"هر چه اصرار میکنم نمی آید..."
کد خبر: ۱۱۲۲۹۹
| | 13825 بازدید
احسان ترابی در وبلاگ رمز عبور نوشت:
هر چه اصرار میکنم نمی آید، دم گرفته که "مادرش هر روز همین ساعت موهایش را شانه می کرد و می بافت" و بعد ناشیانه دست های زمخت و مردانه اش را می برد لایه موهای دخترش که ببافد.
می خواهم به زور بلندش کنم، می گویم "الان هواپیماها دوباره می رسند و زمین و زمان را شخم می زنند، پاشو برویم." تلو تلو خوران راه می افتد، از دیوارها و چارچوب در چیزی نمانده، می خواهم از جایی دور از جنازه زنش عبورش دهم، چشمم به دستش می افتد که هنوز سر جدا از تن دخترک را با موهای خون آلود و نبافته محکم به سینه می فشارد.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
خدایا پس کی مهدی موعود (عج) تشریف میارن. ای خدای مهربون
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




