شاعران و قرآن سوزي؛
قرآن، كشيش، ابليس..
کد خبر: ۱۲۰۱۱۴
| | 7100 بازدید
سرویس فرهنگی تابناك ـ به دنبال هتك حرمت به قرآن مجيد شاعران متعهد كشورمان نيز همچون ديگر اقشار جامعه، با اشعار خود اين بي حرمتي را محكوم كرده اند. نمونه هايي از اين اشعار در زير مي خوانيد:
*عليرضا قزوه
اگر خدا بخواهد
ابرهه می سوزد در فلوریدا
و آب می پاشد بر سر آتش
حالا از ونکور تا کشمیر
مردم به خیابان ریخته اند
کشیش بی کششی بودی
آقای جونز!
بدان خیال که سوزد کتاب در آتش
دوباره ابرهه ای ریخت آب در آتش
کشیش بی کششی بودی که فکر می کردی
آفتاب را می توان سوزاند
و ذره بین گرفتی
تا پشت دست خورشید را بسوزانی
خیال کردی قرآن پاک سوختنی ست
خیال کردی اگر آفتاب در آتش...
کشیش بی کششی بودی که کبریت کشیدی بر خودت
الا برادر شیخ النجد
کشیش بی کشش! از کوشش تو و ابلیس
تو را نصیب چه شد؟ جز عذاب در آتش
همراه ریش و ریشه ی تو
سبیل خنده دار تو هم سوخت
چرا که:
چراغ از آن خدا بود و پف از آن تو،
شد
دعای سوختگان مستجاب در آتش
پیش از تو نیز
برادران حاتم طائی
رفتند و
پاشیدند و
دود شدند
درون چشمه ی زمزم چه می کنی استاد!
بهوش باش نپاشی شراب در آتش
کشیش بی کششی هستی
رانده از کلیسا و
مانده از معبد
کتاب کفر به کف داری این نه انجیل است
برو به دشمنی این کتاب در آتش
حمالة الحطب شده ای آقای جونز!
می بینی چه راحت شاعران سبیل تو را دود می دهند
تنها در کتاب رکوردها
احمق ترین شدی
تنها دنیا به تو خندید
و شاعری سرود:
نصیب نیست تو را جز همین که هیمه شوی
تو کم ز هیزم خشکی، بخواب در آتش!
بخواب آقای جونز!
پماد سوختگی فردا
از تل آویو خواهد رسید!
۲۳ شهریور ۱۳۸۹- دهلی
*حامد حجتي
قرآن به نيزه بود علي گفت اي جهان
قرآن ناطق است كنون در حضورتان
اين برگهاي مصحف قرآن كه بر ني است
در جان من نشانده خداوند آسمان
قرآن منم كه آيه تطهير با من است
قرآن علي است سوره كوثر عديل آن
در پلكهاي من شب «واليل» روز شد
«والشمس» از نگاه پر از نور من عيان
تكرار آيههاي «هم الغالبون» منم
«يا ايها الذين» گرفتار در زمان
قرآن ناطق است علي تا هميشهها
قرآن كاغذي است كه بر نيزهها روان
آيات نور در تب آن سينه مانده است
نازل شده است حضرت باري به قلبمان
«فاصبرعلي... »تمام سخنهاي پوچ و پست
«سبّح بحمد ربِ» خداوند لا مكان
«وَأمُر» به عشق پاك خداوند «و اصطبر»
عبرت بگير از شب تاريك كافران
قرآن هدايت است به آن سوي«من يشاء»
پرواز مي دهد دل و دين را به كهكشان
آتش به مصحف نبوي داغ تازه نيست
تاريخ هم گواه بزرگي است توامان
قرآن و عترت است دو بال نبي حق
آتش فتاده است دوباره به جان آن
نيزار خاندان علي عين مصحف است
آتش زدند باز بر اين حجم ني ستان
تاريخ هم گواه بزرگي است بعد از اين
ميسوخت مصحف دل مولاي عاشقان
زهرا مگر كه سوره كوثر نبود؟ بود؟
زهرا مگر نبود شب قدر اين جهان؟
زهرا مگر مباهله كفر و دين نبود؟
زهرا مگر كه كيست؟ همان سيد زنان
آتش به آيههاي وجودش چرا زدند؟
چون ميوزيد عطر خوش سورهها از آن
تاريخ گفته است كه اي خيل مومنان
قرآن چراغ روشن هر روزهايتان
«دي شيخ گرد شهر همي گشت با چراغ
كز ديو و دد ملولم و انسان...» بمان بمان
وقتي چراغ روشن ما مصحف علي است
وقتي جهان به نور علي هست روشنان
راه درست راه نگاه پيمبر است
حيدر در اين مقام، نبي را نگاهبان
در آتش وجود علي كربلا گداخت
خون حسين شد سپر جان خاكيان
تا دامن سه ساله او در عطش نسوخت
كي ميرسد براي ابد كس به دادمان
آتش به مصحف نبوي داغ تازه نيست
تاريخ هم گواه بزرگي است بيامان
ما زخم خوردگان دل از دست دادهايم
آتش شده است بهر دل ما چو گلسِتان
حالا هزار و چهار صد و چند آتش است
اين آتشي كه باز رسيد از گذشتگان
قرآن درون سينه ما خانه كرده است
آتش بياوريد و بسوزيد قلبمان
در سوختن مرام مسلمانيام هنوز
بوي خليل ميدهد اين قصه را بخوان
آتش بياوريد كه آتش فشان شوم
يك سيل پر گداز ز قلبم شود روان
قرآن نسوخته است و نميسوزد و هنوز
بانگ «لَهم عذابُ اليم» است بانگمان
اللهُ نور... نورِ سموات بر زمين
قرآن كتاب آينه نور عاشقان
مصباح در زُجاجهاي از نور و نار هست
قرآن چراغ روشن خورشيد پاسبان
لا شرق و غرب، كوكبِ دُرّي است اين درخت
طوري است در تجلي شبهاي بيشبان
در خانهاي كه نور هدايت وزيده است
بايد گرفت آتش عشق تو در ميان
خون ميچكد ز ناخن دجّالههاي قرن
تا آنكه در محاصره گيرند انس و جان
قرآن براي مردم جغرافياي خاك
يك پنجره است رو به فراخي آسمان
اين پنجره گشوده شود مست ميكند
جان تمام خسته دلان را در اين زمان
آتش بهانهاي است كه خاكسترش كنند
غافل از اينكه هُرم عطش ميشود عيان
«آتش بگير تا كه بداني چه ميكشم»
در قرن قحطسالي نامردي جهان
*مهدي دسترنج
فَــأْتُـواْ بــِـسُــورَةٍ مِّـن مِّـثْـلِــهِ ...
چون نمی توانند،
می سوزانند!
*محمدحسین انصاری نژاد
1
شب سیرتی یهود را خوب ببین
عشق است هزار بار مصلوب ببین
موعود تمام سوره ها! قرآن را
یکباره ورق ورق لگدکوب ببین!
2
در همهمه بود رقص شیطان به زمین
با قهقه بر وحشت انسان به زمین
جبریل سیاه پوش آنجا می خواند:
ای وای! ورق پاره قرآن به زمین!
* امير عاملي
تو كشيدهاي به آتش، دل عاشقان نه قرآن
ز چنين سياهكاري، شده رو سفيد شيطان
بخدا مسيحيان هم ز چنين جفا ملولند
ز چنين جفا كه كردي، توي بيحيا به فرقان
چه غم اينكه آتش تو، بكشد به مصحف حق
به خدا به حق قرآن، كه شده است عصر ايمان
تو چه ميكشي به آتش، كلمات دين و دل را؟
كه خداست صاحب آن و خودش بر آن نگهبان
نه به كاغذ و نه دفتر كه كتاب آسماني
شده حك به جان عاشق، شده حك به قلب انسان
تو پليد و رو سياهي، كه كني چنين گناهي
كه چنان تو گاهگاهي، بكنندمان پريشان
ز چنين سياه كاري، تو جهان به خشم آري
همهي جهان بماند، چه كني به خشم ايران؟
برو اي حرامزاده، ز كف آبرو نهاده
همه تف كنند بر تو، ز مسيحي و مسلمان
*عليرضا قزوه
اگر خدا بخواهد
ابرهه می سوزد در فلوریدا
و آب می پاشد بر سر آتش
حالا از ونکور تا کشمیر
مردم به خیابان ریخته اند
کشیش بی کششی بودی
آقای جونز!
بدان خیال که سوزد کتاب در آتش
دوباره ابرهه ای ریخت آب در آتش
کشیش بی کششی بودی که فکر می کردی
آفتاب را می توان سوزاند
و ذره بین گرفتی
تا پشت دست خورشید را بسوزانی
خیال کردی قرآن پاک سوختنی ست
خیال کردی اگر آفتاب در آتش...
کشیش بی کششی بودی که کبریت کشیدی بر خودت
الا برادر شیخ النجد
کشیش بی کشش! از کوشش تو و ابلیس
تو را نصیب چه شد؟ جز عذاب در آتش
همراه ریش و ریشه ی تو
سبیل خنده دار تو هم سوخت
چرا که:
چراغ از آن خدا بود و پف از آن تو،
شد
دعای سوختگان مستجاب در آتش
پیش از تو نیز
برادران حاتم طائی
رفتند و
پاشیدند و
دود شدند
درون چشمه ی زمزم چه می کنی استاد!
بهوش باش نپاشی شراب در آتش
کشیش بی کششی هستی
رانده از کلیسا و
مانده از معبد
کتاب کفر به کف داری این نه انجیل است
برو به دشمنی این کتاب در آتش
حمالة الحطب شده ای آقای جونز!
می بینی چه راحت شاعران سبیل تو را دود می دهند
تنها در کتاب رکوردها
احمق ترین شدی
تنها دنیا به تو خندید
و شاعری سرود:
نصیب نیست تو را جز همین که هیمه شوی
تو کم ز هیزم خشکی، بخواب در آتش!
بخواب آقای جونز!
پماد سوختگی فردا
از تل آویو خواهد رسید!
۲۳ شهریور ۱۳۸۹- دهلی
*حامد حجتي
قرآن به نيزه بود علي گفت اي جهان
قرآن ناطق است كنون در حضورتان
اين برگهاي مصحف قرآن كه بر ني است
در جان من نشانده خداوند آسمان
قرآن منم كه آيه تطهير با من است
قرآن علي است سوره كوثر عديل آن
در پلكهاي من شب «واليل» روز شد
«والشمس» از نگاه پر از نور من عيان
تكرار آيههاي «هم الغالبون» منم
«يا ايها الذين» گرفتار در زمان
قرآن ناطق است علي تا هميشهها
قرآن كاغذي است كه بر نيزهها روان
آيات نور در تب آن سينه مانده است
نازل شده است حضرت باري به قلبمان
«فاصبرعلي... »تمام سخنهاي پوچ و پست
«سبّح بحمد ربِ» خداوند لا مكان
«وَأمُر» به عشق پاك خداوند «و اصطبر»
عبرت بگير از شب تاريك كافران
قرآن هدايت است به آن سوي«من يشاء»
پرواز مي دهد دل و دين را به كهكشان
آتش به مصحف نبوي داغ تازه نيست
تاريخ هم گواه بزرگي است توامان
قرآن و عترت است دو بال نبي حق
آتش فتاده است دوباره به جان آن
نيزار خاندان علي عين مصحف است
آتش زدند باز بر اين حجم ني ستان
تاريخ هم گواه بزرگي است بعد از اين
ميسوخت مصحف دل مولاي عاشقان
زهرا مگر كه سوره كوثر نبود؟ بود؟
زهرا مگر نبود شب قدر اين جهان؟
زهرا مگر مباهله كفر و دين نبود؟
زهرا مگر كه كيست؟ همان سيد زنان
آتش به آيههاي وجودش چرا زدند؟
چون ميوزيد عطر خوش سورهها از آن
تاريخ گفته است كه اي خيل مومنان
قرآن چراغ روشن هر روزهايتان
«دي شيخ گرد شهر همي گشت با چراغ
كز ديو و دد ملولم و انسان...» بمان بمان
وقتي چراغ روشن ما مصحف علي است
وقتي جهان به نور علي هست روشنان
راه درست راه نگاه پيمبر است
حيدر در اين مقام، نبي را نگاهبان
در آتش وجود علي كربلا گداخت
خون حسين شد سپر جان خاكيان
تا دامن سه ساله او در عطش نسوخت
كي ميرسد براي ابد كس به دادمان
آتش به مصحف نبوي داغ تازه نيست
تاريخ هم گواه بزرگي است بيامان
ما زخم خوردگان دل از دست دادهايم
آتش شده است بهر دل ما چو گلسِتان
حالا هزار و چهار صد و چند آتش است
اين آتشي كه باز رسيد از گذشتگان
قرآن درون سينه ما خانه كرده است
آتش بياوريد و بسوزيد قلبمان
در سوختن مرام مسلمانيام هنوز
بوي خليل ميدهد اين قصه را بخوان
آتش بياوريد كه آتش فشان شوم
يك سيل پر گداز ز قلبم شود روان
قرآن نسوخته است و نميسوزد و هنوز
بانگ «لَهم عذابُ اليم» است بانگمان
اللهُ نور... نورِ سموات بر زمين
قرآن كتاب آينه نور عاشقان
مصباح در زُجاجهاي از نور و نار هست
قرآن چراغ روشن خورشيد پاسبان
لا شرق و غرب، كوكبِ دُرّي است اين درخت
طوري است در تجلي شبهاي بيشبان
در خانهاي كه نور هدايت وزيده است
بايد گرفت آتش عشق تو در ميان
خون ميچكد ز ناخن دجّالههاي قرن
تا آنكه در محاصره گيرند انس و جان
قرآن براي مردم جغرافياي خاك
يك پنجره است رو به فراخي آسمان
اين پنجره گشوده شود مست ميكند
جان تمام خسته دلان را در اين زمان
آتش بهانهاي است كه خاكسترش كنند
غافل از اينكه هُرم عطش ميشود عيان
«آتش بگير تا كه بداني چه ميكشم»
در قرن قحطسالي نامردي جهان
*مهدي دسترنج
فَــأْتُـواْ بــِـسُــورَةٍ مِّـن مِّـثْـلِــهِ ...
چون نمی توانند،
می سوزانند!
*محمدحسین انصاری نژاد
1
شب سیرتی یهود را خوب ببین
عشق است هزار بار مصلوب ببین
موعود تمام سوره ها! قرآن را
یکباره ورق ورق لگدکوب ببین!
2
در همهمه بود رقص شیطان به زمین
با قهقه بر وحشت انسان به زمین
جبریل سیاه پوش آنجا می خواند:
ای وای! ورق پاره قرآن به زمین!
* امير عاملي
تو كشيدهاي به آتش، دل عاشقان نه قرآن
ز چنين سياهكاري، شده رو سفيد شيطان
بخدا مسيحيان هم ز چنين جفا ملولند
ز چنين جفا كه كردي، توي بيحيا به فرقان
چه غم اينكه آتش تو، بكشد به مصحف حق
به خدا به حق قرآن، كه شده است عصر ايمان
تو چه ميكشي به آتش، كلمات دين و دل را؟
كه خداست صاحب آن و خودش بر آن نگهبان
نه به كاغذ و نه دفتر كه كتاب آسماني
شده حك به جان عاشق، شده حك به قلب انسان
تو پليد و رو سياهي، كه كني چنين گناهي
كه چنان تو گاهگاهي، بكنندمان پريشان
ز چنين سياه كاري، تو جهان به خشم آري
همهي جهان بماند، چه كني به خشم ايران؟
برو اي حرامزاده، ز كف آبرو نهاده
همه تف كنند بر تو، ز مسيحي و مسلمان
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
او وعده داده است که انّا لحافظون
دست پلید کفر به قرآن نمیرسد
زیرا که "لایمسّه الا المطهرون" (شعري از فريبا يوسفي)
قرآن كاغذي است كه بر نيزهها روان
یا شعر نشنیده یا نمیدون شعر گفتن چطوریه...
قرآن ناطق است كنون در حضورتان
اين برگهاي مصحف قرآن كه بر ني است
در جان من نشانده خداوند آسمان
قرآن منم كه آيه تطهير با من است
قرآن علي است سوره كوثر عديل آن
mahshar bood
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




