وقتی حضرت هادی (ع) روی اسب نشست، اینسعایتکننده آمد و گفت «ببین! تو را میبرند و از مدینه جدت جدا میکنند! همه اینکارها را من کردهام. حالا هم اگر لب تر کنی و به کسی چیزی بگویی، میروم باغات دوستانت را به آتش میکشم. چشمههایشان را کور میکنم.» رسما دارد تهدید میکند.
دولت آمریکا میگوید اپستین خودکشی کرده اما او توسط کسانی کشته شد که سعی داشتند مشارکت و حضورشان در پروندههای اپستین را ماستمالی کنند. چون در شب مرگ (قتل) اپستین، همسلولیاش از سلول برده شد، دوربینهای مداربسته هم بهطور اتفاقی از کار افتادند و پزشک قانونی پس از معاینه و کالبدشکافی جسد اعلام کرد وقتی کسی میخواهد بهوسیله دار زدن و حلقآویز شدن خودکشی کند، رد طناب دار، بهصورت عمودی روی گردنش میماند نه بهطور افقی!
معمولا با ۵ ثانیه اختلاف از هم تیکآف میکنیم تا در جتواش جلویی نیافتیم. تا بلند شدم و چرخها را جمع کردم، صدای شهید بربری آمد: «هواپیمای آکروجت دارند تو را میزنند! سه چهارتا پشت سرت هستند.»
اولینکسی که سربسته اقرار کرد خودمان در جنگهای منطقه حضور پیدا نمیکنیم بلکه جنگ نیابتی راه میاندازیم، مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه بیل کلینتون بود. بعد که خانم هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه شد، مصاحبه کرد و بدون اینکه اسم بیاورد، رسما گفت ما با صرف چهار میلیارد دلار نیرویی در منطقه ایجاد کردیم که در مقابل ایران خواهد ایستاد...
فرماندهان ایرانی برای فریب دشمن و به اصطلاح ردگمکنی، دیوید دوج را به خانه سپاه در دمشق بردند و اصول حفاظتی و پنهانکاری را در حدی رعایت کردند که حتی نیروهای سفارت ایران در سوریه و شخص سفیر (در دمشق) حجتالاسلام سید علیاکبر محتشمیپور از ماجرا باخبر نشوند.
اما علت تمایل کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به اخراج قطر فعالیتهای شبکه الجزیره بود. اینکشورها مدعی بودند برنامههای الجزیره علیه آنها پخش میشوند.
مزار این بازیگر قدیمی بهدلیل نداشتن وارث یا فردی که پیگیر نصب سنگ قبر باشد، اینروزها بینام و نشان است و برخی از دوستداران بخشی در گفتگو با خبرنگار تابناک میگویند تماسهای چندبارهشان در اینباره با خانه سینما نتیجهای نداشته است.
موضوع کشتن انسانهای غیر یهودی باعث شد که دکتر رفعت مصطفی از اندیشمندان جهان عرب به گردآوری اطلاعاتی پیرامون این موضوع و تالیف مقالهای مهم در این باره بپردازد. وی میگوید در ابتدای نگارش اين موضوع منصرف شدم و اين به سبب ابهام در وقايع و حوادثي بود که موضوع نگارشم را در بر میگرفت تا اينکه پس از اندک مدتی به درستی آن پی بردم.
از جنگ ۱۲ روزه به اینسو، در حالی که انتظار میرفت تمام ظرفیتهای هنری کشور برای تبیین حقایق و مقابله با تحریفهای دشمن به خط شوند، بدنه وسیعی از جامعه هنری با موجی بیسابقه و خردکننده از بیکاری مواجه شده است. این تلخی زمانی دوچندان میشود که میبینیم درهای کار و پروژههای تولیدی، تنها به روی عدهای اندک باز است که ...
اینجا «الله اکبر» دیگر فقط یک ندا در گلدستهها نیست؛ فرمولی است برای بههم ریختن محاسباتِ قدرتهای مادی. ایشان با این تأکید، میخواهند تبیین نماید که پیروزیهای میدانی، میوهی «بزرگتر دیدنِ خدا» و «کوچک دیدنِ دشمن» است؛ منطقی که از همان ابتدا استخوانبندی این تفکر را ساخته است.
اکنون نیز مرحله مهمی از تاریخ و تمدن ایرانی در حال گذر بوده و ایالات متحده و اسراییل نبردی سهمگین را بر ملت ایران تحمیل نموده و حتی تهدید به نابودی تمدن این سرزمین اصیل و ریشه دار کردند که البته با واکنش منفی افکار عمومی جهان مواجه گردید. تمدن ایرانی- اسلامی، از درخشان ترین و اصیل ترین تمدن های بشری محسوب می گردد و با رجز خوانی سیاستمداران فاسد و بدنام، از میان نمی رود.
پس یکدیگر را در آغوش گرفتند و گریستند و حسین (ع) در آنحال گفت: «آنچه خدا برای تو میپسندد و به آن راضی است، روا خواهد داشت. من امید دارم که من و تو در مقام شهیدان باشیم.»
این سه روستای خوشمنظره اکنون در پارکی به نام کانادا پنهان شدهاند – جنگلی کاجکاری شده، از همان نوع جنگلهایی که بعد از پاکسازی قومی ۱۹۴۸ بهمنظور سرپوش گذاشتن بر چنین ظلمهایی کاشته شد، و بخشی از زمین بیت نوبا اکنون مستعمره جدیدی به نام بیت هورون را تشکیل میدهد.
«ببینید من میخواهم تجهیزات نظامی خریداری کنم و پول آن را بدهم ولی از افرادتان بخواهید نفت بیشتری از من بخرند تا بتوانم پول لازم برای پرداخت سلاحها را داشته باشم. چرا شما آنقدر نفت از عربستان سعودی میخرید؟» مایر با ذکر اینخاطره و نقل قول میگوید شاه در زمینه داشتن رابطه با آمریکا، حسادت شدیدی نسبت به عربستان سعودی داشت.
وسط آوار نشسته بود. دستهایش رو به آسمان. فکر کردیم دعا میکند. تعجب کردیم. نزدیکتر که رفتیم، متوجه شدیم آویزان است. زیر پایش هم چندمتر خالی. بدنش سنگین بود؛ حامله.
معمولا با ۵ ثانیه اختلاف از هم تیکآف میکنیم تا در جتواش جلویی نیافتیم. تا بلند شدم و چرخها را جمع کردم، صدای شهید بربری آمد: «هواپیمای آکروجت دارند تو را میزنند! سه چهارتا پشت سرت هستند.»