آیت الله جوادی آملی؛ از کرملین تا جمکران
نماز خداحافظی «فیلسوف نظام» بر پیکر رهبر شهید / آیت الله جوادی آملی نیم قرن با انقلاب اسلامی
شبهای دهه شصت، شبهای شنبه؛ یک قاب ثابت توجه بیننده را جلب میکرد؛ آیتالله عبدالله جوادی آملی بدون آنکه "تکیه" بدهد، در میانه تصویر نشسته بود و دو "محافظ"، آرام و بیحرکت، در دو سوی او دیده میشدند، نشانی از جدیت و حفاظت و ترسِ از دست دادن این سرمایه بزرگ...!
اما عبدالله جوادی آملی، این سرمایه بزرگ جمهوری اسلامی کیست؟
کد خبر: ۱۳۸۳۳۴۹
| | 3063 بازدید

به گزارش تابناک، در اهمیت "عبدالله جوادی آملی" همین بس که یکی از چند شخصیت نظام بود که «برنامه ثابت تلویزیونی» داشتند و سخنرانی هایش به مانند رهبران انقلاب بطور ثابت از تلویزیون پخش میشد. فقیهی که فلسفه، عرفان، تفسیر، فقه و سیاست را همزمان با خود حمل میکرد.
نام آیت الله جوادی آملی این روزها دوباره در اخبار شنیده میشود، قرار است این فقیه سالخورده و انقلابی که از معدود بازماندگان نسل اول انقلاب اسلامی است، بر پیکر رهبر شهید در قم نماز بگذارد، این نماز وداع و خداحافظی، نشانهای از جایگاه فکری و تاریخی مردی بود که سالهاست در ادبیات سیاسی و حوزوی، از او با عنوان «فیلسوف نظام» یاد میشود.


کمتر فقیهی را میتوان یافت که هم در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی نقش داشته باشد، هم عضو شورای عالی قضایی باشد، هم حامل پیام تاریخی امام خمینی به میخائیل گورباچف باشد، هم دهها سال درس فلسفه و عرفان بگوید، هم یکی از بزرگترین تفاسیر معاصر قرآن را بنویسد.
این نماز وداع و خداحافظی، نشانهای از جایگاه فکری و تاریخی مردی بود که سالهاست در ادبیات سیاسی و حوزوی، از او با عنوان «فیلسوف نظام» یاد میشود.
آیتالله جوادی آملی از آخرین بازماندگان نسلی است که حوزه قم را از دوران آیتالله بروجردی تا جمهوری اسلامی تجربه کردهاند.
امروز از میان اعضای زنده مجلس خبرگان بررسی نهایی قانون اساسی (۱۳۵۸)، تنها چهار نفر هنوز در قید حیات هستند؛ آیتالله عبدالله جوادی آملی، آیتالله ناصر مکارم شیرازی، آیتالله جعفر سبحانی و آیت الله سید محمد خامنهای (برادر بزرگتر رهبر شهید انقلاب).
جالب آنکه سه نام نخست، چهار دهه بعد، در آیینهای وداع با آیتالله خامنهای نیز دوباره کنار هم قرار گرفت؛ آیتالله سبحانی در تهران و آیتالله جوادی آملی در قم بر پیکر رهبر شهید نماز خواهد خواند؛ تقارنی که برای تاریخنگاران جمهوری اسلامی، بیتردید قابل تأمل خواهد بود.
دل بستگی و درهم تنیدگی آیت الله جوادی آملی به نظام جمهوری اسلامی چنان بود که حتی اقدامات بی سابقه در تاریخ فقاهت و تشیع مانند بیانیه خلع مرجعیت سید کاظم شریعتمداری، امضا و اعتبار «عبدالله جوادی آملی" را پیدا کرد و یا مثلا در ماجرای قائم مقام سابق رهبری در سال ۱۳۷۶ این سخنرانی انقلابی آیت الله جوادی آملی بود که باعث شد جمعیت خشمگین خانه و حسینه قائم مقام سابق رهبری را تصرف کنند و جالب اینکه در سال ۱۳۶۱ پای بیانیه خلع مرجعیت سید کاظم شریعتمداری؛ امضای آیت الله جوادی آملی و آیت الله جعفر سبحانی و آیت الله ناصر مکارم شیرازی هم دیده میشود.
ارائه نظریه «کشف رهبری توسط خبرگان» به جای «انتخاب رهبر توسط خبرگان» و تدوین و تهیه زیارت نامه رسمی برای امام خمینی (ره) از دیگر اقدامات و خدمات اساسی آیت الله جوادی آملی برای نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است.

از آمل تا قم؛ طلبهای که قرار نبود فقط فقیه باشد
عبدالله جوادی آملی، پانزدهم اردیبهشت ۱۳۱۲ در آمل به دنیا آمد؛ شهری که در یک قرن اخیر، روحانیان و فقیهان پرشماری به حوزههای علمیه معرفی کرده است. پدرش، میرزا ابوالحسن واعظ جوادی آملی، از روحانیان شناختهشده آمل بود؛ درباره کودکی او، یک روایت کمتر از بقیه نقل شده است؛ والدینش نذر کرده بودند اگر خداوند پسری به آنها عطا کند، تا هفت سالگی موی سرش را کوتاه نکنند و هر سال طوقی نقرهای بر گردنش بیندازند.


سال ۱۳۳۴، نوبت قم رسید؛ شهری که مهمترین استادان زندگیاش را در خود جای داده بود. او هفت سال در درس خارج اصول امام خمینی حاضر شد، سالها از درس آیتالله سیدمحمد محقق داماد بهره برد، در درس آیتالله بروجردی و میرزا هاشم آملی شرکت کرد، اما بیش از همه، نامش با علامه سیدمحمدحسین طباطبایی گره خورد.
اگر امام خمینی، فقه سیاسی را به او آموخت، علامه طباطبایی، جهان فلسفه و تفسیر را پیش رویش گشود.
خود آیتالله جوادی آملی بارها گفته است که حدود بیستوپنج سال در محضر علامه طباطبایی بوده است؛ نه فقط در کلاسهای رسمی، بلکه در جلسات خصوصی، مباحث فلسفی، تفسیر، عرفان و گفتوگوهای علمی. این شاگردی، بعدها در همه آثار او دیده شد؛ از شیوه تفسیر قرآن گرفته تا نگاهش به فلسفه صدرایی.
به همین دلیل است که بسیاری از پژوهشگران، آیتالله جوادی آملی را مهمترین ادامهدهنده مکتب فکری علامه طباطبایی میدانند. اگر «المیزان» میراث تفسیری علامه بود، «تسنیم» ادامه همان مسیر شد؛ البته با زبان، ساختار و گسترهای متفاوت.
اما تفاوت آیت الله جوادی آملی با بسیاری از شاگردان علامه، در یک نکته دیگر هم بود؛ او هیچوقت فلسفه را از فقه جدا نکرد. برخلاف تصوری که گاهی درباره حوزه وجود دارد، در کلاسهای او اسفار ملاصدرا و خارج فقه، دو جزیره جداگانه نبودند. شاگردانش میگویند بارها پیش میآمد که در میانه یک بحث اصولی، ناگهان به ابنسینا، ملاصدرا، ابنعربی یا آیات قرآن ارجاع میداد و دوباره به همان مسئله فقهی بازمیگشت. همین ویژگیها بود که باعث شد به آیت الله جوادی آملی لقب «فیلسوف نظام» داده شود. جمهوری اسلامی، کمتر شخصیتی را در اختیار داشت که بتواند همزمان از موضع یک فقیه، فیلسوف، مفسر، متکلم و عارف سخن بگوید.
تفاوت آیت الله جوادی آملی با بسیاری از شاگردان علامه، در یک نکته دیگر هم بود؛ او هیچوقت فلسفه را از فقه جدا نکرد.
او بعدها در یکی از درسهای خود، درباره شخصیت امام خمینی تعبیر جالبی به کار برد؛ تعبیری که شاید بیش از هر چیز، نگاه خودش به عرفان را نیز توضیح میدهد. به اعتقاد آیتالله جوادی آملی، عرفانی که در شخصیت امام خمینی تجلی پیدا کرد، «عرفان حماسی» بود؛ عرفانی که برخلاف تصویر رایج از عارف گوشهنشین، در متن جامعه و سیاست حضور پیدا میکند.
در زمستان ۱۳۶۷، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی هنوز فرو نپاشیده بود، امام خمینی تصمیم گرفت نامهای تاریخی برای میخائیل گورباچف ارسال کند؛ نامهای که بیش از آنکه سیاسی باشد، فلسفی و الهیاتی بود. در آن نامه، از گورباچف خواسته شده بود که برای شناخت حقیقت، به مطالعه آثار ابنسینا، فارابی و محییالدین ابنعربی روی آورد.
برای رساندن چنین پیامی، یک دیپلمات کافی نبود. امام خمینی، آیتالله عبدالله جوادی آملی را برگزید. سفیری از جنس فلسفه و عرفان که "نماینده ارشد جمهوری اسلامی" در دیدار با رهبر ابرقدرت شرق شد.

این انتخاب، اتفاقی نبود. اگر قرار بود نامهای درباره فلسفه، خداشناسی، شکست مارکسیسم و آینده تمدن غرب خوانده شود، حامل پیام نیز باید زبان فلسفه را میشناخت.
سفر آیتالله جوادی آملی به مسکو، یکی از مهمترین مأموریتهای فرهنگی جمهوری اسلامی در عرصه بینالملل باقی مانده است. او در دیدار با گورباچف، پیام امام را قرائت کرد و سپس به پرسشهای طرف شوروی پاسخ داد. سالها بعد، با فروپاشی اتحاد شوروی، آن سفر بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت و به یکی از شناختهشدهترین صفحات زندگی سیاسی او تبدیل شد.

البته نسبت آیتالله جوادی آملی با قدرت، همیشه یکسان نماند.
اگر دهه شصت را دهه حضور فعال او در ساختار رسمی جمهوری اسلامی بدانیم، از دهه هفتاد به بعد، آرامآرام ترجیح داد بیش از هر چیز، در قامت استاد حوزه و مرجع تقلید شناخته شود؛ هرچند هیچگاه از اظهار نظر درباره مسائل کلان کشور فاصله نگرفت.
او نه سیاست را ترک کرد و نه خود را سیاستمدار دانست؛ شاید به همین دلیل، نزدیکانش بارها گفتهاند که آیتالله جوادی آملی، میکوشید نسبت خود را با قدرت، بیشتر شبیه نسبت میرداماد با حکومت صفوی تعریف کند؛ حکیمی که بر حکومت اثر میگذارد، اما خود در متن اداره حکومت قرار نمیگیرد. این الگو البته در جمهوری اسلامی، به طور کامل محقق نشد؛ چراکه اقتضائات نظام جدید، بارها او را به متن مهمترین تصمیمهای سیاسی کشاند.
انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶، یکی از نخستین مقاطعی بود که نام آیتالله جوادی آملی بهطور جدی وارد تحلیلهای سیاسی شد. در فضای رقابت میان سیدمحمد خاتمی و حجتالاسلام علیاکبر ناطق نوری، بسیاری از چهرههای سنتی حوزه از نامزدی ناطق نوری حمایت کردند و آیتالله جوادی آملی نیز در زمره همین طیف قرار گرفت. یک دهه بعد، در انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۴، موضع او تغییر کرد و از آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی حمایت کرد. همین دو موضع، برای تحلیلگران سیاست ایران کافی بود تا بگویند نگاه سیاسی او را نمیتوان در قالب تقسیمبندیهای رایج جناحی خلاصه کرد.
سالها بعد، در انتخابات ۱۴۰۰ نیز نام او دوباره بر سر زبانها افتاد. آیات عظام جوادی آملی، ناصر مکارم شیرازی و حسین نوری همدانی در دیدارها و رایزنیهای خود، خواستار تجدیدنظر در موضوع احراز صلاحیت علی لاریجانی شدند. هرچند نتیجه نهایی تغییری نکرد، اما این موضعگیری نشان داد که او همچنان درباره مسائل کلان سیاسی کشور اظهار نظر میکند.
با این حال، شاید مشهورترین مواجهه سیاسی آیتالله جوادی آملی، نه در انتخابات، بلکه در دیدار با محمود احمدینژاد رقم خورد.
ماجرای «هاله نور» از همان روزهای نخست، به یکی از عجیبترین روایتهای سیاسی دهه هشتاد تبدیل شد. احمدینژاد بعدها نقل کرد که هنگام سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل، هالهای از نور پیرامون خود دیده است. گفته میشود او این ماجرا را در دیدار با آیتالله جوادی آملی نیز مطرح کرد. پاسخ آیتالله، خیلی زود به یکی از نقلقولهای مشهور سالهای بعد تبدیل شد: «حتی حیوانات را هم نباید فریب داد.»
نقد نظام بانکی، یکی از ثابتترین محورهای سخنان او در دو دهه گذشته است. آیتالله جوادی آملی بارها تأکید کرده است که اگر بانکداری اسلامی، صرفاً نامی بر ساختارهای ربوی باشد، نه تنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه جامعه را از عدالت اقتصادی دورتر میسازد. در یکی از سخنرانیهایش، با استناد به آیات قرآن، اختلاس و فساد اقتصادی را «هیزم جهنم» توصیف کرد؛ تعبیری که بازتاب گستردهای یافت.
در عرصه فرهنگ نیز مواضع او بارها خبرساز شده است. از جمله در سال ۱۳۸۵، در خطبههای نماز جمعه قم، درباره مسئله بدحجابی سخن گفت و از کسبه خواست از ارائه خدمات به کسانی که به تعبیر او هنجارهای شرعی را رعایت نمیکنند، خودداری کنند و جامعه نیز با بیاعتنایی، نارضایتی خود را نسبت به این رفتارها نشان دهد. این سخنان، در آن زمان بازتاب فراوانی در رسانهها داشت.
در همان سالها، موضوع دیگری نیز در قم بر سر زبانها افتاد؛ انتقاد آیتالله جوادی آملی از برخی شیوههای عزاداری محرم، بهویژه گسترش علمهای بزرگ و پرشمار در هیئتها. نقل شده است که پس از یکی از این سخنان، برخی هیئتهای مذهبی قم در پایان مراسم روز سوم امام حسین (ع)، علمهای خود را مقابل منزل او بردند و آیین سنتی سلام و خداحافظی با علمها را همانجا برگزار کردند.
انسان، فقط «حیوان ناطق» نیست ...
یکی از مشهورترین نظریههای فلسفی آیتالله جوادی آملی، تعریف او از انسان است.
او بارها گفته است که تعریف مشهور منطق قدیم، یعنی «حیوان ناطق»، اگرچه از نظر منطقی درست است، اما حقیقت انسان را نشان نمیدهد.
تعبیر مورد علاقه او چیز دیگری است؛ «حیّ متألّه». یعنی انسان موجودی است که ظرفیت الهی شدن دارد و اگر این مسیر را طی نکند، از حقیقت وجودی خود فاصله گرفته است. همین نگاه، تقریباً در همه آثار اخلاقی و تفسیری او دیده میشود.
میراث اصلی آیتالله جوادی آملی، بیش از آنکه مجموعهای از جلدهای قطور باشد، ساختن یک الگوی فکری برای حوزه علمیه قم است؛ الگویی که میکوشد میان فقه، فلسفه، عرفان، تفسیر و سیاست دیوار نکشد.
در نیمقرن گذشته، حوزه قم همواره با این پرسش روبهرو بوده است که نسبت فلسفه با فقه چیست؟ عرفان چه نسبتی با حکومت دارد؟ آیا میتوان هم فیلسوف بود و هم فقیه؟
در جمهوری اسلامی، کمتر شخصیتی را میتوان یافت که از نخستین روزهای تدوین قانون اساسی تا امروز، چنین پیوسته در متن حیات علمی، فقهی، فلسفی و سیاسی کشور حضور داشته باشد.
نماز بر پیکر رهبر شهید، فقط اقامه یک نماز نیست؛ آخرین قاب از روایتی بود که نزدیک به شصت سال پیش، در کلاسهای علامه طباطبایی و درسهای امام خمینی آغاز شد و از شورای عالی قضایی، مجلس بررسی نهایی قانون اساسی، کرملین، مسجد اعظم قم، مؤسسه اسراء و دهها جلد کتاب عبور کرد تا به این تصویر برسد؛ تصویری که در آن، «فیلسوف نظام» بر پیکر «رهبر نظام» نماز میگزارد.
در روزگاری که بسیاری از شخصیتهای سیاسی با تغییر دولتها و بسیاری از شخصیتهای علمی با پایان کلاسهای درس از حافظه عمومی کنار میروند، آیتالله جوادی آملی از معدود چهرههایی است که هم در کتابخانهها حضور دارد، هم در حافظه حوزه، هم در خاطره تلویزیون، هم در تاریخ جمهوری اسلامی، واقعیت این است که تاریخ از آیت الله جوادی آملی به مثابه ملاصدراها و میرفندرسکیها و میردامادها یاد خواهد کرد.
سالهاست بسیاری از ایرانیها او را با یک عبارت ساده با صدایی گرفته و کمی ته لهجه آملی به یاد میآورند: «ذات اقدس اله...» و البته حالا با نماز خداحافظی او در قم بر پیکر رهبر شهید...
گزارش خطا



