مرور اسامی نفرات برتر، نشان میدهد که سهم مدارس دولتی تقریباً به صفر رسیده و صندلیهای برتر به دانشآموزان مدارس خاص، سمپاد، غیرانتفاعیهای پرهزینه و مراکز آموزشی خصوصی تعلق یافته است. آنچه در نگاه نخست به چشم میآید، این است که خانواده و امکانات، بیش از هر زمان دیگری در تعیین رتبههای برتر نقشآفرینی میکنند.
آترینا، آریا و البته دارندگی و برازندگی
نمونههای عینی هم این واقعیت را پررنگتر میسازد. آریا ابراهیمی، رتبه یک رشته ریاضی، در سه سال پایانی دبیرستان در مدرسه انرژی اتمی تحصیل کرده و بخش مهمی از آمادگی خود را مدیون منابع کمکآموزشی و فضای رقابتی این مدرسه غیردولتی میداند. در سوی دیگر، آترینا فرحمند، یکی از رتبههای بالای تجربی، نه تنها از امکانات آموزشی غیردولتی بهرهمند بوده، بلکه خانوادهای پزشکپیشه با وضعیت مالی مطلوب پشتوانه او بودهاند. تصاویر سفرهای خارجی او که در شبکههای اجتماعی دست به دست شد، به نمادی از فاصله طبقاتی میان داوطلبان بدل گشت. این شواهد به روشنی گواه آن است که در مسیر پر پیچ و خم کنکور، پشتوانه مالی و فرهنگی خانواده، نقشی تعیینکننده یافته است. یعنی انگار سیستم هیچکاره شده، خانواده خوب همه چیز است.
از زاویهای دیگر، جغرافیای نتایج نیز گویای مسائلی است. حدود یکچهارم پذیرفتهشدگان ممتاز از تهران میآیند و شهرهای بزرگی مانند مشهد سهم قابل توجهی دارند. در مقابل، از برخی استانها و شهرستانهای تقریباً هیچ نامی در صدر دیده نمیشود. البته آن تفکرات چپپسند را کنار بگذارید، این که طرف چون مرفه است، پس حتما اَخ است! هیچ نقدی نیست به امثال آریا و آترینا، داشتند و بردند و نوش جانشان، آن که ندارد هم اما باید راههایی داشته باشد که اگر تمایل به تغییر طبقه دارد، شرایطش فراهم شود، وگرنه پول داشتن و برنده شدن حق تمام آتریناها و آریاهاست و روضه خواندن ندارد، چه بسی مسبب بسیاری از مسائل همین دوگانهسازیهای فیک و بیهوده است.
دنیای متفاوت رتبه یکهای قدیم؛ رستگار و مهدی
در دهههای قبل، برخلاف امروز رتبههای برتر از دل خانوادههای کارگری و مدارس دولتی بیرون میآمدند. سرنوشت رستگار و مهدی در این میان شاید خواندنیتر باشد.
رستگار رحمانی؛ رتبه یک از انباری ۲×۳
سال ۱۳۸۸، نفر اول کنکور تجربی همه را شگفتزده کرد؛ رستگار رحمانی از جوانرود کرمانشاه. فرزند یک خانواده دهنفره، با پدری کارگر و مادری خانهدار. او در انباری دو در سه متری خانه درس خواند. با معدل دیپلم ۱۱.۵، ابتدا رتبه ۳۰ ریاضی گرفت و بعد از خدمت سربازی، در کنکور ۸۸ همزمان رتبه یک تجربی و زبان را بهدست آورد. سرگذشت او زمانی نشان میداد که حتی از دل فقر و محدودیت هم میتوان به صدر رسید. موفقیتی که محصول دسترسی به مدارس خاص نبود، بلکه حاصل تلاش فردی و پشتکار بود.
مهدی نیکوکار؛ رتبه یک از اسفراین
مهدی نیکوکار از اسفراین خراسان شمالی، نیز رتبه یک کنکور انسانی کنکور در سالهای گذشته بود. مهدی از خانوادهای کمبرخوردار بود؛ پدرش کارگر فصلی بود و مادرش خانهدار. از مدرسهای معمولی بدون امکانات خاص. اما او توانست با برنامهریزی شخصی و ارادهی قوی، راه خود را به جمع برترینها باز کند. نیکوکار برای دورانی بود که دانشآموزان شهرهای کوچک و مدارس ساده، رویای موفیقت در کنکور را در سر میپروراندند.
دانشگاههای همگن، برندهها از قبل معلومند؟
اگر قرار بود کنکور نردبانی برای صعود اجتماعی باشد، امروز بیشتر شبیه حصاری است که تنها گروهی میتوانند از آن عبور کنند. آنچه شرایط را پیچیدهتر میسازد، شکلگیری یک «صنعت کنکور» است؛ بازاری با گردش مالی میلیاردی که شامل مدارس غیرانتفاعی، مؤسسات تستزنی، مشاوران خصوصی و ناشران کتابهای کمکدرسی میشود.
از سوی دیگر، تناقضی آشکار میان شعارهای عدالتمحور سیاستگذاران و واقعیت موجود دیده میشود. سالهاست در اسناد بالادستی، از «فرصت برابر آموزشی» سخن گفته میشود، اما وقتی آمار رتبههای برتر بهطور کامل در اختیار مدارس خاص قرار میگیرد، اعتماد عمومی به کارآمدی نظام آموزشی به شدت آسیب میبیند. همین مسئله باعث شده که بسیاری از دانشآموزان مناطق کمبرخوردار، حتی پیش از شروع رقابت، احساس کنند هیچ شانسی ندارند.
شاید با ادامه این روند در بلندمدت، جامعه با خطر از دست دادن سرمایه انسانی مواجه میشود. بسیاری از جوانان مستعد شهرستانی که امکان رقابت عادلانه را نمییابند، یا از ادامه مسیر علمی منصرف میشوند، یا در جستوجوی آیندهای بهتر به مهاجرت میاندیشند. در مقابل، دانشگاههای برتر که باید ترکیبی متنوع از استعدادهای سراسر کشور را در خود جای دهند، به تدریج به فضایی همگن تبدیل میشوند.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است: اگر کنکور به جای ابزار تحرک اجتماعی، به ماشینی برای بازتولید تبعیض تبدیل شده باشد، چه جایگزینی برای آن میتوان تصور کرد؟
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید