يک مشت اشتباه خندهدار!
گل؛ 1) در روزهاي برگزاري جامجهاني فوتبال، بخشي از مهمترين سينماهاي كشورمان اقدام به بليت فروشي و پخش مسابقات مهم اين تورنمنت روي پرده سالنهاي خودشان كردند. اين طرح كه با بيم و اميدهايي آغاز شد، به تدريج جا افتاد و كار به جايي رسيد كه در مراحل بالاتر، بليتهاي ورودي با نرخ چند برابر به دست متقاضيان ميرسيد و حالا ظاهرا قرار است براي فينال، نمايش فوتبال در سينما به صورت با شكوهتري برگزار شود.
فعلا همه راضياند. بعد از مدتها باد به پرچم صاحبان سينما افتاده و كاسبي مبسوطي راه انداختهاند و البته مردم هميشه غمگين ايران نيز مجالي براي دور هم بودن و لذت بردن از هيجان يافتهاند. با همه اينها، اما اعتقاد داريم آنچه اين روزها در سالنهاي سينما ميگذرد، يك روند كاملا غلط است كه از مشتي محاسبه اشتباه، نتيجه ميشود. آيا واقعا بهترين جا براي تماشاي دسته جمعي فوتبال، سينماست؟
2) اقدام به روي پرده بردن مسابقات فوتبال در سالنهاي سينما، يك پازل بدتركيب از قطعات سرگرداني است كه به ناچار كنار هم چيده شدهاند. بله؛ عقيده داريم مردم ما حق دارند شاد باشند و از معدود فرصتهاي موجود براي لذت بردن از هيجان استفاده كنند، اما فراموش نكنيم ساز و كار طرحي مثل تماشاي جمعي بازيهاي فوتبال را بايد مديران شهري، در اماكني نظير پاركها، بوستانها و معابر عمومي فراهم كنند، درست مثل همه جاي دنيا كه اين قبيل اقدامات، ظرف مكاني خاص خودش را دارد و هيچ كجا سالنهاي سينما را براي فوتبالدوستان قرق نميكنند.
از سوي ديگر، استدلال آشتي عمومي با سينما نيز براي توجيه اين طرح، به هيچ وجه قابل قبول نيست. از ياد نبريم آنچه مخاطبان هنر هفتم در ايران را از سينماها دور كرد، مجموعهاي از كاستيهاي اين حوزه بود؛ از سالنهاي محقر با پردههاي لرزان و كج و كوله و صداي ضعيف گرفته تا اصل كار كه فيلمهاي بنجل و بزن در روي تجاري است.
به جدول فروش فيلمها طي ساليان اخير توجه كنيد؛ سلاطين فروش، عمدتا تعدادي كمدي مسخره بدون داستان، با استفاده از سوپراستارهاي خوش رنگ و لعاب و بداهه كاري بودهاند كه نفس ساخته شدنشان توهيني به جماعت عاشق سينما به شمار ميرفته است. دقيقا همين مساله هم هست كه باعث ميشود طرفداران اين هنر جذاب براي ارضاي علاقهشان به جاي رفتن به سينما، به دنبال تهيه كالاي مطلوب و ارزان قيمت خارجي از بازار وسيع DVDهاي رايت شده باشند. در چنين شرايطي آيا، ميتوان هجوم شيپور به دستهاي هوادار فوتبال براي پيگيري جام جهاني در سالنهاي سينما را آشتي مردم با اين عرصه تلقي كرد؟!
3) بخش قابل توجهي از مشتريان طرح جديد سينماها را دختران و زنان تشكيل ميدهند و قطعا يكي از دلايل اصلي استقبال آنان از اين موضوع، منع ورود ايشان به استاديومهاست. آيا بهتر نيست دوستان به جاي فخرفروختن به پر شدن سينماها از اين جوانان مشتاق، به دنبال حل مشكل ورود بانوان به ورزشگاهها بروند و حالا كه خوش خيالانه داعيه ميزباني تورنمنتهاي بزرگ بينالمللي در سر دارند، دست كم اين مانع ديرين بر سر راه ورود بانوان به ورزشگاهها را مرتفع كنند؟
معني اين خوشحالي دروغين را نميفهميم كه چرا بايد بعضي از مسوولان ما شاد باشند از اينكه فوتبالدوستها به جاي پاركهاي روشن و مجهز بايد هشت هزار تومان پول خرج كنند و براي دور هم بودن به سينما بروند، در حالي كه در دوران ركود سينماي ايران، فيلم برجسته و نادري مثل «كيفر» به اندازه كافي سالن در اختيار ندارد! اين همه جا به جايي منحصر به فرد و «اشتباهي»، آيا يكي از دلايل درماندگي كشور ما در حوزههاي اجتماعي نيست؟
4) كلا وضع جالبي داريم. سينماها پر شدهاند از فوتباليها، سينماگران در دفتر مقامات ارشد سياسي و دولتي رويت ميشوند و سياسيون همه كاره فوتبالاند! نتيجه هم روشن است. فوتبالمان از هستي ساقط شده، سينمايمان ورشكسته است و... بگذريم!


