ماپرا
صفحه خبر لوگوبالا تابناک
تور کیش
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم...

محمدمهدی همت
کد خبر: ۱۳۶۱۶۲۱
| |
371 بازدید
همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم...

یک

زخمی که روی دیوار خانه‌مان بود، همان که پشت شیشه پنهانش کرده بودیم، همان قاب عکس پدرم، همان که لبخندش انگار روی دیوار خانه، روی دیوار شهر، روی دیوار جهان و روی دیوار قلبم یک زخم دهان باز کرده بود، همانی که هروقت نگاهش می‌کردم سینه‌ام می‌سوخت، همان زخم که خیلی بزرگ بود چقدر کوچک بود! انگار که روی یک بوم بزرگ خطی کوچک با مداد سرخ کشیده باشند.ما از آن دروازه، از آن زخم عمیق و کوچک، از بین دو لب پدرم به بهشت نگاه می‌کردیم، تصور می‌کردیم که این دروازه به دنیای دیگری باز می‌شود، تصور می‌کردیم بعد از گشودن این دروازه ما از این دنیا عبور کرده‌ایم و حالا جای دیگری زندگی می‌کنیم، چقدر ساده بودیم!

دو

پیکر حاج قاسم را از تابوت بیرون آوردند تا توی خاک بگذارند، زخم آن‌قدر بزرگ بود که پیکر کوچک به نظر می‌رسید، هی یکی به من می‌گفت: «بگو سلامت رو به بابات برسونه!» ولی من تمام کلمه‌ها را توی دهان پدرم جا گذاشته بودم.می‌گویند نماز قضای پدر بر گردن پسر است، من ولی اشک‌های پدری به گردنم بود که نماز قضا نداشت! اشک‌هایی که بند نمی‌آمدند.بعد زخم جدید را برداشتیم و بوسیدیم و به دیوار چسباندیم، دوباره یتیم شده بودیم، دوباره زخم کوچک و عمیقی روی سینه‌مان افتاده بود و ما به این فکر می‌کردیم که لبخند پهن حاج قاسم کشنده‌تر است یا لبخند کوچک پدرم؟ به این فکر می‌کردیم که آدم از زخم عمیق بیشتر درد می‌کشد یا از زخم بسیط؟ چقدر ساده بودیم!

سه

خرداد همین امسال، صبح که موشک‌ها به تهران رسیدند، خبر یک‌جوری از همه جا روی سرمان ریخت که دفن شدیم، زیر آوار این همه اسم آدم نمی‌تواند نفس بکشد، هر جا را نگاه می‌کردم زخم جدیدی می‌دیدم که از روی لب یکی افتاده بود به سینه‌ام، به دیوار خانه‌مان!بعضی‌هاشان حتی به اندازه یک لبخند هم باقی نگذاشته بودند، فکر می‌کردم آدمی که برای خندیدن چیزی از خودش باقی نگذاشته هرچه گذاشته گریه است، هی اشک می‌ریختم، فکر می‌کردم دنیا دیگر چطور می‌خواهد تمام شود؟! آدم چندتا زخم روی دیوار خانه، روی دیوار شهر، روی دیوار جهانش می‌تواند تحمل کند؟! آدم چند زخم می‌تواند روی قلبش تحمل کند؟! بعضی شب‌ها توی تنهایی، جوری که هیچ‌کس نبیند می‌نشستم و به قطاری نگاه می‌کردم که پدرم و دیگران از پنجره‌هایش لبخند می‌زنند، به قطاری که دیوار خانه‌مان بود و در هر پنجره‌اش یک زخم داشت! بعضی شب‌ها فکر می‌کردم که امشب از گریه می‌میرم، چقدر ساده بودیم!

چهار

آخری؟! آخری زخم نبود که! آخری خود دیوار بود و روی سرمان هوار شد! یک طوری ترک برداشت که تمام قاب‌ها افتادند، یک‌جوری ریخت که تازه فهمیدیم قاب عکس‌های روی دیوار تمرینی بود برای اینکه توی چنین روزی نمیریم. اصلا چطور عاشق شدیم؟! ما داشتیم زندگی خودمان را می‌کردیم، ما کجا و نماز پشت سر آقا کجا؟! ما کجا و دیدارهای وقت و بی‌وقت کجا؟! ما کجا و این همه یتیمی کجا؟! او خودش آمده بود، ما که دنبال کسی ندویدیم، چشم باز کردیم و دیدیم مثل بارانی به ما می‌بارد و وقتی فهمیدیم آغشته‌ایم که تا مغز استخوانمان خیس او بود!مردن راه‌های سریع‌تری نسبت به موشک خوردن دارد، آدم می‌تواند با یک خبر در یک لحظه بمیرد و با یک خبر چیزی در من مرد که دیگر هیچ‌گاه بر نخواهد گشت!من دیگر هیچ وقت از ته دل نخواهم خندید، هیچ وقت از ته دل شوقی به کاری نخواهم داشت و در روز پیروزی تمام این اشک‌هایی که در روزها و شب‌های جنگ ذخیره کرده بودم را خواهم ریخت!ما شکست نخورده‌ایم، ما برای این روز آماده شده بودیم، از روزی که پدر شهیدم را توی خاک گذاشتند مبارزه برای ما شروع شد و تا روزی که خودمان را به خاک بسپارند ادامه خواهد داشت.امروز روز انتقام است، نباید یک قطره خون حتی بی‌پاسخ بماند. سرمایه ما اما زخم‌های روی تنمان است، آنها را به شما مفت نمی‌فروشیم! فردا، فردای پیروزی، فردای فرارتان از منطقه همه را وسط می‌گذاریم و روضه می‌خوانیم.

تور کیش
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
برای ایرانی‌های خارج نشین حامی حمله به وطن چه مجازاتی پیشنهاد می‌کنید؟
مرجع جواهرات