ماپرا
صفحه خبر لوگوبالا تابناک
تور کیش
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

روایت تکان‌دهنده امدادگر از اجساد دانش‌آموزان میناب

روایت تکان‌دهنده امدادگر مینابی از وضعیت اجساد دانش‌آموزان / قبل از رسیدن والدین دست و پاهای قطع شده را جمع کردیم و در کیسه پلاستیکی گذاشتیم
کد خبر: ۱۳۶۰۸۵۹
| |
4493 بازدید
|
۴
روایت تکان‌دهنده امدادگر از اجساد دانش‌آموزان میناب

 جنگ سراسر غم و اندوه است؛ آوارگی و ویرانی است؛ گاهی خاک سیاه یتیمی است که بر سر کودکان طفل معصوم می‌نشیند و گاهی هم داغ سنگین پرپر شدن فرزندی است که پس از سال‌ها نذر و نیاز به آغوش پدر و مادر رسیده بوده است. کودکانِ از همه جا بی‌خبری که چیزی از سیاست و جنگ لعنتی نمی‌دانند و معصومیت کلام و نگاهشان دل آدمی را به زندگی گرم می‌کند و فقدان و نبودنشان ذره ذره وجود مادر و پدر را ذوب کرده و ریشه امیدشان را می‌خشکاند.

به گزارش تابناک به نقل از خبرآنلاین، با انتشار خبر وقوع انفجارهای مهیب در مدرسه ابتدایی میناب که به دلیل حمله متجاوزانه آمریکا و اسراییل در نخستین دقایق جنگ رخ داد، نه تنها والدین آن بچه‌های معصوم خود را هراسان و نگران به مدرسه رساندند بلکه تمام پدر و مادرهای ایرانی، ترسیده و وحشت‌زده به دنبال فرزندشان رفتند تا او را به خانه برگردانند؛ آن روز اما پای بیش از ۱۰۰ کودک مینابی هرگز به خانه نرسید و داغی ابدی بر قلب هزار پاره پدران و مادرانشان بیچاره‌شان نشست. دفتر و کتاب، کیف و کفش‌های کوچکشان در گوشه حیاط مدرسه جامانده است؛ درست مثل داغ سنگین و بزرگی که از نبودنشان بر دلها نشسته است؛ چند جفت دمپایی لابلای کفش‌ها دیده می‌شود که البته تعدادشان کم نیست و این دمپایی‌ها حتما از زندگی فقیرانه‌شان حکایت دارد که البته شاید با همان دمپایی‌های ساده و رنگاوارنگ پلاستیکی احساس خوشبختی می‌کردند اما آدم بزرگ‌های بی‌رحم و بی‌وجدان حتی به دلخوشی ساده و خوشبختی کوچک این زبان‌بسته‌ها هم رحم نکردند.

کبری آجی حیدری‌نیا نجاتگر  ِیکِ هلال‌احمر شهرستان میناب، امدادگر جوان و از کسانی است که در جریان امدادرسانی به دانش‌آموزان مدرسه میناب حاضر بوده است.

حیدری‌نیا می‌گوید: ساختمان محل کار ما با مدرسه شجره طیبه میناب فاصله زیادی ندارد و روز حادثه، روز شیفت من بود و اداره بودم. مشغول کار بودیم که یک آن دیدیم شیشه‌های ساختمان ما به لرزه درآمد؛ اول فکر کردیم زلزله آمده است که صدای مهیبی مثل صدای انفجار بمب به گوشمان رسید و به سرعت از ساختمان خارج شدیم و با دستور رئیس مجموعه همه به حیاط رفتیم و همکاران امدادگر آقا سریع خود را به سر صحنه رساندند.

او بیان می‌کند: بعد از دقایقی کوتاه رئیسم با من تماس گرفت و گفت به سرعت دو تا تیم خودت را آماده کن و به مدرسه بیایید. آماده شدیم و ۲ تیم ۴ نفره از بانوان امدادگر به مدرسه رفتیم. به سرعت با دیگر امدادگران خانم دست و پاهای قطع شده دانش‌آموزان و تکه‌های کنده شده از موی سرشان و تکه‌های بدنشان را جمع کردیم و در کیسه پلاستیکی گذاشتیم؛ گفتم زود اینکار را انجام بدهیم تا مادر و پدر بچه‌ها آن صحنه‌های زجرآور و وحشتناک را نبینند و پیش از آمدنشان از محوطه خارج کردیم. خیلی دردناک بود؛ خیلی.

مشروح گفتگو را در ادامه بخوانید.

خانم حیدری‌نیا از لحظات اولیه حادثه مدرسه میناب بگویید.

نمی‌دانم چطور آن صحنه‌های وحشتناک اولیه‌ که در مدرسه دیدم‌ را توصیف کنم؛ زبانم بند آمده بود؛ دود زیادی در فضا بود. سریع به داخل ساختمان مدرسه رفتیم و به ما گفتند از ساختمان فاصله بگیرید ساختمان در حال ریزش است؛ طبقه اول مدرسه دانش‌آموزان پسر بودند و طبقه دوم دانش‌آموزان دختر بودند. روز حادثه که به مدرسه رفتم به من گفتند بیا و پیکرها را شناسایی کن؛ متاسفانه سری روی پیکر معلم‌ها نبود و هیچ لباسی روی بدنشان نبود که من شناسایی کنم؛ معلم‌های مدرسه همه از دوستانم بودند و شب قبلش همدیگر را دیده بودیم و همه معلم‌ها که حدود ۱۰ نفری می‌شدند در انفجار مدرسه شهید شدند. فقط یکی از معلم‌های کلاس ششم مدرسه زنده مانده است. متاسفانه هنوز پیکر یکی از معلم‌ها پیدا نشده است؛ زیر آوار هم که نبود؛ ۳ تا از معلم‌ها سرشان قطع شده بود و سرها یک جا و جسدها جای دیگر است و هنوز مشخص نیست که پیکر این معلم مفقودی که اصالتا لر است، چه شده است.

دوباره امروز هم گفتند که بیا و دوباره پیکرها را ببین و شناسایی کن؛ امروز هم همان وضعیت بود؛ همان پیکرهای بی سر، سر قطع شده بود، حتی نمیشد با انگشتری که داشتند آن‌ها را شناسایی کنم؛ قلب یکی از معلم‌هایی که سرش قطع شده بود می‌زد؛ معلم جوانی بود که معلوم نبود کیست اما با چشمم دیدم که قلبش می‌زد. مدیر مدرسه هم از دوستانم بود و او هم روز وقوع حادثه شهید شد. 

به نظر شما دردناک‌ترین صحنه در مدرسه میناب کدام بود؟

وضعیت دانش‌آموزان هم دردناک‌تر از وضعیت معلم‌ها بود؛ نه سر داشتند، نه پا داشتند، تمام بدنشان سوخته بود، هیچ لباسی به تنشان باقی نمانده بود. یک چیزی می‌گویم و یک چیزی می‌شنوید؛ صحنه‌هایی که در مدرسه میناب دیدم نفس‌هایم را بند آورده بود؛ توان حرکت نداشتم. در طول این ۱۷ سالی که امدادگر بودم در حوادث مختلفی مثل زلزله و سیل و ... حضور داشتم اما هیچ کدام تا این حد وحشتناک نبود. یکی از ناراحت‌کننده‌ترین چیزهایی که دیدم مادری بود که بین جمعیتی که دنبال بچه‌هایشان آمده بود حضور داشت که هر ۳ فرزندش در آن مدرسه درس می‌خواندند و هر ۳ نفر در این حمله شهید شده بودند؛ نمی‌دانستیم چطور به او بگوییم که چه اتفاقی افتاده برای بچه‌های او افتاده است. کاش لااقل یک فرزندش زنده بود. برخی مادران دو فرزند دانش‌آموز خود را در این حادثه از دست دادند؛ برخی ۱ فرزندشان شهید شده بود و می‌گفتند همین ۱ بچه را خدا بعد از سالها به ما داده بود.

یکی از اقوام خودم به مدرسه رفته بود تا فرزندش را ببرد، اما با وقوع حمله و انفجار مدرسه به همراه فرزندش زیر آوار گرفتار شده و شهید شد و پیکرش هنوز پیدا نشده است. تا چشم کار می‌کرد بچه‌هایی بودند که دست نداشتند؛ پا نداشتند؛ مو نداشتند؛ صورت نداشتند؛ یا سوخته بودند و یا دست و پا و سرشان از پیکر کوچکشان جدا شده بود و این صحنه‌ها هم خیلی برایم خیلی وحشتناک و دردناک بود. به سرعت با دیگر امدادگران خانم دست و پاهای قطع شده دانش‌آموزان و تکه‌های کنده شده از موی سرشان و تکه‌های بدنشان را جمع کردیم و در کیسه پلاستیکی گذاشتیم؛ گفتم زود اینکار را انجام بدهیم تا مادر و پدر بچه‌ها آن صحنه‌های زجرآور و وحشتناک را نبینند و پیش از آمدنشان از محوطه خارج کردیم. خیلی دردناک بود؛ خیلی؛ پیکر برخی بچه‌ها از کمر قطع شده بود و مابقی آن نبود؛ بچه‌هایی را دیدم که دست و پا می‌زدند؛ بچه‌های را دیدم که زنده بود اما دست و پایش قطع شده بود و نمی‌توانست حرکت کند و تمام این صحنه‌ها برایم وحشتناک بود.

با یکی از معلم‌های کلاس ششمی که هم خودش و هم شاگردانش زنده ماندند صحبت کردم گفت من تمام بچه‌ها را خارج کردم فقط یک نفر از بچه‌ها نیست؛ آنطور که به من گفتند بمب، اول به طبقه پایین مدرسه اصابت کرده است و مدیر به سرعت بچه‌ها را از کلاس درس خارج کرده و به نمازخانه می‌برد. همزمان با جابجایی بچه‌ها از کلاس‌ها به نمازخانه با خانواده‌ها هم تماس می‌گیرند که بیایید و بچه‌هایتان را ببرید اما در اثر انفجار دوم به نمازخانه تمام بچه‌ها، خود مدیر و معلم‌هایشان به شهادت رسیدند.

مدیر مدرسه برای آموزش نکات امدادی به بچه‌ها خیلی پیگیر بود و من هفته گذشته، یعنی چند روز قبل از این حادثه به مدرسه رفته بودم و تمام موارد را یادشان داده بودم؛ عکسهای آن آموزش‌ها را هنوز دارم؛ به آن‌ها (مدیر و معلم و بچه‌ها) گفته بودم که اگر خدایی نکرده زلزله یا سیلی آمد یا جنگ شد، بچه‌ها را سریع به حیاط ببرید؛ اگر مدیر و معلم‌ها مثل آن معلم کلاس ششمی بچه‌ها را به داخل محوطه باز و حیاط آورده بودند، شاید کلا ۱۰ نفر زخمی شده بودند. برخی معلم‌ها دانش‌آموزان پسر را به حیاط و دختران را به نمازخانه فرستاده بودند. معلم کلاس ششم سریع بچه‌هایش را که دانش‌آموزان پسر بودند به حیاط برده بود و همه آن‌ها الان سالم هستند؛ به جز یک دانش‌آموز که تا الان نه جسدش پیدا شده و نه خودش و مادرش هم نمی‌پذیرد که فرزندش شهید شده است و می‌گوید بچه من زنده است؛ من می‌گویم شاید بچه این مادر بین بقایای اجسادی بوده که صورتشان له شده بود و قابل شناسایی نبود، یا بین آن‌ها که سر و دست و پایشان قطع شده بود که فقط از طریق آزمایش دی‌ان‌ای قابل شناسایی است. فکر کنم فقط آمار دانش‌آموزان دختر مدرسه میناب حدود ۳۵۰_۴۰۰ نفر بوده است خیلی از بچه‌ها که تعدادشان به حدود ۸۰_۹۰ نفر می‌رسد با سوختگی شدید و قطع عضو همچنان در بیمارستان بستری هستند.
 

دانش‌آموزانی که زنده ماندند، چطور نجات پیدا کرده بودند؟

با یکی از معلم‌های کلاس ششمی که هم خودش و هم شاگردانش زنده ماندند صحبت کردم گفت من تمام بچه‌ها را خارج کردم فقط یک نفر از بچه‌ها نیست؛ آنطور که به من گفتند بمب، اول به طبقه پایین مدرسه اصابت کرده است و مدیر به سرعت بچه‌ها را از کلاس درس خارج کرده و به نمازخانه می‌برد. همزمان با جابجایی بچه‌ها از کلاس‌ها به نمازخانه با خانواده‌ها هم تماس می‌گیرند که بیایید و بچه‌هایتان را ببرید اما در اثر انفجار دوم به نمازخانه تمام بچه‌ها، خود مدیر و معلم‌هایشان به شهادت رسیدند.

مدیر مدرسه برای آموزش نکات امدادی به بچه‌ها خیلی پیگیر بود و من هفته گذشته، یعنی چند روز قبل از این حادثه به مدرسه رفته بودم و تمام موارد را یادشان داده بودم؛ عکسهای آن آموزش‌ها را هنوز دارم؛ به آن‌ها (مدیر و معلم و بچه‌ها) گفته بودم که اگر خدایی نکرده زلزله یا سیلی آمد یا جنگ شد، بچه‌ها را سریع به حیاط ببرید؛ اگر مدیر و معلم‌ها مثل آن معلم کلاس ششمی بچه‌ها را به داخل محوطه باز و حیاط آورده بودند، شاید کلا ۱۰ نفر زخمی شده بودند. برخی معلم‌ها دانش‌آموزان پسر را به حیاط و دختران را به نمازخانه فرستاده بودند. معلم کلاس ششم سریع بچه‌هایش را که دانش‌آموزان پسر بودند به حیاط برده بود و همه آن‌ها الان سالم هستند؛ به جز یک دانش‌آموز که تا الان نه جسدش پیدا شده و نه خودش و مادرش هم نمی‌پذیرد که فرزندش شهید شده است و می‌گوید بچه من زنده است؛ من می‌گویم شاید بچه این مادر بین بقایای اجسادی بوده که صورتشان له شده بود و قابل شناسایی نبود، یا بین آن‌ها که سر و دست و پایشان قطع شده بود که فقط از طریق آزمایش دی‌ان‌ای قابل شناسایی است. فکر کنم فقط آمار دانش‌آموزان دختر مدرسه میناب حدود ۳۵۰_۴۰۰ نفر بوده است خیلی از بچه‌ها که تعدادشان به حدود ۸۰_۹۰ نفر می‌رسد با سوختگی شدید و قطع عضو همچنان در بیمارستان بستری هستند.

 

تور کیش
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۴
انتشار یافته: ۴
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۳۷ - ۱۴۰۴/۱۲/۱۲
ای خدا....
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۳۹ - ۱۴۰۴/۱۲/۱۲
اینم میگذره روسیاهی واسه کسانی میمونه که گفتن ترامپ حمله‌کن. داغ پدر مادرا روی دلتون خواهد نشست
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۵۱ - ۱۴۰۴/۱۲/۱۲
قابل توجه اونایی که مشتاقانه در انتظار کمک! آمریکا بودند. قابل توجه ایرانی های خارج نشین که جشن حمله به کشورشان را گرفتند. ایران و تاریخ هرگز آنها را نخواهد بخشید
مهرداد
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۰۱ - ۱۴۰۴/۱۲/۱۲
لعنت خدا بر قاتلین افراد بی گناه و بی دفاع !
برچسب منتخب
# عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
برای ایرانی‌های خارج نشین حامی حمله به وطن چه مجازاتی پیشنهاد می‌کنید؟
مرجع جواهرات