سرانجام شوم خیانت
خراسان: همسرم آدم خود کم بين و سرخورده اي است و هر وقت فرصتي پيدا مي کند با غرور و افتخار از ارتباط و توجهي که زنان غريبه نسبت به او دارند حرف مي زند. اوايل فکر مي کردم شوخي مي کند اما به مرور زمان متوجه شدم با زني معتاد رابطه مخفيانه دارد و توسط او به دام کريستال افتاده است.
زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري امام رضا(ع) مشهد افزود: دلم از دست اين شوهر عياش و هوسران که ۲ سال قبل به دليل اعتياد به موادمخدر، کارش را نيز از دست داده خيلي پر بود و گاهي اوقات با لعن و نفرين به خودم مي گفتم چرا روزي که چشم بسته، عاشق و دلباخته اش شدم به نصايح خانواده ام گوش نکردم و اين طور به بدبختي افتادم.
اما حسرت و افسوس فايده اي نداشت و من براي دخترم دندان روي جگر گذاشتم. حتي از روزي که مسعود اخراج شد به سر کار مي رفتم و خرج و مخارج زندگي را به سختي تامين مي کردم.
ولي افسوس که از ۶ ماه قبل من نيز به راه خطا رفتم و گناه کبيره اي را به دوش گرفتم. ماجرا از اين قرار است که پدرم فوت کرد و ما درگير برگزاري مراسم عزاي او بوديم. در اين مدت همسرم مراقبت از خانه را برعهده داشت. روزي که به خانه برگشتم پسر صاحبخانه را توي راهرو ديدم. او که از اختلافات من و همسرم اطلاع داشت صدايم زد و گفت: تسليت عرض مي کنم، غم آخرتان باشد اما شوهرتان واقعا نامرد و بي معرفت است چون در اين چند روزي که شما نبوديد زن غريبه اي به منزل تان مي آمد. او حتي عکسي که به وسيله گوشي تلفن همراه از شوهرم و آن زن غريبه گرفته بود را نشانم داد. با شنيدن اين حرف ها و ديدن عکس هاي زشت، دنيا روي سرم خراب شد و دلم گرفت.
زن ۲۱ ساله افزود: از آن روز به بعد پسر همسايه اظهار لطف و علاقه مي کرد و مي گفت: مي خواهد کمکم کند. مختار با اين حرف ها مرا خام کرد و از آن جا که با تفکر احمقانه اي درصدد بودم از مسعود انتقام بگيرم با او رابطه مخفيانه برقرار کردم.
متاسفانه مادرم با اطلاع از اين ماجرا نه تنها ناراحت نشد بلکه تشويقم کرد که از شريک بي وفاي زندگي ام انتقام درست و حسابي بگيرم.
زن جوان اشک هايش را پاک کرد و افزود: مختار حدود ۲ هفته قبل وسوسه ام کرد از خانه فرار کنم و من همراه او راهي مشهد شدم. ما براي اين که کسي شک نکند چادر مسافرتي برپا کرديم ولي در کمتر از چند ساعت توسط تيم گشتي پليس دستگير شديم. مختار پس از انتقال به کلانتري اعتراف کرد که قرار بود ۳ تن از دوستانش نيز بيايند و آن ها نقشه شومي برايم کشيده بودند و مي خواستند بلا به سرم بياورند.
من اعتراف مي کنم که شکست خورده هستم و در پايان مي خواهم به تمام دختران جوان بگويم در زمان ازدواج مراقب باشيد چوب احساسات و هيجانات خود را نخوريد چون انتخاب همسر و شريک زندگي مهم ترين مسئله و تصميم زندگي يک دختر و پسر جوان است و اگر درست و منطقي نباشد عاقبت آن تباهي و روسياهي است.


