مدیریت و تجربیات جنگ در گفتگو با سردار علایی:
شایسته سالاری در جبههها حاکم بود
در زمان جنگ بدون اینکه ضوابط نوشته شدهای وجود داشته باشد یک شایسته سالاری در جبههها وجود داشت که بسیار راه گشا بود مثلاً تا زمانی که حسین خرازی زنده بود کسی ادعای فرماندهی لشکر و جایگزینی او را نداشت و کسی هم فرمانده لشگر نمیشد. اما الان در برخی سازمانها و ادارهها میبینید که مدیران براساس رفاقت و دوستیها و مناسبات سیاسی و جناحی انتخاب میشوند.
کد خبر: ۱۲۱۲۳۰
| | 5155 بازدید
آغاز هفته دفاع مدس هر ساله فرصت و چه بسا بهانهای است برای اندیشیدن و نگاهی دوباره به هشت سال دفاع مقدس. هشت سال ایثار و فداکاری که سند پرافتخار دیگری را به کارنامه درخشان مردم ایران اضافه کرد.آنچه در هشت سال جنگ تحمیلی رژیم بعث حاکم بر عراق علیه ایران، سرشار است از تجربههایی که که بی شک این روزها و بخصوص در شرایط سختیها و اعمال فشارها میتواند به مدد مردم و مسئولان کشور بیاید.
سرویس سیاسی «فردا» در خصوص مناسبات حاکم بین رزمندگان جبههها و همچنین تجربیات هشت سال دفاع مقدس گفتگو کرده است با سردار حسین علایی از فرماندهان دوران دفاع مقدس که در ادامه آمده است؛
آقای علایی در خصوص مدیریت جنگ چه مناسباتی بین فرماندهان و بین رزمندگان و فرماندهان خود حاکم بود. هر گاه صحبت از مدیریت جنگ میشود ذهنها به سمت سطوح تصمیم گیرنده و اداره کننده و مسئولان اجرایی وقت میرود، اما ما میخواهیم ببینیم در سطح خود جبههها و بین فرماندهان و رزمندگان سپاه چه نوع مدیریت و مناسباتی حاکم بوده است.
مدیریت جنگ دارای سطوح مختلفی بود. یکی سطح عالی مدیریتی و یکی سطح قرارگاهها و دیگری سطح یگانهایی که عملیات را به اجرا درمی آوردند. مناسبات بین رزمندگان و ردههای دیگر سلسله مراتب در این سه سطح تعریف میشد.
در خصوص سطح کلان و عالی مدیریت، در سال اول عمدتاً معطوف به این بود که برنامه ریزیها به گونهای باشد که ارتش عراق مناطق بیشتری را تحت تصرف خود درنیاورد. تصمیم گیریها در این سطح عالی در اختیار امام و در سطح اجرایی در اختیار رئیس جمهور وقت با عنوان فرمانده کل قوا و دیگران مسئولان اجرایی کشور بود. در سال دوم مدیریت جنگ در سطح عالی تغییر کرد و فرماندهی کل قوا از ریاست جمهوری گرفته شد. بین ارتش و سپاه هماهنگی ایجاد شد، قرارگاههای مشترک به وجود آمد و پی ریزی عملیاتی انجام شد. تا فتح خرمشهر شاهد این سطح جدید از مدیریت هستیم.
بعد از فتح خرمشهر تا پایان جنگ تغییرات زیادی را در مدیریت جنگ شاهد بودیم که در این مجال نمیگنجد. اما درباره آنچه منظور و سوال شماست در خصوص مناسبات و مدیریت داخل یگانهای در گیر در جنگ، باید گفت که روابط حاکم بر یگانهای سپاه با یگانهای ارتش متفاوت است. در یگانهای سپاه عمدتاً رزمندگان بسیجی داوطلب بودند بنابراین مدیریت بر افراد داوطلب متفاوت از مدیریت بر افرادی است که به اجبار و در قالب خدمت نظام وظیفه در سلسله مراتب یگانهای نظامی قرار گرفتهاند.

سردار علایی بر اساس تجربیات جنگهای کلاسیک باید این نوع مناسبات که در بین یگانهای سپاه موجود بوده، قرین موفقیت نباشد. اما تجربه ما در هشت سال دفاع مقدس نشان داد که اتفاقا این نوع مدیریت و مناسبات خیلی خوب جواب داده است. به نظر شما راز این موفقیت در چیست؟
مسئله مهم این بود که افرادی که بهصورت داوطلب به جبههها میآمدند بر اساس یک تکلیف الهی وارد جبههها میشدند و چون به اختیار و خواست خود آمده بودند نگاهشان به جنگ، انجام یک وظیفه الهی بود. لذا با دل و قلبی که نشأت گرفته از ایمان بود وارد جبهه شده بودند. آنها نه انتظار پاداش داشتند و نه امکانات خیلی پیشرفته و خاص. به همین خاطر خیلی از دشواریها را تحمل میکردند. این موضوع خود به خود مناسباتی را بین رزمندگان و همچنین رزمندگان و فرماندهان به وجود میآورد که مشکل گشای بسیاری از معضلات و کمبودها بود.

با این وصف آیا این ویژگیهایی که برشمردید فقط مختص زمان جنگ است و در شرایط دیگر فاقد اهمیت و کارآمدی است؟ به نظر شما کدام مورد از تجربههای موجود در هشت سال دفاع مقدس میتواند گره گشای مشکلات امروزمان هم باشد؟
به نظر من اگر هر سازمان و ادارهای بخواهد کارایی را در زیرمجموعه خود به بالاترین درجه برساند باید روابط انسانی را در بین مجموعه خود گسترش دهد. انسانها ماشین نیستند آنها باید احساس کنند که کار مال خودشان است. چنین شرایطی به وجود نمیآید مگر یک روابط انسانی بر اساس معیارهای الهی حاکم شود. در زمان جنگ بدون اینکه ضوابط نوشته شدهای وجود داشته باشد یک شایسته سالاری در جبههها وجود داشت که بسیار راه گشا بود مثلاً تا زمانی که حسین خرازی زنده بود کسی ادعای فرماندهی لشکر و جایگزینی او را نداشت و کسی هم فرمانده لشگر نمیشد.
مناسبات و سلسله مراتب بر اساس شایستگی و تواناییها بود اما الان در برخی سازمانها و ادارهها میبینید که مدیران براساس رفاقت و دوستیها و مناسبات سیاسی و جناحی انتخاب میشوند. به نظر من مهمترین تجربیات جنگ یکی همین شایسته سالاری بود و دیگری روابط بین افراد. روابط بر اساس معیارهای الهی مانع از تولید و ایجاد فساد میشد.
در جنگ به تاثی از حضرت علی (ع) کارهای بزرگ را به آدمهای کوچک نمیسپردند. اولویت همیشه با کارهای اصلی و مهم بود. اگر شایسته سالاری و روابط انسانی مبتنی بر معیارهای الهی و اهمیت دادن به کارهای مهم و اصلی را از دوران دفاع مقدس یاد بگیریم و عمل کنیم بسیاری از مشکلات و فسادهای مختلف بوجود نمیآید.
گزارش خطا