۵۸۷۷۲بازدید
تجربه نشان می دهد مدت پایداری مردان به سه دلیل نیاز فردی مردان به یک شریک، وجود کودک در محیط خانواده و فشار اطرافیان، درصد بسیاری از مردان در دو سال ابتدایی بعد از متارکه اقدام به ازدواج مجدد می کنند.
کد خبر: ۱۵۰۴۷۸
تاریخ انتشار: ۰۷ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۱ 26 February 2011
امتیاز خبر: 98 از 100 تعداد رای دهندگان 58772
دی‌نا: فشارهای روحی و روانی، ابتلا به انواع آسیب ها مانند اعتیاد به مواد مخدر، الکل، اختلافات رفتاری، خودکشی، انحرافات جنسی و قرار گرفتن در معرض انواع بیماری های عفونی و ویروسی، از دست دادن پیوندها و همبستگی با خانواده، طرد خانوادگی و اختلاف با سایر اعضای خانواده، تن دادن به ازدواج های موقت و ازدواج های ثانویه، اختلاف بین فرزندان با همسر در صورت ازدواج مجدد و داشتن فرزند، از جمله آثار و پیامدهای منفی طلاق برای مردان است.

مدت مدیدی بود از شهاب خبری نداشتم، تا اینکه هفته گذشته بعد از هشت ماه بی خبری با من تماس گرفت، صدایش می لرزید و مثل گذشته سرحال نبود، هرچه علت را از او پرسیدم چیزی نگفت و از من خواست همان روز در پاتوقی که دوران دانشجوییمان را در آن سپری می کردیم مرا ببیند.

در سه ساعت مانده به موعد قرار، خاطرات گذشته ام را با شهاب مرور می کنم، من و شهاب بعد از دبیرستان در دانشکده فنی قبول شدیم و دوران دانشجویی خود را با هم گذراندیم، سال دوم شهاب پس از کش و قوس فراوان با مریم که یکی از هم دانشگاهی هایمان بود ازدواج کرد.

زیباترین خاطره من روزی بود که به عنوان شاهد ازدواج بر برگه ای از جنس عشق خطی به یادگار نوشتم. در آن روزها گویی دنیا، تنها شهاب را شاد و خندان می خواست و چنین نیز بود، دیگر شهاب را کمتر در تجمعات دوستانه می دیدم، هرازگاهی او را بعد از دانشگاه و اتفاقی در خیابان دیدم و چهره اش را به شکل لبخندی ماندگار در ذهن خود حک کرده بودم، شهاب زندگی آرام و بی دردسری داشت.

اما آن روز پاتوق دوران دانشجوییمان شاهد اتفاق تلخی بود که نه من آن را باور می کردم و نه شهاب، شهاب خسته و رنجور، با چهره ای رنگ پریده، و سیگاری در دست خبر جدایی خود از مریم را به من داد و گفت که این اتفاق بعد از گذشت 8 ماه روزهای آخر صدور حکم را انتظار می کشد، و از من می خواست که به عنوان شاهد برای شهادت به دادسرا بروم.

سه سال پیش شاد و خندان شاهد اتفاقی دو نفره بودم و زیر برگه ای را که خبر از وصال می داد به یادگار پر کردم و امروز غمگین و ناراحت شاهد اتفاقی دو نفره هستم و می بایست برگه ای را امضا کنم که جدایی دو نفر را فریاد می زند. آنقدر وضعیت جسمانی و روحی شهاب بد است که نمی دانم از علت جداییشان بپرسم یا آشفتگی جسمی و روحی دور از انتظارش.

مردان قربانی تاثیرات زیانبار طلاق

دکتر پرویز مظاهری دبیر انجمن روان پزشکان ایران، تاثیرات زیانبار طلاق در خانواده را به ترتیب بر دوش فرزندان، سپس مردان و در انتها زنان دانست و اظهار داشت: از آنجاییکه مردان توانایی برخورد یا کنار آمدن با مشکلات را ندارند و توانایی روانی زنان در این گونه مسایل بیشتر می باشد و علت آن نیز ترشحات هورمون «استروژن» است ، هنگام متارکه مردان به دلیل وابستگی به همسر از نظر مسایل تربیتی و مسایل حاکم بر زندگی ضربه بیشتری را متحمل می شوند.

دکتر مظاهری افزود: از آنجاییکه مردان بخاطر مشغله کاری خارج از محیط خانواده نمی توانند همانند زنان زندگی را اداره کنند و عدم آشنایی با مشکلات محیط خانواده اعم از تربیت فرزندان و مسایل حاکم بر خانه، دچار شکست روحی روانی می شوند.

دکتر فربد فدایی، روان‌پزشک معتقد است بلافاصله بعد از جدایی، برای بیشتر مردان، یک دوره‌ی تضاد، دوگانگی عاطفی و تغییرات خلقی شدید پیدا می‌شود. تضاد از این جهت که مرد طلاق‌گرفته، در این که کاری که انجام داده درست بوده یا نه مردد است و همیشه با این سوال که آیا می‌توانسته کار بهتری انجام دهد یا نه مواجه است.

مرد در عین حال که از همسر سابق خوشش نمی‌آید، همزمان نسبت به او احساس مثبتی هم دارد؛ چون ممکن است بعضی از جنبه‌های وجود او را که در گذشته دوست داشته، هنوز هم دوست داشته باشد.

پس از جدایی گاهی اوقات، مرد احساس تاسف می‌کند؛ چون فکر می‌کند می‌توانسته بهتر رفتار کند، یا احساس شرم در او به وجود می‌آید؛ به این دلیل که در یکی از نهادهای مهم اجتماعی که ازدواج و تشکیل خانواده است، شکست خورده است.

طلاق؛ فرایندی با ابتدا و بی انتها

دکتر محمد مهاجری جامعه شناس و آسیب شناس اجتماعی بر این باور است که فرآیند طلاق بر اساس مطالعات جامعه شناختی فرایندی است که ابتدا دارد، اما انتهایی ندارد، به این معنا که طلاق صد در صد اتفاق نمی افتد و صرفا این مساله به شکل حقوقی پایان می پذیرد، اما مسایل عاطفی ناخودآگاه در ذهن طرفین می ماند.

سوختن و ساختن یا سوختن و سوزاندن

دکتر مهاجری در تشریح این نظریه گفت: فرآیند طلاق در بررسیهای جامعه شناسان 13 مرحله است، هفتمین مرحله آن طلاق پنهان است که با رنگ باختن عش و علاقه در محیط خانواده بین زوجین اتفاق می افتد، و از آنجاییکه ساختار سنتی بر جامعه حاکم است، زنان به جمله «می سوزم و می سازم» اکتفا می کنند، در این مرحله زن معتقد به سوختن و ساختن برای نگاهداری از پیوند خود است، این در حالیست که هر چه بسوزد می سوزاند، و قربانی این تفکرزنان، مردان می باشند، در این مرحله که به ظاهر بر اساس ایثار زن صورت گرفته است و مرد برنده آن است، آثار مخرب روحی و روانی و زیانبار آن بیشتر متوجه مرد می شود.

دکتر مظاهری با اشاره به فرهنگ حاکم بر جامعه که از کودکی به دختران اجازه گریستن در صورت بروز مشکل را می دهد، افزود: جامعه ما به زن اجازه گریه کردن را می دهد، از دوران کودکی دختر بچه حق گریستن دارد در صورتی که اگر پسر بچه ای گریه کند همه او را سرزنش می کنند، این تلقین از دوران کودکی مدام در ذهن مرد شکل می گیرد و از آنجاییکه عادتا مردان غرور مردانه ای دارند از گریستن و یا بیان مشکلات خود سرباز می زنند، که این مساله باعث رفتارهای ناهنجاری در مردان پس از متارکه ، مانند پرخاشگری ، افسردگی و... می شود.

افسردگی رایج ترین بحران مردان بعد از طلاق

دکتر امیرحسین توکلی روانپزشک، در تشریح پیامدهای طلاق بر روی مردان گفت: غالبا احساساتی نظیر ناامیدی، یاس، افسردگی، کاهش اعتماد به نفس، کاهش پذیرش شخصیت فردی، زیر سوال بردن زیباییهای شخصی و زیر سوال بردن تواناییهای شخصی و فردی بعد از متارکه به شکل گسترده و پنهان در مردان شکل می گیرد.

دکتر توکلی افسردگی را رایج ترین بحران مردان بعد از متارکه دانست و گفت: افسردگی در این دوران بسیار شایع است؛ زیرا مردان نمی‌داند چه وضعیتی در انتظار آنهاست. به طور کلی در دوره‌ی پس از طلاق، خشم و تاسف و عشق و نفرت در هم می‌آمیزند. ممکن است بعضی اوقات، مرد احساس راحتی کند؛ زیرا بر این باور است که دیگر فشارها و دخالتها تمام شده؛ اما ترس از آینده‌ی نامعلوم، این احساس راحتی موقت را از بین می‌برد. در این دوران، مردان با یادآوری‌های مکرر گذشته و بررسی رابطه‌ی ازهم‌گسیخته‌ی خودشان، دچار اختلال تمرکز می‌شوند و نمی‌توانند به هیچ‌چیزی به طور طبیعی فکر کنند.

دکتر مظاهری درمورد پیامدهای جسمی و روحی طلاق برای مردان تصریح کرد: متارکه می تواند استرس مضاعفی را برای مردان ایجاد کند، در کنار افسردگی حاصل از این اتفاق، مرد دچار اضطراب می شود، اضطرابی که در مردان بعد از متارکه شکل می گیر بسته به نوع شخصیت مردان باعث بروز ناراحتیهای قلب و عروق، بیماریهای ریوی، ناراحتیهای گوارشی، ریزش مو و یا سفید شدن موی سر می شود.
دکتر مهاجری اعتقاد دارد آثار مخرب طلاق ضربه روحی سنگین تری را بر مردان وارد می کند و می افزاید: حوزه آسیب ها و کارکرد های منفی طلاق بر روی مردان شبیه زنان نیست و به مراتب بیشتر است، اما جلوه دادن و تجلی دادن آثار منفی نزد زنان بیشتر است که آن هم به مکانیزم دفاعی زنان باز می گردد.

زنان مکانیزم دفاعی بسیار خوبی دارند و آن مکانیزم برون ریزی اتفاقات تلخ و بیان مشکلات و تجلی آن است که باعث ایجاد تعادل در زنان می شود، اما مردان از آنجاییکه از این مکانیزم برخوردار نیستند و آثار روانی و اجتماعی طلاق و مشکلات ناشی از آن را نهفته و پنهان در خود دارند که این مساله باعث اختلال در مکانیزم دفاعی مردان می شود.


دکتر مهاجری پیامدهای منفی اقتصادی بعد از طلاق را در دو دهه اخیر پر رنگ تر دانست و گفت: یکی از پیامدهای منفی طلاق برای مردان که در دو دهه گذشته رواج پیدا کرده است مسایل اقتصادی ناشی از مهریه های سنگین است.

متاسفانه بخاطر رسم و عرف اشتباه حاکم بر جامعه مردانی که توان مالی کمتری دارند براساس هیجان، احساسات، چشم و همچشمی و بیان عشق و علاقه خود مهریه های سنگینی را که دور از عقل و منطق است تقبل می کنند و دلیل برخورد خود را جمله بی معنای « کی داده ، کی گرفته » می دانند.

این مساله باعث ضررهای سنگین اقتصادی، روانی و اجتماعی برای مرد می شود و سپس مرد را دچار عقده های نهفته برای بازپرداخت مهریه می کند، و در صورت عدم توان پرداخت مرد دچار فرایند قضایی تازه ایی می شود که تبعات روانی منفی در پی خواهد داشت.

مدت پایداری مردان بعد از طلاق

دکتر مظاهری درباره مدت پایداری مردان نسبت به همسر سابق خود پس از طلاق خاطر نشان کرد: عادتا مدت پایداری مردان پس از متارکه یا فوت همسر بسته به میزان علاقه و وابستگی متغیر است، در بعضی اوقات علاقه و وابستگی به همسر سابق مدت پایداری مردان را بالا می برد، و در شرایطی دیگر سرخوردگی از ازدواج اول باعث بالا رفتن مدت تجرد مردان بعد از متارکه می شود.
دکتر مظاهری افزود: تجربه نشان می دهد مدت پایداری مردان به سه دلیل نیاز فردی مردان به یک شریک، وجود کودک در محیط خانواده و فشار اطرافیان، درصد بسیاری از مردان در دو سال ابتدایی بعد از متارکه اقدام به ازدواج مجدد می کنند.

مردان بعد از طلاق غمگین ‌تر از زنان

مردان در مقابله با تمامی مراحل مختلف قطع رابطه از زنان ضعیف تر هستند و طی چند سال اول پس از طلاق، روابط کمتری با دوستانشان
برقرارمی کنند. روانشناسان و محققان معتقدند زنان در مقایسه با مردان در مواجهه با بحران ناگهانی مثل طلاق، با شرایط بهتر کنار می آیند.

بنابر یک تحقیق در یورکشایر انگلستان ، 61 درصد از زنان طی 2 سال اول بعد از طلاق، بسیار خوشحال‌تر از موقعی هستند که هنوز در حال زندگی مشترک بودند در حالی که این رضایتمندی تنها در 51 درصد از مردان وجود داشته است.

براساس این تحقیقات زنان در مقابله با تمامی مراحل مختلف قطع رابطه از مردان قوی‌تر هستند و طی چند سال اول پس از طلاق، این روابط بیشتری با دوستانشان برقرار و وقت بیشتری را صرف خانواده‌‌شان می کنند و به‌دنبال مشاوره‌ها و درمان ناراحتی‌هایشان هستند در حالی که مردان غالبا به‌دنبال لذت‌های موقتی اند.

با از بین رفتن قبح فرآیند طلاق و افزایش آمار روبه رشد آن، روزانه افراد بسیاری را در قالب دوست یا آشنا مشاهده می کنیم که خواسته یا ناخواسته درگیر این اتفاق شوم شده اند. اما در این بین تأثیر طلاق بر روی مردان به صورت ناهنجاری هایی در جامعه بروز می کند، گاها برای مقابله با مشکلات ناشی از طلاق به مسایلی پناه می برند که از لحاظ عرف جامعه مذموم و نکوهیده است و برای خود شخص بار منفی بسیاری دارد. بی شک عدم اندیشه و وجود راهکار مناسب برای مقابله با این مشکلات، جامعه را به سوی ورطه ای هولناک سوق می دهد، ورطه ای که هر لحظه هر کداممان را به سوی خود می کشد و می بلعد.

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۵
در انتظار بررسی: ۳۸۲
انتشار یافته: ۱۱۳
فاطمه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۲۳ - ۱۳۹۰/۰۸/۱۳
اصولا"مردان نسبت به زنان کم عاطفه ترندومعمولا"علاقه شان نسبت به همسروفرزندانشان تاحدودی نسبی است وبه همین دلیل چون به خودشان بیشترازهرکسی فکرمیکنندبعدازطلاق زودترازخانمهایشان ازدواج میکنند.
رونا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۵۶ - ۱۳۹۲/۰۲/۰۶
چون حق طلاق با مردان است بعد از متارکه به راحتی ازدواج میکند واین زن اول است که باید برای طلاق اقدام کند ومرد ضربه خیلی کمی از نظر عاطفی می خورد
نوشین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۳۰ - ۱۳۹۲/۰۲/۰۹
آقایون محترم بعدازطلاق تازه عذاب وجدان میگیرن که چرا راهی پیدانکردند تا طلاق اتفاق نیافته متاسفانه همه بعضی هاشون تامسایل بغرنج نشه هیچ چیز راجدی نمیگیرند.
امید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۵۸ - ۱۳۹۲/۰۳/۱۱
برخی از خانمها اصلاً واسشون مهم نیست که چه اتفاقی واسه همسرشون بعد از طلاق می افته اما آقایون به شدت به این مسئله فکر میکنن.
خانومها به راحتی ازدواج میکنن و به راحتی فراموش میکنن در حالی که آقایون اصلاً اینطوری نیستن.
امیر
|
Germany
|
۱۳:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۳/۱۱
سلام به همه.تجربه شخصی من اینه که قبل طلاق هر قدر میتونید برای اصلاح زندگی تلاش کنید تا اگه کار به طلاق کشید تاسف نخورید. همچنین این تلاش بعد از طلاق بهترین مرهم دردها میشه.این جمله رو هم به یاد داشته باشید که "یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است"
محمد
|
United Kingdom
|
۲۰:۱۶ - ۱۳۹۲/۰۴/۰۷
منم با نظر آقا امیر موافقم من هم در شرف جدایی هستم و تا حالا هر کاری که از دستم بر اومده انجام دادم تا به اینجا نرسیم اما امان از خانواده همسرم و خود همسرم من مهریه و بچه ها رو به همسرم دادم همسرم هم میگه که اینطوری راحتتر هستش
همین جمله اون هم وجدان منو راحت تر میکنه
این جمله آقای امیر هم خیلی کاربردی واقعا همینطوری هست
یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان هست
واقعا اگر ما و خیلی های دیگه که فکر میکند برگردن سر خونه و زندگیشون ، همه چی خوب میشه سخت در اشتباها چون دائما در فکر های گذشته هشتن واین افکار دوباره زندگی رو برای همه هم مزد و هم زن و هم بچه ها و همه اطرافیان زهر مار میکنه
با تشکر
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۶ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۰
من هم تأوه طلاق گرفتم ٥ماه با همسرم زندگى كردم و نه نق زدم نه دعوا رآه انداختم نه بى احتراما كردم ولى تا دلتون مى خواد توى اون غربت رنج كشيدم و به قول أمير اقا وجدانم راحته در ضمن مهريهام را هم بخشىدم
k1
|
United Kingdom
|
۱۲:۰۵ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۳
سلام دوستان مطالب رو خوندم من بعد از7سال اشنایی و4 سال زندگی مشترک با همسرم به این نتیجه رسیدیم که دیگه نمیتونیم با هم زندگی کنیم به نظر من برای یه مرد خیلی سختره من الارغم اینکه همیشه هر کاری کردم که زندگیم بهتر بشه و همیشه خواستم کوتاه بیام و واقعا ثابت شده که مشکل از زنمه ولی نمیدونم چرا فکر میکنم عذاب وجدان میگیرم ولی وواقعا برام سخته لطفا یه کسی که متارکه کرده به من بگه که من دارم زیادی خودمو تحت فشار قرار میدم یا نه قضیه راحتر از این حرفاس
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۲۱ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۴
سلام طلاق هم سخته هم وجدان درد داره بهتره همه ی سعیتو بکنی ک جدا نشی تا اگه مجبور شدی مثل من وقتی یادش میوفتی دلت نسوزه ک کوتاهی کردی
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۴:۵۵ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۸
سلام تو بحث طلاق هر دو نفر به نوعی مقصر هستن اولین قدم بعد طلاق ازته قلب واسه طرف مقابل ارزوی سعادت و خوشبختی کنید
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۵۵ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۸
سلام با نظرتون مخالفم چون من واقعا مجبور ب طلاق اونم توافقی شدم مخالفتم بیشتر از این ب خودم صدمه میزد شرایطها با هم فرق دارن مهم اینه پیش خودت ووجدانت راحت باشی مقصرتراشی در شان انسان بالغ نیست بچه ک نیستیم
مهتا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۰۷ - ۱۳۹۲/۱۱/۱۲
سلام به همگی من درشرف طلاقم اونم ازنوع اجباری،من همسرم وزندگیمو دوست دارم باورنمیکنید چقدالتمسشو کردم که زندگیمو ازم نگیرولی با پروگی تمام میگه دیگه نمیخامت،مقصرخانوادشن،همه کارای دادگاهیمونم کردیم ولی بازم امیدوارم،امامیدونم کسی که نخادو نمیشه مجبورکرد،طلاق تلخ وترسناکه من طلاق نمیخام،کاش حق طلاق بامردانبود،من دارم دق میکنم
پاسخ ها
گلناز
| Iran, Islamic Republic of |
۱۱:۲۸ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۷
مهتا جون منم زندگیمو دوست داشتم.ولی شوهرم با لج ولجبازی وپروویی بهم ریخت.منم سکوت کردم اما نتیجه نداد اصلا صبر نداشت.مردای این دوره زمونه همشون بی معرفتن.به قول تو کسی که نخواد رونمیشه مجبورکرد
سپيده
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۰۳ - ۱۳۹۲/۱۱/۱۳
سلام دقيقا منم وضيعتم مثل مهتا خانمه،از وقتي با خانوادم درد و دل كردم كه شوهرم أذيت ميكنه فقط يك كلام ميگن طلاق از أونور هم خانواده شوهرم هم اين طور ،شوهرم كه يبار ميگه ميخوام يه بار ميگه نميخوام ،من اين وسط موندم از طلاق بدم مياد،دوسش دارم با همه بديهاش،هر دو تا خانواده لج كردن ،هرچي به خانواده خودم ميگم شما كوتاه بيان ميگن نه فقط طلاق،يا ما يا أون
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۵۰ - ۱۳۹۲/۱۱/۱۳
سلام وقتی زندگی تشکیل دادید باید پاش وایستید اما وقتی مجبورید دست شما نیس وضع فرق میکنه دور از شما وقتی کسی رو مجبور به شرب خمر کنن گناهی پاش نوشته نمیشه جبر تحمیل کردن ب نوعی برگ برنده ی شماست همه چیزو ب خدا بسپارید دنیای کوچیکی داریم ب زودی اونا نتیجه اعمالشونو میبینن ب خدا واگذار کنید
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۴۶ - ۱۳۹۲/۱۱/۱۳
مهتا وسپیده من یلدا هستم کامنت بالا رو هم من فرستادم شما همه ی تلاشتونو کردیدفعلا تنها توصیه م ب شما اینه ک روز جدایی با سکوت بدون حرفی وکلامی امضا کنید وبرگردید این بیشتراز هر فحش وبی احترامی طرفو میشکنه سر بالا بدو اشک وآه با امید ب خدا قدم بردارید انشااله ک خیری هس خدا خیلی مهربونه نگران ونا امید از فضل خدا نباشید
علي
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۱۱ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۴
تا حالا به موردی هم برخوردين که مرد التماس کنه و زن پاشو بکنه تو یه کفش و طلاق بخواد !!!
7 ساله ازدواج کردم ، دو سال و نیمه بچه دار شدیم ، زنم اولش بچه نميخواست ، 1 سال که از زندگيمون گذشت ناخواسته باردار شد و با اصرار سقطش کرد !!! 3 سال بعد با کلی دوا و درمون باردار شد ، 6 ماه از تولد بچمون نگذشت رفت مهريشو اجرا گذاشت و گفت طلاق میخوام ، بعد پشيمون شد و برگشت ، الانم 5 ماهه رفته و بازم طلاق میخواد ، نمیدونم چكار کنم ؟؟
هر التماسي بگين کردم ، نتیجه نداد ، بيچاره بچم که باید فدای این وضع بشه ...
البته مشاورها خیال زنم رو راحت كردن که مشکلی نیست !!! بچه عادت میکنه !!! ولی هر وقت که بچه رو ميارم پيش خودم ، بعدش که میخوام تحویل مامانش بدم ، کلی گريه میکنه و ميگه میترسم !!!
کسی با مورد اینجوری برخورد داشته ؟
پاسخ ها
یلدا
| Iran, Islamic Republic of |
۱۳:۰۲ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۸
سلام نگفتید بچه دختره یا پسر؟
اگه دختر باشه مادرش خیلی بی عاطفه تشریف دارن اما اگه پسرباشه مشکل شما کمتره
طلاق بابچه وحشتناکه اما وقتی مجبوری و ب حرفت گوش نمیکنه شما مسوول نیستی التماس هم نکن خانمها وقتی از مردالتماس ببینن حالت دفاعی میگیرن منطقی باهاش حرف بزن وتوکل ب خدا کن
گلناز
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۳۱ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۷
6ماهه عقد کردم.فقط 1ماهه اول نامزدم باهام خوب بود بعد ازاون بهونه گرفت وکلی اذیتم کرد.توهین وتحقیرکه پشیمون شده.منو نمیخواد.کلی ایراد گذاشت روم.گفت که این زنه کم حرفه!!!نمیدونم من خیلی مظلوم واقع شدم.دوس دارم خدا جوابشو بده.هیچوقت فکر نمیکردم یروز طلاق بگیرم.ولی میخوام مهریمو بگیرم هرطور شده تا تنبیه بشه بخاطر.بی معرفتو بدذاتیش
امیر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۲۷ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۸
درود
من سه سالی میشه که درگیرم
۱۲ ساله ازدواج کردم یه پسر ۳ ساله و دخترم ۱۰ ساله
خانومم شخصیت قربانی داره و کنترل بیرونی
اولش که شروع شد در ۲۴ ساعت ۱ ساعت میخوابیدم و ۴ پاکت سیگار در این مدت میکشیدم و خوراکم گاه
ی یه لیوان اب بود تا اخر جنون رفتم اخر سر هم گفت طلاقم بده بچه ها هم مال خودت منم قبول کردم درکل ۱ سالی بچه ها رو گذاشت و رفت الانم خیلی ارومم و تمام تلاشم اینده رو بسازم
در کل همه چیزم رفت بابت کسی که کنارش مرگ تدریجی داشتم
شما هم چه مرد و چه زن با چنین ادمی خودت رو ازار نده
پاسخ ها
یلدا
| Iran, Islamic Republic of |
۰۰:۴۱ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۹
توکل بخدا آخه بچه ها چ گناهی دارن!!!کاش بخاطر اونا تحمل میکردید.....
امیدوارم خدای مهربون بهتون کمک کنه
یلدا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۵۰ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۸
سلام امیر وگلناز برا هردوی شما متاسفم...اما گلناز جان مهریه حقته بگیر اما مواظب باش در راه گرفتنش چیزهایی از دست ندی ک واسه یک زن ارزش باشه بعدها باید زندگی کنی وخواه نا خواه گذشته در آینده دخیل هس
مریم
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۳۴ - ۱۳۹۲/۱۲/۰۲
من 1 زن 34 ساله هستم که یک دختر 7 ساله دارم 2 ماه فهمیدم همسرم بهم خیانت میکنه و جدا شدیم 1 کم افسردم اما به خاطر دخترم میخوام دوباره برای شروع زندگی مجدد تلاش کنم توک به خدا
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۳:۳۱ - ۱۳۹۵/۰۱/۲۱
عزیزم منم مث تو خیانت دیدم برگشتم ولی اصلا درست بشو نیستن،رفته رفته پر رو ترم میشنفبعد خیانت 3 سال باهاش زندگی کردم هم شدید استرس داشتم که نکنه بازم...،هم اینکه طرف خیالش از بابتت رتحت میشه که این با هر دردی میسازه
اکبر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۱۱ - ۱۳۹۲/۱۲/۰۷
من20ساله ازدواج کردم یه دختر18ساله دارم زنم پاشوکرده تویه کفش که طلاق میخوام به هردری زدم چندجلسه مشاوره رفتیم زنم زیربارنمیره دلم برای دخترم میسوزه دکتربهم گفت عزت نفس داشته باش دیگه التماسشو نکن خیری شایدباشه حالم افتضاست
سینا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۰۶ - ۱۳۹۲/۱۲/۰۹
سلام منم 4 ساله ازدواج کردم. از دوران عقد با دخالت خانواده ها منو همسرم اختلاف پیدا کردیم. دوران عقد اصرار میکرد طلاق میخواهم. انقدر که انرژی و پولو عمرمو گذاشتم تا به اون بفهمونم که طلاق بهترین راه حل نیست خودم خسته و افسرده و درمونده شدم. آخرشم بعد از یک سال خانه داری داریم از هم جدا میشم. زندگی اجباری بی ارزشه. ...حیف اون قلب و احساس و عمری که خرجش کردم....الانم افسردگی شدید گرفتم. ..شوک بدی بود. ...
سارا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۰۴ - ۱۳۹۲/۱۲/۰۹
واقعا طلاق بدترین.
سینا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۵۱ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۲
یلدا ،اکبر،مریم،امیر،گلناز،علی،مهتا،محمد،امید،سپیده،نوشین،رونا،دوستانی که یا طلاق گرفتید یا در شرف طلاق هستید،دلم خیلی گرفته، بدترین روزهارو دارم سپری میکنم،امیدوارم خدا به همه مون رحم کنه....
یلدا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۵۹ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۶
سلام سینا
من اصلا حالم بد نیست
خوشحالم از اینکه مظلوم بودم ن ظالم
باورم اینه ک عکس العمل اعمال ما بخودمون برمیگرده!فقط دلم میگیره و اینم طبیعی هس تا ب وضعیتم عادت کنم زمان میبره تعجب میکنم ک چرا اینهم کم صبرید
دیگران اگر نیستند خدا هست.....
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۳:۳۳ - ۱۳۹۵/۰۱/۲۱
این مظلوم بودن که بیشتر عذابمون میده،مخصوصا که زن باشی،از بچه ات هم نتونی دل بکنی
سینا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۱۳ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۷
سلام یلدا. آخه همونطور که من از اوضاع تو خبر ندارم تو هم خبر نداری،سخت اینکه دل به یکی ببندی بعد ببینی همش دروغه. وقتی بفهمی که تمام قلب و روحت رو تسخیر کرده و بعد بفهمی همش دروغه. ....
یلدا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۰۸ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۷
خب حالا شما هم خبر ندارید ک شرایط منم چی بوده اما نمیشه ک بشینی فقط غصه بخوری زندگی جریان داره....
مطمئن باش پاشو میخوره
یلدا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۴۶ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۷
در مورد اونم اینطوری قضاوت نکن مطمئنا اونم از پاشیدن زندگیش خوشحال نیست
محمدرضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۴۹ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۷
کسی که واسه ثروت میاد وبه خواستش نمیرسه چی بعد از طلاق چه حالی میشه من راحت شدم چون هر کاری که میتونستم انجام دادم ولی نشد بریم خوش باشیم
گیتی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۲۶ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۸
من هم خیلی دوست دارم تلاق بگیرم یکی از بزرگترین ارزوهامه ولی خیلی می ترسم. از خودم بدم میاد که جسارت ندارم. من با امیر که میگه پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه .ولی جرات این کارو هنوز پیدا نکردم.
محمدرضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۳:۴۳ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۹
با سلام
هرچیزی خواست براش فراهم کردم هرچی که به نظرت میرسه ولی دو ماه زندگی البطه به دو ماهم نکشید ک ماه زندگی مشترک الن میبینم خوب شد تموم شدیم
چون یه نامهای برام گذاشته بود که از اولم دوست نداشتم ازت نفرت داشتم نامه شو یادگاری نگهداشتم همیشه جلوی چشمم باشه من 26 میلیون دادم راحت شدم من میگم اگه دوسم نداشتی چرا باهام ازدواج کردی چرا زندگی منو داغون کردی دیگه به هیچکس اعتماد ندارم میترسم در کل کسی که از ته دلش عاشق کسی شد و بهش دل بست خیلی سخت دل کندن بیخیال مجرد بودن خوبه البته واسه من چون روزای مشترک 9 ساعت کارمیکردم الان 20ساعت کار میکردم و به خودم قول دادم هرچیزی تو اون روزا از دست دادم تا 30سالگی برگردونم سر جای خودش در کل طلاق خیلی بده......
اکرم
|
United States
|
۱۲:۳۵ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۱
من هم ازکسای هستم که طلاق گرفتم ..
ولی باید بگم بعضی از مردها حقشونه درگیر این احساسها بشن ..چون قانون طبعته هر چی بکاری همون قدر برداشت میکنی...وباید بگم طلاق چیز خوبی نیست..خیلی غمناکه...
محمدرضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۲۴ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۱
اکرم خانوم شما مشکلتت با همسرت چی بود سر چی بود ولی مشکل من سردی همسرم بود خسته شدم ولی بازم دوسش داشتم دارم خواهم داشت اخرش تا جای که میتونین از طلاق بپرهیزیت اولش شاید از مشکلات فرار کنید ولی بعد از چند ماه تازه میفهمید که چه اشتباهی کردید زندگی اولش سخته ولی بعدش خیلی خوبه پس خواهش میکنم از طلاق دوری کنید خواهش کنم موفق باشید
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۴۱ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۲
من تازه عروس بودم که فهمیدم شوهرم معتاد.همه کار کردم که ترک کنه.حالا من دیگه دل کندم ازش اون میگه من ترک کردم.آقایون خانومها لطفا دیر یادتون نیفته برای جبران اشتباه.
یلدا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۲۴ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۲
سلام دوستان عزیزان هر چی شده و بوده تموم شده زندگی الان رو دریابید
ک مجدد اشتباه نکنید خواهشی دارم صبور باشید صبور باشید وعاقلانه زندگی کنید قرار نیس با یک شکست اینهمه
ببازیددوستان روزهای سخت نمی مونند اما آدمهای سخت ماندگارند!صبور باشید
و شادبودن رو تمرین کنیدما هنوز زنده ایم
وشایسته ی زندگی!جای ناامیدی بهم انرژی مثبت بدید
سینا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۳۲ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۲
دو روز ديگه قراره جدا شیم،همسرم به جای فکر کردن به تصمیمش حتی به فرداشم فکر نمیکنه. میدونم پشیمون ميشه زمانیکه دیگه خیلی دیره و من به تنهایی عادت کردم وازش بیزار شدم. ...
پاسخ ها
یلدا
| Iran, Islamic Republic of |
۰۹:۲۱ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۳
موقع جدا شدن حرفی نزن یا حرکتی نکن ک
بعدا از یاداوریش پشیمون شی تمرین کن صبور باشی زندگی ماها پر از تجربه ی دردناکه شما نمیتونی فکرشو عوض کنی پس جنگیدن فایده ای نداره!برای اینده الان تصمیم نگیر شاید بعداین جدایی وصال باشه با کوهی از تجربه
رزا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۲۶ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۸
من دو ساله که طلاق گرفتم 9 سال همه تلاشم را برای بهبود زندگی کردم ولی نتیجه نگرفتم جدا شدم مهریه را بخشیدم حتی دختر 7 ساله ام را گرفت. خیلی عذاب کشیدم طلاق سخته ولی عذابهاش میگذره
وقتی روحیه ام را به دست آوردم درس خوندم الان دانشجوی PHD دانشگاهم.
دوستان طلاق خوب هم داریم.
سینا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۰۶ - ۱۳۹۳/۰۱/۱۱
17 روزی هست جدا شدم یکم بهتر شدم ولی هنوز زهرخاطرات تلخ وشیرین گذشته روانمو آزار میده. شبا بی خواب شدم....هنوزباورم نميشه که چه راحت برای یکی دیگه پله شدمو ازم بالا رفت. ...
الهام
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۰۴ - ۱۳۹۳/۰۱/۲۰
من 2ماهه که جدا شدم از همسرم سخت بود چون اون به اجبار طلاق داد چون توی جمعی قسم خورده بود منو طلاق بده اما 1ساعت از جداشدنمون نگذشته بود التماس میکرد اشتباه کردم رجوع کنیم دیگه قبول نکردم چون آزموده را آزمودن خطاست عذاب وجدان ندارم چون تمام تلاشمو برای حفظ زندگی کردم گاهی انتخابمون در انتخاب همسر اشتباهه آقا سینا به این فکر کنین به شمل میگذره و به اون ...
پاسخ ها
مهدی
| Iran, Islamic Republic of |
۰۱:۱۹ - ۱۳۹۳/۰۲/۱۷
به نظر من شما اشتباه کردید الهام جان خدا بندههاشو میبخشه باید از خدا یاد بگیریم نه از شیطان ببخشید نظر من بود
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۵:۱۸ - ۱۳۹۳/۰۱/۲۵
خدا رو شکر میکنم عقد کرده نبدوم چون میدونم همه شما دارید زجر مضاعفی میکشید
این آقایی که من 2 سال عمرم رو به پلش تلف کردم و فکر میکردم دوسم داره و ازدواج میکنیم
خیلی راحت همه چیز رو تموم کرد و گفت دختری توی تصوراتش داره که اگه تو زندگیش ظاهر شه نمیدونه باید چیکار کنه و هزارتا اراجیف دیگه
منم سنگ رو یخ شدم جلوی خانواده خودم و بیحرمت جلوی خانواده اون
در صورتی که خودش اصرار داشت من باشم و من رو از دست نده
از روز جدایی تا الان خیلی خوشحاله،کار جدید شروع کرده،مسافرت و پیک نیک میره,محدودیت روابط نداره چون تعهدی نداره و حتی دفعه آخر که تماسی بود بسیار شوخ و راحت بود
در صورتی که من انقدر بیمار شدم که دستگاه اعصاب مرکزیم در حال مختل شدنه و نه تنها وضعیت روحیم بلکه جسمیم به شدت به هم ریخته
اینم تفاوتم من به عنوان زن و اون به عنوان مرد
پاسخ ها
یلدا
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۴۸ - ۱۳۹۳/۰۱/۲۵
سلام ما زجر مضاعف نمی کشیم ما زندگی کردیم و پر از تجربه هستیم من تازه الان فهمیدم ک چ توانایی هایی دارم غمگینم اما صبور....
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۲۴ - ۱۳۹۳/۰۲/۰۲
من 5ماهه عقد کردم.وبه خاطر گذشته ای که وجود نداره وبدبینی شوهرم الان تقریبا کار داره به طلاق میکشه.همسر من خ مرده خوبی بود ولی بعد از عقد خ بد شد.هیچ اعتمادی به من نداره.از 5ماه4ماهش باهام قهر بوده.یکبارم پاشو خونه مانذاشته.اقا تازه یادش به عشق خیانتکاره قبل ازدواجش افتاده.عکساشو فیلماشو نگاه میکنه.منو کتک میزنه.نمیدونم چیکار کنم؟
شهرزاد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۱۳ - ۱۳۹۳/۰۲/۰۴
سلام دوستای زجر کشیدم - منم 5 ماهه جدا شدم البته توافقی بود خیلی ناراحت یو تنهایی کشیدم نمیدونم شاید تنها تصمیم درست زندگیم همین بود اما عوارض بعد از جدایی خیلی زیاده و مشکلات بیشتری از قبیل اینکه همیشه باید مواظب همه چی باشی و حواست به همه چی باشه - یه وقتایی از این که این همه مسئو.لیت رو باید به تنهایی به دوشم بکشم میترسم و خسته میشم
مونا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۰۸ - ۱۳۹۳/۰۲/۰۴
سلام من شوهرمو خيلي دوست داشتم ما با هم مشكلي نداشتيم خانوادش به هر دليل و بي دليلي با من دعوا ميكردن خوشبختانه در دوران عقد جدا شدديم ولي من هنوزم دوستش دارم خدا كنه كه بر گرده من براش آرزوي خوشبختي نميكنم بلكهر اون و خانوادشو به خدا واگذلر كردم
الكي كه نيست كه با آبروي ي دختر يتيم بازي كنن و بذارن برن
دنيا دار مكافاته الكي كه نيستش
ندا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۱۷ - ۱۳۹۳/۰۲/۰۴
تورو خدا واسه ام دعا کنید من زندگیمو دوست دارم عاشق شوهرم هم هستم ولی اون بخاطر مادرش و زنایه هرزه میخواد ازم جدا بشه من عاشقشم ولی اون داره با زندگیمون بازی میکنی تورو خدا واسه ام دعا کنید
سینا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۱۷ - ۱۳۹۳/۰۲/۰۶
جدا شدم . حالا خیلی تنها شدم. ...از دستش راحت شدم ولی دلم به حال خودم میسوزه. ...جدایی خیلی تلخه. ...ندا جان از واقعیت نترس، باهاش روبرو شو. ...اگه شوهرت نخواد زندگی کنه بالا خره جدا میشه. ...
پاسخ ها
یلدا
| Iran, Islamic Republic of |
۱۳:۲۱ - ۱۳۹۳/۰۲/۰۷
سلام سینا
ودوستانی که از طلاقتون ناراحتید
این خیلی خوبه ونشون میده شما
زندگیتونو دوس داشتید و مقصر نبودید
یه چیزی بهتون میگم بدونید که طرفتون
واقعا لیاقت شما رو نداشته روزی میرسه
این حرف میشه باور شما..............
شکوه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۲۵ - ۱۳۹۳/۰۲/۱۴
سلام منم مث شما از طلاق بیزارم اما مجبورم کردن جدا بشم همش 20 روز زندگی کردم و بعدش دخالت خانواده ها ما رو به اینجا کشوند اگه یکم بیشتر تلاش میکرد شوهرم شاید اینجور نمیشد
مهدی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۲۵ - ۱۳۹۳/۰۲/۱۷
الهام خانم به نظر من خود خواه نباش برگرد پشیمون شده شاید از اشتباهاتش و دوستت داره فکر کن گناه داره
سوده
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۲۱ - ۱۳۹۳/۰۲/۱۷
سلام دوستان باز من چی بگم که بعد 4 ماه از عقد شوهرم تومور مغزی گرفت با همون شرایط کمکش کردم تا بلند شد رفتیم خونه خودمون 4 سال از عقدم باهاشم تو تمام سختی ها خرج زندیگمون رو دادم ولی الان دیگه نمی تونم مراقبت ازش سخت شده دکترا ناامیدم کردم خانوادش کمکم نمیکنن کارم شده از اول عقد سرکار دکتر خونه خیلی دوسش دارم 4 روزه ندیدمش می خوایم ازهم جدا شیم ولی من دیگه طاقت ندارم نبودنش واسم سخته دارم دیونه میشم
شیما
|
United States
|
۲۳:۱۰ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۵
من چند ماه جداشدم همسرم عصبی بود یکی از بچه های خواهرم عقب مونده ذهنی بود فک میکردیم از دیر بدنیا اومدنش بوده بعد ازدواج بچه دیگه خواهرم مشکوک به همون بیماری شد دکتر با همسرم زیاد رفتم دکترا گفتن با ازمایشات میشه جلوش گرفت اما همسرم قبول نکرد گفقت باید تعهد بدن بچم سالمه .و همه اعضای خانوادت برن ازمایش بدن .رفتیم روانشناسای متعدد گفتن همسرت وسواس فکری داره جدا شو .همسرم گفت بچه تو ناسالمه نمیخوام ادامه بدم چند ماه توافقی جداشدیم.دلم گرفته اما خدا هست و جای حق نشسته
نگار۱۲۳
|
United States
|
۱۹:۴۳ - ۱۳۹۵/۰۱/۱۹
سلام منم با شما همدردم۳۲ سالمه ؛منم ۶سال با یه مرد معتاد زندگی کردم البته اولش معتاد نبود بعد معتاد بود اونم تاثیر بدِ خانواده ش بود؛چون خانواده ش همشون اعتیاد داشتن و من بعد از عقد متوجه شدم دوسال رفتم دادگاه و اومدم و با کمک وکیل تونستم ازش راحت بشم؛الان ۵سالِ که ازش جدا شدم و یه پسر ۸ساله دارم که باکمک وکیل تونستم حضانت بچه رو ازش بگیرم؛الان خیلی شادتر از قبل هستم؛خدا بزرگه وقتی راهی جز طلاق ندارید دیگه نمیشه کاری کرد
M
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۱۹ - ۱۳۹۵/۰۱/۲۰
سلامم.چقد راحت اسم طلاقو میارید.با گذشت همه چی درست میشه.
خیلی راحت گرفتید طلاقو
واااای بر ما و جامعه ی ما
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۳۱ - ۱۳۹۵/۰۱/۲۲
منم بارداردارم ودر شرف جدايي
بهنام
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۲۹ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۲
چهارساله ازدواح کردم هیچ خیری ندیدم
فاطمه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۵۹ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۹
سلام دوستان منم یکسال تو عقدم ولی توی این یکسال هیچ نقطه اشتراکی با شوهرم ندارم از نظر فکری فرهنگی بنظرتون ادامه دادن این زندگی عاقبتی داره ,دوتامون به یک نتیجه منطقی رسیدیم ,نگه داشتن یک زندگی که هیچ نقطه اشتراکی نداره کار غلطیه ,جدایی سخته ,انشالله خدا برای هیچ کافر و مسلمونی نخاد
محبوب
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۰۹ - ۱۳۹۵/۰۲/۱۰
سلام ..دارم دق میکنم ..میخوام جدا شم ..هنوزبه شوهرم نگفتم ..منتظرم مدرسه ی پسرم تموم شه ..13 ساله ازدواج کردم ..شوهرم همش دنبال زن های دیگه ست ..چت ..سر قرار رقتن ..تلفن ..اما هیچ وقت یه زنگ به خونه و ما نمیزنه ..از طلاق متنفرم ولی دیگه راهی ندارم ..جایی رو هم ندارم برم ..دارم دیوونه میشم..
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۵:۲۴ - ۱۳۹۵/۰۲/۲۴
سلام محبوب خانم
درسته كه تحمل اين زندگي سخته ولي يك سوال دارم
شما كه اينقدر فرزندتون دوست دارين چقدر خوبه كه به خودتون هم اهميت بدين
طلاق در لغت خيلي راحت به زبون مياد ولي داغون ت ميكنه
مطمئن باش
روحيه خانم ها خيلي حساس هست
من بهت ميتونم اميد بدم كه اگر مدتي فقط به علاقه مندي هاي زندگي خودت توجه كني
رو اونها تمر كز كني و شاد باشي
مطمئن باش كه همسرت به سمت تو برميگرده
مردها عاشق زنهاي شاد هستند
نه بهانه گير و عبوس
سعي كن از زندگي ت لذت ببري
ما هم براي سر به راه شدن شوهرت دعا ميكنيم
ولي اينو بدون طلاق هيچ وقت راه حل مشكل نيست
بلكه بعد از طلاق بايد با هزار و يك مشكل ديگه كنار بياي
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۳:۴۸ - ۱۳۹۵/۰۲/۱۱
سلام طلاق بهتر از زندگی دردناک یبار اذیت بکشین بعدش زندگی کنین من 4 سال تو قهر اشتیم پیر شدم چون پول ندارم
مرتضی
|
United States
|
۰۸:۰۴ - ۱۳۹۵/۰۲/۱۳
من فکر میکردم طلاق چیز ساده ایه بعد گذشت 40 روز از طلاق انقد پشیمونم که دارم داغون میشم خیلی دوست دارم برگردم ولی خوانوادم مخالفن ازطرفی اگر هم بشه اونا کلی شرایط دارن اول راههای دیگه رو امتحان کنید اگه نشد برید سراغ طلاق که مثل من نابود نشید
میثم
|
Cyprus
|
۰۲:۰۰ - ۱۳۹۵/۰۲/۲۸
درود به شما عزیزان
من الان ۳ ساله با همسرم مشکل دارم ایشون به مادر وخواهرم حساسیت پیدا کردن در صورتی که الان ۷سا هستش بیرون از ایران زندگی میکنیم وهیچ رفت وامد ی هم نداریم الان هم جدا شدش باز خدا رو شکر بچه ندارم ولی خیلی دارم عذاب میکشم نمیدونم چرا این خانم ها اینقدر سنگ دل هستند وقتی تو مغزشون یه چیزی کلید میخوره دیگه تمومه وهیچ چیزی نمیتونه نظر شون رو عوض کنه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۱۸ - ۱۳۹۵/۰۳/۰۵
منم بعد از 17سال زندگی زنم داره ازم جدا میشه خونه و ماشین و وکالت طلاق هم قبلا بهش دادم میگه بچه هارو هم نمی خوام دو پسر 15 و 7ساله دارم ومدام نگران اونهام هرچی التماس وگریه هم کردم روش جواب نمیده و بدتره امیدوارم چوب این سنگدلیشو بخوره
سحر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۴۱ - ۱۳۹۵/۰۳/۰۷
سلام،به نظر من طلاق بدترین اتفاقیه که ممکنه برای کسی بیوفته،من وهمسرم سیامک خیلی همدیگه رو دوست داشتیم،ولی بعد از یک سال ونیم دوران عقد بخاطر لج ولج بازی ازهم جداشدیم،الان یک سال از طلاقمون میگذره وسیامک ازدواج کرده،ولی من هنوز دوسش دارم،
به همین خاطر توصیه می کنم کسایی که درشرف طلاق هستند یه کم بیشتر فک کنن به زندگی شون،
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۱۵ - ۱۳۹۵/۰۳/۰۹
بعضی از خانواده ها واقعا وقتی نمیخوان بذارن پسراشون زندگی کنن چرا براشون میرن خواستگاری؟؟ من مجبور به طلاق شدم ، بعد چند ماه عقد پدر و مادر شوهرم بعد تمام بدیا و بی احترامیایی که در حق من و خانواده م کردن زدن زیر همه چی ، شوهرمم مرد ضعیفی بود و حتی یه قدم برای حفظ زندگیمون برنداشت ..،
فرناز
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۴:۰۶ - ۱۳۹۵/۰۳/۰۹
من ٨ ماهه عقد كردم خانواده شوهرم با اينكه آشنا بودن ولي نديده و نشناخته به من راضي نبودن تو هيچ مراسمي شركت نكردن شوهرم گذاشتشون كنار و خودش همه كارو انجام داد ولي چند ماه بعد ولم كرد و رفت پيششون الانم طلاق ميخواد ولي من دوستش دارم نميدونم بايد چيكار كنم
مهدی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۰۸ - ۱۳۹۵/۰۳/۱۰
خدایا زودتر تموم کن این دنیارو. 3 ماهه جدا شدم.با من مشکلی نداشت.با مامانم مشککل داشت.تهران تنهام.زورش میومد بیاد مشهد.مونده بودم این وسط.بازم من اقدام نکردم.تا اینکه سری آخر تو مشهد بحثش شد و اومد تهران.بابام هم عصبانی شد و گفت طلاقت میدیم.ولی اقدامی نکردن،خودشم میدونست تقصیر اون بود که عصبانی شدن خونوادم و من.5 ماه از خونه رفت، بیرون میرفتیم یواشکی. خونوادش گیر دادن چون باباش اینجوری گفته باید طلاق بگیری.منم گفتم دوس ندارم دادگاه بریم،باشه توافقی.مهریه هم بهش دادم.ولی گفتم نکن این کار .بزور بردمش یه جلسه مشاوره.گفت از بابام باید اجازه بگیری یا با اون باید حرف بزنی.منم این کار و نکردم و آخرش جدا شدیم.تو اوج غربت و مظلومانه واسه جفتمون.همش میگم باید میرفتم التماس باباشو میکردم،چرا نرفتم. خدایا ارومم کن.
نگار۱۲۳
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۳۱ - ۱۳۹۵/۰۳/۱۳
سلام آقامهدی خدا بزرگه دیگه کاریه که شده انشالله که باباش از اینکار پشیمون بشه و ازتون بخواد که دوباره برگردین به زندگیتون
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۱۸ - ۱۳۹۵/۰۳/۱۶
بیخود شخصیتت داغون نکن. من رفتم با پدر زنم صحبت کردم کلی هم امتیاز دادم. فایده نداشت . احرش طلاق گرفت. ناراحتیش یه دوره ای داره. محکم باش. فرض کن سربازی هستی که تو جنگ دوستت از دست دادی. یا همسرت مرده.
ندا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۲۱ - ۱۳۹۵/۰۳/۲۹
سلام دوستان.من دوازده ساله ازدواج کردم و یه پسر هشت ساله دارم شوهرم خسیسه و ادم قانونمند و حساسه کلا ادم باحالی نیست و اصلا خرج منو نمیده من ارزوی طلاق دارم ولی هیچ حامی ندارم خونواده ام هم همکاری نمیکنن و روزی هزار بار ارزوی مرگ دارم فقط از تنهایی میترسم
پ
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۲۴ - ۱۳۹۵/۰۴/۰۲
سلام به همه منم 10 ماه جداشدم حالم خوب نیست تابا خانوادم درد دل میکردم میگفتین جداشو شوهرم دست بزن داشت خسیس بود و بچه ننه از اینده ای که نمیدونم چی میخواد بشه میترسم حالم اصلا خوب نیستش اعصابم خورده دوست دارم برگردم چون از ایندو میترسم
ali
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۰۹ - ۱۳۹۵/۰۴/۰۵
سلام من ٧ ساله ازدواج كردم ٤ سال هم قبلش با خانومم دوست بودم تو اين دو سال اخير امونم رو بريده ديگه بينمون چيزي به نام احترام نمونده تا با هزار بدبختي دو روز باهم خوب ميشم تا ترقي به تولوقي ميشه باز بي احترامي ميكنه. فقط هم غمش اينه كه ميان من و خانوادم رو بهم بريزه و پاي خانوادم رو از خونم ببره و هيچ خجالتي هم در اين مورد نداره با اينكه دوسش دارم ديگه هر دومون نميتونيم تحمل كنيم با اين كاراش ديگه خانواده ي منم ازش بدش مياد لطفا راهنماييم كنيد كه طلاق بدم يا نه
پاسخ ها
اسماعیل
| Iran, Islamic Republic of |
۰۰:۲۷ - ۱۳۹۵/۰۵/۱۷
من فکر می کنم پیش چندتا مشاور بری و جزئیات قضیه رو باهاشون مطرح کنی. اونجا جواب بهتری می گیری
مریم
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۳۸ - ۱۳۹۵/۰۴/۰۵
منم دارم طلاق میگیرم طلاق مثل عذادارشدنه وحتی سخت ترازاون .چون میدونی زندس ولی بعدطلاق دیگه مال تونیست
سیروس
|
United States
|
۰۱:۵۰ - ۱۳۹۵/۰۴/۱۰
سلام من هم مثل شماها دارم جدا میشم بنا به دلایل بسیااار زیاد من یک پسر 27 ساله هستم که به خاستگاری دختری رفتم که هشت سال از خودم کم سن تر بود این اولین اشتباهم تا اینجا داشته باشید بقیش رو هم بگم رشتم معماری هست کار پیدا نکردم سوپرمارکت با برادر کوچکم شریکی راه انداختیم ماه اول نفری 3 میلیون تومن درآمد خالصمون بود 60 میلیون سرمایه داشتیم خانومم پاشو کرد تو یک کفش که من نمیخوام کار کنی باید به من برسی من رو ببر گردش تفریح من پول نمیخوام بهش گفتم زن حسابی من اگه کار نکنم از کجام بیارم خرج تو بکنم الان که میری بیرون شهر کباب و گوشت میخوری بخاطر همین مغازس من مغازم رو ببندم از کجا خرج عروسی رو در بیارم گفت نه تو باید مغازتو جمع کنی بعد هم پدرش رو فرستاد در مغازم بهم فحش ناموس داد من پدرم 14 سال قبل فوت کرده با کمال بی ادبی گفت پدرتو در میارم اگه به دختر من نرسی مادرش هم همینطور مغازه رو جمع کردم پدرش گفت من واست کار دولتی سراغ دارم گفتم حقوقش چقدره گفت قانون کار که میشه ماهی 900 هزار تومن گفتم مرد حسابی من در مغازه خودم روزی 9 ساعت کار میکردم ماهی 3 میلیون در آمدم بود حالا برم 9 ساعت کار کنم واسه 900 هزار تومن؟؟؟؟؟؟که دخترش گفت مهم پول نیست مهم اینه که به من برسی بعد از سه ماه پدرش گفت کاری که گفته بودم درست نشد من موندم و بیکاری و افسردگی و فحش هایی که شنیده بودم و تهدید ها نتیجه این شد که 60 میلیون ضرر کردم دیگه پول خرید یک نوشابه هم تو جیبم ندارم اول زندگی عین کف دست صاف صاف شدم بخاطر حماقت یک دختر و خانوادش تقاضای طلاق دادم وکیل گرفتم خانومم گفته من مهریمو تا دونه آخرش میگیرم قرار شده هر 4 ماه یک سکه بهش بدم چون بیکارم و بی پول ولی بهش گفتم طلاقت نمیدم سکه هاتو میدم حالمم ازت بهم میخوره نمیخوام تمکین کنی همینکه گورتو گم کنی خودش خیلی ارزش داره گواهی ازدواج مجدد رو هم میگیرم از دادگاه دو سال دیگه کار میکنم هرطور شده بعد دوباره ازدواج میکنم خانومم هم بمونه تا موهاش رنگ دندوناش سفید بشه آدم بی لیاقت رو باید تا میتونی حالشو بگیری من نه عذاب وجدان دارم نه ناراحتم حتی خوشحال هم هستم و سر نماز خدا رو شکر میکنم که مثل خیلی از دوستان که نظر دادن بچه ندارم اقلا از بابت بچه خیالم راحته یکسره یا گوشی منو چک میکرد یا رفت و آمدهام رو زیر نظر داشت تو کوچه خیابون هم چشمش دنبال خانومای دیگه بود که ببینه به من اگه نگاه میکنن بپره به جونشون از خودم تعریف نکنم چهرم واقعا جذابه همه میگن حتی غریبه ها در اولین برخورد مشکل من نیست صورتم نقص نداره مشکل اونه که نمیتونه بفهمه من اهل خیانت نبودم و نیستم آقایونی که خانومهاتون دقیقا نفهم تشریف دارند تحت هیییییچ شرایطی باج ندید والا من اگر زنم خوب بود الان بعد 1سال همه چی داشتم ولی الان هیچی ندارم نه اعصاب نه حس و حال نه انگیزه کلا هیچی واسم نمونده حسرت دوستامو میخورم که با شغلهای مختلف خانومهاشون حسابی هواشونو دارن اونوقت من بیچاره شدم واسه نفر بعدی حسابی چشم و گوشم رو باز میکنم موفق باشید
سیاوش
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۱۴ - ۱۳۹۵/۰۴/۱۰
سلام من 17ساله با خانمم که معلم بود زندگی کردم حاصل ازدواجمون 2تادختره یکی 16 واون یکی 11 ساله توی این مدت فرازو نشیب زیادی داشتیم اکثرا بحث وجدل تا به این نتیجه رسیدیم که باید از هم جدا بشیم ناگفته نمونه که من برای پایداری زندگیم همه کار کردم الان 2تا خونه ویه ماشین به نام خودش داره ومن دوتیکه باغ از ارث پدر که باید اونم برای مهریه بپردازم قرارمون بود بچه ها رو اون نگه داره اما بعد از طلاق انداخت سرم رفت .الان من نه جایی برای موندن دارم ونه سرمایه ای برای کار چند بار خواستم دست به خودکشی بزنم اما چهره بچه هام اومده جلوی چشمم منصرف شدم نمیدونم چیکار کنم
پاسخ ها
اسماعیل
| Iran, Islamic Republic of |
۰۰:۲۲ - ۱۳۹۵/۰۵/۱۷
منم زنم همه چی رو ازم گرفت. و یک دختر دارم. فکر می کنم باید صبور باشم و به خدا توکل کنم حتما راهی باز میشه
رویا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۹ - ۱۳۹۵/۰۴/۱۰
سلام.من بعد یک سال آشنایی و سه سال زندگی مشترک بعد اون همه عشق ,این همه وفاداری صبر تحمل خیلی چیزا,به خاطر یه مشاجره کوچیک که همسرم مقصر بود و مادرشون هم بانی این دعوا بود ,دارم جدا میشم.حالم بده و فقط آرزوی مرگ دارم.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۲۲ - ۱۳۹۵/۰۴/۱۰
منم دوساله عقدم و خیلی شوهرم و دوست دارم ،قراربود عروسی کنیم ولی مخالفت کردن ،خانواده همسرم میخوان مارو مجبور به طلاق کنن،همسرمم هیچ استقلال مالی و عاطفی نداره ار خانوادش،والان دو دله ،هم به من علاقه داره و هم نمیتونه خانوادش و کنار بزاره خانواده خودمم اگر این مسئله رو بفهمن دیگه کنار نمیان،این حق من نبود ،حلالشون نمیکنم ،حال بدی دارم ،من شوهرم و دوست دارم و نمیخوام جدا شم ،میترسم از طلاق ،چکار کنم حالا
امیرسام
|
United States
|
۰۱:۲۷ - ۱۳۹۵/۰۴/۱۴
زنها رو طلاق بدین بررررررن که نفس ادم رو میبرن آقا سیروس خانوم من هم دقیقا عین خانوم شما میمونه بنده هم قصد دارم طلاق بدم چون واقعا حوصلش رو ندارم انسان بیخودیه و خودخواه و حسود من 26 ساله ام و خانم 20 ساله طلاق تنها راه خلاص شدن از جهنمی هست که خودت با دستای خودت واسه خودت درست میکنی موفق باشین
فاطمه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۱۵ - ۱۳۹۵/۰۴/۱۸
سلام من همسرم دروغگو خیلی دروغگو دستش را خانوادش یکی هست شمارشو از من قایم میکنه تند تند شماره عوض میکنه منو بلاک میکنه اما من از طلاق میترسم برام دعا کنید سرش به سنگ بخوره
شیوا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۵۱ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۰
4 سال زندگی با عشق داشتم . مجبور به طلاق توافقی شدم . شوهرم یک برادر دو قلو داشت که مجرد بود و همیشه در زندگی ما بسیار دخالت می کرد و باعث ناراحتی و بی احترامی به من میشد و شوهرم هیچ وقت جوابش رو نمیداد و حتی پشت من جلوی خانوادش نبود . برادرش بهش گفت بیا مهاجرت کنیم خارج از کشور . کارش رو ترک کرد و 2 سال بیکار بود و زبان برای آیلتس می خوند و خرج خونه ماهی 1 میلیون از پدرش می گرفت . بشدت عصبی شده بود . بهش می گفتم بیا برو جایی سر کار اما تمام فکرش مهاجرت بود . و گفت دیگه نمی تونیم باهام زندگی کنیم بهش گفتم من که اینقدر پشتیبانت بودم با نداری و بی کاریت ساختم این حرف رو نزن گوش نکرد . چیز های خونه رو پرت می کرد و خودش رو میزد و می گفت باید طلاق بگیریم خیلی التماس های دنیا رو بهش کردم گفتم حیف زندگیمونه نکن . گوش نکرد . دادگاه جایی که هیچ وقت فکرش رو نمی کردم رفتیم و گفت جدایی . اشک ریختم هزارن بار اما گفت باید برم من اینجا آینده ای ندارم . رفت الان 2 روزه باورم نمیشه . با کمترین توقع وارد زندگیش شدم . منو رد کرد . حالا از خارج زنگ میزنه و من جیگرم آتیش می گیره حال منو می خواد بپرسه و می گه دوباره همه چیز رو درست می کنم . گفتم تو برادرت رو به من ترجیح دادی و رفتی و منو طلاق دادی . من حاضر بودم صبر کنم تا کارش درست بشه اما شوهرم می خواست از همه چیز خودش رو رها کنه . خانوادش هم هیچ حرفی نزدن . خدا می دونه چه حالی هستم
پاسخ ها
سعید
| Iran, Islamic Republic of |
۰۱:۵۲ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۲
فقط صبور باش قطعا درست میشه
حسام
|
United States
|
۱۸:۱۵ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۱
عجب دنیایی شده هیچ وقت آدم نمیتونه با اونی باشه که همیشه آرزوش رو داشته من بخاطر خانومم از همه چی گذشتم واقعا از همه چی گذشتم ولی دست آخر عاشق یک نفر دیگه شد و رفت به همین سادگی
خدایا حکمتت تو چیه؟؟؟؟؟
دوستان اینو بدونین بعضی از انسانها سر گذشت شماها هستند یعنی باید یک موقعی وارد زندگیتون بشن تا درس بگیرین منم از ماجرای خودم درس خوبی گرفتم همسر من رفت و الان هم مجرد مونده همون نفری که بخاطرش منو ول کرد و رفت تنهاش گذاشته حالا بهم زنگ میزنه غلط کردم اشتباه کردم میتونم برگردم؟؟جواب من فقط یک کلمه بود و خواهد بود نههه
خانوما یادتون باشه غرور مرد یک چیزیه که اگر بشکنه عمرا دیگه شما بتونی درستش کنی هیچ وقت غرور مردا رو له نکنین همیشه یادتون باشه به حرفای پدر و مادراتون گوش ندید با شوهراتون لجبازی نکنین تجربه ثابت کرده وقنی پدر و مادرا باعث جدایی دخترشون میشن بعد مدتی خودشونو بی تقصیر جلوه میدن من دارم ازدواج میکنم من که رفتم ولی کی بدبخت شد؟متاسفم واسش فقط همین حالا بشینه ور دل مادرش
نازی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۵۱ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۴
سلام من ۶ساله ازدواج کردم...۳سال هم با شوهرم دوست بودیم...از اول باهم دعوا داشتیم و کل کل ...بهم شک داشت و کتکم میزد منم که عاشقش بودم گفتم خوب میشه ب مرور هرسال که گذشت بدتر شد تا حد سر شکستن و دست شکستن جلو رفتیم ولی میگفت عاشقمه و درست میشه هرروز دعوا و کل کل ...تا اینکه حامله شدم و بچه سقط شد دکتر تنها دلیلش و استرس زیادی که داشتم عنوان کرد تو زمان بارداری کتکم میزد ولی میدونم دست خودش نبود چون وقتی عصبی میشه حالت جنون بهش دست میده بطوری که با چاقو دنبالم میکرد توی خونه و واقعا میگفت که میخوام سرتو ببرم با این حال واقعا عاشقش بودم تا اینکه دوباره باردار شدم و دوباره سقط شد بچم باز هم دکتر گفت تا وقتی استرس داری بچه رشد نمیکنه تو زمان بعرداری طوری توی گوشم داد زد که حالت غش بهم دست داد ولی با همه این کارایی که میکرد بعد ۱۰دقیقه میومد عذرخواهی و منم مثل همیشه میبخشیدیمش اما به مرور نمیدونم چیشد حس کردم توی دلم دیگع نیست شبا همش کابوس میدیدم که کتکم میزنه وضعیت روحیم خیلی داغون شده...اما ی ۶ماهی تصمیم ب جدایی گرفتم ...حس میکنم ازش کینه بدل گرفتم دیگه واسش نمیمیرم و ذوق نمیکنم اینم بگم تو این ۶سال برام ی دونه کادو نخریده ی تیکه طلا یا حتی ی لباس .....خونه فامیلام ۶ساله نرفتم حتی واسه پاگشا ....با همه دوستام قطع رابطه کردم چون از دوست بدش میاد هرجا هم میرم باید با خودش برم اونم اگه بیاد ...اینارو گفتم تا شما یکم راهنماییم کنیین که طلاق خوبه یا بد در ضمن ۲۵سالمه و خونوادم ۱۰۰درصد بهم گفتن از همه لحاظ حمایتم میکنن ولی باز موندم تو دوراهی مشاوره های زیادی رفتم ولی باز نمیتونم تصمیم بگیرم توروخدا کمکم کنین
امیرسام
|
Chile
|
۰۳:۴۴ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۷
سلام خواهر عزیز من نه خانومم رو کتک زدم نه تهدید نه اذیت همیشه هم سرش رو شونه هام بود وقتی نبودم گریه میکرد خلاصه پدر و مادرش چنان دخالتی توی زندگیمون کردن که دادخواست طلاق دادم عشق و همه چیز مردد انگارهمین دیروز بود عقد کردم یکسال گذشت من 28 سالمه و اون 20 نازی خانوم شوهر شما یه دیوانس بهت قول میدم دو حالت داره که اینکارا رو میکنه یا دلش رو زدی که داره کاری میکنه بگی مهرم حلال و جونم آزاد و یا اینکه دیوانس با این نکاتی که شما فرمودین صد در صد دیوانس چون گفتید موقع دوستی با شما هم همینطور بوده ببخشید من رک حرف میزنم دلیل بر بی ادبی نیست حقیقته مردای امروزی اکثرشون دیوانه شدن بدلایل اقتصادی و خیلی چیزای دیگه ولی اگر با چاقو به جونت افتاده دلیل نمیشه بتونه کاری بکنه خیلی ببخشید انسان وقتی با گرگ روبه رو میشه گرگ بدون هیچ علامتی حمله میکنه و کارت رو میسازه ولی سگ از دور وق وق میکنه و میخواد بترسونه شده حکایت شوهر شما اگر عرضه داشت کاری میکرد با چاقو ولی اینم دلیل نمیشه یه موقع جنون به سرش نزنه و خدایی نکرده کاری که نباید بکنه رو بکنه اگر خانواده حمایتت میکنن به نظر من به حرفاش گوش نده برو سمت خانوادت برو سمت پدرت که هیچ کس پدر نمیشه اینو مطمئن باش موفق باشی
Ali
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۵۰ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۷
با سلام به همه!
سرگذشت منم یه جورایی شبیه سرگذشت آقا حسامه!
من یک و نیم ساله تو عقد بودم . تو این مدت هیچ چیزی برا نامزدم کم نذاشتم حتی از خودمم زدم ولی چیزی براش کم نذاشتم. تنها آرزوم فقط خوشبختی و خوشحال کردن اون بود. اولین و آخرین دختری بود که بهش دل داده بودم و واقعا دوستش داشتم و خیلی چیزایه دیگه که نمیشه همه رو نوشت...ولی خانومم چون 17 سالشه بخاطر یه دروغی که نمیدونم کدوم از خدا بی خبری بهش گفته بود تموم آرزوهامونو بر باد داد و ادعای طلاق کرد.الکیه الکی.همیشه در موردم زود قضاوت میکرد که این بار نیز با همین اشتباه منو پیش همه خراب کرد علیه من گفت و دلمو واقعا شکست. فک میکنم یه جورایی منو بازی داد تا اینکه دیروز توافقی جدا شدیم. الانم میدونم که اون بی خیاله چون اخلاقش خیلی بچگانست و فکرش به این چیزا قد نمیده اما من با اینکه دلمو شکسته هنوزم دوستش دارمو هیچوقت از درگاه خدا نا امید نیستم.شاید یه روز پشیمون شه!
حالا کسی هست که خدایی نکرده سرنوشت منو تجربه کرده باشه؟ اگه کرده ممنون میشم منم راهنمایی کنه.خیلی داغونم بچه ها خیلی!!!!
حامد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۳۹ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۹
سلام به همگی لعنت به این دخالت های اطرافیان که زندگی منو اتیش زد
دو سال بود نامزد بودیم و قرار بود 31 تیر ماه جشن عروسیمون باشه یعنی 2 روز دیگه ولی الان 4 ماهه فقط دادگاه هستیم
من و همسرم عااااشق هم بودیم ولی مادر زنم به خاطر اینکه گفت عروسی رو اینطور بگیرید و ادم های مارو دعوت کنید سر این چیزا دعوا افتاد و زنمو هم اونقدر تحریک کردن و حتی گفتن بنده با زن و دختر های دیگه در ارتباطم بنده اعتیاد دارم و هزار تا کوفت دیگه زنم هم گفت منم دوست ندارم دیگع و الان زندگیم خراب داره میشه

توی این 2 سال هیچی براش کم نذاشتم
تو دلش هر چی بود براش تامین میکردم

الان فکر میکنم از محبت زیاد هم مرض حاصل میشه واقعیته

دار و ندارم رو ریختم به پای خانمم ولی اخرش الان اینقدر بی وفایی میکنه

انصاف نیست
لعنت به عشق های دروغین
نگا۱۲۳
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۲۹ - ۱۳۹۵/۰۴/۳۱
سلام به روی ماه همگی؛من شوهرم هم معتاد بود شیشه میکشید هم دست بزن داشت حتی مامان باباشو میزد اینقدر دلم برای مامان باباش میسوخت وقتی این حیوون کتکشون میزد هم ۱رور ۲رور خونه نمیومد اوایل از مامان بابام پنهون میکردم ولی دیگه مجبور شدم بهشون بگم به چه امیدی بله گفتم
سارا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۲۱ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۱
سلام بچه ها منم در استانه طلاقم بیستو هشت سالمه و هشت ساله ازدواج کردم و یک سالم دوست بودیم و خانواده ها خبر داشتن هیچکدوم از دو خانواده راضی نبودن اما ما دوتا عاشق بودیم طی یه عشق شدید نامزد کردیم.وقتی باردار بودم یعنی سال نود گفت دوباره عاشق شده و منو دوست نداره و اشتباه کرده خیلی کوتاه اومدم هم خودم هم خانوادم بخاطر دخترم دو سال با بدبختی گذشت تا سربراه شد اخرشم گفت امتحانت میکردم یعنی حرفی میزنه ک حس کنی خر هستی باباش سر همین مساله سکته قلبی کرد و مرد اخه خیلی دوسم داشت با اینکه مخالف ازدواجمون بود از اول البته ناگفته نمونه خانوادش خیلی دوسم دارن و حمایتم کردن شوهرم خیلی گیر میداد سرهر مساله ای حتی خوردن زمین دخترم گوشی رو میگرفت خسیس نبود ولی اگه مانتو میخریدم و بهش نمیگفتم حتی میرفت بانک و شماره پوز طرف و از تهران گیر میاوردو .... تا به من ثابت کنه ک من مثلا مانتو خریدم من خودم با پول طلاهای خودم مغازه لوازم ارایشی زده بودم با پول اون خر . نمیکردم ولی بخاطر گیراش نمیگفتم بهش اخرش خواهراش از بس گوشی و ازم میگرفت گفتن خودت یه گوشی دیگه بخر اون ک پیشت نیست من نزدیک مادرشوهرم اینا زندگی میکردم و شوهرم شهر دیگه کار میکرد من گوشی و خریدم و چندتا برنامه چت و برا سرگرمی نصب کردم تا رفتیم با خانومای دوستاش مجردی مشهد نمیدونم کی بهش خبر داد ک گوشی دارم الان فهمیده و گوشی رو ازم گرفته چیز خاصی توش نبود چندتا چت ساده اما اومد خونه پدرم اینا دعوای شدید راه انداخت حتی کار به کتک کاری کشید حالا پاشو کرده تو یه کفش ک طلاق هرچی میگم اشتباه کردم کوتاه نمیاد خانواده اش هنوز پشت من هستن چون شوهرم خخودش دائم گوشی دستشه و همیشه هم قفله و خانوادش میدونن بخاطر دخترم خیلی نگرانم اون فقط پنج سالشه وگرنه من همون جونم هم خوش قیافه موقعیت زیاد دارم ولی بخاطر دخترم دارم دیوونه میشم‌ بخدا.هرچی میگم پشیمونم قبول نمیکنه گفتم من مساله به اون بزرگی رو بخشیدم داداشت دست تو دست با دختره گرفتت من چشامو بستم حالا تو ببخش میگه نه تو هم اشتباه کردی بخشیدی.خونه هم به نام من هست مهریه هم میگه میدم زمانی ک با من بود فقط یه سرباز بود دامادمون بردش سرکار حالا بخاطر یه اشتباه بعد ده سال میخواد ولم کنه
فرناز
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۰۲ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۳
از شما خوانندگان خواهش می کنم هيچوقت خودتونو آويزون یکی ديگه نکنید، اگر همسرتون چه مرد چه زن شما رو نمی خواد، شرافتمندانه با حفظ احترام دو طرف جدا شيد
مهیار
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۲۶ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۵
سلام
من 29 سالم هست و از نامزدم که 23 سال داشت یک ماهه جدا شدم
مدت نامزدی ما 6 ماه بود
به خاطر چشم رو هم چشمیایی که اون و خونوادش داشت جدا شدیم
واقعا مسخره وار ازم توقع داشت خونه من 90 متر بود و از روز دوم خواستگاری میدونست ولی این اواخر می گفت باید خونه کفش 120 متر باشه
نازی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۰۶ - ۱۳۹۵/۰۵/۱۴
سلام.من 28 سالمه.وقتی شوهرم اومد خواستگاریم بعد از چند ماه متوجه شدم دختر عمش رو دوست داشنه،وقتی ازدواج کردیم به شوهرم گفتم دختر عمت رو خیلی دوس داشتی؟گفت اون موقع تو اوج غرور بودم و همو دوس داشتیم،اما من تو دلم خیلی ناراحت شدم،چون شوهرم و دختر عمش خیلی سال باهم بودن.واسه هم کادو میخریدن و نامه و..... تا اینکه دختره رفت دانشگاه.باز هم همو دوس داشتن،اما بعد از چند وقت دختره یه خواستگار خوب براش اومد رفت سر خونه زندگیش.یه روز به شوهرم گفتم چی شد ازدواج نکردین؟گفت شوهر دختر عمم زرنگی کرد و مخ دختر عمم رو زد. همیشه این حرفای شوهرم تو ذهنم بود. حس میکنم هنوز بهش فکر میکنه، ته دلم میگه فراموشش نکرده، اینم بگم منو شوهرم از نامزدی تا الان بارها دعوا کردبم.بارها بهش گفتم اگه دختر عمت بودم انقد باهام دعوا نمیکردی
نازی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۱۰ - ۱۳۹۵/۰۵/۱۴
میخوام از شوهرم طلاق بگیرم.چون میدونم آرزو داشت با دختر عمش ازدواج میکرد،از این موضوع دارم عذاب میکشم.خودش یه بار گفت دختر عمم تموم شد رفت.من دارم زندگبم میکنم،اسم اون دبگه نیار،میگه دختر عمم بچه داره خجالت نمیکشی اسمش میاری؟اما من نمیتونم بی خیال این موضوع بشم.به خاطر مساعل مختلفم با سوهرم دعوا دارم،حالا اومدم خونه بابام و میخوام طلاق بگیرم
رضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۲۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۱۵
سلام. از روز اولی که ازدواج کردم همه چیز رو خوب بررسی کردم و از سلامت روحی خودم و همسرم مطمئن شدم و چون هر دو سن حدود ۲۸ داشتیم تصمیم گرفتیم خودمون دو تا زندگیمونو اداره کنیم و به خانواده های هم احترام بزاریم. از خواستگاری با هم تمام مراحل مشاوره ازدواج رو رفتیم و صدای مشاور رو هم ضبط کردیم. میدونستیم که حتی بعضی و وقتا خانواده ها با بیخردی زندگی بچه هاشونو نابود میکنند پس محل زندگیمونو دور کردیم. دوری و دوستی. سعی میکنیم پا رو ارزشهای زندگی نزاریمو حرمتها رو نریزیم. الحمدالله همه چی عالی هست. برای همه عزیزانم آرزوی سلامتی دارم
سپيده
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۱۷ - ۱۳۹۵/۰۵/۱۹
سلام شيوا جون زندگي من عينه زندگي تو شوهر بحاطرحارج ازم جدا شد الان پشيونه و هي زنك مي زنه
صفدر قلی
|
Netherlands
|
۱۷:۵۸ - ۱۳۹۵/۰۵/۱۹
واقعا مسخرس زندگی نیست که یکسره جنگه تو سر هم کوبیدنه و تحقیر کردن همدیگس یکی کلاس میرازه مدرک عالیه داره یکی به پولش مینازه یکی به تیپش یکی به قیافش وقتی به عمع فاجعه رجوع میکنی میبینی هر دو طرف چه دختر چه پسر عقده ای تشریف دارن نسل 60 و 70 کلا بدرد زندگی ساختن نمیخورن نه که نا سلامتی مشکلی داشته باشن نه منتها اینقدر بدبختی کشیدن که اعصاب کلا تعطیل شده با کوچکترین حرف بی ربطی بای بای همه چی تموم به همین راحتی تعدادی از نظرات رو خوندم فوق لیسانس عمران هستم 28 سال سنمه خانومم 20 سالشه پدر و مادرش زندگی رو واسم جهنم کردن با دخالتهاشون دخترشونم که از حق نگذریم خوب بلده اعصاب خراب کنه خدا شفاش بده دارم طلاقش میدم واسش آرزوی خوشبختی میکنم
فاطمه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۱۷ - ۱۳۹۵/۰۵/۲۵
سلام من۱۸سال دارم یه دختردوساله بخاطرخیانت شوهرموانجام ندادن شرایطم میخوام جدابشم امامیترسم ازآینده خودموبچم
Sara
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۰۹ - ۱۳۹۵/۰۵/۲۷
من 14 ساله ازدواج کردم با خانواده ای ک اصلا با خانوادم همخونی نداشتن. از اول این ازدواج فقط دعوا و ناراحتی داشتیم ب جرات میتونم بگم بین یک ماه تا دوماه بیشتر با هم خوب نبودیم و دلیلش فقط و فقط دخالتهای خانواده همسرم بخصوص مادر شوهرم بود. باز میخاستم بمونم و کنار بیام اما شوهرم در کنار وابستگی شدیدی ک ب مادرش داشت شم اقتصادی خوبی نداشت ب طوری ک بعد 14 سال زندگی شاید 100 هزارتومان هم توی حسابش نباشه. خیلی کم خودم گذاشتم تا ب جایی برسه اما منو ندید و خیانت رو در کنار بی مهری هاش قرار داد. چندین بار خیانت کرد بهم الان ی دختر 5 سال و نیمه دارم گفتم بمونم بالا سر بچم اما توی این 14 سال رمقم گرفته شده و یکسالیه با داروی اعصاب میخابم. از اونجایی ک مشکلاتی ک از لحاظ اقتصادی ک هر روز داره تکرار میکنه و الگوشو برادرهاش قرار داده ک الان بعد از 50-40 سال زندگی توی بد ترین وضعیت قرار دارند چرا؟؟ چون ژنتیک خرابکارن. الان همسرهای برادرشوهرام و بچه هاشون بیماری اعصاب گرفتن ب خاطر این وضعیتی ک این خانواده سر دخترای مردم در آوردن و حتی ب بچه های خودشون هم رحم نکردن.. با وجود این مشکلات بازم عذاب وجدان برای طلاق دارم با اینکه صدها بار گفت ببخشم از نو شروع میکنم و باز فرصت بده و من بارها و بارها این کار رو انجام دادم ک مبادا روزی مدیون زندگیم بشم... الان با وجود اینکه دیگه پدری بالای سرم نیست و از بس ب قول قدیمی ها سوختم و ساختم ادامه ی زندگی برام سوزوندن آینده بچم شده... منم راهی ندارم جز رفتن تا شاید همسر و امثال همسر من درسی بگیرن از زندگی ک ببخشش زیاد تاوان داره
معصومه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۴۱ - ۱۳۹۵/۰۵/۳۱
سلام،من بعد دوسال و هشت ماه از عقدم3ماه است که طلاق گرفتم.دلم خیلی آتیشه .خودش نگهم نداشت.خیلی متظر بودم بیان دنبالموخودش خواهراش مادرش همه تلاششون رو کردن واسه جدایی اما یکبارم نیومدن دنبالم.حتی دیگه مرگم دوست ندارم.خستم.از همه چی....کاش این دنیا کلا تموم بشه.خدادوسم داره اما من خستم.طلاق بد یا خوب ادمو از پا در میاره
حسین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۲ - ۱۳۹۵/۰۶/۰۹
کلا مشکل اصلی این روزهای زندگی ما جوونا دخالت های بیش از حد خانواده هاست .فکر می کنن دارن در حق بچه هاشون خوبی می کنن ولی متوجه نیستن که با دخالت های نابجا زندگی ها رو به نابودی می کشونن .من خودم 4 سال زندگی خوبی داشتم و به همسرمم علاقمند بودم و در طول 4 سال زندگی واقعا مشکل خاصی نداشتیم غیر از اختلاف نظر در خصوص برخی مسایی که اونم طبیعیه
بخاطر دخالت های بیش از حد پدر همسرم زندگیمون در عرض 2 هفته نابود شد و در یک چشم به هم زدن طلاق اتفاق افتاد متاسفانه .
روزها واقعا به سختی میگذرن برای من الان 2 روزه که این اتفاق افتاده و من دلم پیش همسرم مونده . فقط خدا به دادمون برسه .
سارا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۵۰ - ۱۳۹۵/۰۶/۱۱
من قبلا يه ازدواج ناموفق داشتم بار دوم ازدواج كردم اولايلش عالي بوديم بعد سه سال يهو سر يه مسئله كوچيك ميگه نميخوامت ولي من از طلاق دوم ميترسم اخه واقعا بي گناهم ولي مردم جامعه ما كجا قبول دارن
حسن
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۳۷ - ۱۳۹۵/۰۶/۲۳
بنده پس از گذشت 17سال زندگی مشترک و با یک فرزند در شرف طلاق از همسرم هستم که به اجبار به خاطر همسرم در دادگاه طلاق توافقی دادیم و یک هفته دیگر میریم محضر برا امضا با گفتن این موضوع خواستم بگم که اغلب مردها نه از روی قدرت بلکه از روی وابستگی عاطفی نمیخوان بپذیرن که از همسرشون جدا بشن چرا که در مردها بیشتر احساس گناه و کم ارزشی شدت داره که فکر میکردند شاید میتونستند جبران کنند -من نمیخوام بگم مردها اینجوری و زنها اونجوری اما مردهابعد از گذشت مدتها تلاش برای حفظ زندگی متوجه میشن که نتونستند زندگیشونو حفظ کنند احساس قربانی ،حقارت و کم ارزشی میکنند و به همین دلیل زودتر دچار بحران افسردگی میشن مثل خود من چراکه دوباره باید تلاش کنند برای ساختن یک زندگی جدید هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ روحی و روانی و به علت فرهنگ کشور ما به احساسات مردها در چنین مواردی کمتر توجه میشه به همین دلیل در اینجور موارد شکننده تر میشن تا خانمها
رضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۱۵ - ۱۳۹۵/۰۶/۲۴
تو چن تا از پیاما خوندم خانوما گفتن شوهر شونو دوس دارن و نمیخان ازشون جدا شن. شاید باورتون نشه ولی با اشک دارم مینویسم براتون. کاش خانوم منم حتی شده واسه یه بار اینو بهم میگفت. من خیلی دوسش داشتم ولی خانوادش زندگیمونو خراب کردن. و اون این اجازه رو بهشون داد. من دیوونه وار زنمو دوست داشتم ولی با بی معرفتی تمام همه چیزمو ازم گرفت و دنیامو خراب کرد. اون الان از دواج کرده و بچه داره ولی من... هیچ وقت از خدا نخاستم که جواب نامردیاشو به من بده فقط خاستم خوشبخت بشه. یه جوری به زندگی باختم که دیگه نتونستم پاشم
سامان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۵۹ - ۱۳۹۵/۰۶/۲۷
مشکل اصلی دخالت بیمورد ونابجا خانوادهاست.مهریه بالا دلیل دومه.
ر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۰۵ - ۱۳۹۵/۰۶/۲۸
با هر شرايطي ساختم ،خيانت،دخالت،نفقه ندادن......براي زندگيم خيلي دويدم،اما نشد...با دوتا بچه يكي دو ساله يكي دو ماهه
فقط آرزوم اينكه تاوانِ همه ي بَدي هايي رو كه در حقم كرده توي اين دنيا و اون دنيا ببينه.....................
ر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۳۵ - ۱۳۹۵/۰۷/۰۴
این روزا دارم به طلاق فکر میکنم. یکسال عقدم . تو این یه سال خیلی تهدید به طلاق کردم شوهرما. ولی اینبار بی سر و صدا میخوام برم برای طلاق اقدام کنم. علتش هم بیتوجهی شوهرم به من، پدرش هم چند ماه پیش فوت شد و شوهرم دچار افسردگی شد . شوهرم مرد خوبیه ولی کلا به من توجه نمیکنه. من همه پول هامو خرج کردم حتی طلاهای خودمو خودم خریدم و لباس عقد و دسته گل و به همه گفتم اون خریده. چون گفت ندارم. یه بارم بهش یه تومن پول قرض دادم و دیگه پسم نداد. بعد از یکسال احساس خریت میکنم. این درحالیه که شوهرم ادای عاشق بودن در قبل ازدواج میکرد ولی الانکه به عشقش رسیده حتی بهش زنگ نمیزنه چه برسه به عشق و محبت و کادو. البته از حق نگذریم چون اون کارها روکرده بودم اولا به خودم اجازه میدادم زبان تندی داشته باشم ولی الان دیگه نه. کمتر عزیزم بهش نمیگم. ولی میخوام طلاق بگیرم. چون احساس میکنم دوستم نداره که برام کاری نمیکنه. نه کادویی نه مهر و محبتی. تازه بعضی وقتا میگه زن بدی گیرش اومده. میخوام برم تا قدرمو بدونه....
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: