چائوشسکو در تونس!
*(یادآور شویم که این یادداشت یک روز پیش از فرار زین العابدین بن علی نگاشته شده اما به دلیل مشکلات فنی با تاخیر منتشر شده است.)
تاريخ خواندنيهاي بسيار دارد؛ از آن دست خواندنيهايي که بارها و بارها ممکن است تکرار شود ولي کسي از آن درس نگيرد. داستان ديکتاتوري نيکلاي چائوشسکو در روماني شايد براي ما ايرانيها چندان غريب نباشد؛ داستان مردم کشوري که به ناگهان عليه ديکتاتوري شوريدند و در کمتر از چند روز طومار وي درهم پيچيدند. چائوشسکو که در دوران 25 ساله حکومت خود تا روز دستگيري فکر ميکرد همچنان کنترل اوضاع را به دست دارد، ناباورانه در برابر جوخه آتش قرار گرفت و به همراه همسرش تيرباران شد.
حکايت امروز رهبران کشورهاي عربي نيز همين است، زينالعابدين بن علي رئيس جمهور مادامالعمر تونس از همين قماش رهبران عربي است که رفتاري مشابه چائوشسکو دارد و آنچه در اين کشور روي ميدهد همانند رويدادهاي واپسين ماههاي زمامداري رهبر حزب کمونيست روماني است، ديکتاتوري در قامت يک سياستمدار نازپرورده غرب که امروز ديگر جايگاهي در تونس ندارد، همانند بسياري از رهبران عرب، يک افسر ارتش که تنها با زور اسلحه و سرنيزه بر مردمش حکومت ميکند و امروز هم به واسطه همين سرنيزه ها و تفنگها است که حدود يکصد نفر در اين کشور به دست نيروهاي امنيتي کشته شدهاند.
بن علي 72 ساله که با کودتاي معروف خود عليه حبيب بورقيبه رهبر استقلال تونس در سال 1987 زمام امور اين کشور را در راس يک دولت کودتايي در دست گرفت، بيش از 23 سال است که با انواع و اقسام ترفندها موفق شده خود و همراهانش را در قدرت نگه دارد. دو دور رياست جمهوري وي بر تونس در سال 2002 به پايان رسيد، اما مانند همه ديکتاتورهاي عرب با دست بردن در قانون اساسي و آنچه که خود تعديلات قانوني خواند، زمينه را براي تداوم حکومت خود فراهم کرد. جالب آنکه مانند صدام در انتخابات راي بالاي 94 درصد را براي خود رقم زد، تا همه چيز عادي جلوهگر شود.
بن علي و حزب حاکم تحت رهبري وي که امروز تمام ارکان قدرت را به دست دارند، در سال 2009 براي پنجمين بار به عنوان رئيس جمهور!! تونس انتخاب شد تا اين مهره غرب همچنان اين کشور زيباي مديترانهاي را اداره کرده و با سرکوب اسلامگراها و جنبشهاي مدني آزاديخواه، حمايتهاي بيچون و چراي اروپا و آمريکا را به همراه داشته باشد.
اما به نظر ميرسد سياستهاي اقتصادي ، سياسي و اجتماعي اين ديکتاتور مدرن ديگر کهنه شده است و اعتراضهاي مردميِ برخواسته از آتش خودسوزيِ يک جوان بيکار اين کشور، امروز دامن بن علي و همراهان او را گرفته باشد. آتشي که تاکنون بيش از 100 کشته، صدها زخمي و هزاران بازداشتي به همراه داشته است. گرسنگي و بيکاري بهانههايي بودند تا در ميان جمع معترضان کساني هم پيدا شوند که ديکتاتوري و حکومت وراثتي را زير سوال ببرند و پلاکاردهايي را بلند کنند که روي آن نوشته شده است: نميخواهيم.
بن علي هم مانند چائوشسکو به فرمانده ارتش خود دستور داد تا با حضور در خيابانها به سمت مردم معترض تيراندازي کند، ژنرال رشيد عمار خيّره بن علي ميان تيراندازي به مردم و يا باقي ماندن در قدرت يکي را ميبايست انتخاب ميکرد که او ترجيح داد عطاي فرماندهي را به لقايش بپردازد تا در آينده نامشخص کشورش در برابر وجدان تاريخ شرمنده نباشد. بن علي نيز او را برکنار و ژنرال احمد شبير را به جاي او گذاشت. اما به نظر نميرسد اين ژنرال هم توانايي آن را داشته باشد که افسران و سربازان را مجبور به تيراندازي به سمت مردم کند.
در شهر آشوبزده سيدي بوزيد که شعلههاي اعتراض از آنجا روانه ديگر مناطق شد، دهها تن از سربازان سلاحهاي خود را به جاي نشانه رفتن به سمت مردم، به سمت نيروهاي ضد شورش نشانه گرفتند که بيمحابا به سوي مردم تيراندازي ميکردند. عدهاي نيز از شهر الرقاب گزارش دادهاند که سربازان با سلاحهاي خود فرار کرده و نيروهاي امنيتي به دنبال دستگيري آنها به هر خانهاي وارد ميشوند.
نکته بسيار جالبي که مخالفان حکومت بن علي تاکيد فراواني بر آن دارند استفاده ماموران امنيتي از سلاحهاي ساخت اسرائيل در سرکوب مردم است. گازهاي اشکآور و هفت تيرهايي که در برخي مناطق به دست مردم افتاده نشان ساخت اسرائيل را بر خود دارد که اين نشان دهنده ارتباط نزديک ديکتاتور تونس با سران رژيم اسرائيل است.
عدم پيشبيني واکنش مردمي که بيش از دو دهه است زير سنگيني چکمههاي سرويسهاي امنيتي تونس زندگي ميکنند توسط بن علي و اطرافيانش او را به دسپاچگي واداشت تا برخي از وزراي دولت را نيز برکنار کند، که شايد مهمترين آن وزير کشور بود؛ وزيري که مامورانش نتوانسته بودند در برابر تظاهرات مردم ممانعت به عمل آورند و از ديکتاتور و حکومتش مراقبت کنند.
اما برکناري وزير کشور و چند وزير ديگر نيز نتوانست مردم را از خيابانها به خانهها ببرد و دامنه تظاهرات روز به روز گستردهتر ميشد و با ريختن ترس مردم، بر ترس ديکتاتور افزوده ميشد.
شهرهاي کوچک در تونس شهرهاي بزرگ را به خروش و اعتراض وادار کردند و آخرين ترس بنعلي که رسيدن صداي اعتراضها به پايتخت بود نيز جامه عمل به خود پوشيد تا صداي معترضان در دروازههاي کاخ او شنيده شود و با اعلام مقررات منع آمد و شد شبانه، اوضاع کنترل شود. تکتيراندازن نخبه ارتش در مناطق حساس مستقر شدهاند و شهر تونس حالت پادگاني نظامي به خود گرفته است.
در اين ميان بنعلي نشان داد که چگونه به مردم تونس نگاه ميکند. او در آخرين سخنراني خود که سه هفته پس از اعتراضات مردم بيان شد؛ معترضان را مشتي تروريست خطاب کرد که ميخواهند دولت قانوني!!! او را از قدرت خلع کنند و کشور را به آشوب بکشند؛ اين نوع نگاه به مردم معترض، پايتختنشينان را نيز وادار به واکنش کرد تا ديکتاتور پاسخ سخنان خود را دريافت کند.
زينالعابدين بن علي همانند ديگر ديکتاتورهاي عرب در دنياي مدرنِ امروز با وجود حمايتهايي که غرب و آمريکا از او ميکنند ديگر جايگاهي در ميان مردم ندارد. او پايگاه اجتماعيش را در ميان مردم به خصوص طبقه متوسط از دست داده و فرار خانوادهاش از تونس نشان ميدهد دوران او نيز به پايان رسيده است و اگر ميخواهد سرنوشتي همانند چائوشسکو نداشته باشد بايد همان راهي را که خانوادهاش رفتهاند، برود.
ترس مردم و احزاب مخالف از سياست مشت آهنين حکومت ريخته است، آنها ميدانند که امروز ديگر بنعلي نميتواند بگويد: «فقط هر چه من ميگويم»؛ کشتار مردم هم حد و حدودي دارد، اين را مخالفان حکومت که بسياري از آنها در تبعيد و شمار بيشتري هم در زندانهاي اين متحد آمريکا و فرانسه هستند ، به خوبي ميدانند که روزگار ديکتاتور را تنها با ادامه اعتراضها ميتوان سياه کرد. حالا بن علی میگوید در سال 2014 دیگر کاندید ریاست جمهوری نخواهد شد و میرود؛ باید منتظر ماند که آیا او تا این زمان میماند و یا مجبور خواهد شد که در سایه تداوم اعتراضات از قدرت کنارهگیری کند و برود و یا اینکه برکنارش کند...
رسانههاي عربي آزاد - که نه در کشورهاي عرب بلکه در مناطق ديگر منتشر ميشوند - که اين روزها اخبار تونس را پوشش ميدهند پر است از ناگفتههايي از درون اين کشور، اينکه چرا رسانههاي غربي در برابر سرکوب مردم در اين کشور سکوت کردهاند، چرا سران اين کشورها که به شلاق خوردن مجرمي در يکي از کشورهاي مخالف خود هزاران بار اعتراض ميکنند، امروز حرفي براي گفتن ندارند، چرا عفو بينالملل از زندانهاي مخوف ديکتاتور که در آن وحشيانهترين شکنجهها اعمال ميشود، حرفي نميزند؛ چرا ديدهبان حقوق بشر دوربين از چشم برداشته وديگر بر فراز تونس ديدهباني نميکند؛ چرا در کشوري که روزنامهنگاران را بدون محاکمه ماهها در زندان نگهداري ميکنند، خبرنگاران بدون مرز حرفي براي گفتن ندارند و دهها سوال ديگر... اما همه پاسخها در اين خلاصه ميشود که چون ديکتاتور دارد منويات غرب را اجرا ميکند و دوست صميمي اسرائيل است همه چراغها خاموش و همه دهانها بسته است.
اعتراضها البته شايد به زودي دامن ديگر کشورهاي عربي را هم بگيرد و آنها دير يا زود در برابر موج آزاديخواهي مردم ناچارند يا کنار بروند و يا اينکه به زور کنار گذاشته خواهند شد. بدون شک عصر ژنرالها به سر آمده است و غرب نيز نميتواند يک بام و دو هوا بازي کند. يک بام و دو هوايي که به شدت کار دستشان داده و آنها را در برابر هر حرف منطقي در مذاکرات رو در رو - نه بيانيههايي که هيچ پايه حقوقي ندارد - به چالش ميکشد. عدهاي از سناتورهاي آمريکايي که به ديدار بشار اسد آمده بودند از وي ميخواهند تا در مورد دموکراسي و آزاديهاي فردي در سوريه مذاکره کنند که اسد پاسخ ميدهد: شما که اين همه نگران دموکراسي و آزادي در سوريه هستيد بيايد ابتدا از عربستان شروع کنيم و بعد به سوريه برسيم که سناتورهاي آمريکايي بدون آنکه حرفي براي گفتن داشته باشند همديگر را نگاه ميکنند و ميروند...


