انتقال فرهنگ دفاع مقدس؛ ۳۸ سال بعد
سال گذشته، در همین ایام و به مناسبت هفته دفاع مقدس، در یادداشتی با عنوان «منشور راهبردی انتقال فرهنگ دفاع مقدس با نگاه نو» از ضرورت بازاندیشی در شیوههای انتقال فرهنگ دفاع مقدس سخن گفتیم. تأکید اصلی آن یادداشت بر این بود که در عصر تحولات رسانهای، تغییر نسلها و دگرگونیهای عمیق اجتماعی، انتقال این میراث بزرگ تاریخی دیگر با روشهای گذشته امکانپذیر نیست و نیازمند روایتهای نو، گفتوگوی بیننسلی، بازآفرینی هنری، مردمیشدن روایتها و پیوند دادن فرهنگ دفاع مقدس با مسائل امروز و دغدغههای نسل جدید است.
اکنون، یک سال پس از آن بحث و در آستانه هفته دفاع مقدس ۱۴۰۵، این پرسش همچنان به قوت خود باقی است؛ اما با گذشت زمان، صورت آن اندکی تغییر کرده است: پس از ۳۸سال از پایان دفاع مقدس، چگونه باید این تجربه بزرگ تاریخی را بازخوانی کرد و چگونه میتوان فرهنگ برآمده از آن را با نگاهی نو به نسلهای امروز و فردا منتقل کرد؟
این پرسش، پیش از آنکه درباره شیوه تبلیغ یا انتقال خاطرات دفاع مقدس باشد، به خود مفهوم «انتقال فرهنگ» مربوط میشود. فرهنگ را نمیتوان همچون یک مجموعه اطلاعات، خاطرات یا شعارها از نسلی به نسل دیگر منتقل کرد. آنچه باید منتقل شود، صرفاً دانستن آنچه در گذشته اتفاق افتاده نیست؛ بلکه فهم معنای آن تجربه، شناخت درسهای آن و توانایی یافتن نسبت آن با مسائل زمانه جدید است. از همین رو، انتقال فرهنگ دفاع مقدس بدون بازخوانی آن ممکن نیست.
دفاع مقدس برای نسل اول، یک تجربه زیسته بود؛ تجربهای که در متن زندگی روزمره آنان اتفاق افتاد و با مفاهیمی چون دفاع از کشور، ایثار، فداکاری، مسئولیتپذیری، ایمان، مشارکت، امید و مقاومت درآمیخت. اما برای نسلهای جدید، دفاع مقدس بیش از آنکه تجربهای زیسته باشد، یک تجربه تاریخی است که از طریق روایت دیگران (چه واقعی، چه به اشکال دیگر) با آن مواجه میشوند. این تفاوت، یک واقعیت طبیعی تاریخی است و نمیتوان آن را با اصرار بر بازتولید همان شیوههای روایت گذشته از میان برد.
نسل جدید نه در دهه شصت زندگی میکند، نه مسائل آن روز را دقیقاً دارد و نه جهان ارتباطی، رسانهای و اجتماعی او شبیه نسل دفاع مقدس است. بنابراین، اگر قرار است فرهنگ دفاع مقدس همچنان زنده بماند، باید بتواند با زبان، پرسشها و جهان ذهنی نسل جدید وارد گفتوگو شود. این به معنای تغییر یا حذف حقیقت تاریخی دفاع مقدس نیست؛ برعکس، شرط انتقال درست آن، وفاداری بیشتر به حقیقت است.
بازخوانی با نگاه نو یعنی بازگشت دوباره به یک تجربه تاریخی، دیدن آن از زوایای مختلف، پرسیدن پرسشهای جدید، شنیدن روایتهای متنوع، شناخت زمینهها و شرایط شکلگیری تصمیمها و رفتارها و تلاش برای فهم آنچه میتواند برای امروز و فردا معنا داشته باشد. بنابراین، بازخوانی با نگاه نو، بازنویسی تاریخ برای رسیدن به نتیجهای از پیش تعیینشده نیست؛ تلاشی برای فهم عمیقتر تجربه گذشته در پرتو پرسشهای امروز است. اگر چنین نگاهی را بپذیریم، دفاع مقدس دیگر صرفاً مجموعهای از عملیاتها، نامها، تاریخها و خاطرات نخواهد بود. پشت این وقایع، مجموعهای از تجربههای انسانی، اجتماعی و راهبردی قرار دارد که میتواند برای نسلهای جدید نیز قابل فهم و قابل استفاده باشد.
برای مثال، وقتی از ایثار سخن میگوییم، نباید آن را صرفاً به خاطرهای از فداکاری رزمندگان در جبهه محدود کنیم. پرسش امروز این است که: ایثار در زندگی نسل جدید چه معنایی میتواند داشته باشد؟
وقتی از مسئولیتپذیری سخن میگوییم، باید پرسید چگونه میتوان این مفهوم را از میدان جنگ به عرصههای علمی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی امروز منتقل کرد؟
وقتی از مشارکت مردمی سخن میگوییم، باید پرسید چه چیزی در تجربه دفاع مقدس موجب شد مردم در یک مسئله ملی احساس مسئولیت کنند و چگونه میتوان از آن تجربه برای تقویت سرمایه اجتماعی امروز بهره گرفت؟
وقتی از مقاومت سخن میگوییم، باید پرسید مقاومت چگونه میتواند از یک مفهوم صرفاً نظامی به یک ظرفیت برای مواجهه با فشار، حل مسئله و ساختن آینده تبدیل شود؟
و هنگامی که از پیروزی در دفاع سخن میگوییم، باید بتوانیم برای نسل جدید توضیح دهیم که پیروزی فقط دفع یک حمله نیست؛ بلکه در سطح راهبردی، ایجاد شرایطی است که کشور بتواند از امنیت و فرصت حاصلشده برای رشد و شکوفایی خود استفاده کند.
از این منظر، یکی از درسهایی که میتوان در بازخوانی دفاع مقدس برای امروز مورد توجه قرار داد، تفاوت میان دفع تهدید و دستیابی به نتیجه راهبردی جنگ است. دفاع موفق فقط برای عبور از یک بحران نیست؛ باید بتواند تا حد امکان شرایطی ایجاد کند که کشور برای دورهای طولانیتر از امنیت و آرامش برخوردار باشد و بتواند منابع و توان خود را صرف ساختن آینده کند.
حتی میتوان «ایجاد یک حاشیه امن بلندمدت برای ایران» را به عنوان یکی از افقهای قابل تأمل در بازخوانی تجربه دفاع و مواجهه با تهدیدهای امروز مطرح کرد؛ افقی که در آن، نتیجه دفاع صرفاً پایان یک درگیری نباشد، بلکه فرصتی برای رشد و پیشرفت و شکوفایی ایران عزیز و فراهم شدن امکان یک زندگی شرافتمندانه، عزتمندانه و درخور برای ملت بزرگ ایران ایجاد کند.
اما همین مثال نیز نشان میدهد که انتقال فرهنگ دفاع مقدس، انتقال یک پاسخ آماده نیست؛ بلکه انتقال منطق فهم و عمل است. در چنین بازخوانیای، نسل جدید باید بتواند بفهمد که نتیجه راهبردی معمولاً از یک عامل منفرد به دست نمیآید. تجربه دفاع میتواند این درس را نیز در اختیار ما قرار دهد که قدرت نظامی، دیپلماسی، انسجام اجتماعی، پشتوانه مردمی، توان اقتصاد مادی و فناورانه و سرمایهها و اقتصاد معنوی جامعه، هنگامی بیشترین اثر را دارند که در یک منظومه هماهنگ قرار گیرند. این نیز خود میتواند بخشی از فرهنگ دفاع مقدس باشد که باید با زبان امروز بازخوانی و منتقل شود: تبدیل ظرفیتهای پراکنده به قدرت ملی و تبدیل قدرت به نتیجه راهبردی.
بنابراین، اگر امروز از قدرت نظامی، مقاومت، مذاکره یا دیپلماسی سخن میگوییم، نباید تجربه دفاع مقدس را به انتخاب یکی از این عناصر تقلیل دهیم، و خطرناکتر از آن، آنها را در قالب دوگانههایی چون «جنگطلب و صلحطلب» یا «موشک و مقاومت در برابر مذاکره» در تقابل با یکدیگر قرار دهیم. مسئله مهمتر، شناخت نسبت و کارکرد متقابل این عناصر و فهم این واقعیت است که در شرایط پیچیده و نابرابر، هیچ متغیر منفردی بهتنهایی نمیتواند الزاماً به نتیجهای راهبردی و پایدار منتهی شود.
اینها نمونههایی از محتوایی است که بازخوانی دفاع مقدس میتواند برای نسل امروز فراهم کند؛ نه برای آنکه گذشته را به امروز تحمیل کند، بلکه برای آنکه از تجربه گذشته، قدرت فهم امروز و ساختن فردا را استخراج کند. از این منظر، انتقال فرهنگ دفاع مقدس سه مرحله به هم پیوسته دارد:
1. شناخت واقعیت گذشته؛
2. بازخوانی و فهم آن با پرسشهای امروز؛
3. و تبدیل فهم حاصلشده به معنا و عمل برای آینده.
در این فرایند، نسل جدید صرفاً دریافتکننده پیام نیست؛ بلکه باید به مخاطبی پرسشگر و در نهایت به شریک در بازخوانی تبدیل شود. در این مسیر، شاید یکی از مهمترین اشتباهات در مفهوم قدیم انتقال فرهنگ دفاع مقدس این باشد که تصور کنیم هرچه اطلاعات بیشتری درباره گذشته ارائه کنیم، فرهنگ آن نیز بهتر منتقل خواهد شد. اطلاعات ضروری است، اما کافی نیست. نسل جدید باید بتواند از خود بپرسد: این تجربه چه چیزی درباره انسان، جامعه، کشور، مسئولیت، تصمیم، بحران، امید و آینده به من میآموزد؟
در عصر «پساحقیقت»، و با نگاه نو، بازخوانی دفاع مقدس میتواند فرصتی برای «دفاع از حقیقت» باشد؛ در برابر تحریف و روایتهایی که واقعیت تاریخی را تابع هدف خود میکنند.
در شرایط افزایش «شکافهای اجتماعی»، میتواند فرصتی برای بازاندیشی در معنای «انسجام و سرمایه اجتماعی» باشد.
در شرایط «فشار و محدودیت»، میتواند تجربه «خودباوری، ابتکار و اتکا به ظرفیتهای ملی» را دوباره پیش روی ما قرار دهد.
در مواجهه با «ناامیدی»، میتواند تجربه «امید و مسئولیت نسبت به آینده» را یادآوری کند.
و در برابر این تصور که دفاع صرفاً به معنای «جنگیدن» است، میتواند این حقیقت را آشکار کند که دفاع در نهایت باید به «ساختن» منتهی شود.
جامعهای که فقط از گذشته خود دفاع میکند، ممکن است در گذشته متوقف شود؛ اما جامعهای که از تجربه گذشته برای ساختن آینده بهره میگیرد، دفاع مقدس را به سرمایهای زنده و مولد تبدیل میکند. از همینرو، شاید امروز دیگر کافی نباشد بگوییم «فرهنگ دفاع مقدس را باید به نسل جدید منتقل کرد». باید پرسید: چه چیزی از فرهنگ دفاع مقدس باید منتقل شود؟ چگونه باید منتقل شود؟ و چگونه میتوان اطمینان یافت که این انتقال در ذهن و زندگی نسل جدید به فهم، معنا و عمل تبدیل میشود؟
پاسخ به این پرسشها، نیازمند بازاندیشی جدی در شیوههای روایت و انتقال است. باید از روایت یکسویه به گفتوگو، از حفظ صرف خاطرات به فهم تجربه، از تکرار شعارها به طرح پرسش، از مخاطب منفعل به مشارکتکننده در بازخوانی، و از نگاه صرفاً گذشتهمحور به پیوند گذشته با حال و آینده حرکت کرد. در چنین شرایطی، هنر، ادبیات، سینما، رسانههای نو، فضای مجازی، آموزش و گفتوگوی بیننسلی، هر یک میتوانند بخشی از این فرایند باشند؛ اما هیچیک به تنهایی کافی نیستند. مسئله اصلی، تغییر در منطق انتقال است.
فرهنگ زمانی منتقل میشود که بتواند "از حافظه به معنا"، "از معنا به باور" و "از باور به رفتار" راه پیدا کند. و شاید این همان نقطهای باشد که باید در چهل و ششمین سال گرامیداشت دفاع مقدس بیش از گذشته به آن توجه کنیم.
دفاع مقدس دیگر فقط مسئله نسلهایی نیست که آنرا تجربه کردهاند. اکنون مسئولیت ما این است که این تجربه تاریخی را چنان بازخوانی کنیم که نسلهای جدید بتوانند در آن، نه فقط گذشته پدران و مادران خود، بلکه بخشی از پاسخ به پرسشهای امروز و فردای خود را نیز پیدا کنند. دفاع مقدس اگر قرار است زنده بماند، نباید فقط در حافظه بماند؛ باید در فهم نسل جدید، در مسئولیت اجتماعی آن و در ساختن آینده ایران حضور پیدا کند.
و شاید مهمترین درس آن برای امروز همین باشد: دفاع موفق، فقط جنگیدن برای عبور از امروز نیست؛ ایجاد امنیت لازم برای رشد و شکوفایی ایران عزیز و فراهم کردن امکان یک زندگی شرافتمندانه، عزتمندانه و درخور برای ملت بزرگ ایران است.
اگر بتوانیم این معنا را از تجربه گذشته استخراج و با زبان زمانه به نسل جدید منتقل کنیم، دفاع مقدس دیگر صرفاً خاطرهای محترم از گذشته نخواهد بود؛ بلکه به سرمایهای زنده برای فهم حال، حل مسائل امروز و ساختن فردای ایران تبدیل خواهد شد. در این صورت، بازخوانی دفاع مقدس فقط کاری برای شناخت گذشته نیست؛ راهی برای پیوند دادن نسلها و انتقال مسئولیت از گذشته به آینده است.
توجه:
لینک یادداشت سال گذشته مربوط به هفته دفاع مقدس با نام «منشور راهبردی انتقال فرهنگ دفاع مقدس با نگاه نو» اینجا بخوانید.