صفحه خبر لوگوبالا تابناک
صفحه خبر لوگوبالا تابناک

ترور، وقتی گلوله آخرین مرحله است/ باید حواس‌مان خیلی جمع باشد!

ترور در ایران همیشه با صدای شلیک آغاز نشده است. اغلب، خیلی قبل‌تر از آن، با یک خبر، یک شایعه یا یک موج رسانه‌ای شروع شده؛ جایی که روایت ساخته می‌شود، شبکه انسانی لو می‌رود و جامعه ناخواسته به بخشی از عملیات تبدیل می‌شود.
کد خبر: ۱۳۵۵۰۱۶
| |
3232 بازدید
|
۱

ترور ، وقتی گلوله آخرین مرحله است.

به گزارش تابناک؛  پس از اخبار ۱۱ بهمن ماه ۱۴۰۴ در خصوص انفجار واحدهای مسکونی در بندر عباس ، بازار شایعات به سرعت داغ شد ، شایعات می گفت که در این انفجار سردار تنگسیری فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ترور شده است و به شهادت رسیده است،  همین موضوع شد دست مایه تکذیب ها و نشر اطلاعات که تا حدی درست و تا حدی غلط از موقعیت مکانی و اساس حال این فرمانده کلیدی نظامی کشورمان. 

 اگر بخواهیم ترور را فقط در لحظه شلیک خلاصه کنیم، بخش بزرگی از واقعیت را نادیده گرفته‌ایم. ترور، به‌ویژه در الگوی مدرن آن، یک «فرایند» است، نه یک حادثه. فرایندی چندلایه که از جمع‌آوری داده آغاز می‌شود، با شناسایی محیط ادامه پیدا می‌کند، در مرحله‌ای به نام «ترور مقدماتی» وارد فاز رسانه‌ای می‌شود و تازه در انتها، اگر همه قطعات پازل درست کنار هم نشسته باشند، به اقدام فیزیکی ختم می‌شود.

در معماری جدید ترور، گلوله آخرین مرحله است... دشمن وقتی به هدف مستقیم دسترسی ندارد، تصمیم می‌گیرد محیط اطراف او را شفاف کند.

آنچه امروز از آن با عنوان «ترور مقدماتی» یاد می‌شود، در واقع همان مرحله‌ای است که دشمن وقتی به هدف مستقیم دسترسی ندارد، تصمیم می‌گیرد محیط اطراف او را شفاف کند. این شفاف‌سازی دیگر الزاماً با تعقیب خیابانی یا نفوذ کلاسیک انجام نمی‌شود. ابزار اصلی، روایت است، خبر است، موج رسانه‌ای است. و مهم‌تر از همه، واکنش جامعه؛ کافی است یک ادعای کنترل‌شده در فضای عمومی رها شود. کافی است یک خبر ناقص منتشر شود. کافی است یک تصویر مبهم دست‌به‌دست شود. از همان لحظه، یک زنجیره واکنش آغاز می‌شود که اگر مهار نشود، دقیقاً همان کاری را می‌کند که تیم‌های شناسایی قدیمی انجام می‌دادند.

تماس‌ها زیاد می‌شود. نزدیکان نگران می‌شوند. همکاران پیگیر می‌شوند. خبرنگاران دنبال تأیید می‌افتند. کانال‌ها مسابقه سرعت راه می‌اندازند. کاربران تحلیل می‌کنند. بعضی‌ها با نیت خیر توضیح می‌دهند. بعضی‌ها احساسی واکنش نشان می‌دهند. بعضی‌ها تسلیت می‌گویند. بعضی‌ها تکذیب می‌کنند.

در ظاهر، جامعه درگیر یک خبر شده است. اما در لایه پنهان، یک نقشه انسانی در حال ترسیم است، هر تماس تلفنی یک مسیر ارتباطی را روشن می‌کند. هر پیام خصوصی یک حلقه نزدیک را مشخص می‌سازد. هر واکنش هیجانی نشان می‌دهد چه کسی به سوژه نزدیک‌تر است. هر توضیح اضافه، یک قطعه اطلاعات محیطی را کامل می‌کند.

ترور ، وقتی گلوله آخرین مرحله است.

ترور مقدماتی یعنی شکار شبکه، نه فقط شکار فرد...

این الگو برای ایران تازگی ندارد. اگر به عقب برگردیم و دهه شصت شمسی را مرور کنیم، می‌بینیم که ترورهای آن دوره نیز هرچند با ابزارهای ساده‌تری انجام می‌شدند، اما منطق مشابهی داشتند. سازمان‌های تروریستی آن سال‌ها، پیش از هر اقدام، ماه‌ها محیط را رصد می‌کردند. مسیرهای رفت‌وآمد را می‌شناختند. عادت‌های روزمره را ثبت می‌کردند. حلقه اطراف شخصیت‌ها را بررسی می‌کردند و از کوچک‌ترین غفلت‌ها بهره می‌بردند.

در آن زمان ابزار دیجیتال نبود، اما منبع اصلی داده همان جامعه بود. مراقبت ضعیف، ترددهای قابل پیش‌بینی و نبود پروتکل رسانه‌ای باعث می‌شد دشمن با هزینه کم به اطلاعات حیاتی برسد. بسیاری از ترورهای دهه شصت دقیقاً محصول همین شناسایی تدریجی بودند. عامل اجرایی شاید فقط چند ثانیه در صحنه حضور داشت، اما پشت آن چند ثانیه، هفته‌ها و ماه‌ها کار اطلاعاتی خوابیده بود.

تفاوت امروز با آن دوران در سرعت و مقیاس است، آنچه آن روزها با تعقیب فیزیکی انجام می‌شد، امروز در چند ساعت و از پشت مانیتور اتفاق می‌افتد. شبکه‌های اجتماعی، موتورهای تحلیل داده و سامانه‌های پردازش رفتار جمعی، کاری کرده‌اند که محیط انسانی یک هدف می‌تواند در زمان کوتاهی شفاف شود.

در این فضا، دیگر لازم نیست دشمن بداند شما کجا زندگی می‌کنید. کافی است بداند دوستان شما چه کسانی هستند، چه زمانی فعال می‌شوند و در بحران‌ها چگونه واکنش نشان می‌دهند. از دل همین واکنش‌ها، الگوهای حرکتی، نقاط تماس و حلقه‌های نزدیک استخراج می‌شود.

پرونده ترور یک عضو شورای شهر تهران طی سال های گذشته یکی از نمونه‌های مهمی است که نشان می‌دهد چگونه غفلت محیطی و ضعف در مدیریت روایت می‌تواند زمینه‌ساز ضربه شود. در آن ماجرا، عامل ترور تنها نوک کوه یخ بود. آنچه عملیات را ممکن کرد، مجموعه‌ای از شناخت قبلی، رصد رفت‌وآمدها و پیش‌بینی رفتار روزمره بود. این دقیقاً همان منطقی است که امروز در قالب ترور مقدماتی با ابزار رسانه‌ای دنبال می‌شود، با این تفاوت که حالا بخش بزرگی از شناسایی را خود فضای عمومی انجام می‌دهد.

در الگوی مدرن، دشمن ابتدا یک شوک خبری ایجاد می‌کند. این شوک لزوماً بزرگ نیست. گاهی یک جمله کوتاه کافی است. سپس منتظر می‌ماند. واکنش‌ها را ثبت می‌کند. حساب‌ها را خوشه‌بندی می‌کند. افراد پرنفوذ را استخراج می‌کند. کانال‌های دسترسی به اطلاعات داخلی را شناسایی می‌کند. بعد این داده‌ها را با بانک‌های اطلاعاتی قبلی ترکیب می‌کند؛ سوابق مکانی، ارتباطات دیجیتال، الگوهای رفتاری و حتی تصاویر آرشیوی.

ترور ، وقتی گلوله آخرین مرحله است.

یک نقشه زنده از شبکه انسانی پیرامون سوژه است. واقعیت تلخ این است که بخش بزرگی از اطلاعات حیاتی از دل رفتارهای عادی جامعه بیرون می‌آید.

در این مرحله، هدف اصلی ممکن است هنوز دست‌نیافتنی باشد، اما اطرافش کاملاً شفاف شده است. حالا دشمن می‌داند چه کسی نزدیک‌تر است، چه کسی آسیب‌پذیرتر است، چه مسیرهایی پرترددترند و چه زمان‌هایی الگوی ثابتی دارند.

از اینجا به بعد، عملیات سخت فقط یک تصمیم زمانی است؛ نقش رسانه‌های معاند در این میان، تشدیدکننده است. آن‌ها معمولاً جرقه را نمی‌زنند، اما آتش را شعله‌ور می‌کنند. روایت را قطبی می‌کنند. احساسات را بالا می‌برند. نفرت می‌پراکنند و فضا را از عقلانیت خالی می‌کنند. هرچه فضا هیجانی‌تر شود، داده‌ای که دشمن جمع می‌کند دقیق‌تر می‌شود،اما مسئولیت فقط متوجه آن‌ها نیست.

جامعه اگر آموزش ندیده باشد، خودش تبدیل به ابزار می‌شود. امنیت امروز فقط به معنای حفاظت فیزیکی نیست. امنیت یعنی مدیریت روایت.

واقعیت تلخ این است که بخش بزرگی از اطلاعات حیاتی از دل رفتارهای عادی جامعه بیرون می‌آید. کاربران معمولی با بازنشر عجولانه، نزدیکان با توضیح‌های احساسی، رسانه‌ها با جزئیات غیرضروری و حتی مسئولان با موضع‌گیری‌های شتاب‌زده، ناخواسته به تکمیل پازل کمک می‌کنند.

امنیت امروز فقط به معنای حفاظت فیزیکی نیست. امنیت یعنی مدیریت روایت. یعنی کنترل جریان اطلاعات. یعنی دانستن این نکته ساده که هر کلمه عمومی می‌تواند تبدیل به داده عملیاتی شود.

بازنشر نکردن اخبار تاییدنشده، پرهیز از انتشار عکس و لوکیشن، خودداری از گمانه‌زنی درباره مسیرها و زمان‌ها، و مهم‌تر از همه، کنترل احساسات در فضای عمومی، بخش‌هایی از امنیت جمعی هستند. این‌ها توصیه اخلاقی نیستند، الزامات فنی یک میدان نبرد جدید هستند،میدانی که دیگر مرز جغرافیایی ندارد.

امروز دشمن لازم نیست از مرز عبور کند. او وارد ذهن می‌شود. وارد روایت می‌شود. وارد گوشی‌های همراه می‌شود. وقتی روایت را گرفت، بقیه مسیر هموار می‌شود.

ترور مقدماتی به ما یادآوری می‌کند که جنگ‌های جدید بی‌صدا آغاز می‌شوند. اول خبر می‌آید، بعد تحلیل، بعد شناسایی و تازه در آخر، اگر لازم شد، گلوله؛ و درست به همین دلیل است که این مرحله خطرناک‌تر از خود ترور است. چون هنوز چیزی اتفاق نیفتاده، اما همه چیز در حال شکل گرفتن است،اینجاست که هر خطا، واقعاً معادل یک خسارت جبران‌ناپذیر می‌شود. نه فقط برای یک فرد، بلکه برای یک شبکه انسانی کامل.

ترور مقدماتی به ما یادآوری می‌کند که جنگ‌های جدید بی‌صدا آغاز می‌شوند. اول خبر می‌آید، بعد تحلیل، بعد شناسایی و تازه در آخر، اگر لازم شد، گلوله

اگر دهه شصت به ما آموخت که ترور بدون شناخت محیط ممکن نیست، عصر شبکه‌های اجتماعی به ما می‌گوید که شناخت محیط امروز، از دل رفتار رسانه‌ای ما استخراج می‌شود،امنیت دیگر فقط وظیفه نیروهای حفاظتی نیست. امنیت محصول رفتار جمعی است و تا وقتی این را نفهمیم، باز هم غافلگیر خواهیم شد.

در حافظه امنیتی جمهوری اسلامی، «ترور» هیچ‌وقت یک رویداد منفرد نبوده است. ترور همیشه آخرین حلقه یک زنجیره بوده؛ زنجیره‌ای که از جمع‌آوری داده آغاز می‌شود، با مهندسی ذهنی افکار عمومی ادامه پیدا می‌کند، شبکه‌های پیرامونی هدف را عریان می‌سازد و در نهایت، اگر شرایط مهیا شود، به حذف فیزیکی ختم می‌شود. آنچه امروز از آن با عنوان «ترور مقدماتی» یاد می‌کنیم، دقیقاً همین فاز پیشینی عملیات است؛ مرحله‌ای که در آن هنوز گلوله‌ای شلیک نشده، اما میدان نبرد از قبل چیده شده است.

در این مرحله، دشمن الزاماً دنبال کشتن نیست. دنبال دیدن است. دنبال شنیدن است. دنبال ترسیم نقشه ارتباطات انسانی، رسانه‌ای، سازمانی و عاطفی یک هدف مشخص است. وقتی دسترسی مستقیم به فرد مورد نظر ممکن نیست، خبر جای گلوله را می‌گیرد. شایعه جای انفجار را. بازنشر جای شلیک را.

خبر به شکلی منتشر می‌شود که همه مجبور شوند واکنش نشان دهند. خبرنگار تماس می‌گیرد. دوست قدیمی پیام می‌دهد. همکار سابق وارد ماجرا می‌شود. کانال‌ها دنبال تأیید می‌روند. تحلیلگران شروع به گمانه‌زنی می‌کنند. هر کدام از این واکنش‌ها، یک نقطه نور روی نقشه تاریک شبکه انسانی هدف است.

ترور ، وقتی گلوله آخرین مرحله است.

ترور مقدماتی یعنی ساختن این نقشه. دشمن در این مرحله صبور است. عجله ندارد...

دشمن در این مرحله صبور است. عجله ندارد. حتی گاهی عمداً خبر را ناقص منتشر می‌کند تا افراد مجبور شوند برای تکمیل آن دست به ارتباط بزنند. گاهی خبر را غلط می‌دهد تا اصلاح‌کنندگان شناسایی شوند. گاهی خبر را بزرگ‌نمایی می‌کند تا حساس‌ترین حلقه‌ها فعال شوند.

در این فاز، خود خبر اهمیت درجه دوم دارد. آنچه حیاتی است، الگوی واکنش‌هاست.

چه کسی اول تماس گرفت.
چه کسی خبر را تکذیب کرد.
چه کسی سکوت کرد.
چه کسی عصبی شد.
چه کسی روایت جایگزین ساخت.
چه کسی شروع به دفاع کرد.
چه کسی رفت سراغ منابع امنیتی.
چه کسی رفت سراغ خانواده.

همه این‌ها " داده " است.

اگر این سازوکار برای نسل امروز تازه به نظر می‌رسد، کافی است برگردیم به دهه ۶۰ شمسی؛ به دورانی که ترور هنوز خام بود، اما منطق عملیاتی‌اش دقیقاً همین بود، فقط ابزارها ابتدایی‌تر بودند.

در دهه ۶۰، دشمن ابزار شبکه اجتماعی نداشت، اما تلفن داشت. اعلامیه داشت. شایعه خیابانی داشت. تماس‌های ناشناس داشت. خبرسازی دهان‌به‌دهان داشت. پیش از بسیاری از ترورها، موجی از خبرهای پراکنده و مبهم در شهر می‌پیچید. اسم‌ها آرام آرام شنیده می‌شدند. تهدیدها غیرمستقیم منتقل می‌شدند. فضای روانی ساخته می‌شد. اطرافیان هدف، ناخواسته وارد میدان می‌شدند.

ترورهای آن دهه، فقط حذف فیزیکی نبودند. هر ترور یک عملیات اطلاعاتی گسترده بود که قبلش شبکه‌ها استخراج شده بودند. حتی در مواردی که عملیات به نتیجه نهایی نمی‌رسید، دشمن به هدف فرعی خود می‌رسید: شناخت ساختارهای اجتماعی و انسانی.

امروز دیگر تلفن ثابت و اعلامیه کاغذی ابزار اصلی نیست. امروز کانال تلگرام، توییتر، پیام‌رسان‌ها و رسانه‌های برخط میدان عملیات هستند. خبر ظرف چند دقیقه به هزاران نفر می‌رسد و هر کدام از این هزاران نفر، یک حسگر اطلاعاتی بالقوه‌اند.

وقتی خبری درباره «ترور» یا «سوءقصد» منتشر می‌شود، دشمن منتظر کشته شدن نیست. منتظر واکنش‌هاست.

او می‌خواهد بداند چه کسی سریع‌تر مطلع می‌شود.
چه کسانی به هم وصل‌اند.
کدام حلقه‌ها فعال‌اند.
چه کسانی روایت رسمی را جلو می‌برند.
چه کسانی روایت غیررسمی می‌سازند.
چه کسانی از منابع خاص خبر می‌گیرند.

هر پیام، هر تماس، هر فوروارد، هر استوری، هر تحلیل عجولانه، یک قطعه از پازل است.

اینجاست که کوچک‌ترین خطا می‌تواند خسارتی جبران‌ناپذیر ایجاد کند.

وقتی یک خبرنگار بدون ضرورت شروع به تماس‌گیری گسترده می‌کند، دارد شبکه را لو می‌دهد.
وقتی یک فعال رسانه‌ای عجولانه تحلیل می‌نویسد، دارد موقعیت خودش را علامت‌گذاری می‌کند.
وقتی یک دوست نزدیک بی‌محابا پیام می‌دهد، دارد پیوند عاطفی را آشکار می‌سازد.
وقتی یک مقام غیررسمی اطلاعات نصفه می‌دهد، دارد مسیرهای دسترسی را افشا می‌کند.

ترور ، وقتی گلوله آخرین مرحله است.

دشمن خوب می‌داند که انسان در مواجهه با شوک خبر، کنترل رفتارش کاهش می‌یابد. غریزه خبرگیری فعال می‌شود. میل به اطلاع‌رسانی بالا می‌رود. نیاز به مشارکت در روایت شکل می‌گیرد. همین لحظه‌های هیجانی، طلایی‌ترین زمان برای جمع‌آوری داده است.

در دکترین‌های امنیتی، اولین توصیه در چنین شرایطی «سکوت فعال» است، نه واکنش احساسی

به همین دلیل است که در دکترین‌های امنیتی، اولین توصیه در چنین شرایطی «سکوت فعال» است، نه واکنش احساسی. سکوت فعال یعنی نه بی‌تفاوتی، بلکه کنترل‌شده عمل کردن. یعنی محدود کردن ارتباطات. یعنی خودداری از تحلیل شتاب‌زده. یعنی پرهیز از تماس‌های غیرضروری. یعنی فهم این واقعیت که هر حرکت شما ممکن است در حال رصد شدن باشد.

در تجربه دهه ۶۰، ما این درس را با خون آموختیم. در تجربه ترورهای دهه ۷۰ و ۸۰، آن را با هزینه اجتماعی فهمیدیم. امروز اما با شکل پیچیده‌تری مواجه‌ایم که ترکیب عملیات روانی، جنگ روایت و جمع‌آوری سیگنال انسانی است.

ترور مقدماتی امروز الزاماً دنبال حذف فیزیکی فوری نیست. گاهی هدفش فرسایش روانی است. گاهی هدفش ایجاد بی‌اعتمادی در شبکه‌هاست. گاهی هدفش شناسایی مهره‌های کلیدی برای فازهای بعدی است. گاهی حتی فقط می‌خواهد ببیند جامعه چگونه به شوک واکنش نشان می‌دهد.

در این میدان، رسانه فقط رسانه نیست. هر فرد یک رسانه است. هر گوشی یک پایگاه داده متحرک است. هر کاربر یک نقطه تماس. و دقیقاً به همین دلیل است که مسئولیت فردی در چنین بزنگاه‌هایی به اندازه مسئولیت نهادهای رسمی سنگین می‌شود. اگر دهه ۶۰ عصر بمب و اسلحه بود، امروز عصر الگوریتم و رفتارشناسی است. اگر آن زمان هدف حذف فیزیکی چهره‌ها بود، امروز هدف نقشه‌برداری از شبکه‌هاست. اگر آن زمان عملیات در کوچه و خیابان انجام می‌شد، امروز در تایم‌لاین‌ها و گروه‌های پیام‌رسان رخ می‌دهد. و این یعنی ما دیگر فقط با یک تهدید سخت طرف نیستیم؛ با یک تهدید ترکیبی مواجه‌ایم که ذهن، احساس، رابطه و اعتماد را همزمان هدف می‌گیرد.

در چنین شرایطی، بزرگ‌ترین سرمایه امنیتی جامعه، نه تجهیزات است و نه دیوارهای حفاظتی؛ بلکه بلوغ رفتاری مردم و فعالان رسانه‌ای است. اینکه بدانیم هر خبری ارزش واکنش فوری ندارد. اینکه بفهمیم سکوت گاهی امن‌ترین پاسخ است. اینکه یاد بگیریم هر تماس لزوماً ضروری نیست. اینکه درک کنیم دشمن دقیقاً روی همین شتاب‌ها حساب کرده است.

ترور مقدماتی زمانی شکست می‌خورد که جامعه یاد بگیرد در لحظه شوک، مکث کند. و این مکث، شاید مهم‌ترین سپر دفاعی امروز ما باشد.

صفحه خبر لوگوبالا تابناک
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۲
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۱۰ - ۱۴۰۴/۱۱/۱۳
فرماندهان عزیز کشورمان باید بسیار بسیار مراقب خود باشند تا با تدابیر خود از مردم در برابر تجاوزات دشمن خبیث دفاع کنند.هنوز که هنوز است خبر شهادت فرماندهان قبلی بسیار بسیار غم انگیز و باور نکردنی است. درود خداوند بر همه ی شهدا
برچسب منتخب
# اغتشاشات # جنگ ایران و اسرائیل # قیمت دلار # قیمت سکه # کالابرگ # کالابرگ الکترونیکی
نظرسنجی
در صورت تجاوز به خاک ایران، کدام گزینه باید در اولویت هدف قرار دادن باشد؟
مرجع جواهرات
آخرین اخبار