صفحه خبر لوگوبالا تابناک

ناجی جنگ، اسیر روزهای آرامش!

مهدی محمدی کلاسر
کد خبر: ۱۳۸۶۹۳۲
| |
1932 بازدید
از سنگرِ سلامت تا خانه‌های خالی از پزشک؛ روایتِ یک طرحِ ناتمام
جنگ را نمی‌توان در شعله‌های موشک خلاصه کرد، همان‌گونه که پزشکیِ خانواده را نمی‌توان در یک بخش‌نامه‌ی اداری محصور نمود. نقطه‌ی تقاطعِ این دو، جایی است که نظامِ سلامتِ ایران، در میانِ آتش، نه فقط دوام آورد، که معنایِ تازه‌ای از «دفاع از جان» را تعریف کرد؛ دفاعی که امروز، در قالبِ طرحِ ملیِ پزشکِ خانواده، نفس‌هایِ نخستینِ خود را می‌کشد؛ نفس‌هایی که گاه، به شماره افتاده‌اند.
 
بله، طرحِ پزشکِ خانواده امروز درگیرِ حرف‌ها و حدیث‌هایِ بسیار است. برخی آن را نسخه‌یِ نجاتِ نظامِ سلامت می‌دانند و برخی، زنگِ خطرِ یک بحرانِ تازه. اما شاید روایتِ روزهایی که شبکه‌ی سلامت، زیرِ بارانِ آتش، فرو نریخت، بتواند چراغی باشد برایِ مسیری که امروز، در پیچِ اجرا، گم شده است. زیرساختِ سلامتِ ایران در بحرانی‌ترین روزهایِ تاریخِ معاصر، از همان منطقِ حیاتی تغذیه کرد که امروز در قالبِ پزشکِ خانواده دنبال می‌شود؛ منطقِ «مراقبتِ نزدیک، مستمر و پیشگیرانه». برای همین است که فرو نپاشید. اما فاصله‌ی میانِ آن منطقِ اولیه و اجرایِ کنونی، آنقدر عمیق است که نمی‌توان از آن عبور کرد؛ فاصله‌ای پر از نکته، پر از پرسش، و پر از هشدار.
 
بیم ها و امیدها
در روزهای سختِ جنگ، شبکه‌ی بهداشت، بی‌نقص عمل نکرد. کاستی‌هایی داشت؛ به‌ویژه در ایامِ عید و روزهایِ اوجِ بحران، این کاستی‌ها خود را به‌خوبی نشان داد و برایِ شهروندانِ درگیرِ وحشت، دردسرساز شد. اما در نهایت، آنچه از کلیتِ ماجرا برجسته می‌ماند، چیزی فراتر از نقص‌هاست: شبکه‌ی بهداشت، یک ساختارِ اداریِ خشک نبود؛ زنجیره‌ای از پزشکان، مراقبانِ سلامت و تیم‌هایِ شبکه‌ای بود که نه در سنگرهایِ نظامی، که در سنگرِ زندگی، ایستادگی کردند.
 
بیش از یک میلیون و هفتصد هزار نفر از غربالگریِ روانی عبور کردند. سامانه‌ی ۱۹۰ به خطِ ارتباطیِ مستمرِ مردم با خدماتِ سلامتِ روان تبدیل شد. مراکزِ «سراج» فعال ماندند و خدماتِ رایگان ادامه یافت. اینها آمارِ سردی نیستند که در گزارش‌ها خاک بخورند؛ اینها تصویرِ مردمی است که در میانِ ترس و بی‌خوابی، باز هم جایی برایِ التیامِ زخم‌هایِ نامرئی خود یافتند. اینها سندِ زنده‌ای هستند که می‌گویند: اگر ساختارِ سلامت، به مردم نزدیک باشد، حتی در جنگ هم می‌تواند معجزه کند.
 
و امروز، همان ساختار، با نامِ «برنامه‌ی ملیِ پزشکیِ خانواده و نظامِ ارجاع» در حالِ گسترش است. از ۲۵ خردادِ ۱۴۰۵، مرحله‌ی نخستِ این برنامه در ۲۵ شهر آغاز شده و تا پایانِ شهریور، دست‌کم یک شهرستان از هر دانشگاهِ علومِ پزشکی زیرِ پوشش قرار خواهد گرفت. چهار ویزیتِ رایگانِ سالانه، کاهشِ فرانشیز به ۱۵ درصد در مسیرِ ارجاع، و رایگان شدنِ کاملِ بستری در بیمارستان‌های دولتی، از مسیرِ نظامِ ارجاع، در دستورِ کار قرار گرفته‌اند. اینها، اگر درست اجرا شوند، می‌توانند زمینه‌سازِ یک تحولِ بزرگ در نظامِ سلامت باشند. اما اگر نه، ما صرفاً یک بحرانِ جدید بر رویِ بحران‌هایِ پیشینِ نظامِ سلامت سوار کرده‌ایم؛ و این، خطری است که نمی‌توان از آن غافل شد.
 
فاصله هایی که باید پر شود
چرا که آنچه در میدانِ عمل رخ می‌دهد، با آنچه در بخش‌نامه‌ها و آیین‌نامه‌ها آمده، فاصله‌هایی جدی دارد. حرف‌ها و حدیث‌هایِ بسیاری درباره‌ی شرایطِ اجرایِ طرح مطرح است؛ از کمبودِ شدیدِ نیرویِ انسانیِ متخصص و افزایشِ بی‌رویه‌ی جمعیتِ تحتِ پوششِ هر پزشک، گرفته تا ابهاماتِ مالیِ عجیب و نگرانیِ جامعه‌ی پزشکی از تبدیلِ شدنِ این طرح به یک «تکلیفِ اداریِ تحمیلی» بدونِ پشتوانه‌ی اجراییِ کافی. برخی از پزشکانِ خانواده، عملاً با حجمِ کاری فراتر از توانِ انسانی مواجه‌اند و بسیاری از مردمِ این سرزمین، هنوز نمی‌دانند که در این طرح، چه حقوقی دارند و چگونه می‌توانند از آن بهره‌مند شوند.
 
در روزهایِ جنگ، دشمن نه فقط خاک، که روح، روان و زیرساختِ سلامت را نشانه گرفت. حمله به مراکزِ درمانی، مدارس و واحدهای مسکونی، گزارشِ هلال‌احمر از هزاران واحدِ آسیب‌دیده، و به شهادت رسیدنِ کادرِ درمان، همه بخشی از همان جنگی بود که از آن به عنوانِ «دفاعِ مقدسِ دوم و سوم» یاد می‌کنیم. با این حال، شبکه‌ی بهداشت و درمان فرو نپاشید. اما این پایداری، نه از سرِ کمالِ ساختار بود، که از سرِ ایثارِ بی‌دریغِ نیرویِ انسانی و انعطاف‌پذیریِ نسبیِ شبکه بود.
 
مساله، جدی است
رسانه، اگر فقط از موشک‌ها بگوید، نیمی از حقیقت را گفته است. رسانه‌ای که از پزشکِ خانواده در جنگ می‌گوید، فرصتی طلایی در اختیار دارد تا به این پرسشِ اساسی بپردازد: چگونه می‌توان از تجربه‌ی زیسته‌ی شبکه‌ی سلامت در بحران، برای پُر کردنِ خلأهایِ کنونیِ طرحِ پزشکِ خانواده استفاده کرد؟ امروز به یک بازنگریِ اساسی نیاز داریم: بازنگری در تعدادِ جمعیتِ تحتِ پوششِ هر پزشک، تأمینِ منابعِ مالیِ پایدار و قابلِ اتکا، شفاف‌سازیِ فرایندهایِ ارجاع، و مهم‌تر از همه، شنیدنِ صدایِ پزشکانی که در خطِ مقدمِ این طرح، با چالش‌هایِ عینی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. طرحی که از بالا دیکته شود، محکوم به شکست است؛ طرحی که از پایین، با گوش‌دادن به فعالانِ میدان، اصلاح شود، می‌تواند سنگرِ بعدیِ نظامِ سلامت باشد.
 
امروز که آیین‌نامه‌ی حکمرانیِ برنامه‌ی ملیِ پزشکِ خانواده ابلاغ شده و دانشگاه‌های علومِ پزشکی، یکی پس از دیگری، واردِ مدارِ اجرا می‌شوند، این پرسش، بیش از هر زمانِ دیگری، در مقابلِ ما قد علم کرده است: آیا همان روحیه‌ی تطبیق‌پذیری و عقلانیتِ میدانی را که در جنگ، شبکه‌ی سلامت را سرِ پا نگاه داشت، در روزهایِ آرامش نیز می‌توانیم به‌کار بگیریم؟ آیا می‌توانیم پزشکیِ خانواده را نه به‌عنوانِ یک طرحِ بخش‌نامه‌ای و تحمیلی، که به‌عنوانِ ادامه‌ی همان منطقِ دفاع از جان تعریف کنیم؛ مشروط بر اینکه نقایصِ فعلی‌اش را بدونِ ملاحظه و با جدیتِ تمام، برطرف سازیم و برایِ رفعِ آنها، اراده‌ای به‌اندازه‌ی همان روزهایِ سخت به خرج دهیم؟
 
پیوندِ میانِ جان‌فشانیِ کادرِ درمان در جنگ، با چالش‌هایِ پیچیده‌ی امروزِ طرحِ پزشکِ خانواده. اثری که نه شعارِ پیروزیِ مطلق می‌دهد، نه از کنارِ کاستی‌ها عبور می‌کند، بلکه روایتِ یک مسیرِ ناتمام را روایت می‌کند؛ مسیری که اگر نقاطِ کورِ آن دیده شود و ایراداتِ آن برطرف گردد، می‌تواند همان‌قدر که یک سنگر در جنگ، از خاکِ وطن محافظت می‌کند، از جان‌هایِ این سرزمین حراست نماید. پزشکِ خانواده، پتانسیلِ تبدیل شدن به خطِ مقدمِ خاموشِ دفاع از جان را دارد؛ اما این پتانسیل، بدونِ رفعِ شفاف و بی‌پرده‌ی نقایصِ موجود، تنها یک وعده‌یِ بر زمین‌مانده خواهد ماند و روزی، در تاریخِ سلامتِ این کشور، از آن به عنوانِ «فرصتِ از دست‌رفته» یاد خواهند کرد.
مهدی محمدی کلاسر
اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط