نقد سازنده و مسئولانه
نقد مسئولانه يكي از ابزارهاي پيشرفت و تعالي هر كشوري است؛ زيرا از رهگذر آن ميتوان نواقص فعاليتها و رفتارها را كشف و اقدام به اصلاح جامعه كرد. نقد مسئولانه نقدي است كه بموقع و در جاي درست ادا ميشود و به مديران و مسئولان كشور و فعالان سياسي هشدار ميدهد و از بروز خسارتها و تحميل هزينهها جلوگيري ميكند.
روشن است كه هيچ جامعهاي به سرانجام نيك نميرسد، مگر آنكه همه اعضاي آن خود را مسئول بدانند و به مصداق آيه شريفه «كلكم راع و كلكم مسئول» براي بهتر شدن وضع موجود بكوشند. روشن است كه جامعه امروز ايران نيز از اين قاعده مستثنا نيست بويژه آنكه در شرايطي بسيار خطير چه در بعد داخلي چه در بعد بينالمللي قرار گرفتهايم.
نظام جمهوري اسلامي در آستانه ورود به دهه چهارم حيات پربركت خود، كولهباري از تجربههاي گرانبها را در صحنه مديريت و اداره كشور اندوخته است. دهه چهارم كه دهه پيشرفت و عدالت نام گرفته، دهه كار و تلاش روز افزون است. هيچ كار بزرگي را هم نميتوان به سامان رساند مگر با كمك نقد سازنده.
اشكال اينجاست كه گروهها و جريانهاي سياسي فعال در سپهر سياست كشور گاهي مرزهاي باريك ميان نقد سازنده و نفي همديگر را ناديده ميگيرند؛ در نتيجه، زحمات و تلاشهاي مثبت همديگر را انكار ميكنند كه متاسفانه موجب هدررفت سرمايه اجتماعي كشور ميشود. براي آنكه ويژگيهاي نقد مسئولانه و سازنده را در برابر نفي غيرمسئولانه بهتر بشناسيم، بايد اين هفت تفاوت عمده را ميان اين دو بازشناسي كنيم:
• نقد سازنده به دنبال اصلاح و بهبود وضع موجود است؛ نفي تنها در پي حذف طرف مقابل از قدرت.
• نقد سازنده، دلسوزانه و نصيحتگرايانه است؛ نفي بيرحم است و بيملاحظه.
• نقد مسئولانه واقعنگراست و همزمان با يادآوري اشتباهها، مزايا و خوبيها را نيز ميبيند و به آنها اشاره ميكند؛ نفي به تكذيب يكجانبه و يكطرفه ميپردازد و تنها نيمه خالي ليوان را ميبيند.
• نقد مسئولانه همهجانبهنگراست و مخاطب اصلي خود را عموم جامعه ميداند؛ نفي مخاطب خود را در ميان قشری خاص ميجويد و تنها در پي كسب رضايت آنهاست.
• نقد مسئولانه در پي ترويج فرهنگ معذرتخواهي است؛ نفی هنري جز ترويج فرهنگ اتهامزني و انتقامگيري ندارد.
• نقد مسئولانه وجدان مخاطب را نشانه ميرود؛ نفي يكطرفه به قاضي ميرود و مغرضانه است.
• نقد مسئولانه اخلاق مدار است و در همه حال جوانمردي و ادب را رعايت ميكند؛ نفي مرزهاي اخلاقي را ناديده ميگيرد و نگرشي صرفا جناحي دارد.
بدينترتيب، با سرلوحه قراردادن اين هفت معيار محك، ميتوان تفاوت ميان نقد سازنده و مسئولانه را با نفي كردن غيرمسئولانه باز شناخت. بسيار ديده ميشود كه در نقد افراد، سازمانها و گروهها و مقامات، صرفا معايب و نواقص و اشتباههايشان مورد توجه قرار ميگيرد ولي افراد و گروهها و مقامات مشابه در گذشته (يا حتي حال حاضر) ناديده گرفته ميشوند.
اين رويكرد تنها براي رقابتهاي سياسي و انتخاباتي، آن هم با فرهنگ غربي، كارايي دارد و هيچ سنخيتي با فرهنگ ناب اسلامي ندارد. رسانههايي كه چنين روشي را در پيش ميگيرند نيز از رسالت حقيقي خود كه روشن كردن حقايق و آگاهيبخشي است، فاصله ميگيرند و ديگر نميتوان آنها را رسانه ناميد بلكه بيشتر عملكرد يك حزب مكتوب را دارند.
اين مساله درباره دولتمرداني كه در حاكميت هستند نيز صادق است؛ بدين صورت كه اگر آنها نيز در گفتمان خود از نقدهاي رقابتي استفاده كنند، رفتارشان با مردم غيرمسئولانه خواهد بود. زيرا كه حق مردم است كه دولتمردان خود را پس از انتخاب و در صحنه عمل در قامت حاكم عادل ببينند. دولتمردان بايد در حاكميت خود عدالت بورزند تا مسئوليت حقيقي خود را در برابر ملت ادا كنند.
بنابراين، يك رسانه و يك مقام حكومتي هر دو در برابر ملت پاسخگو هستند و بايد پذيراي نقدهاي سازنده و مسئولانه باشند. براي مثال، بسيار ديده ميشود كه رئيسجمهور محترم جناب آقاي دكتر احمدينژاد را در موضوعات مختلفي همچون فرهنگ و اقتصاد و سياست نقد ميكنند ولي از اشاره به رفتارهاي مشابه دولتمردان پيشين يا رقباي فعلي ايشان در همين حوزهها ميپرهيزند؛ يا از سوي ديگر نيز همكاران و دوستان آقاي احمدينژاد نيز زبان به نقد ديگران ميگشايند بيآنكه از اشتباههاي دوستان خود چه در دولت فعلي چه در دولتهاي پيشين سخني بر زبان بياورند. مشكل از اينجا ناشي ميشود كه اين دوستان گمان ميكنند اگر معايب و نواقص ديگران را بگويند، ميتوانند مخاطبان خود را با واقعيت آشنا سازند، در صورتي كه نبايد فراموش كرد كه بيان نواقص افراد بدون ذكر شايستگيهاي آنها هرگز منجر به تصوير حقيقي و درست از ايشان نميشود.
فرجام سخن آنكه اگر قصد داريم ديدگاههاي خود را درباره كاستيهاي ديگران بيان كنيم، بهتر است كه اشارهاي هم به توانمنديها و نقاط قوت آنها داشته باشيم تا از دايره انصاف و عدالت بيرون نرويم.



