صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

طلای شهامت و پشیز سواد

مسعود امیری
کد خبر: ۱۱۶۸۵۹
| |
9056 بازدید

مراسم افطاری و مصاحبت با دوستی فرهنگی، به گپ و گفتی درباره نارسایی‌های تعلیم و تربیت کشورمان کشیده شد و در ادامه اشاره‌ای به ویژگی‌ها و مزیت‌های تعلیمات عشایری مجلس را به حال و هوای سیستم آموزشی برد که بنیانگذار آن اینک اولین رمضان را در جوار رحمت حق آرمیده است، اما میراث گرانبهای او همچنان به عنوان یکی از شاهکارهای تعلیم و تربیت جهان مورد توجه محققین است. بدین مناسبت با نقل مختصری از کتاب ارجمندش «طلای شهامت» که اشاره به گوشه‌ای از کاستی‌های آموزش و پرورش کشورمان دارد همگان را به ‌اندیشه در این وادی خطیر و تاثیر گزار فرا می‌خوانیم.

کتاب طلای شهامت، نوشته آن زنده‌یاد بی‌تردید هر اندیشمندی را که دل در گرو سربلندی این مرز و بوم دارد، به تفکر وا می‌دارد و این پرسش را در ذهن می‌پرورد که به راستی نظام تعلیم و تربیت ما به کدام سو می‌رود.

و اینک گفتاري به نقل از صفحه 67 کتاب:

ساعات عصر من در شیراز پربار بود، به مجالس ختم نمی‌رفتم. به محالس شادی هم نمی‌رفتم. به دانشسرا می‌رفتم و درس می‌دادم. درس من آسان بود. از جایی و از کسی تقلید نمی‌کردم، درس یکی از عصرهایم این عنوان را داشت: «طلای شهامت را با پشیز سواد مبادله نکنیم».

با خواهش من اولیای دانشسرا این عبارت را با خط خوش و درشت در سالن دانشسرا آویخته بودند. راه و رسم تازه‌ای داشتیم، دبستان‌های سیار عشایری را همین که به شیراز نزدیک می‌شدند به دانشسرا می‌آوردیم تا شاگردان دانشسرا به دلایل پیشرفت بچه‌ها پی ببرند. وارد سالن شدم، شاگردان دانشسرا و دبستان انتظارم را می‌کشیدند. پس از تشکر و خیر مقدم، گفتم درس امروز ما درباره شهامت و شجاعت است. مردمی که معادن طلا، الماس و نفت دارند خوشبختند ولی مردمی که سرمایه‌ای به نام شجاعت دارند، خوشبخت‌ترند. هیچ‌یک از صفات زشت و حقیر آدمیزاد به‌اندازه «ترس» ـ آری به ‌اندازه ترس ـ شرم آور نیست. از ترس بترسیم و شهامت را بستاییم.

دوستان نادان اندرزمان می‌دهند که این روش، کلاس‌های درس را بی‌نظم می‌کند. به آنها بگوییم:
«از نظم قبرستانی بیزاریم، قبرستان‌ها از همه جا آرامتر و ساکت‌تر و منظم‌ترند، ما با زنده‌ها سرو کار داریم»
«از فرزندان آزادگان وطن، غلامک‌های حلقه به گوش نسازید» عبارات و کلماتی از این گونه سرودم و کودک کم سن و سالی راکه روبرویم بود؛ صدا کردم و گفتم: «نگاه کنید قطر انگشتان نحیف این کودک از قطر یک مداد کمتر است و تماشا کنید که او با همین انگشتان چه غوغایی برپا می‌کند؟»

تخته سیاه و گچ سفید در گوشه صحنه بود، رفت و کلمات دشواری را به آسانی و زیبایی نوشت. ارقامی از حساب گفتم با سرعتی عجیب پاسخ داد. بار دیگر او را به نزدم خواندم و فریاد کشیدم «انگشتان این طفل بوسیدنی است، نه زدنی» انگشتانش را بوسیدم. اشک شوق در بسیاری از دیده‌ها درخشید.
از کودک دیگری خواستم که پای تخته سیاه برود و هنرنمایی کند. کلاس سوم بود خطش حیرت آور بود، پیج و خم‌های حروف منحنی را طوری نوشت که دانش آموزان دانشسرا بی اختیار دست زدند. مهارتش در حل مسائل حساب کم نظیر بود. ملکی نیمه پاره‌ای به پا داشت، آفرینش گفتم و خواهش کردم پایش را از کفش بیرون آورد. پاشنه‌هایش پر از پینه بود. کف پاها نشان می‌داد که برهنگی کشیده‌اند.

بار دیگر باصدای بلند فریاد کشیدم: «دختران من، پسران من، شاگردان دانشسرا، شما تا چند ماه دیگر آموزگار صاحبان این گونه پاها می‌شوید. آیا این پاها نوازش کردنی است، یا آزردنی؟» جوابم دادند: «نوازش کردنی» بغض بسیاری از گلوها را گرفته بود.

«حق ندارید، تکرار می‌کنم حق ندارید با نازکترین ترکه‌ها، پیکرهای نازنین این کودکان را بیازارید و با کمترین بی‌مهری و پرخاش خاطر عزیزشان را برنجانید. مصرع معروف و نادرست این بیت را عوض کنید «جور استاد به زمهر پدر» و بنویسید «مهر استاد به زمهر پدر»

آری این ذره‌ای از اقیانوس باورهای بلند مردی است که عمر خود را وقف سوادآموزی عشاير غيور اين كشور کرد. او دریایی از معرفت، شهامت و خودباوری در دل فرزندان محرومترین اقشار این آب و خاک پدید آورد و استعدادهای بچه‌های ایل را با تکیه بر خلاقیت و خودباوری به فعلیت درآورد. کار سترگ او تحسین سازمانهای بین‌المللی را برانگیخت و تعلیمات عشایری همچنان الگوی منحصربه‌فرد و موفقی است که با تکیه بر امکانات بومی و ویژگی‌های زندگی عشایر خدمات شایانی را به این بخش از ملت بزرگ ایران تقدیم کرده است.

روحش شاد

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟