دانشمندان تاریخ پایان بشریت را با ۹۵ درصد قطعیت محاسبه کردهاند
یک فرمول آماری بحثبرانگیز مدعی است میتوان با شمردن جمعیت گذشتهی بشر، دربارهی زمان انقراض او پیشبینی کرد.

به گزارش تابناک، گروهی از ریاضیدانان با استفاده از یک فرمول آماری جنجالی به نام «استدلال روز رستاخیز (Doomsday Argument)» مدعی شدهاند میتوانند با ۹۵ درصد قطعیت، بازهی زمانی احتمالی انقراض نسل بشر را پیشبینی کنند: ظرف حداکثر ۱۷ هزار و ۱۰۰ سال آینده.
خاستگاه نظریه: چه کسی این ایده را مطرح کرد؟
این استدلال نخستینبار در سال ۱۹۸۳ توسط فیزیکدان استرالیایی برایان کارتر (Brandon Carter) در قالب کاربردی از «اصل انسانمدارانه» (Anthropic Principle) مطرح شد. کارتر این پرسش را پیش کشید: اگر جایگاه زمانی من در میان کل جمعیتی که تاکنون بشر تولید کرده در نظر گرفته شود، این جایگاه چه چیزی دربارهی آینده به من میگوید؟
پس از او دو نفر دیگر نسخههای مستقلی از این ایده ارائه دادند:
• فیلسوف کانادایی جان لزلی (John Leslie) در کتابها و مقالات دههی ۱۹۹۰، این استدلال را از منظر فلسفی بسط داد و آن را بهطور جدی وارد ادبیات آکادمیک فلسفه کرد.
• اخترفیزیکدان آمریکایی جی. ریچارد گات (J. Richard Gott) در سال ۱۹۹۳ نسخهی متفاوتی به نام «استدلال دلتا-تی» (Delta-t Argument) ارائه داد که بر پایهی زمان بهجای جمعیت محاسبه میشود.
به همین دلیل، در منابع علمی گاه از عبارت «استدلال کارتر-لزلی» یا «استدلال گات» برای اشاره به نسخههای مختلف این ایده استفاده میشود؛ نکتهای که باید در نظر داشت، چون همین تفاوت نسخهها، منشأ اختلاف در اعداد و ارقام نهایی است.
منطق ماجرا چیست؟
فرض کنید در یک صف طولانی برای خرید بلیت ایستادهاید، اما نمیدانید این صف در نهایت چند نفره خواهد شد؛ ممکن است صد نفر باشند یا یک میلیون نفر. حالا نگاه میکنید و متوجه میشوید که نفر صدم صف هستید.
بهطور طبیعی، ذهن شما میگوید: «اگر قرار بود این صف به یک میلیون نفر برسد، بسیار عجیب بود که من دقیقاً یکی از اولین صد نفر باشم. احتمالاً این صف آنقدرها هم طولانی نخواهد شد».
پژوهشگران دقیقاً همین منطق را دربارهی کل جمعیت بشر بهکار میگیرند. طبق برآوردشان، تاکنون حدود ۱۱۷ میلیارد نفر در طول تاریخ بشر متولد شدهاند. اگر جایگاه شما را در «صف کل انسانهایی که تا به حال به دنیا آمدهاند یا در آینده خواهند آمد» بهطور تصادفی در نظر بگیریم، بعید است که ما دقیقاً در همان ابتدای صفی به طول چند تریلیون یا چند کوادریلیون نفر ایستاده باشیم.
برای درک بهتر مثال دیگری بزنیم:
فرض کنید در جعبهای بلیتهایی از ۱ تا N شمارهگذاری شدهاند، اما شما عدد N (تعداد کل بلیتها) را نمیدانید. یک بلیت بهطور تصادفی بیرون میآورید و روی آن عدد ۷ نوشته شده است. منطقاً چه برآوردی از N خواهید داشت؟ اگر N بسیار بزرگ بود (مثلاً یک میلیون)، بیرون آمدن عدد ۷ بهشدت بعید بود؛ اما اگر N کوچک بود (مثلاً ۱۰ یا ۲۰)، بیرون آمدن عدد ۷ کاملاً معقول است؛ بنابراین مشاهدهی عدد کوچک، بهطور آماری، احتمال را به سمت Nهای کوچکتر متمایل میکند.
استدلال روز رستاخیز دقیقاً همین منطق را با جایگزین کردن «شمارهی بلیت» با «جایگاه تولد شما در میان کل انسانهایی که تا به حال زیستهاند» به کار میگیرد. اگر تعداد کل انسانهایی که تاکنون متولد شدهاند را n و کل جمعیتی که در طول تاریخ بشر (از ابتدا تا انقراض نهایی) خواهد زیست را N بنامیم، این استدلال میگوید: از آنجا که شما یکی از انسانهای زیسته تا امروز هستید، منطقیتر است فرض کنید در نیمهی اول یا میانهی این توزیع جای دارید، نه در ابتدای مطلقِ یک جمعیت عظیم و چندهزارسالهی آینده.
اگر هنوز ابهام دارید:
فرض کنید یک نقشهی کشور دارید که ۹۵ درصد مساحتش صحرا و ۵ درصدش یک شهر کوچک است. حالا یک قطرهی باران بهطور کاملاً تصادفی روی این نقشه میافتد.
آیا احتمال افتادن در صحرا و شهر یکسان است؟ نه! چون صحرا مساحت بسیار بزرگتری دارد، احتمال افتادن قطره در صحرا (۹۵ درصد) بسیار بیشتر از افتادن در شهر کوچک (۵ درصد) است.
در استدلال روز رستاخیز هم دقیقاً همین اتفاق میافتد: بخش «۵ درصد اول» صف بشریت، یک بازهی بسیار کوچک است، و بخش «۹۵ درصد آخر» یک بازهی بسیار بزرگتر. پس اگر فرض کنیم جایگاه شما در این صف کاملاً تصادفی انتخاب شده، طبیعتاً احتمال بیشتری دارد که در بازهی بزرگتر (۹۵ درصد) بیفتید، نه اینکه دو گزینه با شانس مساوی باشند. این بخش از ماجرا، صرفاً یک واقعیت ریاضی ساده است، نه چیزی بحثبرانگیز.
از احتمال تا عدد نهایی
برای تبدیل این منطق به یک عدد مشخص، پژوهشگران اینگونه استدلال میکنند: صفِ فرضیِ کل بشریت را به دو بخش تقسیم کنید — «۵ درصد ابتدایی» و «۹۵ درصد باقیمانده». از آنجا که بخش ۹۵ درصدی، بازهای بهمراتب بزرگتر از بخش ۵ درصدی است، احتمال بیشتری دارد که جایگاه فعلی ما (یعنی همان ۱۱۷ میلیارد نفر) در همین بخش بزرگتر قرار داشته باشد، نه در بخش کوچک ابتدایی.
با همین فرض، اگر ۱۱۷ میلیارد نفر را معادل «۵ درصد ابتدایی» کل صف در نظر بگیریم، برای رسیدن به طول کامل صف (۱۰۰ درصد) کافی است این عدد را در ۲۰ ضرب کنیم:
۱۱۷ میلیارد × ۲۰ = ۲.۳۴ تریلیون نفر
این رقم، سقف برآوردی کل جمعیتی است که بشر از ابتدا تا انقراض کامل خواهد داشت. با در نظر گرفتن نرخ فعلی تولد در جهان (حدود ۱۳۰ میلیون نوزاد در سال، رقمی که طی چهار دههی گذشته نسبتاً پایدار مانده)، محاسبه میشود که رسیدن به این سقف جمعیتی حدود ۱۷ هزار و ۱۰۰ سال طول خواهد کشید.
چرا اینقدر بحثبرانگیز است؟
با وجود ظاهر ریاضی و منظم این استدلال، اکثریت قابلتوجهی از دانشمندان و فیلسوفان آن را نمیپذیرند. مهمترین ایراد، که به آن «مسئلهی گروه مرجعغ» گفته میشود، این پرسش بنیادین را مطرح میکند: از کجا معلوم که جایگاه ما در خط زمانی بشریت، واقعاً «تصادفی» انتخاب شده است؟
منتقدان میگویند ما همیشه خودمان را در «زمان حال» مییابیم، نه در نقطهای که بهطور تصادفی از کل تاریخ گذشته و آیندهی بشر انتخاب شده باشد؛ بنابراین پیشفرض اصلی این استدلال، از پایه یک باور فلسفی اثباتنشده است، نه یک واقعیت آماری قطعی.
نقد مهم دیگر این است که این محاسبه هیچ جایگاهی برای جهشهای فناورانهی احتمالی آینده در نظر نمیگیرد؛ از پیشرفتهای پزشکی گرفته تا احتمال مهاجرت و استقرار انسان در سایر سیارات. اگر روزی بشر به گونهای چندسیاره تبدیل شود و به دیگر سیارات سفر کند، جمعیت کل او میتواند بهمراتب فراتر از هر برآورد فعلی برسد.
این عدد در کنار پیشبینیهای افراطی دیگر
جالب است بدانید این پیشبینی ۱۷ هزار و ۱۰۰ ساله، در میانهی طیف وسیعی از دیدگاههای علمی دربارهی آیندهی بشر قرار میگیرد: در یک سو، فیزیک دانی برندهی جایزهی نوبل معتقد است بشریت ممکن است ظرف تنها ۳۰ سال آینده با تهدیدهای جدی روبهرو شود؛ در سوی دیگر، محاسبات یک ابرکامپیوتر در دانشگاه بریستول عمر باقی ماندهی بشر روی زمین را تا ۲۵۰ میلیون سال دیگر برآورد کرده است.
در کنار این استدلال آماری، پژوهشی که ماه میامسال منتشر شد، هشداری واقعیتر و نزدیکتر مطرح کرد: احتمال کاهش شدید جمعیت جهان تا سال ۲۰۶۴، در صورت وقوع بحرانهای زیستمحیطی، جنگ یا کمبود منابع. پژوهشگران دانشگاه میلان که این مطالعه را انجام دادند، تأکید کردند این یک پیشبینی قطعی نیست، بلکه سناریویی نمایشی برای نشان دادن حساسیت جمعیت جهانی به بحرانهای ناگهانی است.
بطور خلاصه استدلال روز رستاخیز یا به تعبیری آخرالزمانی، نمونهای گویا از تنش میان منطق ریاضی محض و پیچیدگی واقعیت جهان است. منطق آماری آن در نگاه نخست قانع کننده به نظر میرسد، اما پیش فرضهای فلسفی پنهان در دل آن — بهویژه در مورد معنای «انتخاب تصادفی بودن» جایگاه انسان در تاریخ — همچنان محل مناقشهی جدی میان دانشمندان باقی مانده است. شاید ارزش اصلی این استدلال، نه در دقت عددی اش، بلکه در وادار کردن ما به تأمل جدیتر دربارهی آیندهی نامعلوم تمدن بشری باشد.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۲
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۱۵
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۳:۲۴ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۳
پاسخ ها
Rasha64
| ۱۲:۵۱ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۳
محاسبات درست هستند نتیجه گیری غلط است
مثلا همین محاسبات را اگر در دویست سال دیگر انجام دهید عدد سال بزرگتری بدست می آید نتیجه گیری درست این است که هرچه تاریخ بشریت طولانی تر شود احتمال انقراض بشر کاهش می یابد
سخنران گفت صد هزار سال .
پیرزن گفت خیالم راحت شد ، فکر کردم گفتید ده هزار سال!
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۳:۰۸ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۳
