صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

تعریف تئوری جذب

حمزه شریفی دوست
کد خبر: ۱۴۱۶۰۰
| |
17600 بازدید
تئوری راز که از آن به عنوان قانون جذب هم یاد می‌شود، موضوعی است که امروزه در جای جای دنیا از آن سخن گفته میشود. سخنرانان، روانشناسان، فیلم سازان، نویسندگان همه و همه این موضوع را به بحث گذاشته وآن را تبلیغ می‌کنند و به عنوان یک قانون مسلم ازآن دفاع می‌کنند. این تئوری به طور خلاصه چنین است:

«اين قانون همان قانون جاذبه عمومي است اما در حيطه افکار. قانون جاذبه نيوتن مي‌گويد: کره زمين همه اجسام را به سمت خود مي‌کشد، اما قانون جذب مي‌گويد: تمام چيزهايي را که ما تصور مي‌کنيم به سوي ما جذب مي‌شوند.»

«تو همه چیز را به طرف خودت جذب می‌کنی. مردم، شغل، شرایط زندگی، وضع سلامتی، ثروت، قرض، شادی، ماشینی که سوار می‌شوی و اجتماعی که در آن زندگی می‌کنی. مثل آهن‌ربا همه اینها را به طرف خودت جذب می‌کنی. به هر چه فکر کنی همان اتفاق می‌افتد. کل زندگی تو تجلی افکاری است که در ذهنت جریان دارند.»

«با تصور شما و افکار شما تمام دنيا يک کاتالوگ مي‌شود در دست شما. انگار شما داريد به جهان سفارش مي‌دهيد. هر انتخابي که بکنيد درست است. قدرت تماماً در اختيار شماست.»
شما در سه گام به آرزوهای خود دست می‌یابید: نخست خواستن: «به دنیا فرمان بده.» دوم باور: «باور داشته باش که به خواسته‌ات رسیده‌ای. ». سوم: تجسم: «احساس کن که به خواسته‌ات رسیده‌ای»

«افکار ما تبديل مي‌شوند به اجسام. هر چيزي در فکرت بگذرد به زودي آن را در مشت خواهي گرفت. حکمرانان و بزرگان اين راز را مي‌دانستند و تلاش کردند مردم آن را نفهمند. چون در آن صورت همه مي‌خواستند از آن استفاده کنند. بزرگان اين راز را مخفي داشتند.»

پیشینه تئوری راز

به گفته مدافعين فرضيه جذب، اين فرضيه نه فقط مورد قبول بزرگان تاريخ بوده است که مورد استفاده ايشان بوده است و اساساً راه موفقيت علماء و دانشمندان و حکمرانان کشف همين راز بوده است و البته پا را فراتر گذاشته ادعا مي‌کنند که بزرگان بشريت «اين راز» را کتمان مي‌کردند. در فيلم راز جملاتي به دانشمندان و مخترعين در مورد اين فرضيه نسبت داده مي‌شود.
در کشور ما مروجين اين تئوري، درصدد بومي‌سازي اين فرضيه هستند و در موارد متعددي آيات و احاديث را مستمسک قرار داده و اصرار بر تطبيق صد درصدي اين فرضيه با متون قراني و روايي دارند.

در سال 2006 يك كارگردان استراليايي در پي رسانه اي نمودن و بازاري نمودن اين ايده برامد وبا توليد فيلم راز اين هدف را پي گرفت كه در سال هاي گذشته چند بار از سيماي جمهوري اسلامي پخش شده است.

پشتوانه تئوري راز

در کتب زيادي از يافته‌هاي جديد فيزيک کوانتوم و همين طور کشفيات جديد روانشناسان در مورد قدرت ذهن به عنوان پشتوانه علمي اين تئوري نام برده مي‌شود. يافته‌هاي جديد علمي طبق بيان مدافعان تئوري جذب به اين شرح است.

الف) ايده عدد بحراني

اگر شمار قابل توجهي (عدد کافي) از انسان‌ها حتي ديگر موجودات از رفتار خاص و الگوي خاصي تبعيت کنند همان رفتار در تمام آن «گونه» تظاهر خواهد يافت. اقل نصاب عدد در «گونه» که موجب تسري رفتار به تمام آن صنف خواهد شد «عدد بحراني» يا «توده بحراني گونه» نام دارد. اين ايده از آن جا قوت گرفت که ميموني در کشور ژاپن به طور ابتکاري سيب زميني را در آب شور دريا شست پس از آن، آن را خورد. متعاقباً بعضي از همنوعانش از او تقليد کردند. تعداد زيادي از ميمون‌هاي حاضر اين عمل را انجام دادند. با تعجب مشاهد شد ميمون‌هايي که در چند فرسخي زندگي مي‌کردند و هيچ تماسي با ميمون‌هاي ساحل نداشتند اين رفتار را از خود بروز دادند. کن کيس در کتابش معتقد است که اگر تعدادي از افراد نوع بشر از بحران جنگ هسته‌اي آگاهي يابند و اين حس را به اکثريت انتقال دهند و اکثريت اين رفتار را در خود تظاهر دهند جنگ هسته‌اي اجتناب ناپذير است.

فيزيکدانان از اين نصاب «انتقال مرحله‌اي» تعبير مي‌کند و آن هنگامي است که اتم‌هاي تشکيل دهنده يک ملکول به ترتيب خاصي قرار گيرند و تعداد آنها به نصاب نزديک شود و اين هنگام است که بقيه اتم‌ها خود به خود در همان مسير قرار مي‌گيرند. حرکتي عجيب از يک ميکروب در يک نقطه از زمين باعث بروز حرکت ديگر ميکروب‌ها بدون هيچ تماسي در کره زمين مي‌شود. اين مطلب در مورد رفتار توده‌‌ها در جوامع بشري قابل توجه است به طوري که رفتار کلي انسان‌ها و مواضع جمعي آنها متاثر از حس مشترک آنها است که تبييني ديگر از همان «وحدت وجود» است.

ب) انرژي اتريک

بدن ما داراي يک نوع حرارت است شبيه نور خورشيد که نور الکترونيک از آن متصاعد مي‌شود که قدرت ارسال گرما دارند. رويت اين انرژي با آموزش و تعليم امکان پذير است. بامشاهده اين انرژي مي‌توان الگوهايي را در ديگران مشاهده کرد. اين انرژي قابل تحريک است به گونه‌اي که مي‌توان با ضربه زدن (مخاطب قرار دادن و تحت تاثير قرار دادن آن) فرد را متوجه ديگري کرد. اين انرژي از دور با نشان دادن فرد قابل تحريک و هيجان است. انرژي اتريک و مشاهده و تاثير پذيري آن، توهم «فاصله» ميان انسان‌ها را زايل مي‌کند و آن‌ها را به اصل «تاثير پذيري کائنات از ذهن و اراده انسان» رهنمون مي‌سازد.

ج) کشفيات نوين فيزيک کوانتوم:

ذرات کوچکتر از اتم به طور مداوم اتخاذ تصميم مي‌کنند و عجيب‌تر اين که تصميمات اتخاذ شده بر اساس تصميماتي است که در جاي ديگر اتخاذ مي‌شود. ريز ذرات اتم به فوريت مي‌دانند که در جاي ديگر چه تصميمي اتخاذ شده است. مبناي استدلال فلسفه کوانتوم اين است که همه چيزهايي که در جهان به ظاهر منفرد و مستقل به نظر مي‌رسند در واقع اجزايي از يک کليت مستقل به شمار مي‌روند. دنياي علم به سختي مي‌کوشد به آن چه رهبران روحاني بشريت گفته‌اند دست يابد. در علم مکانيک کوانتوم در اين مسئله ذي حيات بودن ذرات عالم و دستورگيري از حقيقت ديگر تمايزي بين جاندار و بي‌جان وجود ندارد. تمامي اجزاء عالم ضمن اينکه در کار انفرادي خود عاري از نقص و خطا مي‌باشند در همان زمان با ذرات ديگر و با کل کائنات هماهنگ و همنوايند و به فواصل زماني احتياجي ندارند.
 
پاره‌اي از روانشناسان عصر جديد بعد از قبول اينکه انسان «مجموعه‌اي از نظام‌هاي جسماني و نظام‌هاي روحاني است» و «مجموعه انساني، مرکب از اين دو نظام است» تصريح کرده‌اند که هيچ نظام عرفاني و فکري فلسفي تاکنون نتوانسته کنش متقابل اين نظامات را توجيه و تفسير ‌نمايد.
دکتر ليال واتسن با اشاره به مطلب فوق مي‌گويد: تمامي نظام‌هاي وجودي يک انسان داراي خصوصيت مشترکي‌‌اند شبيه هولوگرام (اصل نگار تمام نگار) در عکاسي که بيانگر تاثير متقابل انسان و جهان پيرامون اوست.

واقعيت آن است كه ان چه ما در بالا به عنوان دليل علمي و يافته هاي علوم تجربي نقل نموديم اولا دليل نيست كه حداكثر يك شاهد و قرينه است كه در نهايت ميتواند «طرح فرضيه» نمايد كه در آن صورت صرفا منجر به توليد احتمال قوي و گمان قابل توجه مي‌شود. دوم اين كه قراين بالا چندان ارتباطي با تئوري راز ندارند بلكه شواهد «وحدت وجود» و «يگانگي هستي» است و علامت نوعي هماهنگي و همسويي در فعل انفعالات كائنات است. اين نكته ظريف را وين داير به زيبايي دريافته است و در هر چند از اينها براي تئوري راز هم نکاتي را استفادهنموده اما آثارش، مستندات بالا را به عنوان «دلايل وحدت وجود» ذكر كرده است.

محاسن قانون جذب

ابتدا بايد دانست صرف نظر از «تاثير تفکر و تصور در رسيدن به مطلوب» - چنان که در قانون راز ادعا مي‌شود -خداوند موجودات و کائنات را در اختيار انسان قرار داده و «قدرت تسخير و تصرف در کائنات» را منحصر به انسان نموده است. يعني بسياري از موجودات و پديده‌ها و امکانات طبيعت در بدو امر و در شرايط عادي مسخر انسان‌اند. ناگفته پيداست که اين تمکن براي انسان‌ها تام و همه جانبه نيست يعني يک اسب که در بارکشي و سواري در خدمت انسان‌ قرار دارد گاهي ممکن است از وظيفه هميشگي خود سرباز زند و براي چند ساعت و يا چند روز سوار کارخود را از خود براند و سر به نافرماني گذارد. و يا زمين کويري براي رشد پاره‌اي گياهان و محصولات تمکين نمي‌کند و امکان باروري ندارد. نتيجه‌ اين که هرموجودي و هر پديده‌اي در چهار چوب مشخصي و در حدود معيني در خدمت انسان‌ها قرار گرفته‌اند. که البته يکي از معاني تقدير در متون ديني همين است که از هر چيزي هر نتيجه اي بدست نمي‌آيد و هر محصولي در هر گونه سبب و زمينه‌اي رویش ندارد.

اما مهمترين محاسن اين فرضيه موارد زير است:
 از جمله مزيت‌هاي قانون جذب توجه به مفهوم کليدي «اميد» است. اين مفهوم از آنجا که به «نشاط، طراوت و بالندگي روحي» ختم مي‌شود ارزشمند و مهم است. هرچند اين خصيصه منحصر به تئوري راز نيست اما اين ويژگي کاملاً به جا، به صورت پر رنگي در اين تئوري برجسته مي‌شود و از طرف کساني که تلقي به قبول شده اين خصيصه مورد توجه و تعقيب قرار مي‌گيرد و به عنوان يک «مزيت اخلاقي » از آن ياد مي‌شود.

از ديگر محاسن اين تئوري، پذيرش «شعور مندي کائنات»است. هستند افرادي که فهم و ديگران را به پشيزي نمي‌گيرند و بسيارند كساني که اصولاً غير انسان را صاحب شعور نمي‌دانند و جمادات را از جهت شعورمندي هم مرتبه «عدم» مي‌انگارند، ولي در اين تئوري به حق بر اين «شعورمندي» صحه گذاشته شده و اين حقيقت پذيرفته شده است.

لازم به ذکر است در متون اسلامي قرآن و روايات و متون فلسفي اسلامي نه فقط «شعورمندي کائنات» بلکه 4 مرتبه بالاتر يعني «عبادت و تسبيح و تهليل»، «علم و معرفت به مبدأ آفرينش»، «رشد و تکامل» و «هدفمندي مجموع کائنات (هستي)» مورد اشاره قرار گرفته است. آيه شريفه «ان من شي الا يسبح بحمده (هيچ چيزي نيست مگر آن حمد و تسبيح خدا مي‌گويد» که در مقام اطلاق و شمول است همه اشياء را تسبح گوي خداوند سبحان مي‌داند.

در جايي ديگر قرآن مي‌فرمايد «الم تر ان الله يسبح له من في السموات و الطير صافات کل قد علم صلاته و تسبيحه» (نور 41)که هم «تسبيح» را براي موجودات مسلم مي‌شمارد و هم «علم و آگاهي و التفات به نماز و تسبيح»را براي تمامي موجودات اثبات مي‌كند.

در آيات شريفه «واليه ترجعون» و «کل يجري لاجل مسمي» چنان که علامه طباطبايي فرموده‌اند: حکم جريان و سير و رشد و تکامل، عمومي است که همه اجسام محکوم به آن هستند.

سومين نقطه قوت تئوري راز، تکيه بر ظرفيت‌ها و استعدادهاي شگرف وجود آدمي است، توجه به استعدادهاي روحاني و توانمندی‌های معنوی نفس انسانی باعث خلق جنبش‌های فراوانی در دنیای امروز شده است. این جریانها که همه نوعی سمت و سوی معنوی وعرفانی دارند در صدد کشف و جهت دادن به این گونه گرایشهای معنوی در انسان معاصرند. نفس پرداختن به گرایشهای متعالی و معنوی آدمی، امری است مطلوب، و مکاتب مختلف هرمیزان در پیوند دادن این گرایش با حقیقت هستی توفیق یابند نسخه کارامدتری از معنویت راستین را عرضه نموده‌اند.
فرضيه راز از نگاه روان شناسي

كنكاشي مختصر در متون و مكاتب روان شناختي روشن مي كند كه براي اين فرضيه، نظير‌ها و مشابه هايي ذكر شده است اما هيچ كدام به صورت افسار گسیخته و بدون ضابطه و بي در و پيكر «نقش آفرینی ذهن» را نپذیرفته‌اند و به اطلاق تئوري راز را تاييد نمي كنند.

- آنچه در روانشناسي جهت درمان افسردگي تحت عنوان «روش شناخت درماني» مطرح است مبتني بر اين نظريه است که به جاي حوادث بيروني، افکار و طرز تلقي انسان‌هاست که روحيه آنها را شکل مي‌دهد در اين روش با کاستن از فشارهاي عصبي، ايجاد اميدواري به آينده در فرد تقويت مي‌شود. در اين روش، از يک طرف احساسات فرد شناسايي مي‌شوند و از طرف ديگر افکار معادلِ آن احساس، مشخص مي‌گردد. مثلاً معلوم مي‌گردد احساس تنهايي، نتيجه فکر «عدم توجه به ديگران» است يا احساس درما‌ندگي در اثر فکر عدم بهبود وضعيت ايجاد مي‌گردد يا باور در خطر بودن موجب ترس و بيمناکي مي‌شود. بنابراين مقابل هر فکر منفي يک حال منفي و احساس منفي وجود دارد.

دکتر ديويد برنز برخلاف مدعيان قانون جذب که تفکر و تجسم را شاه کليد مي‌دانند و آن را به تنهايي کافي مي‌دانند، شناخت درماني را از عموميت مي‌اندازد و اعلام مي‌کند «شناخت درماني به تنهايي براي درمان اختلالات رواني مناسب نيست. براي روان پريشي و.. اغلب به دارو و درمان نياز است. شناخت درماني مي‌تواند به افزايش عزت نفس روان پريش کمک کرده او را در موقعيتي قرار دهد تا با مسائل شخصي خود رفتار موثري داشته باشد»، عبارت بالا از يک روانشناس مشهور گوياي اين مطلب است که شناخت درماني به عنوان مقدمه اقدام اهميت پيدا مي‌کند و بستري دروني براي عمل بيروني محسوب مي‌شود نه يک فرايند درماني مستقل.

- همين طور تئوري جذب با مفهوم «خود تلقيني» هم متفاوت و مباين است. هر چند به گفته روان شناسان يکي از دستاوردهاي علوم روان شناختي روشن کردن اين مطلب است که «هر انگيزش مغزي يک حرکت خود انگيخته موثر را بکار مي‌اندازد». و مجموعه احساسات و اطلاعات و افکار در نيمه هوشياري ما رسوخ مي‌کند و بر اجزاي مبهم و آشناي شخصيت مان اثر مي‌گذارد. اما در اين روش باز ادعاي مدافعين تئوري راز به طور مطلق تاييد نمي‌شود و به مرتبه‌اي ضعيف از «نقش ذهن» در این مدل درمانی بسنده مي‌شود.

«در خود تلقيني با شيوه‌اي مواجه مي‌شويم که امکان مي‌دهد فکر خود را چنان تحت تاثير قرار دهيم که عوامل مولد تعادل، فعاليت، سلامتي را به آن القاء و تثبيت و عوامل باز دارنده را از آن دور کنيم»

همچنان از عبارات بالا به وضوح استفاده مي‌شود در خود تلقيني «آفرينندگي ذهن» مطرح نيست بلکه با سامان دادن افکار مي‌توان احساسات را سامان داد که در نتيجه عوامل فعاليت و اقدام (دقت شود!) در وجود انسان به کار افتد و با اراده و کار و تلاش، وصول به مطلوب محقق شود.
«شايسته است هميشه افکار مثبت و خوش بينانه خود را حفظ کنيم و آنها را پرورش دهيم. اين افکار علاوه بر آن که براي انجام کارها در ما انگيزه ايجاد مي‌کنند از اختلالات رواني نيز جلوگيري مي‌کنند.

آنچه در عبارات بالا مورد تاکيد و قبول نويسنده است همان تاثير افکار، بر تقويت انگيزه است و حداکثر جلوگيري از اختلالات رواني، يعني فکر و تجسم به ضميمه عوامل بيروني (اسباب و علل منطقي پديده‌ها) به هدف منجر مي‌شود نه خيالپردازي و توهم يک مطلوب...
«مقدار معمول انرژي کيهاني که هر سال به جو زمين مي‌رسد 03/ رونتگن است. مقدار کشنده اين اشعه براي اکثر حيوانات آزمايشگاهي بين 200 تا 700 رونتگن است. اما موش ماده را با 80 رونتگن کاملاً نازا کرد»

«انسان از طريق نيروهاي کاملاً معين فيزيکي از محيطش تاثير مي‌پذيرد و زندگيش دقيقاً مانند ساير جانداران بوسيله قوانين طبيعي و جهاني تنظيم مي‌گردد. به چيزي غير از اين معتقد بودن، در حکم قبول کردن اين نظريه است که دايره المعارف بريتانيکا در نتيجه انفجاري در يک کارگاه چاپ، خود به خود گرد آمده است.» *

دکتر راين و همسرش بعد از 25 سال مطالعات آزمايشگاهي به اين نتيجه رسيدند که ذهن داراي نيرويي است که مي‌تواند مستقيماً روي ماده فيزيکي اثر گذارد. وي اين نظريه را حرکت فيزيکي ناشي از نيروي ذهن (پسيکو کينه سيس) ناميد. قابل ذكر اين كه وي اولاً اين قدرت را فقط در بعضي افراد قابل اثبات دانست و از سوي ديگر اعمال آن را هم محدود نمود به گونه‌اي که احتمال داد که اين عمل در بازي طاس فقط قابل انجام باشد.

«اگر انديشه شما حالت رويا و خيال داشته باشد بدانيد که به جايي نمي‌رسيد. حرف مرا به اشتباه نگيريد. اگر روياها و خيال‌ها سازنده باشند و اگر منتهي به عمل و اقدام شوند مولد و مفيد هستند. اما اگر رويا و خيال جاي اقدام و عمل را بگيرد، وضع خراب است. روزي از ريچارد هيم بر (شعبده باز معروف) خواستم موفقيت را در يک جمله تعريف کند. گفت: کار زياد که به درستي انجام شود و انديشيدن به شکلي سازمان يافته باشد به موفقيت منتهي مي‌شود. نمي‌توان منکر درستي اين حرف شد. سخت کوشي و کار زياد يک دارايي و سرمايه است. )

 اشكالات فرضيه جذب
 الف) خدشه در عموميت و شمول

بسياري از افراد -که خواننده محترم بهتر و بيشتر از نويسنده موارد آن را مشاهده کرده است اهدافي داشته‌اند و چنان خاطر آنها از جهت آن مطلوب مشغول بوده است که حتي سلامت دروني و رواني ايشان از ناحيه اين مشغوليت ذهني صدمه ديده است اما به مراد خويش دست نيافته‌اند. در این گونه موارد هم تجسم و تمرکز بر مطلوب اتفاق افتاده است و هم خواستاری و مطالبه گری در نهایت درجه خود موجود بوده است. حتی اگر بپذیریم که این تئوری درمواردی هم جواب داده است باید نسبت موارد تصديق شده با مواردی که مطالبه گر در وصول به مطلوب ناکام مانده است سنجیده شود تا سستی این ادعا بیشتر روشن گردد. به عبارت ديگر اگر موارد آن احصاء شود معلوم مي‌شود که اگر نگوييم غالب موارد اين گونه است مي‌توان ادعا کرد که موارد آن، چنان است که اثبات تئوری جذب(که قائلین از آن به عنوان قانون مسلم و تخلف ناپذیر و صد در صدی دفاع می‌کنند) از حيث تحقق مصاديق خارجي به جد قابل مناقشه است.

بايد يادآوري کنيم که منظور ما مواردي است که اولا در شرايط عادي و با استفاده از امکانات موجود احتمال وصول به آنها پايين است و درآن موارد اسباب و علل ظاهري و طبيعي چندان در دسترس انسان‌ها نيستند و ثانيا تجسم کننده اقدام عملی دیگری غیر از «تجسم هدف» نداشته است مانند کارگری که در شرایط عادی 300 هزار تومان درامد دارد و با ابزار تجسم می‌خواهد این درامد به 3 ملیون در ماه برسد. باید پرسید در اين موارد تئوری جذب چند درصد قابليت عرض اندام دارد؟

آيا کسي که با زبان انگليسي نا آشناست مي‌تواند با نشستن در کنج خانه و تصور این که دارد کلمات و اصطلاحات انگلیسی را یاد می‌گیرد به این زبان مسلط شود؟توضيح روشن‌تر آن که مواردي که بدون تمسک به فرضيه جذب قابل تبیین و توجیه‌اند استناد آنها به قانون جذب مخدوش است چرا که در جايي که علت شناخته شده ومعقول و مجرب مثل علل و اسباب عادي و متعارف وجود دارند معرفي يک علت دور از ذهن و نامانوس و مبهم مانند تمركز ذهني «لقمه از پشت سر گرداندن» است، و در مواردي که اسباب و علل متعارف چندان در دسترس انسان نيستند، نسبت به مصاديق خارجي و عيني این تئوری چند درصد قابل اثبات است؟ روشن است به فرض این که در اين گونه موارد 90% قانون جذب قابل اثبات علمي هم باشد همان 10% باقي مانده کافي است که عموميت قانون جذب زير سوال برود و از مرحله صد درصدي به موارد غالبي تغيير مصداق پيدا کند که در نتيجه از مرتبه قطعيت به مرحله «گمان و احتمال» تنزل پيدا مي‌کند. «و اان الظن لايغني من الحق شيئاً»

ب) نظام سست اخلاقي

 از مباحث قابل تامل ودر خور بحث در مورد تئوري راز اين است که قائلیين معتقدند «مهم نيست تو خوب و يا بد باشي و مهم نيست چيزي بخواهي که در ذات خود خوب باشد يا خوب نباشد بلکه مهم خواست و طلب توست...».

هرچند این مختصر گنجایش به پرداختن به موضوع مبنایی را ندارد اما ذکر چند نکته خالی از لطف نیست. اول آن که این گونه «محوریت دادن به خواست‌ها و تمنیات آدمیان» محصول رویش بذر سکولاریسم و دنیا گرایی است که از زمین اومانیسم روییده است. یعنی همان نظام معرفتی که انسان را محور هستی میداند و خواسته انسان و لذت و اميال او را اصيل‌ترين اصل در نهاد انساني مي‌داند که بالتبع همين خواسته‌ها را مبنای نظام تشریع قرار مي‌دهد. بنابراین طبیعی است که در این تئوری حرفی از خوبی و بد ی مطلوب‌ها نیست و نظام ارزشی فراتر از میل و طلب انسان تصویر نمیشود و ملاکی برای سنجش مطلوب‌ها معرفی نمیشود. به همین جهت است که اریک فروم مدعی است که باید محبت به انسان و عدالت را جانشین خدا نمود و سخن از خدا را باید کنار گذاشت.

دوم این که درچنان نظام معرفتی، ارزش انسان نه در بعد الهی و ملکوتی او که در خرد زمینی و عقل معاش اندیش اوست. نتیجه ان که خرد گرایی و عقل گرایی اصالت پیدا می‌کند. در نهایت رفاه و تنعم انسان و خوشی و لذات او تعیین کننده مطلوب‌های اوست و به سازی زندگی انسان به جای قرب الهی و کمال معنوی او می‌نشیند.

سوم ان که در تئوری راز نکته جدیدی بر دو مطلب بالا اضافه شده و آن این که نه فقط نظام تشریع که نظام تکوین هم در در خدمت آمال و آرزوهای انسان و تمنیات اوست. عبارت «فرمانبردارم سرورم» که به عنوان زبانحال کائنات در این تئوری بارها و بارها تکرار میشود و نه تنها به عنوان «قانون هستی» که به عنوان «قویترین قانون کائنات» ازآن یاد میشود.

ج) هدفمندی گلدکوئیستی

خواننده محترم در این عقیده با نویسنده هم فکر است که پرداختن به نیازهای معیشتی و رفع نیازمندیهای اساسی زندگی غیر از« رفاه مداری» و «هوی محوری» است و نگاه ابزاری به امکانات زندگی با غایت نگری به امکانات متفاوت است. از اشكالات جدي اين فرضیه «تاکيدي» است که بر «مطلوب‌های حسي و مادي» و به عبارت دقيق تر « چرب و شیرین‌های سرگرم کننده و زودگذر » مي‌شود. « هميشه به ثروت هاي بيكراني كه د رآينده بدست خواهيد آورد بينديشيد... همواره بگوييد من ثروتمندم... كاري كنيد كه واقعا كودك دورن شما يعني ضمير نا خواگاه شما ثروت را احساس كند و همان شرايط را براي شما قراهم كند.. احساس كنيد ثروت خود را و احسا س كنيد رفاه خود را... به نمادهايي از ثروت مثل اسكناس، چك، و تصاوير شمش هاي طلا خيره شويد و با آن معاشقه كنيد...»

رفاه و تنعم چنان برجسته مي‌شوند که اصلاً گرايش‌هاي متعالي روح انسان و رشد معنوي و تکامل روحي وي در ميان اين همه مطالبات سطحي گم مي‌شود و غايت هستي و هدفمندي خلقت به كلي فراموش مي گردد و هدف زندگی در عیش و عشرت و کامیابی حداکثری خلاصه میشود و غایت بدین سان به ابتذال کشیده میشود. آنچه به عنوان خواست و مطالبه انسان‌ در اين گونه کتب و بخصوص در فيلم راز مثال زده مي‌شود اسکناس‌های سبز، خانه، ماشين، پست و مقام، تجهيزات زندگي، پول، امکانات خانه، اسكناس بيشتر... چندين و چندبار تکرار مي‌شوند.  مطلبي كه در اينجا به ذهن هر مخاطبي مي‌رسد اين است که چرا براي طرح فرضیه جذب و اثبات آن، سراغ موارد غير متعارف مي‌روند. براستي چرا در موارد عادي زندگي، اصلاً قانون جذب طرحش بي‌معناست و نتيجه‌اي بر آن ترتب نيست مثلاً براي نوشيدن آب، رفتن به محل کار، کار با اتومبيل، صحبت با ديگران و هزار مورد ديگر که هر روز براي انسان‌ها تکرار مي‌شود و همه هم جزء مطلوبيت‌هاي زندگي انسان است نيازي به تجسم و تصور نيست ولي در رسيدن به ماشين آنچناني، آغوش محبوب کذايي و.. بايد اين مطلوب‌ها تجسم شود وتجسم شود و تجسم شود تا بالاخره به دست آيند؟ مگر غير از اين است که اين تجسم مداوم باعث مي‌شود که اين خواسته‌ها در عميق‌ترين لايه‌هاي وجودي انسان جا حک شود و اصولاً روان و روح انساني با مطلوبيت‌هاي محسوس و دم دستي عجين شود و حتي با نهاد او يکي شود؟

به راستی مگر غیر از این بود که با انتشار کتابهای «تکنولوژی فکر» و «قدرت ذهن» و «معجزه فکر» گلدکوئیست اوج گرفت و وسوسه میلیاردر شدن و ثروت‌های نجومی عده‌ای را از فضای کار و کسب به عرصه تخیل و تجسم کشاند وباعث بیچارگی و بی خانمانی افراد زیادی گردید؟

د) سنجش گريزي فرضيه راز

در فيلم راز به صراحت عنوان مي شود كه «هيچ قانون ثابت و مستندي در اين باب وجود ندارد كه رسيدن به مطلوب چقدر طول مي كشد.» به راستي چرا هيچ راهي براي اثبات قطعي و دائمي اين فرضيه وجود ندارد؟

«در فرضیة راز، از آن رو که زمانی برای تحقق رویاها مشخص نشده، هیچ‌‌گاه نمی‌توان این فرضیة را ابطال کرد، زیرا تا آخرین لحظة عمر، یک نفر باید منتظر باشد شاید روز بعد، روز رسیدن به آرزویش باشد. بنابراین هنگامی می‌توان این فرضیه را ابطال کرد که یک نفر با اندیشه و احساس مثبت نسبت به آرزویش، ناکام بمیرد. به این ترتیب برای هیچ کس در این دنیا امکان سعی و خطا و تجربه کردن قانون جذب وجود ندارد، زیرا با سعی اول تا پایان عمر باید برود و با مرگش خطای آن کشف می‌شود. بنابراین قانون جذب در طول زندگی خطاپذیر نیست. البته شاید بتوان گفت که حتی با مرگ یک انسان آرزومند ناکام نیز قانون جذب ابطال نمی‌شود، چون شاید علت ناکامی او نادرستی قانون جذب نبوده بلکه او به‌اندازه کافی قدرت تجسم و یا احساس مثبت به خرج نداده است. زیرا در قانون جذب شاخص و معیاری برای حد نصاب احساسات مثبت و تجسم خلاق وجود ندارد.»

هـ) آمال پروری جایگزین اقدام محوری

برنامه‏‌ريزى و مديريت مقوله‌اى است كه انسان در عرصه زندگى از آن براى رسيدن به اهداف خود استفاده مى‌كند، هر كس در طول زندگى خود با مسائل و مشكلاتى روبروست. مثلًا يك دانشجو با مسائلى از اين قبيل مواجه است: چگونه درس بخوانم؟ چگونه زندگى زناشوئى را تشكيل دهم؟ در زندگى با چه كسانى معاشرت داشته باشم؟ چه مطالعات و تحقيقاتى داشته باشم تا به موفقيت تحصيلى برسم؟ اوقات فراغت را چگونه سپرى كنم؟ و برنامه‌ريزى و مديريت، اهداف را روشن‌تر و قابل دسترس‌تر مى‌سازد، به طورى كه هيچ كس بر حسب تصادف به هدف خود نمى‌رسد بلكه با برنامه‌ريزى به سمت تحول و دگرگونى مثبت و مفيد پيش مى‌رود، و انتخاب‌هايش را عاقلانه‌تر مى‏كند تا سرانجام به مقصد برسد. برنامه‌ريزى و مديريت يك روند فعّال و پويا در جهت هدفيابى و كامروايى است. كسب روزى، تحصيل، كار و فعاليت اجتماعى، ازدواج و زناشويى، روابط اجتماعى، صله رحم، انجام وظايف اجتماعى و مسئوليت‌هاى فردى و گروهى و جملگى امورى هستند كه هر كس موظف است درباره آن‏ها اطلاعات لازم را كسب نموده و با يك برنامه‏ريزى دقيق براى موفقيت در آنها به تلاش و مجاهده بپردازد.
  
در فرضیه جذب آن چه «شاه کلید» محسوب می‌شود تمرکز و تجسم مطلوب است نه اقدام عملی و برنامه ریزی و مشورت. انرژی‌ها نه در میدان عمل که در کنجی خلوت به کارگرفته می‌شود. عرصه عمل و تلاش جای خود را به گوشه نشینی و انزوا می‌دهد. فکر گرایی و خیال پردازی جایگزین ارتباط منطقی با دنیای خارج میشود و عملیاتی کردن طرح‌ها و ائده‌ها جای خود را به «نگریستن آمال» میدهد. امام على(عليه السلام) فرمود :عمل خود را رفيقت قرار ده و آرزويت را دشمنت.... آرزوهايتان را دروغگو بدانيد و عمرتان را براى پرداختن به بهترين كارهايتان، غنيمت بشماريد و چونان صاحبان تشخيص و خِرد [به عملْ ] مباردت كنيد.

ز) تبليغ غير مستقيم امور منفي

از اشتباهات فاحش و نابخشودني در اين تئوري – البته اگر از سر سهو باشد – ايده «عدم مخالفت با امور منفی» است. با این نگاه «حمايت از صلح نه مخالفت با جنگ» به بهانه اتلاف انرژی تبدیل به یک راهبرد اساسی میشود. مدعی می‌شوند: زندگي بايد با تفكرات مثبت اداره شود نه تفكرات منفي؛ به همين جهت توصيه مي كنند «به جاي اينكه عليه تروريسم و جنگ اعلام انزجار كنيد طرفداران صلح باشيد... اگر شما عليه چيزي باشيد و با آن دشمني نمائيد نفاق و اختلاف در ضمير شما نقش خواهد بست... عليه هرچه بايستيد همان چيز عليه شما خواهد ايستاد. در عوض ابراز انزجار نسبت به مواد مخدر و مبارزه عليه آن، كودكان را در انتخاب راه صحيح زندگي ياري دهيد.»

شعار فوق خواسته يا ناخواسته در خدمت آمال و نقشه هاي متجاوزان و جنگ طلبان و نظام سلطه جهاني است و بيش از همه ايشان از آن سود خواهند برد و به خوبي انسانهاي معنويت گرا را ظلم پذير و بستر ساز تداوم بي عدالتي موجود خواهد نمود.

روشن است ثمره معنويت فردگرا و نگرش تک بعدی به پاره‌ای از ابعاد روح، در اين فرضيه، تهی شدن از رسالت اجتماعي خواهد بود. اين ايده كه «بر ضد هيچ چيز جبهه گيري نكنيد» دست تبهكاران را در چپاول و ظلم بازتر خواهد كرد و زمينه نظام سلطه جهاني موسوم به «دهكده جهاني» را فراهم خواهد كرد.

هرچند ميگويند كه «منظور ما توجيه گناه ظالمان نيست» اما نكته اين است به بركت نظام ليبرال دمكراسي غرب كه بهره كشي هر چه بيشتر از ديگران و تلذذ آني را مطلوب نهايي انسانها مي‌داند، معدود افراد خدا گرا هم با اين انديشه مسموم، ميدان را براي جولان سرمايه‌داران و متجاوزان خالي خواهند نمود و همه موانع از سر راه آنها كنار خواهد رفت و ظلم و ظلم پذيري به طرز دحشتناكي نهادينه و مستقر خواهد شد. با تاسف، اين ايده خطرناك را به كرات تكرار و به طرز ناصوابي توجيه و تفسير مي كنند. درک ناصحيح ايده پردازان راز، که جمع بين «مبارزه با مواد مخدر» و «راهنمايي کودکان» را «اجتماع متناقضين» مي‌داند، هيچ گونه محملي براي توجيه و دفاع ندارد.

ح)نبود پشتوانه علمی

قائلین به فرضیه راز نه دلیل تجربی وافی بر ادعای خود دارند چرا که دلیل تجربی باید به گونه‌ای باشد که بتوان با محک‌ها ی معمول آزمایشگاهی آن را پذیرفته و در ترازوی عینیت به صحت آن دست یافت و خطای آن را با روش‌های تجربی به آزمون نهاد. خلاصه باید بتوان در علوم تجربی به روشنی و به وجهی متقن آن را اثبات نمود و بر آن قسم خورد. در حالی که میدانیم مدعیان فرضیه راز دستشان از چنین دلیلی خالی است و چنان که در بالا گفته شد ادله ایشان از پاره‌ای شواهد نارسا که از اثبات مدعا عاجز است فراتر نمی‌رود و به تعبیر مشهور «دلیل اخص از مدعاست.» براستی کدام دانشمند تجربه گرا به گونه قاطع و صد در صد ادعای اثبات تجربی و عینی این فرضیه را نموده است؟ همین طور نه از دلیل فلسفی و برهان قانع کننده بر این ایده خبری هست و استدلال مروجین داخلی هم که به دسته‌ای از ایات متشابه و روایات غیر مرتبط تمسک می‌کنند نمی‌تواند پشتوانه وحیانی و دینی درست نماید.
 
ابهامات فرضيه جذب
الف) راز راز
 سوال و ابهامی که د راین فرضيه جواب قانع کننده‌ای به آن داده نشده است این است که طبق ادعای قائلین، بزرگان بشریت این قانون را فهمیده بودند ولی ان را فاش نکردند تا بتوانند همچنان بزرگی را برای خود نگهدارند و د رتاریخ بشریت یاد و نام ایشان ماندگار بماند و همه از موفقیت ایشان یاد کنند. با این وجود ناکامی‌ها وشکست‌های ایشان چگونه باید توجیه شود؟و بالاتر این که چرا این ابزار را فقط در یک جنبه به کار گرفتند؟ چرا حکما فقط حکیم ماندند؟ چرا از حکومت بی بهره بودند؟ و چرا حکمرانان چندان بهره‌ای از حکمت و علم نبردند؟ ایشان که از این راز بزرگ با خبر شدند چرا نتوانستند همه جانبه از ان استفاده کنند؟ یقینا این جواب که «آنها نخواستند»، جواب قانع کننده‌ای نیست. تاریخ از افراد زیادی نام می‌برد که برای رسیدن به حکومت شب و روز نداشتند و به عشق آن ـ همان چیزی که د راین تئوری ازان به احساس و طلب یاد می‌شود ـ شب را به صبح می‌رساندند و امیدوارانه به پیش می‌تاختند اما کاری از پیش نبردند وبا ناکامی سر به بالین خاک گذاشتند.

ب) چرا فقط ذهن؟

آنچه که قانون راز روي آن تکيه مي‌کند «آفرينندگي ذهن و قدرت خداگونه تفکر» است. از تفکر که بگذريم تئوری راز در مورد ظرفيت ديگر استعدادهاي بشري ساکت است و بلکه عادي بودن آنها را پذيرفته است خصوصاً در مورد قواي مادي مثل قدرت جسمي انسان، قدرت بينايي و شنوايي و بويايي و... فرضيه جذب ادعايي ندارد. هرچند ارتباط این قوا با قوه تفکر در تئوری جذب تبيين نشده و مبهم گذاشته شده است ولي ادعاها در اين فرضيه به گونه اي است كه گويا نه فقط جهان پيرامون كه مابقي استعدادها و قواي انساني در خدمت «ذهن آفرينشگر» قرار دارد.

وین دایر که از مدافعان جدی تئوری راز است در جای جای آثارش به تبیین این مسئله پرداخته است. کلمات زیر از گفته‌های وی است:

«انسان معنوي از نيروهاي خارق العاده ذهن در تاثير گذاري بر اين عالم آگاه است، او نيک مي‌داند که ذهن معطوف به آرامش از هر نيروي فيزيکي قوي‌تر است. از طريق مراقبه و مکاشفه مي‌توان به ژرف ترين سطوح ذهني دسترسي پيدا کرد و در آن فضاي خاموش و نامرئي، از حکمت و هدايت بهره مند شويم واز طريق ذهن است که مي‌توان به بخش‌ نامرئي وجود دست يافت.

قدم اول در فعال سازي قدرت ذهن، تغيير تصاوير ذهني است. رويدادهاي زندگي همه پرداخته تجسمات انسان است بنابراين بايد نيروي تجسم و تصور ذهن را باور داشت و به تغيير نگرش نسبت به خود، محيط پيرامون، ديگران و زندگي همت گماشت تا موجبات تغيير در واقعيت اين امور فراهم شود. آينده انسانها از راه شيوه تفكري كه بر مي گزينند رقم مي خورد و در حقيقت آنها به آنچه تفكر مي كنند تبديل مي شوند. پديده‌هايي كه در زندگي انسانها اتفاق مي افتد زاييده تفكر آنهاست نه مستقل از فكر.

بايد توجه داشت تفكرات هر چند واقعيت خارجي ندارد اما اگر به طور مناسب تقويت و دروني گردند به طور عيني در قالب فيزيكي انسان عينيت مي يابند و تجسم خارجي به خود مي گيرند. بنابراين افكار و اعمال رابطه علي و معلولي با هم دارند، هم اعمال انسان برخواسته از تصورات و افكار اوست و هم افكار اوست كه باعث تحقق اعمال متناسب با همان فكر در زندگي مي شود.
براي تجربه معجزه ذهن، بايد صداهاي دروني که از محدوديت‌ها مي‌گويند خاموش شوند. در اين مسير ضريب هوش پنداري باطل است، هوش و ساير توانايي‌هاي ذهني بي‌حدو بي‌کرانه است، تمامي هيجانات از ذهن سرچشمه مي‌گيرند و آنگاه بازتاب آن به صورت علايم و عوارض بيرون متجلي مي‌شود. اين قدرت ذهن که از آن به «اداره کردن تصادفات» ياد مي‌شود به اين معني است که هر چيزي که مي‌خواهيد در ذهن شما اتفاق بيفتد در ذهن خود تصور کنيد. از درون بر آن تمرکز کنيد و از بيرون به آن علاقه نشان دهيد و به تصور ذهني عشق بورزيد. حالا انرژي دروني شما تصادفاتي را جذب خواهد کرد که با آرزوهاي شما جور در خواهند آمد و ذهن بر هر چه تمرکز پيدا کند همان توسعه پيدا مي‌کند و بزرگ مي‌شود. اين قدرت ذهن، از زبان و بيان متاثر مي‌شود، بيان کلمات و عبارات باعث مي‌شود بدن فيزيکال به همان راهي برود که اظهار شده است.»
 
ملاحظه:
حقيقت آن است که دیدگاه روان شناسان در مورد ذهن علاوه بر تشتت و تعددی که دارند از طرف ایشان در حد یک احتمال و امکان مطرح شده است نه بیشتر. ليال واتسن روانشناس معروف قدرت آفرینندگی ذهن را در حد یک احتمال قابل توجه مطرح نموده نه مسئله‌ای اثبات شده و قابل دفاع. وی احتمال داده است امور اغوا کننده‌اي مثل پري، هيولا، انسان خون آشام، ادم گرگ نما، شبح، روح شرير و بشقاب پرنده در آینده به صورت عيني وزن و اندازه‌گيري شوند و به گونه‌ای شوند که حتي تجربه گراترين دانشمندان هم با آن اعلام موافقت نمايند. چرا که ممکن است اين امور مربوط به بخشي ناشناخته از ذهن باشد که «قدرت آفرينش فيزيکي» دارد...

صرف نظر از گفته‌های پراکنده دانشمندان علوم مختلف در باب قدرت ذهن، سوال اساسی دراین باب میزان و مقدار قدرت ذهن است.

ج) برد تئوری راز

اساسي‌ترين ابهام در فرضيه جذب به فرض صحت ادعاهاي منسوب به يافته‌هاي فيزيک کوانتوم «ميزان اثر گذاري قدرت تجسم» و به عبارت دقيق‌تر «برد قدرت ذهن» است. اگر اصل «قدرت جذب» را براي قوه تفکر مسلم بنگاريم اين قوه تا کجا اثر گذار است؟ محدوده تاثير گذاري ان کجاست؟ بسيار روشن است که موارد زيادي تحت اين قدرت واقع نمي‌شود و از دسترس آن خارج است مانند مواردي که درحوزه تصرف تکويني و عيني در پديده‌ها و اشياء است مثلاً آيا با قدرت تفکر مي‌شود قوه بينايي يک فرد نابينا را طي يک هفته برگرداند؟ يا دیگری مي‌تواند يک عقب مانده ذهني را با «تجسم بهبودی وی» درمان کند؟ يا اصلاً مي‌توان تصور کرد با استفاده از تئوري جذب يک موجود جديد ايجاد نمود؟ اين‌ها مواردي است که به قطع از شمول تئوري جذب فراتر است و اين گونه معجزه‌گريها در تئوری جذب، راهی برای طرح و قبول ندارد.

آنچه که به عنوان یافته‌های فیزیک کوانتوم ادعا میشود فقط در حد «پذیرش تاثیر و تاثربین پدیده‌ها» ست نه رابطه علی ومعلولی. به عبارت دیگر حداکثر در حد «علت ناقصه» این رابطه وجود دارد نه «علت تامه».

د) وحدت کلمه مدعیان

اين تئوري در بين مدعيان و مبلغان داخلي يک «پيوست» دارد که اين پيوست در نسخه‌هاي خارجي وجود ندارد. در بين مروجان خارجي مثل آنتوني رابینز، وين داير ولوئير هي و .. آنچه معيار و ميزان است «طلب» انسان است و بس. يعني فقط تصور يک مطلوب کافي است که آن مطلوب بخدمت انسان درآيد، اما مدعيان داخلي بنابر اقتضاء ارزش‌هاي ديني و فرهنگ بومي مردم «توجه به خدا» را هم به اين قانون ضميمه کرده‌اند. به عبارت واضح‌تر مي‌گويند: «تو مطلوب خود را تصور کن و بر اين تصور ممارست کن خداوند آن را به تو مي‌دهد» يعني هر چند معطي را خداوند مي‌دانند اما باز خداوند با محوريت «ذهن» و از کانال پديده‌اي شگفت به نام «تفکر» اقدام به اين اعطاء مي‌کند به عبارت ديگر از حيث منشاء بودن ذهن و قدرت والاي آن با مدعيان خارجي مشترکند.

هـ) جایگاه آموزه‌های دینی

سوالي كه بايد از مبلغين اسلام گراي تئوري راز دركشور پرسيد اين است كه اگر قرار باشد ذهن اين گونه در رسيدن به مطلوب معجزه آسا عمل کند جايگاه دیگر مفاهیم معنوی مرتبط مثل دعا، توکل، توسل، واجبات، محرمات و قناعت و دهها آموزه ديني ديگر در اين «نظام تحصيل آمال» ( البته اگر بتوان قانون جذب را يک نظام به حساب آورد ) چگونه است؟ آيا قدرت تفکر جايگزين و بديل دعاست يا در عرض آن ؟ هر کدام که باشد اشکالات عديده‌اي براي آن قابل تصور است.

و) نسبت ذهن و روح

ابهام ديگر در اين فرضیه این است که آيا منظور قائلين از «قدرت ذهن» همان قدرت روح است؟ که البته اين معنا خلاف ظاهر کلمات گويندگان است. هرچند بسياري از مدافعان اين تئوري وجود روح را قبول دارند خصوصاً مبلغين داخلي، روح را يک مخلوق خدايي مي‌دانند ولي اين مطلب باز ناگفته مانده است که آيا اين قدرت ذهن از روح نشات مي‌گيرد و اصولاً نسبت بين اين قدرت ذهني و روح انسان چگونه تبيين مي‌شود؟

بايد پرسيد چرا از نسبت دادن اين قدرت به فرض وجود اصل اين قدرت به روح خودداري مي‌شود و در همه موارد اين قدرت مستقيماً به ذهن نسبت داده مي‌شود و اصلاً از روح انساني) قل الروح من امر ربي ( صحبتي به ميان نمي‌آيد؟ براستي آيا عالمانه تر نيست که گفته شود اين قدرت از قدرت‌هاي روح است اما با ابزار ذهن محقق مي‌شود؟

البته ما در صدد كشف انگيزه‌ها و اغراض نيستيم و هيچ كدام از اين عزيزان را به سوء نيت و غرض ورزي متهم نمي كنيم ولي از ايشان بايد پرسيد كه اگر براي رسيدن به مطلوب‌ها ابزار ذهن اين قدر معجزه آسا عمل مي كند آيا جا نداشت خداوند حكيم هم چنان كه توسل را به عنوان وسيله قرب معرفي كرد ( وابتغوا اليه الوسيله)، تمركز و تجسم را هم به عنوان يك راه ذكر مي كرد ؟ وسيله به اين مهمي چرا درمتون ديني به آن تصريح نشده است؟ پاره اي از اين عزيزان براي اثبات اين فرضيه به آيه) فتبارك الله احسن الخالقين ( تمسك نموده‌اند و بعضي ديگر به حديث پيامبركه فرمود: الفقر سواد الوجه في دارين( فقر باعث بيچارگي دردو دنياست) استدلال مي كنند!

کدام مفسر از صدر اسلام تاکنون از آيه بالا قدرت ذهن را فهميده است. البته ما قدرت‌هاي ذهن را انکار نمي‌کنم اما يا استعدادهاي انساني و قواي معنوي منحصر به ذهن است؟ چرا در بين تمامي قواي معنوي انسان، از آيه فقط «قدرت ذهن» استفاده مي‌شود؟ بديهي است اگر ما روح را (و نفخت فيه من روحي) را خلق ويژه خدا بدانيم و تمامي قدرت‌هاي غير عادي و شگرف آدمي را منتسب به روح بدانيم اشکالي به مطلب وارد نيست چون در آن صورت قدرت ذهن هم جزء زيرمجموعه‌هاي قدرت روح مي‌باشد و استفاده ما هم با متون قرآني و روايي سازگار است.
بهتر اين است که اين عزيزان با ذهن پر، سراغ آيات و روايات نروند و در استفاده از آيات از متخصصين و مفسرين کمک بگيرند؟ که کسي مرتکب اين اشتباه فاحش نشود و ادعا كند مراد از «اولئک هم الغافلون » افرادي‌اند که از قانون جذب بي‌خبرند.

ز) ابهام در نسبت بين قواي معنوي

ارتباط و نسبت بين تجسم و اراده چيست؟ آيا تجسم، بلاواسطه ومستقيم، راه بر به مطلوب است و دست تجسم گرا را مي‌گيرد و به مطلوب مي‌رساند و به عبارتي خودش «قدرت خلق و آفزينندگي» دارد؟ يا اين که تجسم و تفکر زمينه ساز اراده است ( زمينه ساز چه از نوع ايجاد عوامل و اسباب و چه از نوع انگيزه بخشي و چه از نوع مشوق و الهام بخش نسبت به راههاي دستيابي به مطلوب )؟

 نسبت قانون جذب با عمل انسان چه نسبتي است ؟ اگر به عمل، عامل ديگري (به نام تجسم و تفکر) بايد ضميمه شود چرا اين عامل در بسياري از درخواست‌ها و طلب‌هاي انسان وارد نمي‌شود و اثر گذار نيست؟ دانش اموزي را فرض کنيد که جهت قبولي تلاش مي‌کند و هيچ تجسمي و تصوري و تفکري از قبولي خود (به عنوان يک برنامه) ندارد و بعد از تلاش و جديت موفق مي‌شود چرا مدعيان قانون جذب، اين گونه موارد را در قانون جذب به بررسي نمي‌گذارند.

دو پرسش اساسي
آفرينش گر ذهن آفرينشگر؟

براستی نقش خالق هستی در فرایند نقش آفرینی ذهن چیست؟ عمل ذهن و عکس العمل کائنات چه نسبتی با مبدا آفرینش دارد؟ آیا خالق ذهن، ذهن را در فرایند تصرف به حال خود رها کرده یا این که لحظه به لحظه ذهن این توانایی را از مبدا آن دریافت می‌کند؟

چرايي فرايند جذب (غايت در اين فرضيه)؟
یکی از مبنایی ترین سولات در ارتباط با تئوری راز « چرایی فرایند جذب » است. توضیح روشن تر آن که مفهوم «غایت» چگونه در فرضیه راز توضیح داده می‌شود؟ خالق ذهن چه هدفی از تعبیه این قوه در انسان داشته است؟ جواب به این سوال هرچه باشد خود یک تبیین خاص از هستی (نوعی جهان بینی ) است و بردارنده یک نگرش خاص به هستی خواهد بود.

منبع: ندای انقلاب
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
برچسب ها
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟