پانصد واژه از یك حكیم
درباره همدردی ولیامر مسلمین با ملت پاكستان
کد خبر: ۱۱۹۸۲۵
| | 10501 بازدید
قبل از خواندن این متن، این صوت را گوش كنید:
پاكستان در پانصد واژه
این فراز كوتاه 5 دقیقهای رهبر انقلاب تنها در پانصد واژه روشنترین تصویر از پاكستان را ارایه كرد. اصل ماجرای سیل را گفت. به علل طبیعیاش كه خشم رود عظیم سند باشد اشاره كرد و با توصیف دقیقی كه از نقشه جغرافیایی بلا كرد، عمق فاجعه را به تصویر كشید. او نیازهای ضروری مردم، وضعیت سابق و حال فعلیشان را گفت و با كلی آمار، اطلاعات و عدد چیدمانی را درست كرد تا یادمان بیاید پاكستان از هندوستان جدا شد، چون پاكها از هندوها جدا شدند و پاكها یعنی مسلمانان. مردان و زنان غیرتمندی كه حاضر نشدند از دین و آئین خود كوتاه بیایند. یادمان آورد كه آقای خامنهای مردم پاكستان را خوب میشناسد. او سالها سال پیش اقبال لاهوری را در ایران زنده كرده و به ادبیات و فرهنگ اردو، بهایی ویژه داده است. و هركس كه نداند آقای خامنهای خوب میداند كه چه مریدهای با صفایی در آن دیار دارد. آری! خیلی از شیعیان پاكستان مقلدین اویند و مرجع تقلید در برابر مقلدانش وظایفی دارد. او پیش از اینها به پاكستان سفر كرده بود و آن مردم پاك برایش گلباران كردهاند. آن روزها رئیس جمهور ایران سر سفرهشان نشسته بود و این روزها به حقگذاری نان و نمك هم كه شده به خروش آمده است. حق سلام و علیكی به جاست.
سرشار از عاطفه
سیدعلی حسینی خامنهای گرچه به عاطفه و لطافت طبع شهره است، اما در مقابل امواج احساسات درونیاش خوب میایستد. و این را كسانی خوب فهم میكنند كه در سفرها و دیدارهای صمیمی وی با جوانان بسیجی یا دانشجو و نیز خانواده شهدا حضور داشتهاند. آقای خامنهای در این دیدارها اغلب مواجه است با هزاران بمب احساس و اشك؛ با هزاران علاقه قلبی قدیمی درونی كه با دیدنش به منصه و بروز میرسند. اما او با سلطه و كنترلی كه بر احساسات خود دارد، كمتر متاثر میشود. اساسا یك فرق مهم او با خیلیها این است كه عنان احساسش را رها نمیكند. نه كه فقط در این موج مواج درونی به كاری دست نمیزند، بل سخنرانی هم نمیكند. و اهل علم میدانند كه برای یك سخنران این فضلی است كه سخت به دست میآید. و برای یك رهبر این شرطی است لازم. اما در این فراز، جنابش دوبار به شدت متاثر شد. در جایی میان كلام كه كسی فكر نمیكرد باید تا این اندازه غم مردم پاكستان را در دل راه داد و با آن مردم مظلوم غصهدار همدردی كرد!
خبر از نزدیك
بار دیگر به این پانصد واژه نگاهی بیاندازید. سید علی حسینی خامنهای از دو میلیون پاكستانی آواره شده، از روزهداریشان، از مزارع و مراتع ویران شده و از آب و غذا و پوشاك نداشته آنها چنان سخن میگوید كه انگار به چشم و با تمام وجود دیده كه چه به سر این مردم آمده است. هرچند جنابش چند باری اشاره كرد به گزارشهایی كه به دستش رسیده، ولی حرفهای رهبر را حتی از خبرنگارِ دور از مردم واحد مركزی خبر هم نشنیده بودیم. واقعا گزارش گرفتن یك مسئول هم انگار آدابی دارد. و راست گفتهاند كه نمایندگان رهبر انقلاب صعب روزی و بوالعجب كاری دارند. آنها باید برای سوالات بسیاری كه از همه جای ماموریتشان پرسیده میشود، جواب موثقِ مستند آماده كنند.
بیتفاوتی اسلامی؟!
بیداری اسلامی یكی از كلیدواژههای طلایی رهبر انقلاب در بیست و پنج سال گذشته است. به این فراز نگاه كنید: «اين فقط خطاب به شما ملت ايران نيست، خطاب به همهى دنياى اسلام است، خطاب به همهى ملتهاست، خطاب به همهى مسلمانهاى كشورهاى مسلمان است، خطاب به كنفرانس اسلامى است؛ همه بايد همت كنند، بايد كمك كنند. جمع شدهاند، گفتند حالا يك ميليارد، دو ميليارد! كو اين نياز عظيم اين ملت؟!»
رهبر از روند عملكرد كشورهای اسلامی راضی نیست. كشورهای اسلامی و ملتهای مسلمان را در این بخش از سخنان مخاطب قرار میدهد. خطابی از سر درد. درد بی دردیشان! آنچه روشن است اینكه فریاد باید كشید بر سر این ملتها و دولتهای خوابآلودهی بی تفاوت! بر سر خودمان! همه بیدارها باید داد بزنند. همهمه به كار نمیآید. و البته این هم یك بعد قضیه است. بعد تبدیل تهدید به فرصت. استفاده از پتانسیل فطری انسانی درد مشترك و همیت اسلامی! استفاده از سیلی هولناك برای بیداری اسلامی!
قصه قصه آدمی است!
«مردم ما بايد همت كنند. دولت جمهورى اسلامى كمكهایى كرده است، بعضى از مردم كمكهائى كردهاند، لكن اينها كافى نيست، بيشتر بايد كمك كنيم. اين وظيفهى همهى ماست. برادران مؤمن ما، برادران مسلمان ما در آنجا دچار يك چنين مصيبت بزرگى شدهاند.»
همین دو خط. آن طرفترش را هم نخواندی نخوان! تكلیف روشن است. حكم حكومتی و ولایی نیست. حكم سیاسی و عقیدتی نیست. زیدی و حنفی و شافعی و مالكی ندارد. حتی هندو و گبر و مسلم هم فرقی ندارد. بنی آدمند. خلایقند و حكم انسانی و بشری. كدام برترند. انسانیت یا مذهب و ملیت؟ وجدان بشری یا اختلافات قومی و قبیلهای؟ اسلام انسان میخواهد. و انسان هدایت میشود. تو بگو دیپلماسی عمومی هم در این فراز هست. باشد. بگو مخاطب مردمند و این یعنی انقلاب اسلامی، انقلاب مردم است نه دولتها. بگو وظیفه یعنی واجب. هرچه هست، من همان اولی را میگویم. قصه قصه آدمی است.
سو استفاه سیاسی از بلای طبیعی
«ما از بىثباتى سياسى پاكستان نگرانى داريم. قدرتهاى متجاوز و سلطهطلب از اين وضعيت دارند استفاده ميكنند، فرصتطلبها دارند سوءاستفاده ميكنند. بعضى از دولتهاى متجاوز ميخواهند پاكستان را به پادگان نظامى خودشان تبديل كنند.»
كسی كه در جایگاه یك استراتژیست بلد باشد تهدید را به فرصت تبدیل كند؛ دست بازیگران دیگر میدان را هم خوب میخواند. همان شطرنج بازی كردن است انگار! حواست به یك دو حركت بعدی حریفت باشد. حریفت البته اگر دشمنت باشد و دشمنت اگر تاریخ زندگیات را با انواع خباثتها پر كرده باشد، دیگر بازی نمیخوری و به دیگران هم زنهار میدهی كه مبادا بی حواسی كنند. كه پاكستان منضم افغانستان شود. این هشدار مهم تنها در 30 واژه میپراند خواب آن كس را كه خود را به خواب نزده باشد.
اینها شرح كه نه تنها برداشتهای مخاطبی از مخاطبان رهبر انقلاب است. مخاطبی كه عمق جانش از بغض رهبرش سوخت. پانصد واژه از یك حكیم "دریایی است خودش"!
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


