توسل به اولیای خدا، یکی از آداب بندگی و از لوازم توحید است. کسی که به ولیای از اولیای خدا متوسل میشود، حتماً دلیلی دارد که مثلاً من گناه کارتر و شرمسارتر از آنم که جرأت و روی درخواست داشته باشم یا زبان اولیا را در بیان این درخواست گویاتر میداند یا بیان این حاجت را از زبان مقربان پروردگار به اجابت نزدیکتر میشناسد.
این سنت تقریباً در دوران معاصر متروک شده و گاه به صورت پراکنده دیده میشود. با این حال، شاید این عاشورا فرصتی باشد که بار دیگر شاهد چاووشی خوانی باشیم و این سنت در روزهای پیش روی احیا شود؛ آیا در این زمینه گامی برداشته خواهد شد؟
وقتی پیاده در بینالحرمین به سمت حرم آقا ابوالفضل ـ علیهالسلام ـ راه افتادیم، برخورد عراقیها تغییر کرد. دیگر توهین نمیکردند و نمیزدند. نمیدانم از ترس بود یا از ادب. آنقدر فضا تغییر کرده بود که اگر اسارت بیست سال دیگر طول میکشید، آمادگی داشتیم.
پس فرمود: «اينجا كرب و بلا و محل محنت و عناست. فرود آیيد كه اينجا منزل و محل خيام ماست و اين زمين جاي ريختن خون ماست و در اين مكان واقع خواهد شد قبرهاي ما، جدم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به اينها؛ پس در آنجا فرود آمدند.
به یاد دارم که صاحب خانه، مجلس روضهخوانی داشت و دو تا از مداحهای مجلس نیامده بودند. شهید اندرزگو گفت، حالا که روضه خوانتان نیامده، خود من برای شما روضه میخوانم. در آن زمان به علت اینکه در حال فرار بودیم، «سید» تغییر قیافه داده بود؛ ریشهایش را از ته تراشیده و کراوات هم زده بود!
شب هنگام، مسلم بن عقیل در مسجد، نماز مغرب را فقط با حضور سى تن اقامه کرد. پس از نماز، آن عده کمتر شده بودند (ده تن). از مسجد که بیرون آمد، حتى یک تن هم همراهش نبود که او را به جایى راهنمایى کند... نشانی هیأتهای دهه نخست محرم را در «تابناک» ببینید...
با همه نقدها و گلایههایی که شاید وجود داشته باشد، آنها همچنان سروهای برافراشته آزادگیاند و جایشان روی چشم همه مردمان قدردان ایران اسلامی است و در چنین روزهایی باید با دیدارشان، روحمان را تازه کنیم و به نیت تبرک، پیشانی سربازان حضرت عباس (ع) را ببوسیم.
حرف من با موسیقیدانها این است که موسیقی را به سمت معنا و هدفهای متعالی ببرید؛ هدفهایی فراتر از هدف عیاشی؛ فلان عاشق کذایی که بهمان معشوقه کذاییتر را دوست میداشته و چون مورد بی اعتنایی وی قرار گرفته و دلش شکسته است، میخواهد پای فلان ساز بنشیند و در اثر آهنگ و ترانه سوزناک، اشکی از ره فراق بریزد! چنین هدفی در استعمال موسیقی ارزشمند نیست.
ای پاهای من در این لحظات آخر عمر، آبروی مرا حفظ کنید. شما سالهای دراز به من خدمت کردهاید، از شما میخواهم در این آخرین لحظه نیز وظیفه خود را به بهترین وجه ادا کنید. ای پاهای من، سریع و توانا باشید. ای دستهای من قوی و دقیق باشید. ای چشمان من تیزبین و هشیار باشید. ای قلب من، این لحظات آخرین را تحمل کن...
چندین بار نیروهای عراقی به خاکریز تحت تصرف ما حمله کردند و هر بار توسط رزمندگان به رگبار بسته میشدند. باید تدبیری اندیشیده میشد تا وحدت نیروهای محاصره شده دشمن از بین میرفت و انگیزه مبارزه از آنها گرفته میشد، زیرا درگیر شدن ما با آنها برای ورود به شهر و گسترش جنگ شهری تلفات زیادی داشت.
محسن رضایی با بیان اینکه چند نوع فرمانده وجود دارد، افزود: یک فرمانده از روی درجه و مقام عمل میکند و یک فرمانده از طریق پاداش و دستمزد؛ اما در جنگ تحمیلی هیچ یک از اینها وجود نداشتند. شهید کاظمی هیچ درجهای نداشت و به هیچ رزمندهای قول پست و پول و درجه هم نمیداد. اما چه شد همه رزمندگانی که با او کار میکردند، فرمانبردارش بودند. این نوع سوم فرماندهی از طریق نفوذ معنوی بود.
در بيشتر نهضتهای ضدحكومتهای بيدادگر در سه-چهار قرن اول اسلام وقتی میخواستند ببينند قول و قرار نهضت ضدحكومت كجا گذاشته شده، میديدند سر مرقد و خاك مطهر اباعبداللهالحسين بوده و به همين جهت بود كه خلفای اموی و عباسی مكرر مزار مقدسش را خراب كردند و به آب بستند... باطل همواره سر به زير و سرافكنده است، هر چند بر اريكۀ فرمانروايیها تكيه زند.
از ساختمان عملیات که بیرون آمدیم، راننده منتظر ما بود؛ اما عباس به او گفت: «ما پیاده میآییم، شما بقیه بچهها را برسانید.» دنبالش راه افتادم جلوتر که رفتیم، صدای جمعیت عزاداری شنیده میشد. عباس گفت: «بریم به دسته عزاداری برسیم»، به خودم آمدم و دیدم عباس کنارم نیست، پشت سر من نشسته بود روی زمین، داشت بند پوتینهایش را گره میزد و بعد آن را آویزان گردنش کرد.
دیوار اتاق ملاقات، یکی از بزرگترین فرماندهان زنده جنگ در قرن بیستم ـ که مملو از تصاویر جدا جدای شهدای دفاع مقدس بود ـ حالا مزین به یک قاب بزرگ شده که دلاورمردان دفاع مقدس بر آن نقش بسته اند... امام فرمود: دست بردارید از این کارها یا تلاشهایی میکردند و مشکلاتی به وجود میآوردند یا عدهای را تحریک میکردند که محور آنها افرادی سیاسی مانند اکبر گنجی و مهدی هاشمی (برادر داماد آیت الله منتظری) بودند...
روزى را نزديك خواهيم نمود كه اسراييل چنان بترسد و در فكر اين باشد كه مبادا از لوله سلاحمان، به جاى گلوله، پاسدار بيرون بيايد. باشد كه ما شبانگاهان بر سرشان بريزيم؛ همچون عقابان تيزپروازى كه شب و روز برايشان معنا ندارد و باشد آنجايى به هم برسيم كه با گرفتن هزاران اسير از صهيونيستها به جهانيان ثابت كنيم ما به اتكا به سلاح ايمانمان میجنگيم.
او مانند مولایش حضرت ابوالفضل العباس (ع) دست راستش را در عملیات خیبر به خدا هدیه کرد و در عملیات کربلای 5 در اوج آتش توپخانه دشمن با انفجار خمپارهای، به سربازان شهید لشکر امام حسین (ع) پیوست.