ادبیات برخورد با فدراسیونهای ورزشی درست نیست
بحث اساسنامه کمیته ملی المپیک پشت پرده دارد!
بیگمان، بیاخلاقی، تندخویی، مشاجره و... در میادین ورزشی، تا تبانی و روی آوردن به دوپینگ و صغر سن بدون ارتباط به توجه یکجانبه و بیش از حد به مدال آوری و نتیجه گرایی صرف در ورزش نیست؛ مطلوب این است که ورزشکارانی تربیت کنیم تا در کنار کسب مدال و قهرمانی، ظرفیت و شخصیت قهرمان شدن را هم دارا باشند.
کد خبر: ۳۱۸۹۰۰
| | 5050 بازدید
حضور در عرصههای مدیریتی داخلی و بینالمللی، از جمله مدیر کلی روابط بینالملل سازمان تربیت بدنی، دبیرکلی کنفدراسیون شنای آسیا، قائم مقام و ریاست فدراسیون شنای ایران در دورههای پیاپی و عضویت در هیأت اجرایی کمیته ملی المپیک و حضور در هفت دوره بازیهای المپیک و شش دوره بازیهای آسیایی، موجب شده تا وحید مرادی، تجربیات ارزشمندی در عرصه داخلی و بینالمللی ورزش به دست آورد.به گزارش «تابناک»، رییس سابق فدراسیون شنا همچنان با جدیت و حمیت خاصی مسائل مربوط به ورزش را دنبال میکند و حتی در واقع اشراف بیشتری نسبت به خیلی از مدیران کنونی ورزشی دارد. به همین دلیل با وحید مرادی در یک گفتوگوی مفصل و بی پرده همکلام شدیم که خواندن آن خالی از لطف نیست.
* وضعیت ورزش را چگونه ارزیابی میکنید؟
ـ وضعیت فعلی ورزش از چند جهت قابل بررسی است؛ نخست این که ورزش دارای جذابیتهای فراوانی است و در حوزه قهرمانی جوانان ما هم بصورت بالقوه از پتانسیل بسیار بالایی برخوردارند که در صورت درست هدایت شدن، برنامهریزی صحیح، تمرینات علمی، نظم و انظباط و ممارست، میتوانند در میادین گوناگون جهانی، نتایج درخشانی به دست آورند؛ اما از سوی دیگر بیتوجهی به زیر ساختها، عدم اتکا به مبانی علمی و تغییرات پیاپی مدیران ورزش و تغییر سیاستها و فقدان نقشه راه، باعث شده تا نتوانیم از ظرفیتهای سرشار خود به خوبی بهرهبرداری کنیم. اگر هم در رقابتهایی همانند بازیهای آسیایی و یا المپیک مدال کسب میکنیم، خوشحالیم اما نباید خیلی ذوق زده شویم، چرا که جوانان ما دارای توان و استعداد و ظرفیتهای فوقالعاده و بیش از این هستند؛ بنابراین، در صورتی که این موفقیتها و کسب مدالها در مسابقات استمرار داشته باشد و بر کیفیت رنگ مدالها و تعداد آنها در هر دوره افزوده شود، میتوانیم بگوییم در راهی درست و روبه رشد قرار گرفتهایم؛ پس باید قابلیتهای خود را درک کنیم و برای رسیدن به پیروزیهای بیشتر قانع به آنچه به دست آوردیم نباشیم، ولی همه ورزش کسب قهرمانی و مدال نیست.
در جوامع پیشرفته و صنعتی توجه و داشتن برنامه مدون در توسعه ورزش همگانی و ایجاد شرایطی که مردم به آسانی بتوانند به انجام ورزشهای عمومی وسهل الوصول و غیر کلاسیک بپردازند بعنوان یک ضرورت در ارتقای سلامت و شادابی افراد جامعه و افزایش بازده کار و تلاش بیشتر برای توسعه عمومی کشور از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و ارزش آن کمتر از قهرمانی و مدال آوری نیست.
مورد بسیار مهم دیگری که در سالهای اخیر مغفول مانده بیتوجهی درخور و شایسته به مسائل فرهنگی و اخلاقیات در محیط ورزش است. بدون تردید بی اخلاقی، تندخویی، مشاجره و...در میادین ورزشی، تا تبانی و روی آوردن به دوپینگ و صغرسن بدون ارتباط به توجه یکجانبه و بیش از حد به مدال آوری و نتیجه گرایی صرف در ورزش نیست.مطلوب اینست که ورزشکارانی تربیت کنیم تا در کنار کسب مدال و قهرمانی، ظرفیت و شخصیت قهرمان شدن را هم دارا باشند. به عبارت دیگر عنصر قهرمانی قابلیت جسمانی و مادی است حال آنکه عنصر پهلوانی اخلاق و معنویات است بنابراین تصور میکنم قهرمان و ورزشکاری کامل است که از هر دو عنصر بهره برده باشد و برای نامی ماندگار داشتن عنصر معنوی چه بسا تأثیرگذارتر است.
* این تغییرات هنگامی رخ میدهد که معیار ارزیابی و ارزشیابی ورزشکاران توسط سیاستگذاران و مدیران ورزش مورد بازنگری و تغییر قرار گیرد تا به مرور تاثیر خود را بر جوانان ورزشکار و رویکرد آنان به ورزش بگذارد. مدیریت ورزش کشور چطور؟
ـ واقعیت این است مدیریت در حوزه مسئولیت مقامات ارشد ورزشی با فدراسیونها و یا هیأتهای ورزشی و حتی مدیریت در تیمهای ورزشی تفاوت دارد، هرچند برگرفته از هم هستند نحوه اعمال مدیریت در هر یک از این بخشها کاملاً با بخش دیگر متفاوت است. حتماً توجه داشته اید در هر بخشی از مدیریت ورزش که مدیران ثبات و فرصت برنامه ریزی و اجرای سیاستهای تدوین شده را داشتند به موفقیت رسیده و به توسعه پایدار نزدیک شدیم.
با نگاهی به چند دهه اخیر، میبینیم تنها سیاسیونی که در دولت مسئولیت اداره ورزش به آنان واگذار شد، به توفیق نسبی رسیدند و از خود نام نیکی گذاشتند که علاوه بر بهکارگیری مشاورین کاربلد وگماردن افراد باتجربه و تحصیل کرده و متخصص در معاونتها و فدراسیونها سعی کردند حتی المقدور ورزش آلوده به سیاست نشود، چون هرجا که ورزش آلوده به سیاست شد، پایان کار آن چیزی جز خسران در بر نخواهد داشت.
تأکید میکنم افراد سیاسی قصد تخریب ورزش را ندارند اما به هیجانات آن و مدال و سروصدای قهرمانی برای بهره بردن در جهت منافع حزب و دسته خود توجه بیشتری میکنند و این موضوع برای آنها جالب توجه است. به گمان من همچون سایر سازمانهای تخصصی باید بدنه هرم مدیریتی ورزش کشور و کسانی که در تصمیم سازیها نقش دارند به دست مدیران توانمند و متخصص ورزشی سپرده شود و از ظرفیت قابل توجه و ارزشمند دانشگاهیان و کارشناسان ورزش که عموماً استفاده شایسته از آنها نمیشود بهره وافی گرفت اما متأسفانه در ادوار گذشته چنین چیزی کمتر دیده شده است. علاوه بر آن در چند سال اخیر تغییرات در رأس هرم ورزش آنقدر زیاد بوده که بدرستی نمیشود ارزیابی دقیقی از برنامهها و اجرای درست آن داشت.
تأثیر تشکیل وزارت ورزش در روند حرکتی ورزش ایران، موضوع تغییر سازمان تربیت بدنی به وزارت ورزش از سالها پیش مطرح بود اما به نظر بسیاری از کارشناسان نیازی به انجام آن تغییر نبود. استدلال موافقین طرح که عمدتاً نمایندگان محترم مجلس بودند این بود که چون ورزش وزارتخانه ندارد، نمیتواند مورد نظارت مجلس باشد و در مواقع لزوم مثل ناکامی تیمهای ورزشی در میادین بینالمللی و یا اتفاقات و حوادث ناگوار، وزیری نیست که در مقابل مسائل مربوط به ورزش پاسخگوی مجلس باشد.
اما مخالفین طرح بر این باور بودند که نخست مسئولیت سازمان تربیت بدنی به یکی از معاونین رییس جمهور سپرده شده و رییس ورزش از موقعیت ممتازی در دولت برخوردار است. دوم آن که اگر بحث پاسخگویی به نمایندگان محترم مجلس در خصوص وقایع مربوط به ورزش مطرح است طبق قانون رییس دولت باید پاسخگوی نمایندگان باشد که شأن او به لحاظ سیاسی از وزیر بالاتر است. در همان سالها با چند تن از مدیران از جمله بنده مصاحبههای زیادی صورت گرفت. آن موقع هم اعتقاد داشتم و همچنان بر این باورم که در ورزش یکسری از امور جزء وظایف حاکمیتی محسوب میشود مثل توسعه زیرساختها، توسعه اماکن ورزشی، توسعه ورزش همگانی، تشویق و توسعه فرهنگ ورزش کردن و ترغیب آحاد مردم به ورزش و فعالیتهای بدنی و... و در بخش دیگر کمیته ملی المپیک، فدراسیونها، هیأتهای ورزشی، باشگاهها و... هستند که مأموریت آنها توسعه ورزش قهرمانی و حرفه ای است که عمدتاً با استناد به تعریفی که از آنها در قانون شده یا جزء نهادهای عمومی غیر دولتی محسوب و یا مطلقاً جزء بخش خصوصی قلمداد میشوند و هر کدام دارای مجمع عمومی و یا هیأت مدیره متشکل از افراد متخصص و خبره هستند.
تصور میکنم بخش نظارت بر عملکرد فدراسیونهای ورزشی و چگونگی حضور ورزشکاران و تیمها در رقابتهای بینالمللی جذابیت بیشتری نسبت به نظارت بر چگونگی عملکرد وظایف حاکمیتی مسئولین توسط نمایندگان محترم مجلس داشته است. در غیر اینصورت خود به نظارت بر وظایف حاکمیتی دولت در ورزش میپرداختند و کار نظارت بر ورزش قهرمانی را به مجامع فدراسیونهای ورزشی که علی الاصول از افراد متخصص و خبره میبایست تشکیل شود میسپردند که در این صورت وزارت ورزش و نظارت بر انجام وظایف حاکمیتی آن موضوعیت پیدا میکرد و همچون بسیاری از کشورهای دنیا فدراسیونهای ورزشی با کمیته ملی المپیک مرتبط میگردیدند چون علاوه بر اینکه قوانین کشوری و بینالمللی مترتب بر آنها از یک جنس بوده، هر دو نهاد هم فدراسیون و هم کمیته المپیک در حوزه ورزش قهرمانی یک مآموریت را دنبال میکنند.
البته ممکن است گفته شود که مجامع فدراسیونها و یا هیأتهای ورزشی گاه آنچنان که باید تأثیر گذار نیستند و به دلیل ضعفهایی که در آیین نامهها و نحوه انتخاب اعضای مجامع وجود دارد، نمیتوانند وظایف نظارتی خود را به درستی انجام دهند و همین موجب شده تا نهادهای دیگر مثل مجلس خود را موظف به نظارت و پیگیری کنند.
بنده هم این نظر را رد نمیکنم اما معتقدم به جای بر هم زدن قواعد بازی، برای از بین بردن نقطه ضعفهای موجود و اصلاح آیین نامهها و اساسنامه فدراسیونها و تقویت آنها باید اقدام کرد تا مجامع فدراسیونها و هیأتهای ورزشی تجلّی مدنیت و مردم نهاد بودن باشند. اما متأسفانه تا کنون به این امر مهم توجهی نشده، چون همواره این اصلاحات ساختاری که به گمان بنده به نفع ورزش قهرمانی است، برگرفته از تصمیمات سیاسی و یا جناحی و یا سلایق شخصی مسئولین وقت سازمان تربیت بدنی و یا وزارت ورزش بوده است و اصلاح ساختار ورزش و مرتبط کردن فدراسیونهای ورزشی را به کمیه ملی المپیک به نوعی از دست دادن پتاسیل تبلیغاتی ورزش و تقدیم آن به طرف مقابل تفسیر شده در حالی که آنچه مهم است، ساختاری است که بتواند به رشد و اعتلای ورزش کشور کمک کند. با توضیحاتی که داده شد، فکر میکنم وزارتخانه شدن ورزش با ساختار کنونی نه تنها کمکی به توسعه ورزش نکرده بلکه بیشتر به سیاسی شدن ورزش منجر شده و وزیر ورزش علاوه بر پاسخگویی در خصوص وظایف حاکمیتی وزارت ورزش ناگزیر برای هر اتفاق و یا باخت فلان تیم در مسابقه ورزشی که برد و باخت در ذات آن هست و همین امر موجب زیبایی و هیجان ورزش میگردد، باید به مجلس برود و با نمایندگان رایزنی کند تا مبادا با مشکل مواجه شود.
به نظر بنده با ساختار فعلی تشکیلات ورزش واقعا ضرورتی نداشت سازمان تربیت بدنی به وزارت ورزش تغییر کند و متأسفانه بدون اینکه بحث کارشناسی جدی با صاحبنظران ورزشی و مدیران ارشد و با تجربه ورزش کشور صورت بگیرد و از تجارب ایشان بهره برده شود، این اتفاق افتاد. به هر حال گمان میکنم برای تسهیل در امور و کمک به ورزش منفک شدن فدراسیونهای ورزشی از وزارت ورزش و قرار دادن آنها در حوزه کمیته ملی المپیک، میتواند کمک شایان توجهی به روند مناسب امور کند و یقین دارم دیر یا زود این اتفاق خواهد افتاد و افتخار آن تا ابد برای دولتی که چنین اصلاحی را انجام دهد در تاریخ ورزش ماندگار خواهد ماند.
عزل رؤسای فدراسیونهای ورزشی و بحث تعلیقها ـ بحث عزل و نصبها موضوع جدیدی نیست و در دورههای قبل نیز این اتفاق بارها افتاده است، ولی نکته مهم ادبیات برخورد با مسئولین فدراسیونهای ورزشی است که به هیچ وجه درست و زیبنده نبوده و فدراسیونهای ورزشی را سخیف کرده است.
همان طور که کمیته ملی المپیک در هر کشور، تشکیلات متناظر کمیته بینالمللی المپیک به شمار میرود، فدراسیونهای ورزشی هم تشکیلات متناظر فدراسیونهای جهانی هستند که در سطح ملی مأموریتهای محوله را در چهارچوب قوانین و مقررات آمده در اساسنامه آنان دنبال میکنند و لذا درخواست آنان برای اصلاح اساسنامه در همین چهارچوب معنا پیدا میکند. به هر حال مسئولین فدراسیونها نیز از شأن و منزلت بالایی در جهان برخوردارند؛ بنابراین، باید حرمت آنان هم در سطح ملی و هم در سطح بینالمللی حفظ شود. شاید مسئول جدیدی در کشور بیاید و در چهارچوب قوانینی که به مدیران قبلی هم چنین اجازه ای را داده بود، نظر به تغییر رییس فلان فدراسیون داشته باشد. صرفنظر از اینکه این برکناری با قوانین مصرحه فدراسیونهای جهانی و کمیته بینالمللی المپیک مطابقت ندارد و از دید آنان دخالت آشکار دولت محسوب شده و غیر قانونی تلقی شود، ولی از سالها پیش به عنوان یک رویه انجام شده، اما از آن بدتر و غیر اخلاقی تر، تهمت، افترا و آبروی افراد را بردن که نه تنها در درگاه خداوند متعال گناهی نابخشودنی است بلکه هم در بعد داخلی و هم در بعد بینالمللی، موجب بی اعتمادی و وهن کشور شده و کل ورزش و مسئولین ورزش کشور را تضعیف میکند. چه بسا اگر برکناری رؤسای فدراسیونهای ذکر شده به عوض حاشیه سازی و رسانه ای شدن، در فضایی دوستانه با خود ایشان مطرح میشد به راحتی قابل حل بود.
البته علت سخت گیری مجامع جهانی ورزش و تأکید به پیروی از قوانین بینالمللی و اصلاح اساسنامه صرفاً این موضوع نیست، بلکه به تصمیماتی برمیگردد که در سال ۲۰۱۰ در اجلاس آنوک گرفته شده بود و متأسفانه کمیته ملی المپیک کشور ما بموقع به درخواست آنان توجهی نداشته است. دلیل برخوردها متأسفانه بعضی از مدیرانی که از حوزه سیاسی وارد ورزش میشوند آگاهی و اشراف به امورات تخصصی ورزش را ندارند و از مشاورین متخصص هم کمک نمیگیرند. بعضی از آنان بدلیل عدم آگاهی، تصویر درستی از ورزش ندارند و نمیدانند در دنیای امروز ورزش نه تنها در ابعاد اجتماعی و فرهنگی پدیدهای بی بدیل است و در ارتقای بهداشت و سلامت روانی و جسمانی افراد جامعه نقش بسیار مهمی دارد، بلکه به عنوان یک صنعت نزد مدیران اقتصادی جهان از موقعیتی ممتاز برخوردار است و لذا باید توسط بهترین متخصصین در هر کشور اداره شود، اما آنان تصور میکنند همان طور خود بدون داشتن تخصص به این امر مهم و تخصصی گمارده شدند، دوستان سیاسیشان نیز میتوانند در بخشهای تخصصی ورزش مدیریت کنند. به نظر میرسد جز برکناریهایی که به طور استثنا با حب و بقض و به توصیه این و آن انجام شد، بقیه عزل و نصبها در سالهای اخیر با این هدف بوده، در صورتی که کار در ورزش به ویژه فدراسیونهای ورزشی کاملاً تخصصی است و باید از مدیران دلسوز و متخصص آن رشته بهره گرفت و هر مدیری در هر رشته ای که مهارت دارد، باید به کار گرفته شود و هر کسی باید سر جای خودش باشد تا همه چیز درست شود.
برکناری غیرقانونی
برکناری من کاملا غیرقانونی بود. میدانید اولین رییس فدراسیونی که غیرقانونی برکنار شد و میتوانست مدعی باشد، بنده بودم و با استناد به قوانین بینالمللی موجود تمامی انتصابات بعد از آن چه در دوره سازمان تربیت بدنی و چه از زمان تشکیل وزارت ورزش وجاهت قانونی نداشته و ندارد. اما با تمام این اوصاف، هیچ گاه به خود اجازه نداده ام برای ورزشکاران این رشته و ورزش کشور مشکل ساز باشم و به دو دلیل تا به امروز حتی یک نامه هم به مراجع بینالمللی ورزش ننوشته ام؛
نخست اینکه اعتقاد به حکمیت خارجیها بین خود و مسئولین ورزش کشورم ندارم و آن را درست نمیدانم. دوم اینکه به فرض دخالت و بازگشت بنده به مسئولیت قبلی، در صورتی که مورد حمایت نباشم و نتوانم منشأ اثر و خدمت باشم سودی برای ورزش نخواهد داشت. اینها مسائلی است که باید در داخل کشور حل و فصل شود؛ افزون بر اینکه با اتفاقاتی که افتاد دیگر به هیچ عنوان علاقه ای به کار در فدراسیون شنا ندارم و امیدوارم این مسئولیت مبارک کسانی باشد که برای به دست آوردنش دست به هزار ترفند، حیله و نیرنگ زدند. براستی تن دادن به این همه رفتار ناپسند چقدر ارزش دارد؟
رابطه برکناری فدراسیونهای ورزشی ایران با بحث تعلیق
موضوع تعلیق در این چند فدراسیون کاملاً متفاوت بود؛ مکاتباتی از سوی فدراسیون جهانی دوچرخه سواری، قایقرانی و تیر و کمان و بعد از آن با چند فدراسیون دیگر و مسئولین ورزش کشور صورت گرفت و در بعضی از آنها درخواست بازگشت رییس برکنار شده و اصلاح اساسنامه را داشتند و در برخی دیگر فقط به اصلاح اساسنامه و ارسال آن تا مهلت زمانی تعین شده تآکید نموده بودند که در پاسخ به آنان، رایزنیهایی توسط فدراسیون و مسئولین کمیته ملی المپیک و وزارت ورزش انجام شده که باید منتظر نتیجه آن بود اما در بحث شنا به هیچ وجه تعلیقی در کار نبود و برای اهداف دیگری مطرح و رسانه ای شد. به همین دلیل به یاد دارید ورزشکاران این فدراسیون در رویدادهای جهانی تحت نظر فدراسیون جهانی شنا بدون ممانعت و یا حرف و سخنی شرکت کردند.
اوضاع از این قرار بود که پس از رفتن آقای جعفری از سرپرستی وقت فدراسیون شنا نامهای از طرف مدیر اجرایی فدراسیون شنای آسیا به فدراسیون شنای کشور فرستاده و سؤال شده بود، چرا و چگونه چندین رییس فدراسیون را برکنار و سرپرست جدید منصوب کردهاند!؟ به همین دلیل تا روشن نمودن این وضعیت نمیتوانید در هیچ یک از رویدادهای آسیا باشید! اول اینکه باید از ایشان میپرسیدند در شرایطی که فدراسیون جهانی شنا مکاتبه ای و یا ممانعتی برای شرکت ورزشکاران و نمایندگان کشورمان در رویدادهای بینالمللی ایجاد نکرده، شما با استناد به کدام بخش از اساسنامه فدراسیون شنای آسیا، که در زمان دبیرکلی بنده تنظیم و از جزییات آن آگاهی دارم، ورزشکاران ایرانی را از شرکت در مسابقات در سطح آسیا محروم کردید حال آنکه متأسفانه نه تنها از طرف فدراسیون شنای کشور بلکه از سوی کمیته ملی المپیک و یا مقامات مسئول در وزارت ورزش و جوانان مکاتبه ای با آنان نشد و دلیل محروم نمودن غیرقانونی ورزشکاران کشورمان از حضور در رقابتهای واترپلوی قزاقستان و سایر مسابقات در سطح آسیا سؤال نگردید و دوم اینکه، حتی اگر بهانه فدراسیون شنای آسیا تغییرات پیاپی سرپرستان فدراسیون شنا بوده چگونه پس از برکناری غیرقانونی اینجانب که در جریان دقیق آن بوده و اخبار آن را به وسیله عوامل خود در داخل تعقیب میکردند واکنشی نشان ندادند؟ و بر عکس پس از آخرین تغییر نه تنها برآشفته نشدند بلکه به مناسبت این انتصاب نامه تبریک نیز برای چهارمین سرپرست فدراسیون فرستادند؟
اینها تناقضات آشکاری است که در آینده باید پاسخگو باشند. البته شنیدهها حکایت از آن دارد که به مسئولین وزارت ورزش و جوانان و کمیته ملی المپیک گفته بودند در صورتی که وی سرپرست فدراسیون شود، مسأله تعلیقها حل میشود، اما نشد و بقیه فدراسیونها هنوز درگیر حل مسائل خود هستند. به هر حال حتی اگر چنین ادعایی درست باشد، باید از نفوذ و دخالت خارجیها در ورزش ایران انگشت حیرت به دهان گرفت و به حال ورزش مظلوم کشور گریست. به هر حال بحث تعلیق شنا به هیچ وجه حقیقت نداشته و این واقعیت وجود دارد که برخی از مدیران ورزشی ایران مرعوب خارجیها هستند! برخوردهایی که از سوی مقامات بینالمللی صورت گرفت، زیبنده ورزش ایران نبود.
متأسفانه جریان ورزش ایران طوری پیش رفت و اتفاقاتی رخ داد که خارجیها نیز به خودشان اجازه دادند، رفتار و برخورد سخیفی با ورزش ایران داشته باشند. متأسفانه بیشتر نامههای بینالمللی حاوی تهدید و تعلیق است که به هیچ وجه در شأن ورزش و جایگاه بینالمللی ایران نیست.
این بار هم اساسنامه ارسالی از سوی ایران توسط آنان تأیید نشد
به طور کلی اساسنامه مشکل جدی نداشت بلکه یکسری اشکالات آیین نامه ای بود که مطابق مصوبه اجلاس آنوک که در سال ۲۰۱۰ در کپنهاک به تصویب رسیده بود و برای اجرا و اصلاح اساسنامه کمیتههای ملی المپیک به همه کشورها ارسال شده بود، باید برطرف میشد، اما متأسفانه آن نامه نزد نائب رییس اول کمیته ملی المپیک ماند تا پس از گذشت دو سال از آشکار شدن چنین مکاتبه ای به فکر اصلاح اساسنامه بیفتند. این دیرکرد دو ساله، همزمان با تغییر سازمان تربیت بدنی و آمدن اولین وزیر ورزش و جوانان شد و تقارن عدم اصلاح اساسنامه در زمان مقرّر با برکناری تعدادی از رؤسای فدراسیونهای ورزشی، واکنش تندتر کمیته بینالمللی المپیک را به همراه داشت تا ورزش کشور ما دچار فرصت سوزی شده و بعد از مقاومتهای بی جهت اکنون پس از گذشت چندین ماه تن به اصلاح آن دهند. کمیته بینالمللی المپیک خواهان این است که همچون کمیته ملی المپیک سایر کشورها، این اصلاحات مطابق تصمیمات اجلاس آنوک در کپنهاک انجام شود و مغایرتی با اساسنامه آنان نداشته باشد.
همان گونه که اشاره شد نکته ای که در این کشمکشها مغفول ماند، این بود که کمیته ملی المپیک در هر کشور، تشکیلات متناظر کمیته بینالمللی المپیک محسوب میشود، فدراسیونهای ورزشی هم تشکیلات متناظر فدراسیونهای جهانی هستند که هر دو نهاد داخلی در سطح ملی مأموریتهای محوله را در چهارچوب قوانین و مقررات آمده در اساسنامه آنان با حفظ منافع و برنامههای خود در سطح ملی دنبال میکنند. به عبارت دیگر، وجود کمیته ملی المپیک در هر کشور بستگی به وجود کمیته بینالمللی المپیک دارد و بدون نهاد اصلی، وجود نهادهای فرعی موضوعیت ندارد. لذا به نظر بنده شایسته این بود که از ابتدا بدون فوت وقت اساسنامه با حفظ منافع ملی که مورد تأکید و تأیید کمیته بینالمللی نیز هست اصلاح میشد و ورزش کشور به ویژه پس از موفقیت ورزشکارانمان در المپپک لندن، دچار این گونه تنشها نمیشد.
اما عده ای یا از سر ناآگاهی و یا به دلایل دیگر بر خلاف واقعیت، با ارائه مشاورههای نادرست و بی ربط به مقامات تصمیم گیرنده، آنچنان مسأله اصلاح اساسنامه را حیثیتی و ضد منافع داخلی توصیف کردند تا بدین گونه دفع وقت شود اما کار به گونه ای جلو رفت تا نهایتاً مجوز اصلاح اساسنامه پس از ماهها کشمکش توسط مقامات مسئول صادر شد به قول ضرب المثل معروف، ورزش کشور هم چوب را خورد و هم پیاز را.
انشاءالله با تمهیدات لازم هرچه سریعتر اساسنامه اصلاح و ارسال شود و این مسأله حل شود.
* آیا با توجه به تجربیاتی که داشتید ملاقاتی با وزیر ورزش داشتید؟
ـ خیر تا کنون دیداری با ایشان نداشتم. شاید نیازی به مشورت با بنده ندیده اند. البته دوستان خیرخواه ورزش با ابتکار خود برای برقراری این ارتباط اقدام کردند اما ظاهراً از بیرون و داخل کسانی بیم دارند این ارتباط برقرار شود تا مبادا با آشکار شدن بعضی حقایق به منافع شان لطمه وارد شود و موقعیتشان به خطر بیفتد و دیگر جایی در ورزش نداشته باشند؛ بنابراین، به هر شکل ممکن نمی گذارند این ارتباط برقرار شود. البته بنده هم هیچ اصراری نداشته و ندارم.
* مباحث مالی و مشکلات اقتصادی در ورزش کشور را چگونه ارزیابی میکنید؟
ـ تقریباً همه کشورهای دنیا به این موضوع رسیده اند که خرج کردن برای توسعه و ارتقای ورزش سرمایه گذاری است نه هزینه. به همین دلیل مثلاً در کشور کره جنوبی به رغم رونق اقتصادی و درآمد سرانه بالای بخش خصوصی، تقریباً نیمی از اعتبار فدراسیون فوتبال آن کشور رقمی حدود سی میلیون دلار توسط دولت تأمین و پرداخت میشود و نیم دیگر از طریق جذب اسپانسر، حق پخش تلویزیونی و کمک علاقهمندان و راههای دیگر تأمین میگردد و یا در کشور ایتالیا نیمی از بودجه حدود شصت میلیون یورویی فدراسیون شنای ایتالیا توسط دولت و بقیه از طریق جذب اسپانسر، حق عضویتها، حق پخش تلویزیونی و... تأمین میشود اینکه در کشور ما قرار است ورزش از صرفاً اتکا به بودجه دولتی جدا شود، کار مبارکی است اما به نظر بنده باید این تحول در یک فرصت چند ساله و به مرور انجام پذیرد تا به روند کار و توسعه ورزش قهرمانی لطمه ای وارد نشود.
بحث استعدادیابی در ورزش کشور چطور؟
واقعیت این است که کشور ما هنوز در خصوص استعداد یابی در ورزش قهرمانی به الگوی روشن و معینی که مورد وثوق همه کارشناسان باشد و همه فدراسیونها از آن پیروی کنند نرسیده است. امروز در جهان برای کشف استعدادها روشهای مختلفی توسط کشورها با توجه به شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسیشان مورد استفاده قرار میگیرد؛ برای نمونه، در کشورهای غربی نخبگان توسط باشگاهها شناسایی و پس از چند سال تمرین و کسب آمادگیهای لازم برای حضور در رقابتهای مهم بینالمللی در اختیار فدراسیونها قرار میگیرند. در کشورهای سوسیالیستی بیشتر از الگوهای دولتی و پرورش نخبگان در اردوهای کاملاً تحت کنترل و صرف هزینههای زیاد بهره میبرند اما به نمونه دیگری در دنیا میتوان اشاره کرد که آن هم کشور کوباست.
از آنجایی که این کشور فاقد امکانات مالی مناسب و یا تجهیزات گرانبهاست و در عین حال هدف، تحت آزمایش قرار دادن تمامی کودکان و نوجوانان برای کشف استعدادهای ورزشی آنهاست، لذا با توجه به اجباری بودن آموزش و پرورش حتی در روستاهای دور افتاده در آن کشور، تمامی کودکان در سنین پایین در سال اول تحصیل مورد آزمونهای ورزشی قرار میگیرند تا اگر استعدادی در هر نقطه ای از کشورشان وجود دارد، شناسایی و معرفی و در مقطع تحتانی هرم دانش آموزان ورزشکار، تحت تمرینات ویژه قرار گیرد، لذا تمامی کودکان در کلاس اول مدرسه در سه رشته انفرادی (شنا، دو و میدانی، ژیمناستیک ) و دو رشته تیمی از میان رشتههای والیبال، هندبال، بسکتبال و یا فوتبال مورد آموزش و تا سال بعد پالایش قرار میگیرند.
این روند تا پایان سالهایی که مشغول به تحصیل در دبستان و دبیرستان هستند ادامه دارد و با اتکا به شاخصهای علمی و تجربی، نخبگانی که در نهایت وارد تیمهای ملی میشوند باقی مانده کودکانی هستند که از ابتدا در کنار درس و مشق همچون سایر همسالان، با بروز استعدادهای خود توانسته اند در هرم دانش آموزان ورزشکار نخبه تا سنین نوجوانی و جوانی باقی بمانند و به لایههای بالاتر هرم برسند. میدانید امروز کشور کوبا علی رغم فقر اقتصادی در برخی از رشتههای ورزشی صاحب عنواین جهانی است. در کشور ما نیز برای کشف استعدادها و انتخاب نخبگان باید الگویی که با آداب و شرایط اجتماعی، اقلیمی و اقتصادی و باورهای دینی و مذهبی مطابقت داشته باشد تدوین و به مورد اجرا گذارده شود.
* ارزیابی شما از نقش رسانهها در پیشبرد ورزش در کشور چیست؟
ـ به طور قطع ورزش قهرمانی برای رشد و تعالی نیاز به وجود و حضور رسانه اعم از تصویری و نوشتاری دارد. رسانه در ایجاد انگیزه و تشویق و ترغیب جوانان به ورزش نقشی بی بدیل دارد. همان گونه که در آغاز بحث اشاره کردم، توجه به اخلاقیات و معنویت تنها با حضور رسانه ای آگاه و روشن در ورزش امکان پذیر است. به نظر من سخنان مقام معظم رهبری بسیار آموزنده بود. ایشان در صحبتهایشان با اهالی ورزش به نقش رسانهها و ضرورت پرهیز آنان از پرداختن به بعضی امور تأکید فرمودند. توصیه رهبر معظم انقلاب این بود که به ترویج روحیه پهلوانی، رعایت اخلاق توجه بیشتری شود و رسانهها در این بخش نقش پررنگ تری داشته باشند. بحث کثرت نامنویسی ورزشیها برای شوراهای اسلامی و استقبال از ثبت نام در شوراها، نشان از علاقهمندی مردم به مشارکت در اداره امور شهر دارد که جای خوشحالی است.
تعداد ورزشیهایی که در تهران برای این کار نامنویسی کردند، کمتر از دوصدم درصد است که به لحاظ آماری عددی قابل اعتنا نیست؛ اما به دلیل شهرت و آشنایی مردم با آنان بیشتر به چشم میآین، ولی از سوی دیگر، بنده هم اعتقاد دارم که اداره شهرها نیازمند مدیرانی است که نیاز شهر را در حوزههای مختلف اعم از حوزه فرهنگ و هنر و ورزش، محیط زیست، عمران و شهرسازی، حمل و نقل عمومی، نظافت و زیبایی معابر و میادین، فضای سبز و پارکها، کاهش آلودگی هوا و صدا، به طور کلی رفاه اجتماعی، مقاوم سازی بناهای فرسوده در مقابل زلزله به ویژه در بخشهای میانی و جنوبی و حاشیههای شهر و همچنین تأمین امنیت جانی و روانی جامعه و گسترش فضای مجازی و خدمات اینترنتی و مسائل ریز و درشت دیگر بداند و اعتقاد به برنامه برای هر بخش داشته باشد.
بنابراین اداره شهر نیازمند به مدیران کارآزموده دارد؛ کسانی که سابقه مدیریت کلان در کارنامه خود را دارند و برنامه محورند؛ بنابراین، تفاوتی نمیکند که این مدیر کدام قشر جامعه را نمایندگی میکند و یا از کدام طیف به شورا وارد شده است، بلکه مهم توانایی و تأثیرگذاری آن در بهبود امور شهری و رفاه مردم است.
* وضعیت ورزش را چگونه ارزیابی میکنید؟
ـ وضعیت فعلی ورزش از چند جهت قابل بررسی است؛ نخست این که ورزش دارای جذابیتهای فراوانی است و در حوزه قهرمانی جوانان ما هم بصورت بالقوه از پتانسیل بسیار بالایی برخوردارند که در صورت درست هدایت شدن، برنامهریزی صحیح، تمرینات علمی، نظم و انظباط و ممارست، میتوانند در میادین گوناگون جهانی، نتایج درخشانی به دست آورند؛ اما از سوی دیگر بیتوجهی به زیر ساختها، عدم اتکا به مبانی علمی و تغییرات پیاپی مدیران ورزش و تغییر سیاستها و فقدان نقشه راه، باعث شده تا نتوانیم از ظرفیتهای سرشار خود به خوبی بهرهبرداری کنیم. اگر هم در رقابتهایی همانند بازیهای آسیایی و یا المپیک مدال کسب میکنیم، خوشحالیم اما نباید خیلی ذوق زده شویم، چرا که جوانان ما دارای توان و استعداد و ظرفیتهای فوقالعاده و بیش از این هستند؛ بنابراین، در صورتی که این موفقیتها و کسب مدالها در مسابقات استمرار داشته باشد و بر کیفیت رنگ مدالها و تعداد آنها در هر دوره افزوده شود، میتوانیم بگوییم در راهی درست و روبه رشد قرار گرفتهایم؛ پس باید قابلیتهای خود را درک کنیم و برای رسیدن به پیروزیهای بیشتر قانع به آنچه به دست آوردیم نباشیم، ولی همه ورزش کسب قهرمانی و مدال نیست.
در جوامع پیشرفته و صنعتی توجه و داشتن برنامه مدون در توسعه ورزش همگانی و ایجاد شرایطی که مردم به آسانی بتوانند به انجام ورزشهای عمومی وسهل الوصول و غیر کلاسیک بپردازند بعنوان یک ضرورت در ارتقای سلامت و شادابی افراد جامعه و افزایش بازده کار و تلاش بیشتر برای توسعه عمومی کشور از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و ارزش آن کمتر از قهرمانی و مدال آوری نیست.
مورد بسیار مهم دیگری که در سالهای اخیر مغفول مانده بیتوجهی درخور و شایسته به مسائل فرهنگی و اخلاقیات در محیط ورزش است. بدون تردید بی اخلاقی، تندخویی، مشاجره و...در میادین ورزشی، تا تبانی و روی آوردن به دوپینگ و صغرسن بدون ارتباط به توجه یکجانبه و بیش از حد به مدال آوری و نتیجه گرایی صرف در ورزش نیست.مطلوب اینست که ورزشکارانی تربیت کنیم تا در کنار کسب مدال و قهرمانی، ظرفیت و شخصیت قهرمان شدن را هم دارا باشند. به عبارت دیگر عنصر قهرمانی قابلیت جسمانی و مادی است حال آنکه عنصر پهلوانی اخلاق و معنویات است بنابراین تصور میکنم قهرمان و ورزشکاری کامل است که از هر دو عنصر بهره برده باشد و برای نامی ماندگار داشتن عنصر معنوی چه بسا تأثیرگذارتر است.
* این تغییرات هنگامی رخ میدهد که معیار ارزیابی و ارزشیابی ورزشکاران توسط سیاستگذاران و مدیران ورزش مورد بازنگری و تغییر قرار گیرد تا به مرور تاثیر خود را بر جوانان ورزشکار و رویکرد آنان به ورزش بگذارد. مدیریت ورزش کشور چطور؟
ـ واقعیت این است مدیریت در حوزه مسئولیت مقامات ارشد ورزشی با فدراسیونها و یا هیأتهای ورزشی و حتی مدیریت در تیمهای ورزشی تفاوت دارد، هرچند برگرفته از هم هستند نحوه اعمال مدیریت در هر یک از این بخشها کاملاً با بخش دیگر متفاوت است. حتماً توجه داشته اید در هر بخشی از مدیریت ورزش که مدیران ثبات و فرصت برنامه ریزی و اجرای سیاستهای تدوین شده را داشتند به موفقیت رسیده و به توسعه پایدار نزدیک شدیم.
با نگاهی به چند دهه اخیر، میبینیم تنها سیاسیونی که در دولت مسئولیت اداره ورزش به آنان واگذار شد، به توفیق نسبی رسیدند و از خود نام نیکی گذاشتند که علاوه بر بهکارگیری مشاورین کاربلد وگماردن افراد باتجربه و تحصیل کرده و متخصص در معاونتها و فدراسیونها سعی کردند حتی المقدور ورزش آلوده به سیاست نشود، چون هرجا که ورزش آلوده به سیاست شد، پایان کار آن چیزی جز خسران در بر نخواهد داشت.
تأکید میکنم افراد سیاسی قصد تخریب ورزش را ندارند اما به هیجانات آن و مدال و سروصدای قهرمانی برای بهره بردن در جهت منافع حزب و دسته خود توجه بیشتری میکنند و این موضوع برای آنها جالب توجه است. به گمان من همچون سایر سازمانهای تخصصی باید بدنه هرم مدیریتی ورزش کشور و کسانی که در تصمیم سازیها نقش دارند به دست مدیران توانمند و متخصص ورزشی سپرده شود و از ظرفیت قابل توجه و ارزشمند دانشگاهیان و کارشناسان ورزش که عموماً استفاده شایسته از آنها نمیشود بهره وافی گرفت اما متأسفانه در ادوار گذشته چنین چیزی کمتر دیده شده است. علاوه بر آن در چند سال اخیر تغییرات در رأس هرم ورزش آنقدر زیاد بوده که بدرستی نمیشود ارزیابی دقیقی از برنامهها و اجرای درست آن داشت.
تأثیر تشکیل وزارت ورزش در روند حرکتی ورزش ایران، موضوع تغییر سازمان تربیت بدنی به وزارت ورزش از سالها پیش مطرح بود اما به نظر بسیاری از کارشناسان نیازی به انجام آن تغییر نبود. استدلال موافقین طرح که عمدتاً نمایندگان محترم مجلس بودند این بود که چون ورزش وزارتخانه ندارد، نمیتواند مورد نظارت مجلس باشد و در مواقع لزوم مثل ناکامی تیمهای ورزشی در میادین بینالمللی و یا اتفاقات و حوادث ناگوار، وزیری نیست که در مقابل مسائل مربوط به ورزش پاسخگوی مجلس باشد.
اما مخالفین طرح بر این باور بودند که نخست مسئولیت سازمان تربیت بدنی به یکی از معاونین رییس جمهور سپرده شده و رییس ورزش از موقعیت ممتازی در دولت برخوردار است. دوم آن که اگر بحث پاسخگویی به نمایندگان محترم مجلس در خصوص وقایع مربوط به ورزش مطرح است طبق قانون رییس دولت باید پاسخگوی نمایندگان باشد که شأن او به لحاظ سیاسی از وزیر بالاتر است. در همان سالها با چند تن از مدیران از جمله بنده مصاحبههای زیادی صورت گرفت. آن موقع هم اعتقاد داشتم و همچنان بر این باورم که در ورزش یکسری از امور جزء وظایف حاکمیتی محسوب میشود مثل توسعه زیرساختها، توسعه اماکن ورزشی، توسعه ورزش همگانی، تشویق و توسعه فرهنگ ورزش کردن و ترغیب آحاد مردم به ورزش و فعالیتهای بدنی و... و در بخش دیگر کمیته ملی المپیک، فدراسیونها، هیأتهای ورزشی، باشگاهها و... هستند که مأموریت آنها توسعه ورزش قهرمانی و حرفه ای است که عمدتاً با استناد به تعریفی که از آنها در قانون شده یا جزء نهادهای عمومی غیر دولتی محسوب و یا مطلقاً جزء بخش خصوصی قلمداد میشوند و هر کدام دارای مجمع عمومی و یا هیأت مدیره متشکل از افراد متخصص و خبره هستند.
تصور میکنم بخش نظارت بر عملکرد فدراسیونهای ورزشی و چگونگی حضور ورزشکاران و تیمها در رقابتهای بینالمللی جذابیت بیشتری نسبت به نظارت بر چگونگی عملکرد وظایف حاکمیتی مسئولین توسط نمایندگان محترم مجلس داشته است. در غیر اینصورت خود به نظارت بر وظایف حاکمیتی دولت در ورزش میپرداختند و کار نظارت بر ورزش قهرمانی را به مجامع فدراسیونهای ورزشی که علی الاصول از افراد متخصص و خبره میبایست تشکیل شود میسپردند که در این صورت وزارت ورزش و نظارت بر انجام وظایف حاکمیتی آن موضوعیت پیدا میکرد و همچون بسیاری از کشورهای دنیا فدراسیونهای ورزشی با کمیته ملی المپیک مرتبط میگردیدند چون علاوه بر اینکه قوانین کشوری و بینالمللی مترتب بر آنها از یک جنس بوده، هر دو نهاد هم فدراسیون و هم کمیته المپیک در حوزه ورزش قهرمانی یک مآموریت را دنبال میکنند.
البته ممکن است گفته شود که مجامع فدراسیونها و یا هیأتهای ورزشی گاه آنچنان که باید تأثیر گذار نیستند و به دلیل ضعفهایی که در آیین نامهها و نحوه انتخاب اعضای مجامع وجود دارد، نمیتوانند وظایف نظارتی خود را به درستی انجام دهند و همین موجب شده تا نهادهای دیگر مثل مجلس خود را موظف به نظارت و پیگیری کنند.
بنده هم این نظر را رد نمیکنم اما معتقدم به جای بر هم زدن قواعد بازی، برای از بین بردن نقطه ضعفهای موجود و اصلاح آیین نامهها و اساسنامه فدراسیونها و تقویت آنها باید اقدام کرد تا مجامع فدراسیونها و هیأتهای ورزشی تجلّی مدنیت و مردم نهاد بودن باشند. اما متأسفانه تا کنون به این امر مهم توجهی نشده، چون همواره این اصلاحات ساختاری که به گمان بنده به نفع ورزش قهرمانی است، برگرفته از تصمیمات سیاسی و یا جناحی و یا سلایق شخصی مسئولین وقت سازمان تربیت بدنی و یا وزارت ورزش بوده است و اصلاح ساختار ورزش و مرتبط کردن فدراسیونهای ورزشی را به کمیه ملی المپیک به نوعی از دست دادن پتاسیل تبلیغاتی ورزش و تقدیم آن به طرف مقابل تفسیر شده در حالی که آنچه مهم است، ساختاری است که بتواند به رشد و اعتلای ورزش کشور کمک کند. با توضیحاتی که داده شد، فکر میکنم وزارتخانه شدن ورزش با ساختار کنونی نه تنها کمکی به توسعه ورزش نکرده بلکه بیشتر به سیاسی شدن ورزش منجر شده و وزیر ورزش علاوه بر پاسخگویی در خصوص وظایف حاکمیتی وزارت ورزش ناگزیر برای هر اتفاق و یا باخت فلان تیم در مسابقه ورزشی که برد و باخت در ذات آن هست و همین امر موجب زیبایی و هیجان ورزش میگردد، باید به مجلس برود و با نمایندگان رایزنی کند تا مبادا با مشکل مواجه شود.
به نظر بنده با ساختار فعلی تشکیلات ورزش واقعا ضرورتی نداشت سازمان تربیت بدنی به وزارت ورزش تغییر کند و متأسفانه بدون اینکه بحث کارشناسی جدی با صاحبنظران ورزشی و مدیران ارشد و با تجربه ورزش کشور صورت بگیرد و از تجارب ایشان بهره برده شود، این اتفاق افتاد. به هر حال گمان میکنم برای تسهیل در امور و کمک به ورزش منفک شدن فدراسیونهای ورزشی از وزارت ورزش و قرار دادن آنها در حوزه کمیته ملی المپیک، میتواند کمک شایان توجهی به روند مناسب امور کند و یقین دارم دیر یا زود این اتفاق خواهد افتاد و افتخار آن تا ابد برای دولتی که چنین اصلاحی را انجام دهد در تاریخ ورزش ماندگار خواهد ماند.
عزل رؤسای فدراسیونهای ورزشی و بحث تعلیقها ـ بحث عزل و نصبها موضوع جدیدی نیست و در دورههای قبل نیز این اتفاق بارها افتاده است، ولی نکته مهم ادبیات برخورد با مسئولین فدراسیونهای ورزشی است که به هیچ وجه درست و زیبنده نبوده و فدراسیونهای ورزشی را سخیف کرده است.
همان طور که کمیته ملی المپیک در هر کشور، تشکیلات متناظر کمیته بینالمللی المپیک به شمار میرود، فدراسیونهای ورزشی هم تشکیلات متناظر فدراسیونهای جهانی هستند که در سطح ملی مأموریتهای محوله را در چهارچوب قوانین و مقررات آمده در اساسنامه آنان دنبال میکنند و لذا درخواست آنان برای اصلاح اساسنامه در همین چهارچوب معنا پیدا میکند. به هر حال مسئولین فدراسیونها نیز از شأن و منزلت بالایی در جهان برخوردارند؛ بنابراین، باید حرمت آنان هم در سطح ملی و هم در سطح بینالمللی حفظ شود. شاید مسئول جدیدی در کشور بیاید و در چهارچوب قوانینی که به مدیران قبلی هم چنین اجازه ای را داده بود، نظر به تغییر رییس فلان فدراسیون داشته باشد. صرفنظر از اینکه این برکناری با قوانین مصرحه فدراسیونهای جهانی و کمیته بینالمللی المپیک مطابقت ندارد و از دید آنان دخالت آشکار دولت محسوب شده و غیر قانونی تلقی شود، ولی از سالها پیش به عنوان یک رویه انجام شده، اما از آن بدتر و غیر اخلاقی تر، تهمت، افترا و آبروی افراد را بردن که نه تنها در درگاه خداوند متعال گناهی نابخشودنی است بلکه هم در بعد داخلی و هم در بعد بینالمللی، موجب بی اعتمادی و وهن کشور شده و کل ورزش و مسئولین ورزش کشور را تضعیف میکند. چه بسا اگر برکناری رؤسای فدراسیونهای ذکر شده به عوض حاشیه سازی و رسانه ای شدن، در فضایی دوستانه با خود ایشان مطرح میشد به راحتی قابل حل بود.
البته علت سخت گیری مجامع جهانی ورزش و تأکید به پیروی از قوانین بینالمللی و اصلاح اساسنامه صرفاً این موضوع نیست، بلکه به تصمیماتی برمیگردد که در سال ۲۰۱۰ در اجلاس آنوک گرفته شده بود و متأسفانه کمیته ملی المپیک کشور ما بموقع به درخواست آنان توجهی نداشته است. دلیل برخوردها متأسفانه بعضی از مدیرانی که از حوزه سیاسی وارد ورزش میشوند آگاهی و اشراف به امورات تخصصی ورزش را ندارند و از مشاورین متخصص هم کمک نمیگیرند. بعضی از آنان بدلیل عدم آگاهی، تصویر درستی از ورزش ندارند و نمیدانند در دنیای امروز ورزش نه تنها در ابعاد اجتماعی و فرهنگی پدیدهای بی بدیل است و در ارتقای بهداشت و سلامت روانی و جسمانی افراد جامعه نقش بسیار مهمی دارد، بلکه به عنوان یک صنعت نزد مدیران اقتصادی جهان از موقعیتی ممتاز برخوردار است و لذا باید توسط بهترین متخصصین در هر کشور اداره شود، اما آنان تصور میکنند همان طور خود بدون داشتن تخصص به این امر مهم و تخصصی گمارده شدند، دوستان سیاسیشان نیز میتوانند در بخشهای تخصصی ورزش مدیریت کنند. به نظر میرسد جز برکناریهایی که به طور استثنا با حب و بقض و به توصیه این و آن انجام شد، بقیه عزل و نصبها در سالهای اخیر با این هدف بوده، در صورتی که کار در ورزش به ویژه فدراسیونهای ورزشی کاملاً تخصصی است و باید از مدیران دلسوز و متخصص آن رشته بهره گرفت و هر مدیری در هر رشته ای که مهارت دارد، باید به کار گرفته شود و هر کسی باید سر جای خودش باشد تا همه چیز درست شود.
برکناری غیرقانونی
برکناری من کاملا غیرقانونی بود. میدانید اولین رییس فدراسیونی که غیرقانونی برکنار شد و میتوانست مدعی باشد، بنده بودم و با استناد به قوانین بینالمللی موجود تمامی انتصابات بعد از آن چه در دوره سازمان تربیت بدنی و چه از زمان تشکیل وزارت ورزش وجاهت قانونی نداشته و ندارد. اما با تمام این اوصاف، هیچ گاه به خود اجازه نداده ام برای ورزشکاران این رشته و ورزش کشور مشکل ساز باشم و به دو دلیل تا به امروز حتی یک نامه هم به مراجع بینالمللی ورزش ننوشته ام؛
نخست اینکه اعتقاد به حکمیت خارجیها بین خود و مسئولین ورزش کشورم ندارم و آن را درست نمیدانم. دوم اینکه به فرض دخالت و بازگشت بنده به مسئولیت قبلی، در صورتی که مورد حمایت نباشم و نتوانم منشأ اثر و خدمت باشم سودی برای ورزش نخواهد داشت. اینها مسائلی است که باید در داخل کشور حل و فصل شود؛ افزون بر اینکه با اتفاقاتی که افتاد دیگر به هیچ عنوان علاقه ای به کار در فدراسیون شنا ندارم و امیدوارم این مسئولیت مبارک کسانی باشد که برای به دست آوردنش دست به هزار ترفند، حیله و نیرنگ زدند. براستی تن دادن به این همه رفتار ناپسند چقدر ارزش دارد؟
رابطه برکناری فدراسیونهای ورزشی ایران با بحث تعلیق
موضوع تعلیق در این چند فدراسیون کاملاً متفاوت بود؛ مکاتباتی از سوی فدراسیون جهانی دوچرخه سواری، قایقرانی و تیر و کمان و بعد از آن با چند فدراسیون دیگر و مسئولین ورزش کشور صورت گرفت و در بعضی از آنها درخواست بازگشت رییس برکنار شده و اصلاح اساسنامه را داشتند و در برخی دیگر فقط به اصلاح اساسنامه و ارسال آن تا مهلت زمانی تعین شده تآکید نموده بودند که در پاسخ به آنان، رایزنیهایی توسط فدراسیون و مسئولین کمیته ملی المپیک و وزارت ورزش انجام شده که باید منتظر نتیجه آن بود اما در بحث شنا به هیچ وجه تعلیقی در کار نبود و برای اهداف دیگری مطرح و رسانه ای شد. به همین دلیل به یاد دارید ورزشکاران این فدراسیون در رویدادهای جهانی تحت نظر فدراسیون جهانی شنا بدون ممانعت و یا حرف و سخنی شرکت کردند.
اوضاع از این قرار بود که پس از رفتن آقای جعفری از سرپرستی وقت فدراسیون شنا نامهای از طرف مدیر اجرایی فدراسیون شنای آسیا به فدراسیون شنای کشور فرستاده و سؤال شده بود، چرا و چگونه چندین رییس فدراسیون را برکنار و سرپرست جدید منصوب کردهاند!؟ به همین دلیل تا روشن نمودن این وضعیت نمیتوانید در هیچ یک از رویدادهای آسیا باشید! اول اینکه باید از ایشان میپرسیدند در شرایطی که فدراسیون جهانی شنا مکاتبه ای و یا ممانعتی برای شرکت ورزشکاران و نمایندگان کشورمان در رویدادهای بینالمللی ایجاد نکرده، شما با استناد به کدام بخش از اساسنامه فدراسیون شنای آسیا، که در زمان دبیرکلی بنده تنظیم و از جزییات آن آگاهی دارم، ورزشکاران ایرانی را از شرکت در مسابقات در سطح آسیا محروم کردید حال آنکه متأسفانه نه تنها از طرف فدراسیون شنای کشور بلکه از سوی کمیته ملی المپیک و یا مقامات مسئول در وزارت ورزش و جوانان مکاتبه ای با آنان نشد و دلیل محروم نمودن غیرقانونی ورزشکاران کشورمان از حضور در رقابتهای واترپلوی قزاقستان و سایر مسابقات در سطح آسیا سؤال نگردید و دوم اینکه، حتی اگر بهانه فدراسیون شنای آسیا تغییرات پیاپی سرپرستان فدراسیون شنا بوده چگونه پس از برکناری غیرقانونی اینجانب که در جریان دقیق آن بوده و اخبار آن را به وسیله عوامل خود در داخل تعقیب میکردند واکنشی نشان ندادند؟ و بر عکس پس از آخرین تغییر نه تنها برآشفته نشدند بلکه به مناسبت این انتصاب نامه تبریک نیز برای چهارمین سرپرست فدراسیون فرستادند؟
اینها تناقضات آشکاری است که در آینده باید پاسخگو باشند. البته شنیدهها حکایت از آن دارد که به مسئولین وزارت ورزش و جوانان و کمیته ملی المپیک گفته بودند در صورتی که وی سرپرست فدراسیون شود، مسأله تعلیقها حل میشود، اما نشد و بقیه فدراسیونها هنوز درگیر حل مسائل خود هستند. به هر حال حتی اگر چنین ادعایی درست باشد، باید از نفوذ و دخالت خارجیها در ورزش ایران انگشت حیرت به دهان گرفت و به حال ورزش مظلوم کشور گریست. به هر حال بحث تعلیق شنا به هیچ وجه حقیقت نداشته و این واقعیت وجود دارد که برخی از مدیران ورزشی ایران مرعوب خارجیها هستند! برخوردهایی که از سوی مقامات بینالمللی صورت گرفت، زیبنده ورزش ایران نبود.
متأسفانه جریان ورزش ایران طوری پیش رفت و اتفاقاتی رخ داد که خارجیها نیز به خودشان اجازه دادند، رفتار و برخورد سخیفی با ورزش ایران داشته باشند. متأسفانه بیشتر نامههای بینالمللی حاوی تهدید و تعلیق است که به هیچ وجه در شأن ورزش و جایگاه بینالمللی ایران نیست.
این بار هم اساسنامه ارسالی از سوی ایران توسط آنان تأیید نشد
به طور کلی اساسنامه مشکل جدی نداشت بلکه یکسری اشکالات آیین نامه ای بود که مطابق مصوبه اجلاس آنوک که در سال ۲۰۱۰ در کپنهاک به تصویب رسیده بود و برای اجرا و اصلاح اساسنامه کمیتههای ملی المپیک به همه کشورها ارسال شده بود، باید برطرف میشد، اما متأسفانه آن نامه نزد نائب رییس اول کمیته ملی المپیک ماند تا پس از گذشت دو سال از آشکار شدن چنین مکاتبه ای به فکر اصلاح اساسنامه بیفتند. این دیرکرد دو ساله، همزمان با تغییر سازمان تربیت بدنی و آمدن اولین وزیر ورزش و جوانان شد و تقارن عدم اصلاح اساسنامه در زمان مقرّر با برکناری تعدادی از رؤسای فدراسیونهای ورزشی، واکنش تندتر کمیته بینالمللی المپیک را به همراه داشت تا ورزش کشور ما دچار فرصت سوزی شده و بعد از مقاومتهای بی جهت اکنون پس از گذشت چندین ماه تن به اصلاح آن دهند. کمیته بینالمللی المپیک خواهان این است که همچون کمیته ملی المپیک سایر کشورها، این اصلاحات مطابق تصمیمات اجلاس آنوک در کپنهاک انجام شود و مغایرتی با اساسنامه آنان نداشته باشد.
همان گونه که اشاره شد نکته ای که در این کشمکشها مغفول ماند، این بود که کمیته ملی المپیک در هر کشور، تشکیلات متناظر کمیته بینالمللی المپیک محسوب میشود، فدراسیونهای ورزشی هم تشکیلات متناظر فدراسیونهای جهانی هستند که هر دو نهاد داخلی در سطح ملی مأموریتهای محوله را در چهارچوب قوانین و مقررات آمده در اساسنامه آنان با حفظ منافع و برنامههای خود در سطح ملی دنبال میکنند. به عبارت دیگر، وجود کمیته ملی المپیک در هر کشور بستگی به وجود کمیته بینالمللی المپیک دارد و بدون نهاد اصلی، وجود نهادهای فرعی موضوعیت ندارد. لذا به نظر بنده شایسته این بود که از ابتدا بدون فوت وقت اساسنامه با حفظ منافع ملی که مورد تأکید و تأیید کمیته بینالمللی نیز هست اصلاح میشد و ورزش کشور به ویژه پس از موفقیت ورزشکارانمان در المپپک لندن، دچار این گونه تنشها نمیشد.
اما عده ای یا از سر ناآگاهی و یا به دلایل دیگر بر خلاف واقعیت، با ارائه مشاورههای نادرست و بی ربط به مقامات تصمیم گیرنده، آنچنان مسأله اصلاح اساسنامه را حیثیتی و ضد منافع داخلی توصیف کردند تا بدین گونه دفع وقت شود اما کار به گونه ای جلو رفت تا نهایتاً مجوز اصلاح اساسنامه پس از ماهها کشمکش توسط مقامات مسئول صادر شد به قول ضرب المثل معروف، ورزش کشور هم چوب را خورد و هم پیاز را.
انشاءالله با تمهیدات لازم هرچه سریعتر اساسنامه اصلاح و ارسال شود و این مسأله حل شود.
* آیا با توجه به تجربیاتی که داشتید ملاقاتی با وزیر ورزش داشتید؟
ـ خیر تا کنون دیداری با ایشان نداشتم. شاید نیازی به مشورت با بنده ندیده اند. البته دوستان خیرخواه ورزش با ابتکار خود برای برقراری این ارتباط اقدام کردند اما ظاهراً از بیرون و داخل کسانی بیم دارند این ارتباط برقرار شود تا مبادا با آشکار شدن بعضی حقایق به منافع شان لطمه وارد شود و موقعیتشان به خطر بیفتد و دیگر جایی در ورزش نداشته باشند؛ بنابراین، به هر شکل ممکن نمی گذارند این ارتباط برقرار شود. البته بنده هم هیچ اصراری نداشته و ندارم.
* مباحث مالی و مشکلات اقتصادی در ورزش کشور را چگونه ارزیابی میکنید؟
ـ تقریباً همه کشورهای دنیا به این موضوع رسیده اند که خرج کردن برای توسعه و ارتقای ورزش سرمایه گذاری است نه هزینه. به همین دلیل مثلاً در کشور کره جنوبی به رغم رونق اقتصادی و درآمد سرانه بالای بخش خصوصی، تقریباً نیمی از اعتبار فدراسیون فوتبال آن کشور رقمی حدود سی میلیون دلار توسط دولت تأمین و پرداخت میشود و نیم دیگر از طریق جذب اسپانسر، حق پخش تلویزیونی و کمک علاقهمندان و راههای دیگر تأمین میگردد و یا در کشور ایتالیا نیمی از بودجه حدود شصت میلیون یورویی فدراسیون شنای ایتالیا توسط دولت و بقیه از طریق جذب اسپانسر، حق عضویتها، حق پخش تلویزیونی و... تأمین میشود اینکه در کشور ما قرار است ورزش از صرفاً اتکا به بودجه دولتی جدا شود، کار مبارکی است اما به نظر بنده باید این تحول در یک فرصت چند ساله و به مرور انجام پذیرد تا به روند کار و توسعه ورزش قهرمانی لطمه ای وارد نشود.
بحث استعدادیابی در ورزش کشور چطور؟
واقعیت این است که کشور ما هنوز در خصوص استعداد یابی در ورزش قهرمانی به الگوی روشن و معینی که مورد وثوق همه کارشناسان باشد و همه فدراسیونها از آن پیروی کنند نرسیده است. امروز در جهان برای کشف استعدادها روشهای مختلفی توسط کشورها با توجه به شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسیشان مورد استفاده قرار میگیرد؛ برای نمونه، در کشورهای غربی نخبگان توسط باشگاهها شناسایی و پس از چند سال تمرین و کسب آمادگیهای لازم برای حضور در رقابتهای مهم بینالمللی در اختیار فدراسیونها قرار میگیرند. در کشورهای سوسیالیستی بیشتر از الگوهای دولتی و پرورش نخبگان در اردوهای کاملاً تحت کنترل و صرف هزینههای زیاد بهره میبرند اما به نمونه دیگری در دنیا میتوان اشاره کرد که آن هم کشور کوباست.
از آنجایی که این کشور فاقد امکانات مالی مناسب و یا تجهیزات گرانبهاست و در عین حال هدف، تحت آزمایش قرار دادن تمامی کودکان و نوجوانان برای کشف استعدادهای ورزشی آنهاست، لذا با توجه به اجباری بودن آموزش و پرورش حتی در روستاهای دور افتاده در آن کشور، تمامی کودکان در سنین پایین در سال اول تحصیل مورد آزمونهای ورزشی قرار میگیرند تا اگر استعدادی در هر نقطه ای از کشورشان وجود دارد، شناسایی و معرفی و در مقطع تحتانی هرم دانش آموزان ورزشکار، تحت تمرینات ویژه قرار گیرد، لذا تمامی کودکان در کلاس اول مدرسه در سه رشته انفرادی (شنا، دو و میدانی، ژیمناستیک ) و دو رشته تیمی از میان رشتههای والیبال، هندبال، بسکتبال و یا فوتبال مورد آموزش و تا سال بعد پالایش قرار میگیرند.
این روند تا پایان سالهایی که مشغول به تحصیل در دبستان و دبیرستان هستند ادامه دارد و با اتکا به شاخصهای علمی و تجربی، نخبگانی که در نهایت وارد تیمهای ملی میشوند باقی مانده کودکانی هستند که از ابتدا در کنار درس و مشق همچون سایر همسالان، با بروز استعدادهای خود توانسته اند در هرم دانش آموزان ورزشکار نخبه تا سنین نوجوانی و جوانی باقی بمانند و به لایههای بالاتر هرم برسند. میدانید امروز کشور کوبا علی رغم فقر اقتصادی در برخی از رشتههای ورزشی صاحب عنواین جهانی است. در کشور ما نیز برای کشف استعدادها و انتخاب نخبگان باید الگویی که با آداب و شرایط اجتماعی، اقلیمی و اقتصادی و باورهای دینی و مذهبی مطابقت داشته باشد تدوین و به مورد اجرا گذارده شود.
* ارزیابی شما از نقش رسانهها در پیشبرد ورزش در کشور چیست؟
ـ به طور قطع ورزش قهرمانی برای رشد و تعالی نیاز به وجود و حضور رسانه اعم از تصویری و نوشتاری دارد. رسانه در ایجاد انگیزه و تشویق و ترغیب جوانان به ورزش نقشی بی بدیل دارد. همان گونه که در آغاز بحث اشاره کردم، توجه به اخلاقیات و معنویت تنها با حضور رسانه ای آگاه و روشن در ورزش امکان پذیر است. به نظر من سخنان مقام معظم رهبری بسیار آموزنده بود. ایشان در صحبتهایشان با اهالی ورزش به نقش رسانهها و ضرورت پرهیز آنان از پرداختن به بعضی امور تأکید فرمودند. توصیه رهبر معظم انقلاب این بود که به ترویج روحیه پهلوانی، رعایت اخلاق توجه بیشتری شود و رسانهها در این بخش نقش پررنگ تری داشته باشند. بحث کثرت نامنویسی ورزشیها برای شوراهای اسلامی و استقبال از ثبت نام در شوراها، نشان از علاقهمندی مردم به مشارکت در اداره امور شهر دارد که جای خوشحالی است.
تعداد ورزشیهایی که در تهران برای این کار نامنویسی کردند، کمتر از دوصدم درصد است که به لحاظ آماری عددی قابل اعتنا نیست؛ اما به دلیل شهرت و آشنایی مردم با آنان بیشتر به چشم میآین، ولی از سوی دیگر، بنده هم اعتقاد دارم که اداره شهرها نیازمند مدیرانی است که نیاز شهر را در حوزههای مختلف اعم از حوزه فرهنگ و هنر و ورزش، محیط زیست، عمران و شهرسازی، حمل و نقل عمومی، نظافت و زیبایی معابر و میادین، فضای سبز و پارکها، کاهش آلودگی هوا و صدا، به طور کلی رفاه اجتماعی، مقاوم سازی بناهای فرسوده در مقابل زلزله به ویژه در بخشهای میانی و جنوبی و حاشیههای شهر و همچنین تأمین امنیت جانی و روانی جامعه و گسترش فضای مجازی و خدمات اینترنتی و مسائل ریز و درشت دیگر بداند و اعتقاد به برنامه برای هر بخش داشته باشد.
بنابراین اداره شهر نیازمند به مدیران کارآزموده دارد؛ کسانی که سابقه مدیریت کلان در کارنامه خود را دارند و برنامه محورند؛ بنابراین، تفاوتی نمیکند که این مدیر کدام قشر جامعه را نمایندگی میکند و یا از کدام طیف به شورا وارد شده است، بلکه مهم توانایی و تأثیرگذاری آن در بهبود امور شهری و رفاه مردم است.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


