صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

داماد، دزد از آب درآمد!

دو هفته ديگر هم گذشت و دوباره مبلغ يک ميليون تومان پول از داخل خانه سرقت شد و اين بار نيز پدرم با توهين و تهمت زدن به کارگر نظافتي از اين زن بيچاره شکايت کرد و در حال پيگيري پرونده بوديم که دزد خانه ما دم به تله داد و گرفتار شد...
کد خبر: ۱۱۶۰۲۰
| |
4394 بازدید

خراسان: خسته و کوفته از دانشگاه به خانه برگشتم و مي خواستم استراحت کنم که مادرم صدايم زد و گفت: همسايه طبقه بالا ما را براي جشن تولد دخترش دعوت کرده است بيا با هم برويم و يک شيريني بخوريم، زود برمي‌گرديم. من فوري خودم را آماده کردم و همراه مادرم به خانه همسايه رفتم.

عروس جوان در دايره اجتماعي کلانتري شهرک ناجاي مشهد افزود: آن روز در بين ميهمان‌ها خانم ميانسالي به من زل زده بود و چشم برنمي‌داشت. او با اشاره مرا به زن جواني که همراهش بود نشان داد و آنها با هم پچ پچ مي‌کردند.

در اين لحظه مادرم خيلي آرام گفت: مراقب رفتار و حرکاتت باش مثل اين که طرف خواستگار است. با شنيدن اين حرف، لبخندي زدم و گفتم: خدا به خير کند.

حدس مادرم درست از آب درآمد، چون چند روز بعد آن خانم ميانسال به خانه ما آمد و اجازه خواست براي پسرش به خواستگاري‌ام بيايند. مادرم با خوشحالي قبول کرد و قرار شد شب تعطيلي آخر هفته مراسم خواستگاري برگزار شود.

ما بلافاصله تحقيقات خودمان را درباره اين خانواده از همسايه‌مان آغاز کرديم. خانم همسايه گفت: حدود ۷ سال قبل مستاجر اين خانواده بوده‌اند و با شناختي که از آنها دارد، افرادي بسيار خوب و بي‌آزار هستند.

متاسفانه پدر و مادرم با تکيه بر تعريف و تمجيدهاي زن همسايه تحقيقات درست و حسابي انجام ندادند و جلسه خواستگاري نيز با پادرمياني همسايه‌مان بدون هيچ شرط و شروطي برگزار شد و من با يونس نامزد شدم اما در شب جشن عقدکنان مان بيشتر از ۳ ميليون تومان طلا از داخل خانه ما سرقت شد.

نغمه افزود: پدر و مادرم به همه کس جز داماد عزيزشان شک کردند و حتي پدرم با لحني تحقيرآميز خانمي که براي نظافت و انجام کارهاي خانه به مادرم کمک مي‌کند را متهم به دزدي کرد، اما براي حفظ آبرو و حرمتي که براي ميهمان‌ها و جشن عروسي قائل بوديم حرفي نزديم و سکوت کرديم.

يک هفته از نامزدي مان در حالي سپري شد که متوجه حرکات و رفتار مشکوک شوهرم شده بودم. او گاهي عصبي و زودرنج مي‌شد و از من فاصله مي‌گرفت. با نگراني موضوع را به مادرم اطلاع دادم. او مي‌گفت، مردها همه مثل همديگر هستند و بايد آنها را تحمل کرد.

عروس پشيمان افزود: دو هفته ديگر هم گذشت و دوباره مبلغ يک ميليون تومان پول از داخل خانه سرقت شد و اين بار نيز پدرم با توهين و تهمت زدن به کارگر نظافتي از اين زن بيچاره شکايت کرد و در حال پيگيري پرونده بوديم که دزد خانه ما دم به تله داد و گرفتار شد.

ماجرا از اين قرار بود: شبي که به رسم خانوادگي‌مان براي مراسم پاگشا به خانه برادرم رفته بوديم، مادرم، مچ نامزدم را هنگام سرقت چند تکه طلاجات بچه برادرم گرفت و تازه فهميديم در مورد کارگر نظافتي منزل که براي لقمه‌اي نان حلال و سير کردن شکم ۳ فرزند صغير خود شبانه روز زحمت مي کشد، مرتکب چه اشتباه و گناه بزرگي شده‌ايم و براي کسب رضايت او به دست و پا افتاديم.

عروس دل شکسته گفت: از همه اين‌ها بدتر اين که فهميديم نامزدم به کريستال اعتياد دارد و براي تامين هزينه موادمخدر دست به سرقت مي‌زند. من نمي‌توانم سرنوشتم را به دست اين مرد معتاد و خطاکار بسپارم و مي‌خواهم طلاق بگيرم، اما اي کاش به جاي اعتماد به شناخت جزئي همسايه درباره خواستگارم، کمي تحقيقات مي‌کرديم و از هول حليم توي ديگ نمي افتاديم.

اين است عاقبت سهل انگاري در انتخاب همسر و شريک زندگي.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟