قتل شاگرد جگرکی به خاطر فساد اخلاقی

به گزارش تابناک به نقل از ایران، شاگرد مغازه جگرکی وقتی شب به خانه صاحبکارش دعوت شد نمیدانست او سناریوی قتلش را طراحی کرده است.
ساعت ۱۲ شب ۱۶ فروردین پاکبانان در یکی از فضاهای سبز جنوب تهران متوجه یک کیسه پلاستیکی سیاهرنگ شدند. آنها با تصور اینکه کیسه پلاستیکی حاوی زباله است قصد داشتند آن را از سر راه بردارند، اما در کمال تعجب متوجه شدند کیسه خونآلود است، وقتی در آن را باز کردند با قسمتهایی از بدن یک انسان روبهرو شدند.
بلافاصله موضوع به پلیس و سپس به بازپرس کشیک قتل پایتخت اعلام شد و تیم بررسی صحنه جرم راهی محل شدند. تحقیقات اولیه نشان داد از ساعت مرگ مرد جوان حدود ۲ تا ۳ ساعت میگذرد.
در حالی که تحقیقات برای رازگشایی از این جنایت ادامه داشت، صبح ۱۷ فروردین نیز پاکبانان بار دیگر با حادثه مشابهی روبهرو شدند و در فضای سبز کیسه نایلونی دیگری پیدا کردند. بررسیها نشان میداد تکههای جسد متعلق به یک نفر است، بنابراین به دستور بازپرس جنایی به پزشکی قانونی منتقل شد و بررسیها برای رازگشایی از این جنایت ادامه یافت.
گزارش ناپدید شدن امین
در حالی که شواهد حکایت از یک جنایت هولناک داشت، ۱۷ فروردین مرد میانسالی به اداره آگاهی رفت و ناپدید شدن پسرش را خبر داد و گفت: «امین روز گذشته برای رفتن به محل کارش که یک مغازه جگرکی در جنوب تهران است، از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت. از غروب تلفن همراهش خاموش شد وقتی به سراغ میلاد، صاحب کارش رفتیم او مدعی بود که امین بعد از پایان ساعت کار آنجا را ترک کرده و خبری از او ندارد. پسرم بیخبر جایی نمیرفت و از طرفی تلفن همراهش همیشه روشن بود، احتمال میدهیم برای پسرم اتفاقی رخ داده باشد.»
به دنبال شکایت مرد میانسال، تحقیقات برای یافتن امین از سوی کارآگاهان پلیس ادامه داشت. اما همزمان با تحقیقات روز ۲۰ فروردین سومین کیسه حاوی تکههای بدن نیز کشف شد. با حضور خانواده امین در پزشکی قانونی آنها پسرشان را شناسایی کردند.
ردپای یک آشنا
با شناسایی هویت جسد، راز ناپدید شدن امین برملا شد، اما همچنان بررسیها برای رازگشایی از جنایت ادامه داشت. از آنجا که او آخرین بار به محل کارش رفته بود بار دیگر کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت سراغ صاحب کارش رفتند. اما مرد جوان مغازهاش را تعطیل کرده بود و زمانی که تیم تحقیق به خانه میلاد رفتند، دریافتند آنجا را نیز ترک و فرار کرده است.
ناپدید شدن ناگهانی میلاد احتمال دست داشتن او در جنایت را پررنگ و بازپرس جنایی دستور بازداشت او را صادر کرد. تحقیقات برای یافتن میلاد ادامه داشت تا اینکه کارآگاهان جنایی پی بردند، مرد جوان به یکی از شهرستانهای شمالغربی کشور متواری شده و زندگی مخفیانهای را آغاز کرده است.
با به دست آمدن این سرنخ و پس از هماهنگیهای قضایی، کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی راهی شهرستان مورد نظر شده و میلاد در مخفیگاهش بازداشت شد.
مرد جوان پس از انتقال به پایتخت به قتل شاگرد خود اعتراف کرد. تحقیقات در این خصوص ادامه دارد.
انگیزهای عجیب برای قتل
میلاد، ۳۰ ساله، که تصور نمیکرد راز جنایتش به این سرعت فاش شود در رابطه با انگیزهاش گفت: «امین شاگرد مغازه من بود، اما وقتی بیشتر او را شناختم متوجه شدم که رفتار و اخلاق مناسبی ندارد البته بر اساس گفتههای خودش به این نتیجه رسیدم. او هر روز که به مغازه میآمد از روابطش با دخترها و زنان مطلقه صحبت میکرد. اینکه بهراحتی آنها را گول میزند و بعد از چند روز دوستی و اغفال آنها، رابطهاش را بههم میزند و سراغ یک نفر دیگر میرود.»
*به همین دلیل او را به قتل رساندی؟
کار او غیراخلاقی بود و من نمیتوانستم تحمل کنم که بهراحتی دختران و زنان مطلقه را اغفال کرده و با زندگی آنها بازی میکند. به همین دلیل کینه او را به دل گرفته و تصمیم گرفتم او را به قتل برسانم.
*از کجا مطمئن بودی که حرفهایش درست است و دروغ نمیگوید؟
خودش از جزئیات روابطش برایم تعریف میکرد و من بشدت عصبانی میشدم.
*چرا به او تذکر ندادی؟
تذکر که دادم. حتی یکبار تصمیم به قتل او گرفتم. او را به خانهام دعوت کردم و گفتم که دست از کارهایش بردارد، اما گوشش به این حرفها بدهکار نبود.
*چطور او را به قتل رساندی؟
او را به خانهام دعوت کردم، بعد داخل غذایش داروی بیهوشی ریختم و زمانی که بیهوش شد، خفهاش کردم. بعد از آن جسدش را مثله کرده و داخل پلاستیک قرار دادم. کیسههای حاوی جسد را ترک موتورم میگذاشتم و به فضاهای سبز جنوب تهران رفته و رها میکردم.
*تصورش را میکردی دستگیر شوی؟
نه اصلاً، چون زمانی که میخواستم کیسهها را پخش کنم، سر و صورت خودم و پلاک موتورم را میپوشاندم تا ردی به جا نگذارم. حتی وقتی خانواده امین به سراغم آمدند، ترسیدم و به همین دلیل تصمیم گرفتم مدتی به مسافرت بروم تا آبها از آسیاب بیفتد و هرگز تصور نمیکردم دستگیر شوم.





