چطور با جنگطلبان حرف بزنیم؟
«وحید وحدت» استاد معماری و طراحی داخلی دانشگاه ایالتی واشنگتن در یادداشتی درباره مواجهه با طرفداران جنگ یا به اصطلاح جنگ طلبان که البته عمدتا در بین دیاسپورای ایرانی دیده می شوند، تجربیات خود را در دسته بندی جالب توجهی تشریح کرده است.

به گزارش تابناک، «وحید وحدت» در این یادداشت می نویسد:
تبریک به شمایی که با دیدن عنوان این نوشته همچنان تصمیم گرفتید متن را بخوانید. از شما چه پنهان، بسیاری از دوستان ضدجنگم بالکل قید گفتوگو با طرف مقابل را زدهاند. بعضی از کسانی که به گفتوگو تن نمیدهند، آنرا بیفایده میدانند و امیدی به تاثیرگذاری بر روی افکار جنگطلبانه ندارند. بعضی دیگر با پاسخهای تند، اتهام، یا فحاشی مواجه شدهاند و از وارد شدن به بازیای که به خشونت کلامی کشیده میشود امتناع میکنند. برای بسیاری دیگر، جنگ خط قرمزی است غیرقابل چانهزنی، که گفتوگوبردار نیست. این که دل نکندهاید از دوستانتان، این که فضای تند این روزها از میدان به درتان نکرده، به گفتوگو همچنان ایمان دارید، و امید تاثیرگذاری را در دلتان زنده نگه داشتهاید، یک انتخاب شجاعانه است که جای ستودن دارد.
سماجتتان در دنبال کردن این متن ستودنیتر خواهد بود وقتی متوجه بشوید که نویسندهاش هیچ موفقیت درخور توجهی در صحبت کردن با دوستان جنگطلبش نداشته! اعتماد به نفس اظهارنظر در این مورد را مدیون اشتباهاتی هستم که مرتکب شدهام و امیدوارم تجربهام برای شما آموزنده باشد.
با گذشت چند هفته از جنگ، خسارات آن روشنتر و امیدهای خوشخیالانه محوتر شدهاند. با این همه، داستان به این سادگی نیست. چرا؟
اول، قطبنمای جنگطلبی است که تحت تاثیر میدان مغناطیسی براندازی دچار کژنمایی شده است. جنگطلبان اتفاقا زنجیره منطقی روشن و محکمی دارند: آنها ایران را چنان غرق در تباهی میبینند به طوری که حتی نمیتوان شرایطی بدتر از این هم برای کشور متصور شد. عامل تام و تمام این بدبختی مطلق را حکومت میدانند. هدفشان حذف این عامل است. متوجهاند که این حذف هزینهبر خواهد بود، اما هزینههایش را در مقابل دستاورد تغییر رژیم ناچیز میدانند. مشکل اینجاست که سررشته این زنجیر را گم کردهاند. گویی کاملا از یاد بردهاند که مبارزه ما با حکومت، وسیلهای برای نیل به اهدافی والاتر بوده. وقتی هدف دیگر دموکراسی و آزادی و حقوق بشر و کرامت اقتصادی و رفاه نباشد، صرفنظر کردن از آنها برای براندازی آسان میشوند
دومین دلیل، دستگاه شناختی قطبی است که از دریچه آن دنیا را میسنجند. لازمه جنگطلبی نوعی کوررنگی است. رژیم سیاهی مطلق دیده میشود و بالاتر از سیاهی هم رنگی و جنگی و کشتاری و ویرانیای نمیتوان متصور بود. گرانش سیاهچاله رژیم چنان است که طیفهای خاکستری را میبلعد. گیرنده دستگاه جنگطلبی سیاه و سفید است. آنها این دوقطبی را در ارزیابی مواضع دیگران هم تحمیل میکنند. اولین واکنش جنگطلبان به هر موضعی هویتی است: آیا این گزاره به کمپ سفید تعلق دارد یا سیاه؟ آیا خودی است یا غیرخودی؟ اگر دریافتشان این باشد که طرف گفتوگو در تیمشان نیست، طبیعتا موضعش را تقویت کننده رژیم میدانند و این برایشان کفایت میکند که حکم به مزدوریاش بدهند، سخنش را نشوند، و موضعی تقابلی اختیار کنند.
سومین مساله، ناشنوایی گزینشی جنگطلبان است. اصرار جنگطلبان برای دستهبندی افراد، گزارهها، استدلالات در لیست خوبها و بدها گفتوگو را با مشکل مواجه میکند. گفتوگویی شکل نمیگیرد وقتی یک طرف توانایی شنیدن بدون سوءظن و سوءبرداشت را از دست داده باشد. این سوءبرداشتهای انگیزهخوانانه به سادگی شکل نگرفته که به آسانی هم از بین برود. محصول برنامهریزی رسانهای همه جانبهایست که به شکل خبر و فیلم و ویدیو و مستند و پادکست توسط شبکه وسیعی از خبرگزاریها و کارشناسنمایان و مجریان و اینفلوئنسرها تولید و توزیع شده. مخاطبان این نوع تولید محتوا آموزش دیدهاند که سادهسازی کنند. حوصله پیچیدگی را از دست دادهاند. شنیدنشان هدفمند است: رصد کردن کدهایی برای برچسب زدن. کلمه زیرساخت برایشان نشانهایست از مالهکشی. مطرح کردن خطر تجزیه برایشان به معنی حمایت از رژیم است. خشونتپرهیزی را کد مزدوری میدانند. مبارزه مدنی را اصلاحطلبی میشنوند. یادآوری فجایع عراق و لبنان و سوریه و غزه یعنی ارزشی بودن. اشاره به تلفات جنگ، نشانه بیتوجهی است به کشتار دی. ضدیت با حمله یعنی تایید وضع موجود. تاکید بر حقوق بشر یعنی چپ بودن، که خودش دقیقا معلوم نیست به چه معنایی تعبیر میشود!
چهارمین مساله بحران مرجعیت است. گرچه این بحران فراگیرتر از حلقه جنگطلبان ایرانی است، اما اعتبار قایل نبودن برای نهادهای بینالمللی، بیاعتمادی به رسانههای مستقل، زیر سوال بردن استنادات، و تشکیک در گزارشات و آمارها، اختلالی جدی در گفتوگو ایجاد میکند. جنگطلبی وثوق بیرونی ندارد. اعتبارش را از انسجامی درونی میگیرد که محصول تکرار است. به این معنا جنگطلبی یک گفتمان است: شبکهای از ارجاعات درونی که همدیگر را تایید میکنند.
برای همین، چندان عجیب نیست اگر به جای پاسخهای مدون و مستند با انبوهی از کلیپهای کوتاه، توییت، کلیشه، ویدیو، جوک، یا استوری مواجه شوید، آن هم از منابعی کاملا نامعتبر و ناشناخته. در عین حال همین جنگطلبان در مواجهه با استنادات و آمار و گزارشاتی که با موضعشان زاویه دارد بسیار سختگیر و بیاعتمادند. آمادگی داشته باشید که تصاویرتان را فتوشاپی، ویدیوهاتان را هوش مصنوعی، استناداتتان را جعلی، و منابعتان را جانبدارانه بدانند.
خب، پرسش کلیدی این است که وقتی استدلال برندگی ندارد، چگونه میتوان گفتوگویی شکل داد؟ به نظر میرسد ایده «جنگ قرار است مشکلات ایران را حل کند» نه بر اساس یک تحلیل منطقی بلکه بر اساس ذهنیتی درونی قوام گرفته است. مواجهه با این ذهنیت هم ضرورتا باید روانشاسانه باشد.
سیاه دیدن وضعیت ایران، تا آن حد که راهحلهای مرسوم بیفایده به نظر میرسند، و متوسل به جنگ شدن، و استقبال از هزینههای آن، نوعی خودویرانگری است که محصول استیصال است؛ از این نظر روشهای گفتوگو با افرادی که میل به خودکشی دارند میتواند گرهگشا باشد:
۱– گوش دادن بدون قضاوت: جنگطلبان معمولا از ناامیدی، احساس بنبست، یا بیاعتمادی نسبت به امکان تغییر داخلی رنج میبرند. فضایی فراهم کنید که احساساتشان را بیان کند. بیشتر گوش کنید تا اینکه توضیح دهید.
۲ – اعتبار دادن به احساسات، بدون تأیید جنگ: میتوان دشواری وضعیت سیاسی ایران را تأیید کرد بدون اینکه با نتیجهگیریهای سادهانگارانه در مورد جنگ موافقت کرد.
۳ – اولویت همدلی بر بیان دیدگاه: پیش از آنکه در راه حل بودن جنگ تردید کنید، احساس طرف گفتوگو و نگرانیهایش را بازتاب دهید.
۴ – پرهیز از لحن قطعی یا آمرانه: به نظر میرسد در بعضی مواقع قیدهایی نظیر «به نظر میرسد» و «در بعضی مواقع» بتوانند جملاتی را که در سودمندی جنگ تردید میکنند قابلپذیرشتر بنمایند.
۵ – بهرهگیری از پرسشهای باز: در مقایسه با اظهارنظرهایی که با قطعیت بیان میشوند، طرح پرسشگونه مسایل ممکن است فرد را به همان نتیجه مورد نظر سوق دهد، به شکلی که حس نکند دیدگاهی خارجی به او تحمیل شده است. پیشبینی میکنی نتیجه جنگ چه خواهد بود؟ به نظر تو هدف ترامپ و نتانیاهو تغییر رژیم ایران است؟
۶ – تأکید بر همراهی و همدلی: یادآوری اهمیت این نکته که آنچه ما را به هم نزدیک میکند، هموطن بودن و درد ایران را داشتن است.
البته دیر یا زود محتوای گفتوگو به مساله اصلی میرسد و آن کارایی جنگ است در رسیدن به وضعیتی مطلوب. طبیعتا استدلالات اخلاقی برای کسی که جنگ را یک راه حل قابل قبول میداند بیمعناست. در این صورت بحث ماهیتی هزینه/فایده محور خواهد گرفت. رویکرد معمول جنگطلبان انکار یا کوچکنمایی هزینههای جنگ است. برای همین طرح تدریجی مساله، آن هم به صورت خسارات کلی جنگ ممکن است موثرتر واقع شود. هر چه باشد، طیف کسانی که از جنگ آسیب میبینند، بیش از حد گسترده است.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۸
در انتظار بررسی: ۵
انتشار یافته: ۵
سیاه دیدن وضعیت ایران، تا آن حد که راهحلهای مرسوم بیفایده به نظر میرسند، و متوسل به جنگ شدن، و استقبال از هزینههای آن، نوعی خودویرانگری است که محصول استیصال است؛ از این نظر روشهای گفتوگو با افرادی که میل به خودکشی دارند میتواند گرهگشا باشد:
نظرسنجی
در صورت اسارت سربازان آمریکایی، از ازای چه معاوضه شوند؟




