ماپرا
صفحه خبر لوگوبالا تابناک
ماپرا
صفحه خبر لوگوبالا تابناک

عیسی(ع) را در انستیتو پاستور کشتند، موسی(ع) را در گذرگاه کرج

در حمله آمریکا و اسرائیل به هدف گیری غیر نظامیان و موشکباران زیرساختهای کشوز، چه اتفاقات مرتبطی در حاشیه و متن رخ داده است؟
کد خبر: ۱۳۶۵۱۹۶
| |
5798 بازدید

عیسی(ع) را در انستیتو پاستور کشتند، موسی(ع) را در گذرگاه کرج

حرف، صرفا  از پل کرج یا انستیتو پاستور و هزاران اهداف غیرنظامی دیگر نیست. تاریخ را با چکمه لگدمال می‌کنند، با موشک شکاف می‌دهند و با دروغ چنان می‌آرایند که جنایت، جامه تقدس می‌پوشد.
آنان که امروز بر خرابه‌های بشریت می‌رقصند، تصمیم گرفته‌اند تمام پل‌های پشت سر آدمی را یک‌یک ویران کنند. نه پل‌های روی آب که پل‌های میان دل‌ها، میان مادران و کودکان، میان یک شهر و نفس کشیدنش. و کافی است که یکی از فراز  قدرت، با آن لهجه همیشگی استکبار، بگوید: «این پل، ماهیت نظامی دارد.» ناگهان با همین دروغ، ویرانی توجیه می شود.
پل هنوز ناتمام است. پل، چشم انتظار افتتاحیه‌ایست رسمی که هرگز نخواهد آمد. اما به محض اینکه نام «نظامی» بر پیشانی‌اش بنشیند، تمام رویاهای یک نسل با یک بمب، خاکستر می‌شود. گویی توطئه این است که فانوس را با دریابان، و جرقه را با باروت، همزمان نشانه بگیرند.
دروغ سیزده به در
آری سیزده به در بود و ما آن دروغ بزرگ سیزده‌به‌در را با جان خریدیم. آنها که با وعده آزادی و پرچم سفید صلح به استقبال ما آمدند، حالا وحشیانه‌ترین جنگ‌ها را به پا کرده‌اند. آنها آزادی را از ما گرفتند، آنگاه نوبت به آبادی رسید. نه فقط سقف خانه‌هامان، که خاطره فرداهایمان را غارت کردند. پلی که قرار بود کودکان را به مدرسه برساند، اکنون دهانه‌ای گشاده در زمین است؛ زخمی چرکین و متعفن بر گونه شهر. و این را «صلح» می‌نامند؟ مگر می‌شود با تخم‌مرغ، کوه را شکافت؟ مگر می‌شود با انبوه دروغ، پلی به سوی حقیقت ساخت؟
این جهان، خود پل است. پلی از این سوی خاک تا آن سوی حقیقت. همان که مولانا گفت: «این جهان پل است، عبور کنید و آبادش کنید.» هرگز قرار نبود بشر در همین پل، اقامت گزیند، اما هرگز هم قرار نبود پل را با لگد ستم خرد کند. تفاوت میان مولانا و آنانی چون ترامپ و نتانیاهو، در همین نگاه عمیق به «عبور» است. یکی پل را مهمانخانه‌ای مقدس می‌دید و به هر رهگذری احترام می‌گذاشت؛ دیگری پل را سکوی جهش برای زورآزمایی و نمایش وحشیگری می‌خواهد.
 سامری با گوساله  مدرن تر آمده است 
کجایند عیسی و موسی تا با چشمان خود ببینند که مومنانشان - آنان که نام پیامبران را بر سردر کلیساها و کنیسه‌ها نقش بسته‌اند - چگونه گوساله‌پرستی را با زر و زیور سیاست، سفید و رضایت‌بخش جلوه داده‌اند؟ گوساله‌ای از جنس بمب، تحریم و دروغ رسانه‌ای. گویا هارون نیز از بازداشت این قوم عاجز مانده است. گویا گوساله‌پرستی، آیین جدید تمدن شده است.
کدخدای جهان، اینک «رعب» را به نام خدا می‌کشد. در واشنگتن فریاد می‌زنند «به نام دموکراسی» و در تل‌آویو «به نام امنیت». و شگفتا که محوریت خدا در این نداها، هرگز به مهربانی نینجامیده، بلکه به کینه و نفرت انجامیده است. مگر پیمان بسته بودیم که اگر خدایی هست و خدای ما یکی است، ما را چون دانه‌های یک تسبیح به هم نزدیک کند؟ مگر وعده ندادیم که گرد یک سفره، نان را تکّه کنیم و اشک شکرگزاری را قاشق بزنیم؟ اما اکنون گرد همان سفره نشسته‌ایم و سفره را با دست خود آتش می‌زنیم. گویی دستان ما، به جای نان، زغال از آتش گرفته‌اند. یک جای کار، لااقل یک جا، به طرز فجیعی می‌لنگد.
بت پرستان بزرگ تاریخ
ما خداپرست نیستیم. ما فقط نام خدا را بر بت‌هایمان می‌چسبانیم. اگر خداپرست بودیم، عشق مشترک به یک حقیقت، جز مهر و محبت نمی‌آفرید. اما ما پل‌های دنیا را ویران می‌کنیم برای اینکه خدایمان را گم کرده‌ایم و بت‌هایمان را یافته‌ایم. ما بت‌پرستان فوق‌مدرن تاریخیم. بدترین و خطرناک‌ترین نسل تاریخ. چه تمثیل هولناکی: گوساله سامری، امروز در پوسته پهپادهای آمریکایی و از نفرت جاری از نیل تا فرات پنهان شده است. و ما، ما بندگان برگزیده این خدایان نوینیم. ما گرد سفره خدا را از نیل تا فرات، از واشنگتن تا تهران، از کرج تا غزه، چنان به آتش کشیده‌ایم که گویی سوزاندن سفره، خود نمک سفره شده است.
عیسی(ع) را در انستیتو پاستور کشتند، موسی(ع) را در گذرگاه کرج
آری، سامری هنوز در تاریخ زنده است. سامری همان است که گوساله ساخت و فریاد زد: «این است خدای شما!» حالا آن گوساله، رنگ عوض کرده است. گوساله‌ای به نام «مزیت نظامی»، گوساله‌ای به نام «جنگ برای صلح»، گوساله‌ای به نام «دموکراسیِ نابودگر». و در این میان، موسی هرگز از طور سینا بازنخواهد گشت. نه به این دلیل که نمی‌تواند، که می‌داند اگر برگردد، مومنانش را خواهد دید که با چوب و طبل و رقص، گرد گوساله می‌چرخند و نام خدا را بر پیشانی زراندود گوساله چسبانده‌اند. آنها چرخ می‌زنند و فریاد می‌زنند: «این است همان خدای شما!» به نام او پل می‌زنند و مدرسه می‌سازند و در همان حال، به نام او کودک می‌کشند.
و ما در پایان این سفر، تنها مانده‌ایم با یک پل ویرانم، دهانه باز در زمین. پلی که هرگز ساخته نشد. آینده‌ای که در کوره جنگ‌ها سوخت. و خدایی که در میان تمام این فریادهای دروغین، تنها کسی است که هیچ‌کس، حتی یک بار، به نامش جز برای توجیه کشتن، حرف نزده است.
کدام دم مسیحا، کدام معبر نیل؟
ما آن دروغ سیزده‌به‌در را با تمام وجود زیستیم. ما شما را در قلب آن دروغ بزرگ شناختیم. عیسایی که روزی مردگان را به زندگی فرا می‌خواند و موسایی که دریا را برای عبور آزادگان می‌شکافت. کجا رفتند آن قصه‌های ناب؟ بر فراز نیل تا فرات، شما عیسی‌کشی را نهادینه کردید، و آن هم روی همان پلی که موسی برای نجاتتان شکافته بود. درست بر فراز انستیتو پاستوری که روزگاری چاره شفا می‌جست، امروز عیسای شفا بخشتان بر دار شده است که نه شفا می‌دهد و نه شفا می‌یابد. عیسی دیگر شفا نخواهد داد. عیسی در دروغ‌های شما، نفس کم آورد.
دیروز، من همه آنها را دوباره بر صلیب دیدم. موسی را در معبر نیل، عیسی را در شفاخانه پاستور ناتوان و مستاصل یافتم. هر روز آنها در همین حوالی بارها به صلیب کشیده می شوند.
سرویس اجتماعی تابناک
ماپرا
صفحه خبر لوگوبالا تابناک
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
برای ایرانی‌های خارج نشین حامی حمله به وطن چه مجازاتی پیشنهاد می‌کنید؟