فوتبال ديگر زندگي ما نيست
1 - پانزده سال بعد تيم ملي ايران در مرحله يك چهارم نهايي در وقتهاي تلف شده به كره جنوبي ميبازد اما خبري از آن حس و حال نيست. انگار همه منتظر اين شكست بودند. فوتبال در اين سالها آن قدر به آرزوهاي مردم پوزخند زده كه ديگر حسابي روي آن باز نميكنند و ناخودآگاه از فهرست علاقهمنديهاي شان حذف شده. يك روز پس از شكست مقابل كره جنوبي همه چيز عادي است. فوتبال ديگر جزئي از زندگي مردم نيست و خودش خواست كه اينطور باشد.
2 - حتي عكس اول روزنامههاي سياسي هم به قاب شكست تيم ملي ايران مقابل كره جنوبي اختصاص دارد. پوچي و دردناكي ماجرا اينجاست كه موضع گيري مطبوعات ورزشي و غير ورزشي در قبال تيم ملي هم در اين مدت كوچكترين ارتباطي با آنچه حول و حوش اين تيم در جريان بود نداشت و معركهاي پرهياهو و كم مايه ميان طرفداران و مخالفان افشين قطبي در گرفته بود. طيف هواداران سرمربي سابق تيم ملي عمدتا نه به دليل توانمنديهاي تخصصي او كه به واسطه تله پاتي مثبتي كه با ادبيات، چهره، تيپ و كاراكتر اين مربي برقرار ميكردند براي او هورا ميكشيدند. آنها براي تاييد قطبي به فاكتورهايي اشاره ميكردند كه بيشتر در منفور يا محبوب شدن بازيگران سينما تاثير دارد تا يك مربي فوتبال. روزنامهنگاران علاقهمند به قطبي به تدريج به دوستان نزديك اين مربي تبديل شدند و در نقطه مقابل آنها گروهي ديگر صرفا براي مخالفت با اين عده، افشين قطبي را زير سوال ميبردند. احساس مخالفان اين بود كه قطبي طيف خاصي از روزنامهنگاران را به خود نزديك تر ميداند و ديگران را در حاشيه قرار داده است. چنين ساز و كاري در گذشته در خصوص ديگر مربيان تيم ملي هم صادق بود و اساس كار حمايت يا لجاجت مطبوعات را شكل ميداد. در اين فضا نه دوستان قطبي دلايل محكمي براي حمايت از او داشتند و
نه دشمنان او موجه و فكور به نظر ميرسيدند. اين يك نبرد مصلحت انديشانه بود كه سطر و ستون روزنامهها را اشغال ميكرد و خوراك حقيري را در سفره تودهاي كه تحليل هايشان از تيم ملي بر پايهها خواندهها و نوشتهها شكل ميگرفت، ميگذاشت.
3 - ناكاميهاي پياپي فوتبال ايران تحليلهاي تكراري را تغيير داده و ديگر كسي پس از حذف تيم ملي از جام ملتهاي آسيا از بركناري رئيس فدراسيون فوتبال، بازيكنان كم كار و مربي ناكارآمد صحبت نميكند. غالبا پذيرفته ايم كه توان فوتبال ايران بيش از اين نيست و قرار نيست مقابل تيمهاي درجه اول قاره پيروز باشيم. غلام پيرواني پس از ناكامي تيم ملي اميد در بازيهاي آسيايي گفت باختن به ژاپن و كره جنوبي براي فوتبال ايران يك اتفاق معمولي است. حالا تيم ملي بزرگسالان ايران هم به كره جنوبي باخته و ما دقايقي پس از اين اتفاق بيدغدغه به رختخواب ميرويم و پلك هايمان سنگين ميشود. شكست هميشه تلخ است. كسي انتظار ندارد سوريه مقابل ژاپن به برتري برسد اما سوريها هم وقتي ميبازند دقايقي روي زمين ولو ميشوند و افسوس ميخورند. اين خودخوري چند دقيقه بيشتر طول نميكشد و دوباره همه چيز به شرايط عادي برمي گردد. ما هم مثل اردن و سوريه و عراق. دليلي ندارد زانوي غم بغل بگيريم وقتي همه ميدانيم شانسي براي قهرمان شدن نداشتيم.
4 - تيم افشين قطبي در جام ملتها سازماندهي خوبي داشت. او تلاش ميكرد اصول اوليه فوتبال استاندارد را در سبك بازي رعايت كند و ميتوان گفت اين تيم به لحاظ اتحاد و دوري از حواشي اردويي، سالم ترين تيم سالهاي اخير فوتبال ايران بود. قطبي تيم يكدست و با انگيزهاي را به دوحه برد و در مرحله مقدماتي اميدواريهايي را در دل كساني كه هنوز افتخارات فوتبال ايران در سالهاي دور را از ياد نبردهاند زنده كرد. برتري بيدغدغه مقابل تيمهايي مثل عراق، كره شمالي و امارات از مدتها قبل اتفاق نيفتاده بود و به همين دليل خيلي از منتقدان پيش بيني ميكردند تيم قطبي حتي از مرحله گروهي هم صعود نميكند. تيم ملي ايران در خط دفاعي كم اشتباه تر از هميشه بود و خصوصا هادي عقيلي و جلال حسيني بسيار با صلابت ظاهر شدند. در كنارهها احسان حاج صفي ثابت كرد ميتواند تا سالها اين دغدغه هميشگي تيم ملي ايران را برطرف كند. در خط مياني هم بازيكنان دوندهاي مثل پژمان نوري و آندرانيك تيموريان داشتيم و هم فانتزيستهاي خلاقي مثل محمد نوري، ايمان مبعلي و قاسم حدادي فر. در خط حمله دوندگي و تاثيرگذاري هافبك – مهاجمهايي مثل خلعتبري و رضايي اتفاق تازهاي بود و همه اميدوار بودند كريم انصاري فرد ميخش را در نوك خط حمله محكم بكوبد. جنس قطبي جور بود و اين نفرات در قالب يك سازماندهي اصولي به شكست طلسم ناكاميها نزديك شدند.
5 - دوري از آنچه در سه بازي نخست زمينه برتري تيم ملي ايران را فراهم كرد باعث شد راحت تر از حد تصور مقابل كره جنوبي تسليم شويم. تيم ايران با نكونام، پژمان نوري و آندو در ميانه ميدان هافبك خلاقي كه بتواند رضايي و خلعتبري را از كنارهها راه بيندازد، در اختيار نداشت. قطبي از سه هافبك مركزي دونده استفاده كرد تا فضا را از بازيكنان پابه توپ و سرعتي كره بگيرد. اين پلان در فاز دفاعي جوابگو بود اما وقتي تيم ايران صاحب توپ ميشد پلان دومي براي حركت به سمت دروازه حريف وجود نداشت و خلعتبري، رضايي و انصاري فرد اغلب به دنبال توپهاي مردهاي ميدويدند كه بلند از خط دفاعي به زمين كره ارسال ميشدند. افشين قطبي ميتوانست به قهرمان فوتبال ايران تبديل شود اگر در دقايقي از نيمه دوم كه تيم ايران تسلط اندكي بر بازي پيدا كرده بود يك هافبك خلاق را به جمع هافبكهايش اضافه ميكرد و در روياي پيروزي در ضربات پنالتي فرو نميرفت. ايمان مبعلي و محمد نوري در بازي با عراق و امارات از تاثيرگذارترين مردان او در فاز هجومي بودند اما قطبي به آنها ميدان نداد و در عوض مربي كره در دقايقي كه احساس ميكرد ايران آرام آرام در حال نزديك شدن به دروازه اين تيم است يك تعويض تهاجمي ديگر انجام داد و بازي را به سود كره درآورد. تعويض مسعود شجاعي، افشين قطبي را در قامت يك مربي كاملا بازنده فرو برد. بيترديد او نميتوانست مصدوميت اين بازيكن را پيش بيني كند اما شجاعي از همان لحظهاي كه براي حضور در زمين كنار خط حاضر شد چهره يك بازيكن با انگيزه و تشنه موفقيت را نداشت. او كه داعيه ثابت بازي كردن در تيم ملي را دارد دقايق زيادي را روي نيمكت ذخيرهها سپري كرده بود و به لحاظ روحي نميتوانست وزنه قابل اتكايي براي تيم ايران باشد. قطبي در بازي با عراق شجاعانه از ابتدا به ايمان مبعلي ميدان داد و اين بازيكن به رغم اينكه در نيمه اول نمايش متوسطي داشت در نيمه دوم تيم ملي را نجات داد تا همه از درايت سرمربي تيم ملي ايران صحبت كنند. آن روز اگر ايران به عراق ميباخت قطبي ميتوانست مدعي شود چوب شجاعتش در چيدمان تركيب را خورده و اين مسلما به باختن با ارائه يك نمايش دفاعي ارجحيت دارد. افشين قطبي در حساس ترين مسابقهاي كه به عنوان سرمربي روي نيمكت ايران نشست اشتباه استراتژيكي را مرتكب شد و بازي را باخت. او احتمالا روي نيمكت شيميزو اسپالس در شرايطي مشابه به ياد بازي ايران و كره در جام ملتها، تصميم ديگري خواهد گرفت.
6 - اين يك فاجعه نيست. كمي قطبي مقصر است، كمي فدراسيون، كمي مطبوعات و كمي هم ديگران. فوتبال ديگر زندگي ما را تحت الشعاع قرار نميدهد. پس اين نميتواند يك فاجعه باشد.


