پايان غيرهاليوودی بايرن
درست آن زمانی که نام «هالیوود» را برای باواریاییها انتخاب کردند، حرف و حدیثی به وجود نیامد. آنها در تمام نقاط زمین از استحکام خوبی برخوردار بودند، در منطقه دفاعی، حمله و... و همیشه تصویر بزرگی در رقابتهای لیگ قهرمانان اروپا از خودشان بر جا میگذاشتند. اما این بار در فینال شنبه شب، آن نتیجهای که انتظارش را داشتند رقم نخورد.
به نوشته وطن امروز؛ ژوزه مورینیو که روزگاری دستیار فانگال بود، تواناییهایش را به رخ کشید تا فضای ناامیدکنندهای در اردوی باواراییها حاکم شود. البته لوئیس فانگال میتوانست مانند یک سلطان مستبد حکمفرمایی کند اما او باشگاه را گالوانیزه شده تحویل گرفت و با همین فرمت توانست فاتح بوندسلیگا و جام حذفی آلمان شود ولی افتضاح اصلی درست زمانی رقم خورد که او برابر شاگرد سابقش مغلوب شد. این موضوع را میتوانیم به تسلط اندیشههای کارآموز بر استاد سابق تعبیر کنیم. در اینجا چند نکته وجود دارد که به ما نشان میدهد او چگونه زمینگیر شد.
نخستین مساله به فصل نقل و انتقالات بازمیگردد. این درست است که فانگال، آرین روبن، شاهماهی رئال را شکار کرد ولی در عوض لوسیو را که رهبر خط دفاعی تیم بود از دست داد. برای اثبات این موضوع به نمایش مدافع برزیلی برابر تیم سابقش در شب فینال لیگ قهرمانان نگاه کنید. لوسیو خیلی خوب توانست مهاجمان بایرن را خنثی کند و درست در نقطه مقابل مارتین دمیچلیس و دانیل فانبویتن، مقصران اصلی در عدم مهار میلیتو و گلهایی که این شاهزاده آرژانتینی به ثمر رساند، هستند.
البته اگر کمی ریزتر به شب فینال و ستارههای آن بازی نگاه کنیم، میفهمیم که چه استعدادهایی زیر نظر فانگال پرورش یافتهاند که حالا میتوانستند عصای دست مرد هلندی باشند، به طور مثال، وسلی اشنایدر، ستارهای که پرورشیافته مکتب آژاکس است اما درست در جایی که او میتوانست برای بایرن مثمرثمر باشد، توماس مولر محصول آکادمی مونیخ به کار گرفته شده، اما فکر میکنید او در شب فینال چند بار توانست ژولیو سزار را به زحمت بیندازد. این بدان معنی است که لوئیس فانگال از کنار استعدادهایی که زیر نظر خودش پرورش یافتند، براحتی گذشته است.
البته جدا از این مسائل فانگال به این موضوع توجه نکرد که اینترمیلان در چه نقاطی ضعفهای بیشماری دارد، معضلی که برابر چلسی و بارسلونا نیز به وضوح نمایان بود. نرآتزوری برابر فشار و حمله خیلی راحت عقبنشینی میکنند و تمام تواناییشان در ضدحملهها نهفته است. این فرمت در نیمه دوم فینال نمایان بود، آنها از قبل نیز این تاکتیکهای دفاع ـ حمله را مرور کردهاند، این روش را «دفاع برابر حمله» تعریف میکنند و معنی دیگر آن این است که دفاع کن تا برنده شوی.
همه کارشناسان اعتقاد دارند اینتر تیمی است با فرمت «ضدحمله» و در عوض بایرن تیمی کاملا هجومی است. البته فلسفه مربی درباره آنها آنقدر غیرمعقول بود که سبب شد تا آنها با شکست برابر اینتر غافلگیر شوند. فکرش را بکنید «شما با 4 گل میتوانید آنها را شکست دهید و فاتح اروپا شوید». واقعا این تئوری برابر تیمی که دل به ضدحمله خوش میکند کاملا اشتباه است. اما نکته اصلی اینجاست که باواریاییها در 2 بازی برابر فیورنتینا و منچستر یونایتد در لیگ قهرمانان اروپا خیلی خوب از روش دفاعی استفاده کردند و در 2 تا 180 دقیقه به خوبی از پس حریفان برآمدند.
حالا میخواهیم گلهایی را که آنها برابر اینتر دریافت کردند مرور کنیم. نخستین گل روی پاس بلند ژولیو سزار شکل گرفت، این توپ به دلیل اشتباه دمیچلیس در مهار میلیتو روی سر مهاجم آرژانتینی افتاده وي نیز به اشنایدر پاس داد و دوباره هافبک هلندی توپ را به میلیتو رساند تا او نیز گل اول را به ثمر برساند. خب، فکر میکنید چه کسی باید جوابگوی این اشتباهات تاکتیکی باشد؟ حالا فکر کنید اگر فرانک ریبری محروم نمیشد چه اتفاقی میافتاد؟ مدافعان باز میگویند مهار آن گل غیرممکن بود!
اما همین مساله بیشتر به خاطر نبود هافبک فرانسوی رخ داد، معضلی که فانگال را مجبور کرد تا روش تاکتیکیاش را تغییر دهد. او روبن را به جناح راست و آلتینتاپ را به چپ فرستاد. آنها برای دریافت توپ باید خودشان به عقب بازمیگشتند و به زحمت میافتادند. درست وقتی بایرن تمایل داشت تا از کنارهها بازیسازی را شروع کند، فضای لازم برای مهاجمی مانند اتوئو بیش از پیش مهیا میشد. او بخوبی توانست عمق دفاع آنها را نشانه برود. این پیروزی بیشتر، برتری تفکرات مورینیو بر فانگال بود.
درست آن زمانی که نام «هالیوود» را برای باواریاییها انتخاب کردند، حرف و حدیثی به وجود نیامد. آنها در تمام نقاط زمین از استحکام خوبی برخوردار بودند، در منطقه دفاعی، حمله و... و همیشه تصویر بزرگی در رقابتهای لیگ قهرمانان اروپا از خودشان بر جا میگذاشتند. اما این بار در فینال شنبه شب، آن نتیجهای که انتظارش را داشتند رقم نخورد.
ژوزه مورینیو که روزگاری دستیار فانگال بود، تواناییهایش را به رخ کشید تا فضای ناامیدکنندهای در اردوی باواراییها حاکم شود. البته لوئیس فانگال میتوانست مانند یک سلطان مستبد حکمفرمایی کند اما او باشگاه را گالوانیزه شده تحویل گرفت و با همین فرمت توانست فاتح بوندسلیگا و جام حذفی آلمان شود ولی افتضاح اصلی درست زمانی رقم خورد که او برابر شاگرد سابقش مغلوب شد. این موضوع را میتوانیم به تسلط اندیشههای کارآموز بر استاد سابق تعبیر کنیم.
در اینجا چند نکته وجود دارد که به ما نشان میدهد او چگونه زمینگیر شد. نخستین مساله به فصل نقل و انتقالات بازمیگردد. این درست است که فانگال، آرین روبن، شاهماهی رئال را شکار کرد ولی در عوض لوسیو را که رهبر خط دفاعی تیم بود از دست داد. برای اثبات این موضوع به نمایش مدافع برزیلی برابر تیم سابقش در شب فینال لیگ قهرمانان نگاه کنید. لوسیو خیلی خوب توانست مهاجمان بایرن را خنثی کند و درست در نقطه مقابل مارتین دمیچلیس و دانیل فانبویتن، مقصران اصلی در عدم مهار میلیتو و گلهایی که این شاهزاده آرژانتینی به ثمر رساند، هستند.
البته اگر کمی ریزتر به شب فینال و ستارههای آن بازی نگاه کنیم، میفهمیم که چه استعدادهایی زیر نظر فانگال پرورش یافتهاند که حالا میتوانستند عصای دست مرد هلندی باشند، به طور مثال، وسلی اشنایدر، ستارهای که پرورشیافته مکتب آژاکس است اما درست در جایی که او میتوانست برای بایرن مثمرثمر باشد، توماس مولر محصول آکادمی مونیخ به کار گرفته شده، اما فکر میکنید او در شب فینال چند بار توانست ژولیو سزار را به زحمت بیندازد.
این بدان معنی است که لوئیس فانگال از کنار استعدادهایی که زیر نظر خودش پرورش یافتند، براحتی گذشته است. البته جدا از این مسائل فانگال به این موضوع توجه نکرد که اینترمیلان در چه نقاطی ضعفهای بیشماری دارد، معضلی که برابر چلسی و بارسلونا نیز به وضوح نمایان بود. نرآتزوری برابر فشار و حمله خیلی راحت عقبنشینی میکنند و تمام تواناییشان در ضدحملهها نهفته است.
این فرمت در نیمه دوم فینال نمایان بود، آنها از قبل نیز این تاکتیکهای دفاع ـ حمله را مرور کردهاند، این روش را «دفاع برابر حمله» تعریف میکنند و معنی دیگر آن این است که دفاع کن تا برنده شوی. همه کارشناسان اعتقاد دارند اینتر تیمی است با فرمت «ضدحمله» و در عوض بایرن تیمی کاملا هجومی است. البته فلسفه مربی درباره آنها آنقدر غیرمعقول بود که سبب شد تا آنها با شکست برابر اینتر غافلگیر شوند. فکرش را بکنید «شما با 4 گل میتوانید آنها را شکست دهید و فاتح اروپا شوید». واقعا این تئوری برابر تیمی که دل به ضدحمله خوش میکند کاملا اشتباه است.
اما نکته اصلی اینجاست که باواریاییها در 2 بازی برابر فیورنتینا و منچستر یونایتد در لیگ قهرمانان اروپا خیلی خوب از روش دفاعی استفاده کردند و در 2 تا 180 دقیقه به خوبی از پس حریفان برآمدند. حالا میخواهیم گلهایی را که آنها برابر اینتر دریافت کردند مرور کنیم. نخستین گل روی پاس بلند ژولیو سزار شکل گرفت، این توپ به دلیل اشتباه دمیچلیس در مهار میلیتو روی سر مهاجم آرژانتینی افتاده وي نیز به اشنایدر پاس داد و دوباره هافبک هلندی توپ را به میلیتو رساند تا او نیز گل اول را به ثمر برساند.
خب، فکر میکنید چه کسی باید جوابگوی این اشتباهات تاکتیکی باشد؟ حالا فکر کنید اگر فرانک ریبری محروم نمیشد چه اتفاقی میافتاد؟ مدافعان باز میگویند مهار آن گل غیرممکن بود! اما همین مساله بیشتر به خاطر نبود هافبک فرانسوی رخ داد، معضلی که فانگال را مجبور کرد تا روش تاکتیکیاش را تغییر دهد.
او روبن را به جناح راست و آلتینتاپ را به چپ فرستاد. آنها برای دریافت توپ باید خودشان به عقب بازمیگشتند و به زحمت میافتادند. درست وقتی بایرن تمایل داشت تا از کنارهها بازیسازی را شروع کند، فضای لازم برای مهاجمی مانند اتوئو بیش از پیش مهیا میشد. او بخوبی توانست عمق دفاع آنها را نشانه برود. این پیروزی بیشتر، برتری تفکرات مورینیو بر فانگال بود.


