کد خبر: ۷۰۵۸۷۶
تاریخ انتشار: ۰۱ تير ۱۳۹۶ - ۰۸:۵۴ 22 June 2017
با گذشت حدود شش ماه از قتل مرموز نگهبان یک مؤسسه خیریه در جنوب تهران و کشف سرنخ‌های جدید، زن و مرد میانسالی به‌عنوان مظنون دراین پرونده بازداشت شدند.

به گزارش روزنامه ایران، راز این جنایت که دی ماه سال گذشته رخ داد، زمانی فاش شد که یکی از کارمندان مؤسسه برای انجام کاری راهی مؤسسه خیریه در محله کیانشهر-جنوب تهران- شده بود. او چندین بار زنگ را به صدا درآورد اما کسی پاسخگو نبود. او که به موضوع مشکوک شده بود در حالی که پشت در به انتظار ایستاده بود ناگهان صدایی از داخل شنید. صدای مردی که کمک می‌خواست.وی بلافاصله خودش را به مدرسه‌ای که نزدیک مؤسسه بود رساند و با کمک چند نفر از معلمان، موفق شد وارد مؤسسه شود.اما به محض ورود با پیکر نیمه جان نگهبان میانسال روبه‌رو شد. بلافاصله موضوع به اورژانس و پلیس اعلام شد و مرد مجروح که هدف ضربات چاقو قرار گرفته بود به بیمارستان منتقل شد، اما تلاش تیم درمانی بی‌نتیجه ماند و رجب تسلیم مرگ شد.

با مرگ وی، موضوع به بازپرس کشیک قتل پایتخت اعلام و تحقیقات در این خصوص آغاز شد تا اینکه کارآگاهان جنایی دریافتند یکی از کارکنان مؤسسه از مدتی قبل با رجب اختلاف داشته است.
 
 زن میانسال- فرنگیس- به خاطر متلک پرانی‌های رجب، شکایت خود را از او به مسئولان مؤسسه اعلام کرده بود. همین مسأله باعث شد تا تحقیقات در این باره متمرکز شود. این در حالی بود که مشخص شد فرنگیس لحظاتی بعد از پیدا شدن پیکر نیمه جان مرد نگهبان، در محل حادثه مشاهده شده است. او همچنین در تماس با مردی گفته بود: «بدبخت شدیم، کشتنش.»با به‌دست آمدن این سرنخ‌ها بازپرس جنایی دستور بازداشت فرنگیس و مرد جوانی که این پیام را دریافت کرده بود، صادر کرد.
 
بدین ترتیب زن و مرد دیروز برای تحقیقات تخصصی به دادسرای جنایی منتقل شدند. فرنگیس زمانی که در مقابل بازپرس جنایی ایستاد منکر جنایت شد و گفت: «من فوق لیسانس دارم و سه سالی می‌شود که در مؤسسه خیریه مشغول به کار هستم. مدتی قبل با دکتری ازدواج کردم که البته خانواده‌ام مخالف این ازدواج بودند.چراکه او قبلاً ازدواج کرده بود و یک پسر داشت. خانواده‌ام می‌گفتند با توجه به اینکه دکتر پسر دارد نمی‌توانی بچه دار شوی. از طرفی پسر دکتر هم مرا خیلی اذیت می‌کرد و خسته‌ام کرده بود.در جریان مشکلات شدید خانوادگی، در دانشگاه با دختری آشنا شدم که برادرش برای کاری به تهران آمده بود. از طریق دوستم با برادرش شایان آشنا شدم. در رفت و آمدهایی که به خانه دوستم داشتم سفره دلم را برای شایان باز کردم که او هم با شنیدن ماجرای زندگی‌ام گفت که با همسرش مشکلات جدی دارد و در آستانه جدایی هستند. پیشنهاد شایان این بود که اگر نتوانستیم به زندگی هایمان ادامه بدهیم جدا شویم و با هم زندگی کنیم. رابطه من و شایان در همین حد ادامه داشت تا اینکه روز حادثه برای کاری به مؤسسه خیریه رفتم.البته چون ماشین نداشتم از شایان خواستم مرا به آنجا ببرد. همین که از ماشین پیاده شدم و به طرف مؤسسه رفتم، متوجه جمعیتی شدم که مقابل در جمع شده بودند. همان موقع نگهبان ساختمان را دیدم که خونین روی برانکارد افتاده بود.در حالی که خیلی ترسیده بودم، با شایان تماس گرفتم و گفتم: «بدبخت شدیم، کشتنش.»
 
شایان نیز در بازجویی، اظهارات زن میانسال را تأیید کرد.بدین ترتیب بازپرس جنایی ضمن صدور حکم بازداشت آنها، دستور تحقیقات تخصصی  را صادر کرد تا مشخص شود آیا این زن و مرد در قتل نقشی داشته‌اند یا نه.
 
برچسب ها
اشتراک گذاری
روی خط سایت ها
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۲
انتشار یافته: ۳
هادی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۰۳ - ۱۳۹۶/۰۴/۰۱
تقریبا مثل داستانهای جنایی راز آلود شده که رازش در خود داستان هست -
البته قتلی انجام شده و جان یک هموطن ازش سلب شده و حتما خانواده ای داغدار این جنایت خونین -
اما در مورد قاتل اگه به همین نوشته های بالا استناد کنیم - یقینا - اون خانوم و سایان اگه در قتل بطور مستقیم دست نداشته باشند - حتما آمر و یا مطلع هستند - دلیلش هم خیلی ساده است - .
تو متن گفته شده : بعد از قتل یا دیدن جنازه - خانوم با پیامک به شایان میگه : بدبخت شدیم . کشتنش .
وقتی یک جمله کوتاه و خبری که مفعول و فاعلش مشخص نیست بین دو نفر رد و بدل میشه کامل واضحه که هردو نفر از قبل از مفعول و فاعل و حتی فعل مورد نظر جمله با خبر بودند و نیازی به تکرار نامهای فاعل و مفعول نبوده -
مثلا به کسی میگی برو سر خیبابون ببین سوپری بازه - طرف میره و با مسیج یا از همونجا داد میزنه - ( آره ) یا ( بله ) یا ( بازه ) / چون هردو طرف در جریان بودن دیگه نیازی نیست بگه ( رفتم سر خیابون و سوپری باز بود ) این ساده کردن جمله در زبان محاوره بیانگر اطلاعات کامل دوطرف از نقش و جایگاه فاعل و مفعول بوده و بطور یقین اطلاعات کاملی در این زمینه دارن.
در ضمن من نه قاضی هستم و نه دبیر ادبیات - همینجوری نوشتم شاید کمکی کرده باشم
فدوی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۳۱ - ۱۳۹۶/۰۴/۰۱
آقا هادی استدلالت درسته اما نمی تونه مدرک مورد استناد باشه کافیه این خانم به قاضی بگه بخاطر اضطراب و هیجان از دیدن این صحنه عبارت " همکارم را " جا انداختم .
علی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۱۵ - ۱۳۹۶/۰۴/۰۱
خدایا در این مملکت کودکی را بی سرپرست نکن که زیر دست این چنین ...باشد.هی نگید بچه بندازید بی فرزندی صدشرف داره باین اماکنی که ...
نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار