۱۹۷۶بازدید
۱
گفت و گو با دکتر مهرداد عربستانی
کد خبر: ۷۳۷۸۸۷
تاریخ انتشار: ۲۳ مهر ۱۳۹۶ - ۱۴:۲۸ 15 October 2017
امتیاز خبر: 86 از 100 تعداد رای دهندگان 1976
رضا رحیمی- آمار خشونت و بزهکاری در جامعه از مرز بحران گذشته و به شرایط بسیار اسفناکی رسیده است. هر روز حادثه ای تلخ در یکی از نقاط جغرافیایی کشور رخ می دهد و با وجود فضای مجازی خیلی زود در میان کاربران این فضا منتشر می شود؛ حوادثی که از تحولی عجیب و غریب در فضای اجتماعی جامعه گرایش روز افزون شهروندان به خشونت حکایت می کند.

به گزارش «تابناک»، دامنه های خشونت و رفتارهای خسارت بار برآمده از آن روز به روز در حال افزایش است و برای جامعه ای که سودای اخلاق و همزیستی مسالمت آمیز شهروندان در کنار یکدیگر را در سر می پروراند، تصویر ناخوشایندی را در بعد داخلی و بین المللی به نمایش گذاشته است.

به آتش کشیده شدن یکی از مساجد شهر تهران تازه ترین اقدام خشونت بار یکی از شهروندان ایرانی است که گفته می شود تحت تأثیر شبکه های ماهواره ای رقم خورد. 
قتل یک جوان مهابادی که توسط دوستانش به آتش کشیده شد و به شکل فجیعی جان خود را از دست داد، درگیری مسلحانه اهالی یکی از روستاهای استان لرستان برای انتخاب یک دهیار، ماجرای تجاوز و قتل یک دختر خردسال در استان اردبیل و... از دیگر نمونه رفتاری است که نشان می دهد در جامعه رفتار بزهکارانه و خشونت به شدت افزایش یافته است.


پاسخ به این سئوال که آیا واقعاً خشونت و بزهکاری در کشور افزایش یافته است یا این اخبار حاصل افزایش سطح ارتباطات رسانه ای است؟ در کنار پاسخ به این سئوال که چه علل و عواملی در افزایش میل شهروندان به خشونت و رفتارهای هنجارشکنانه موثر است، مسائل بسیار مهم و حساسی است که «تابناک» برای بررسی علمی آن به سراغ دکتر مهرداد عربستانی، استادیار دانشگاه علوم اجتماعی دانشگاه تهران رفت و با وی در این زمینه به گفت و گو نشست.

آنچه در ادامه می خوانید، مشروح این گفت و گو است:

-با سلام، شما موافق این حقیقت هستید که آمار خشونت و بزهکاری در کشور ما افزایش یافته است؟

در این مورد نمی توانم به طور قطع چیزی بگویم. تأیید این موضوع منوط به داشتن آمار انواع مختلف بزهکاری و رفتارهای پر خطر است. البته تأثیر رسانه ها و به ویژه رسانه هایی مانند شبکه های اجتماعی در پخش و برجسته شدن این گونه از جرائم را باید مورد توجه قرار داد. به ویژه که این جرائم جنبه ای دراماتیک دارند و جلب توجه می کنند. 

یش از رواج شبکه های اجتماعی در فضای مجازی نیز، صفحه "حوادث" روزنامه ها طرفداران ویژه خود را داشت. حتی به یاد دارم که یک نشریه مستقل برای انتشار این گونه اخبار تأسیس شد که گویا با استقبال زیادی هم مواجه شد که بحث هایی هم به دنبال داشت. از جمله اینکه این گونه نشریات و اخبار ممکن است باعث تشویش و احساس نا امنی در میان مردم شوند. 

به هر حال تا جایی که به یاد دارم این نشریه تعطیل شد. با ذکر این موضوع می خواهم به این جذابیت این گونه اخبار اشاره کنم که خودش می تواند عامل مهمی در گسترش و برجستگی این اخبار در رسانه های مجازی باشد. قطعاً نمی خواهم که اهمیت یا اصولاً طرح این مسأله را منتفی بدانم، ولی مایلم تأکید کنم که پاسخ سؤال شما به بررسی بیشتری نیاز دارد. 

نکته دیگری که می تواند انگیزه پدید آمدن این سؤال باشد، احساس خصومت و پرخاشگری ای است که ما روزانه در جاهای مختلف، از محله و محل کار گرفته تا حوزه ی خدمات بوروکراتیک و حتی درمان و بهداشت آن را تجربه می کنیم؛ تجربه ای از پرخاشگری و خشم متقابل که به صورت "لج بازی" و "نادیده گرفتن" و "تحمیل" آن را تجربه می کنیم و احساسی از ناامنی را به ما القاء کرده و ما را به وضعیت "تهاجمی-تدافعی" در روابط مان سوق می دهد. 

-در فرایند افزایش خشونت های اجتماعی و خسارت های ویرانگر آن شما نقش خانواده ها را چگونه ارزیابی می کنید؟

صرف اذغان به اینکه خانواده مهم است و تربیت صحیح خانوادگی می تواند در بارآوردن انسان های با شفقت و بدون خشونت مهم باشد ممکن است کمی گمراه کننده باشد. تردیدی نیست که خانواده به عنوان کوچک ترین واحد اجتماعی محل فرهنگ پذیری و اجتماعی شدن کودکان است که اعضای بالغ جامعه را در آینده تشکیل می دهند، ولی خود ارزش هایی که تربیت خانوادگی را شکل می دهند از کجا می آیند؟ آیا غیر از این است که ارزش های خانوادگی مؤثر بر تربیت خودشان ناشی از واقعیات اجتماعی هستند؟ آیا غیر از این است که خانواده ها کمابیش مایل اند فرزندشان را طوری بار بیاورند که بتواند "گلیم خود را در جامعه از آب بکشد"؟ با این استدلال می توان تصور کرد که پدران و مادران هم آگاهانه یا ناآگاهانه در تربیت فرزندان شان تحت تأثیر تجربه ی زیسته شان در جامعه بزرگتر هستند و خودشان هم محصول ارزش ها و کیفیت روابط اجتماعی قرار دارند.

 بنابراین تمرکز بر خانواده و تربیت فردی برای یافتن "علت العلل" خشونت و پرخاشگری می تواند نوعی نگاه تقلیل گرایانه باشد که یک پدیده اجتماعی مثل پرخاشگری منتشر را به یک علت واحد، یعنی تربیت خانوادگی، فرومی کاهد و با نادیده گرفتن پیچیدگی ها و دخالت عوامل دیگر در این امر، یک پاسخ سهل، و البته خطا، را برای پرسش از خشونت به دست می دهد. چنین نگاهی به جایی می رسد که در نهایت مسائل اجتماعی را به نقیصه های فردی (مثل تربیت و کمبود آموزش) نقلیل می یابند و به این ترتیب قربانیان تبدیل به مقصرین اصلی می شوند. 

اثر خانواده مهم است، ولی مهم تر از آن بررسی شرایطی است که خشم و پرخاشگری را می پروراند. خشم و پرخاشگری واکنش هایی ارتجالی هستند، یعنی بدواً و به عنوان غریزی ترین واکنش ها برای صیانت نفس رخ می دهند. پس باید پاسخ را در شکل گیری کیفیتی از شرایط اجتماعی جست و جو کرد که به این واکنش غریزی و بدوی اجازه ظهور می دهند. خشم و پرخاشگری را می توان در واقع هیجان و رفتاری در تعارض با مدنیت دانست. مدنیت را در اینجا من کیفیتی از روابط اجتماعی می دانم که در آن بر سر مرزهای حریم شخصی اجماع وجود دارد و ضوابط عینی و متفق الجمعی بر آن حاکم است. هر گونه ابهام بر سر این مرزها چه روابط فردی که روابط کلان اجتماعی، می تواند منجر به بروز خشم و پرخاشگری شود. 

-یکی از عواملی که برخی صاحب نظران در افزایش خشونت های اجتماعی به آن اشاره دارند، فضای مجازی و فعل و انفعال های آن است. شما این مسئله را چگونه می بینید؟

چنین استدلالی را من قانع کننده نمی دانم. برجسته کردن نقش فضای مجازی در بروز خشونت نوعی ساده سازی مسئله است. فضای مجازی که فقط در ایران وجود ندارد. در همه ی کشورها تکنولوژی های ارتباطی جدید و فضای مجازی وجود دارد و کار می کند. حتی در کشورهایی که دولت هایشان بر دسترسی به فضای مجازی محدودیت اعمال می کنند، غالب شهروندان به طرق متفاوت محدودیت ها را دور می زنند و کمابیش دسترسی کافی به این فضا را دارند. سؤال این است که آیا واقعیت اجتماعی تمامی این کشورها، من جمله میزان خشم و پرخاشگری و خشونت، یکسان است؟ یا دقیق تر اینکه، آیا میزان رشد جرائم در همه این کشورها یکسان است؟ برای جلوگیری از سوء تفاهم شاید لازم است که به این موضوع بدیهی اشاره کنم که جلوگیری و منع و پیگرد قانونی از ارتکاب جرم و از جمله جرائمی که در فضای مجازی رخ می دهد در همه جای دنیا مشروع و بلکه لازم است و گمان نمی کنم که کسی قائل به این باشد که همه مجازند هر کاری می خواهند در فضای مجازی بکنند. این موضوع مرتبط با تعریف جرم و قانون شکنی در یک جامعه است که خود باید بر اساس تعریفی عرفی و متناسب با اجماع اجتماعی باشد. 

با توجه به اینکه توسعه فضای مجازی و کارکردهای مثبتی که دارد منع استفاده از آن را غیر منطقی می کند، فکر نمی کنیم در چنین شرایطی آموزش صحیح استفاده از فضای مجازی مشکل دارد؟

پاسخ این سؤال در توضیحی که به سؤال پیشین دادم مضمر است. بدون تردید موضوع "سواد دیجیتال" موضوع مهمی است و لازم است با اطلاع رسانی و آگاه سازی سواد دیجیتال را در جامعه تقویت کرد. البته سواد دیجیتال را می توان تا حد زیادی در ارتباط مستقیم با سواد عمومی دانست. مردم در فضای دیجیتال همان گونه رفتار می کنند که در روابط دنیای واقعی رفتار می کنند. مضاف بر اینکه امکان "گمنامی" در فضای دیجیتال نوعی احساس آزادی به فرد می دهد که باعث می شود که منویات و هیجانات درونی اش را راحت تر بروز دهد. پرداختن به این موضوع در اینجا ممکن است ما را از بحث اصلی دور کند. 

-اجازه بدهید به موضوع آموزش و پرورش و نقش آن در کاهش آسیب های برآمده از فضای مجازی مثل خشونت اشاره کنیم. به نظر شما آموزش و پرورش رسالت خود را در این فضا به خوبی انجام می دهد؟

شاید یکی از مهم ترین رسالت های آموزش و پرورش ورود به دنیای مدرن و تلاش برای افزایش آگاهی دانش آموزان نسبت به فضای مجازی باشد؛ موضوعی که یکی از کارکردهای مثبت آن کاهش خشونت و تأثیرپذیری منفی از فضای مجازی در بین دانش آموزان است. اما آموزش و پرورش محافظانه کار ترین سیاست را در قبال فضای دیجیتال اتخاذ کرده تا خود را از شر درگیری ها و پیچیدگی های آن خلاص کند. مدارس عموماً با حمل تلفن همراه به داخل مدارس برخورد مجرمانه می کنند و تنبهاتی را برای آن در نظر گرفته اند. حال چطور می توان انتظار داشت که نقش واقعی تربیتی در این رابطه ایفاء کند. منع حمل تلفن در مدارس هیچ ربطی به دسترسی واقعی دانش آموزان به فضای مجازی ندارد. دانش آموزان به داخل فضای مجازی پرتاب شده اند، و مدارس با منع حمل و استفاده از ابزار دیجیتال در داخل مدرسه سعی می کنند که نظم و نسق مدیریت مدرسه را از دست ندهند و صرفاً یک فضای ممنوع بسازند. 


-مسائل اعتقادی و دینی را در شرایط موجود چگونه می بینید؟ به نظر شما اعتقادات دینی در کاهش یا افزایش خشونت های اجتماعی چه نقشی دارد؟

هر گونه اعتقاد هنجاربخش و "اخلاقی"، از جمله اعتقادات و ارزش های دینی، زمانی می توانند در سطح اجتماعی اثر بخش باشند که بر سر آنها اجماع وجود داشته باشد. اما وقتی بر سر این ارزش ها اجماع نباشد، ممکن است گروه های متفاوت اجتماعی به ارزش های متفاوت و حتی متعارض معتقد باشند که حاصل آن می تواند به خشونت و پرخاشگری متقابلی منجر شود. یادمان نرود که بیشتر تبلیغات و عضو گیری های گروه های تندرویی مثل داعش و القاعده از طریق رسانه ها و فضای مجازی صورت گرفته اند. ولو ارزش هایی که ایشان دینی و موجه قلمداد می کنند، توسط بخش اعظمی از جامعه مسلمین در جهان موجه نباشد. پس طرح این سؤال به این صورت شاید مفید تر باشد که کدام ارزش های اخلاقی و اعتقادی می توانند به کاهش پرخاشگری و خشونت کمک کنند؟ 

-شما نقش شبکه های ماهواره ای و تلفیق فرهنگ ایرانی اسلامی با فرهنگ غربی را کاهش سن بزکاری و در کل افزایش آسیب های اجتماعی چگونه می بینید؟

شبکه های ماهواره ای به یکسان در اختیار تمام نگرش ها قرار دارند و هر یک می توانند مدل و ارزش های خود را به مخاطب منتقل کنند، از شبکه های افراطی و نفرت پراکن تا شبکه های معتدل. اولاً باید ببینیم که کدام شبکه ها می توانند مثلاً به کاهش خشونت و پرخاشگری کمک کنند و ثانیاً ببینیم چه چیزی باعث جذب مخاطب می شود. ولی یادمان باشد که دستگاه های کنترل از راه دور گیرنده ها در دست مردم هستند و ایشان کانال خود را انتخاب می کنند. عرصه جذب مخاطب در چنین فضایی قرار دارد. اینجا مسأله شیوه ارائه و نیز تمنّا یا نیاز مخاطب مطرح هستند. از طرف دیگر، اینکه شبکه های ماهواره ای را موجب خشونت و آسیب بدانیم، در صورت درست بودن نیز تنها نیمی از واقعیت است، نیم دیگر پذیرش و گروش مخاطب به یک شبکه است که خود تابعی از ذهنیت و نیازهای مخاطب هستند. مثل خریداری که به یک بازار می رود و علاوه بر اینکه تحت تأثیر ارائه یک کالا قرار دارد، خودش نیز طبعاً به سمت کالاهای خاصی گرایش دارد. 

-در دنیای غرب و کشورهایی که تعالیم دینی در آنها وجود ندارد، برای برخورد با چنین آسیب هایی چه می کنند؟

من در مورد همه ی "دنیای غرب" نمی توانم نظر دقیقی بدهم. اما تا جایی که می دانم در همه ی کشورها اختلاف نظر در مورد ارزش ها و شیوه های رفتاری وجود دارد. به نظرم یک وفاق نسبی اجتماعی بر سر حقوق و وظایف افراد قطعاً به گسترش رفتار هنجاری و اجتناب از انحراف کمک می کند. البته هیچ جامعه ای نیست که کاملاً از رفتارهای انحرافی و آسیب زا مبرّا باشد، و به لحاظ جامعه شناختی وجود میزانی از انحراف اجتماعی خود امری "هنجاری" است. آنچه ناهنجار و تلقی می شود روند رو به رشد انحراف و آسیب و گسترش آن به عرصه های وسیع اجتماعی است که زنگ خطر محسوب می شود و نیاز به رسیدگی دارد. به نظر می رسد که در برخی از کشورهایی که شما مد نظر دارید، این وفاق اجتماعی بر سر امر درست و نادرست شکل گرفته است، اگرچه احتمالاً این وفاق الزاماً بر اساس اعتقادات دینی شکل نگرفته باشد. 


-راهکار عملیاتی شما برای برون رفت از وضعیت حاکم و کاهش رفتارهای خشونت بار و پر خطر چیست؟

برخی از تحقیقات بین المللی نشان می دهند که ایرانیان به نسبت مردم دیگر کشورها بیشترین هیجانات منفی (مثل یأس و خشم) را تجربه می کنند. اگرچه خشم همیشه منجر به خشونت نمی شود و خشونت می تواند خونسردانه صورت بگیرد، ولی به هر حال بروز خشم  که هیجانی افسار گسیخته است و تمامی وجود فرد را فرا می گیرد، می تواند منجر به رفتار پرخاشگرانه و حتی خشونت هم بشود. 

پس در پاسخ به سؤال شما من فکر می کنم اولاً باید از ترویج باورهایی که اعمال خشونت مردم به یکدیگر، یا گروهی به گروه دیگر، را موجه می کند پرهیز کرد. حاصل هر گونه نفرت پراکنی قطعاً اعمال خشونت خواهد بود. از طرف دیگر باید به دنبال یافتن پاسخ این سؤال مهم بود که شرایط شکل گیری این تواتر بالای تجربه هیجانات منفی- مثل یأس و خشم- در میان مردم چیست؟ چرا ما در روابط خرد و کلان اجتماعی مان این قدر مأیوس و خشمگین می شویم؟ جامعه خصیصه ای کمابیش ارگانیک دارد، یعنی اجزای آن به هم پیوسته اند و روی هم تأثیر متقابل می گذارند و نمی توان به طور مکانیکی، مثلاً صرفاً با آموزش یا صرفاً با تأکید بر اخلاقیات، کل جامعه را به راحتی تغییر داد. به نظرم باید به سازوکارهایی که به طور نظام مند تجربه خشم و یأس را در میان آحاد و گروه های اجتماعی افزایش می دهند حساس باشیم. شاید در یک نگاه کلی معیار موفقیت یک نظام اجتماعی این است که آحادش حداقل تنش، یأس، تهدید، و در نهایت خشم را تجربه کنند. ارزیابی مبهم از آینده- شامل دست یابی به شغل مناسب و امکان پذیر بودن دستیابی به خوشبختی و رفاه- می تواند تجربه یأس را افزایش دهد. شرایط ناپایدار شغلی هم می تواند همین عواطف منفی را ایجاد کند. احساس عدم امنیت بهداشتی و نیازهای درمانی نیز همین وضع را دارند. اینکه افراد با برخی گروه های اجتماعی مجاری روشن و مشروعی برای ارتقای اجتماعی خود، به عنوان یک تمایل جهانشمول انسانی، پیش روی خود نبینند نیز به کاهش امید اجتماعی و احساس یأس منجر می شود. موضوع تبعیض و دردسترس نبودن منابع سرمایه اجتماعی به طور برابر هم به نوبه خود منبع شناخته شده ی گسترش احساس محرومیت و خشم است. 

تمام اینها به آن معناست که برای کاهش خشونت، یا کاهش رواج هیجانات منفی، نباید فقط به دنبال یک بلاگردان مثل فضای مجازی یا کمبود آموزش یا اثر تبلیغات بگردیم. بلکه بیش از آن یک رویکرد جدّی به این موضوع باید بر سازوکارهایی متمرکز باشد که به طور طبیعی زمینه تکوین این هیجانات منفی و مخرب را تضعیف کند. 



برچسب ها
خبرهای مرتبط
اشتراک گذاری
روی خط سایت ها
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۲
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۳۶ - ۱۳۹۶/۰۸/۰۱
تردید نداریم که فضای مجازی از عوامل ایجاد کننده و تشدید کننده خشونت است. لزومی هم ندارد که کسی رفتارهای خشن در دنیای مجازی را مشاهده کند تا به خشونت منجر شود همین که انسانی ساعت هایی از شبانه روز عمر خود را در این فضا زندگی کرده و از واقعیات زندگی فاصله می گیرد، خود به خود، یاس آور و خشونت آفرین است.

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: