ سازي، اعم از دستي و دهني و باديِ آن دوري کنيم که همگي براي فريب ما و تفرعُن بر ما ساخته شدهاند.
4- اميرو تا سازدهني وجود داشت بنده عبدلو بود، اما به محض از بين بردن آن، نسيم بزرگي و انسانيت را بر وجودش لمس کرد و آقايي و آقا منشي را در کردار خود متجلي ديد و سايرين نيز از وي حمايت کردند و همرا او شدند. پس ما هم براي رهايي از سازهاي پر فريب دنيا، بايد آنها را از خود دور کنيم و اينکه بعضي چنين ميپندارند که ما هم با دارندگان ساز همنشين هستيم و هم استقلال ذاتي و انساني خود را داريم، فريب ديگري است که تداوم آن تباهي اخلاقي و حياتي بيشماري را در برخواهد داشت و جبرانناپذير است، زيرا ممکن نيست که انساني با ساز و سازداران همراه شود، ولي روح و روانش از پستيها و رذالتهاي آنان در امان باشد.



