RAMTIN
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۳:۲۸ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۱
CHIIII BGAMMMMM
محسن
|
Germany
|
۲۳:۳۵ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۱
ساده زیستی چرت ترین چیزی هست که تا حالاشنیده ام. تمام امکاناتی که الان مثل آب خوردن در دسترس همه هست روزی وسیله لوکسی در دستت آدمهای متمول بوده مثل موبایل ماشین خود تلفن هر چی که فکرشو کنی . اگر همه از قدیم ساده زیست می شدند نمی دونم الان آب رو از کجا تهیه میکردیم یا اینکه برای غذای ظهر باید میرفتیم شکار. خخخخ
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۳:۳۹ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۱
مهم تر از ساده زیستی بدست آوردن مال حلال است... یک مسئول باید آنقدر خوب کار کند که مالش حلال باشد. اگر خوب کار نکند حالا ساده زیستیش به چه درد مردم می خوره؟!
فرستاده
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۳:۵۳ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۱
سوال : ما در مملکت مقامی بالتر از رهبر داریم؟
تعجب می کنم چرا مسئولان مملکت ما نمی خواهند یاد بگیرند ساده زیستی را و به فکر مردم بودن را.البته کار هرکس نیست خرمن کوفتن/گاو نر می خواهد و مرد کهن.
ساده زیستی یه اعتقاد هست که بستگی به میزان ایمان آدم ها داره.دین با کسی تعارف نداره چیزی که در مورد ساده زیستی به ما رسیده از آدم های معصوم بوده و حرف دومی درش نیست.احتیاجی به صغرا کبری هم نداره کسی که مطیعه خودش می فهمه و کسی هم که در مقابل حرف معصوم اظهار نظر می کنه باید به عقلش شک کرد.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۳:۵۳ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۱
تابناک لطفا سوالی بپرس که به مردم مربوط باشه. ما که مسئولی نمی بینیم که بخوایم حرص بخوریم که چی سوار می شه خونش چه شکلیه و ...مسئولین که برای من و تو خودشونو آفتابی نمی کنن.
علی اکبر
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۳:۵۴ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۱
بین ساده زیستی ورعایت مسائل امنیتی نباید خلط شود
رهبرانقلاب در زندگی شخصی ساده زیست وزادانه زندگی می کند ولی درمسئله حفظ امنیت ویا تشریفات معمول در رفت وآمدها انجام می شود
پس تضادی بین ساده زیستی وحفظ شأنیت وامنیت نیست
مهدی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۱۱ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۲
به نظر من اینکه از راه حلال و با تلاش و کوششکردن بنز بخره هیچ اشکالی نداره نوشه جونش، ولی این بنزش نباید باعث فاصله افکندن با مردم بشه،که اکثرا هم میشه
اکثرا جنبه بنز سواری رو ندارن..
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۱۱ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۲
این بحث مفصلیه که با نظر نمیشه بهش رسید و باید در موردش بحث بشه.من همین جا با صداقت میگم که تجملاتی بودنو دوست دارم ولی میدونم مشکل فقط اون نیست اصل داشتن قدرته که پشتش دوست داشتن و اشرافیتم هست و غیره... شاید منم اینجوری میبودم همه میتونن با کارایی که تو زندگیشون میکنن ببینن دوستدار قدرت هستن یا نه که کمتر کسی میشه این طور نباشه و اونجاست که شاید همه چیزو از یاد ببریم خیلی از مسئولین ما دوستدار قدرتن که از رفتارشون معلومه ولی همیشه باید خودمونم بزاریم با همه زوایا جای طرف که ما چجوری میبودیم نه روش بودن و رفتار کردن که بهر حال با هم فرق میکنه بلکه قدرت داشتن و چجوری بگیم مام هستیم و حرف ما درسته .ولی در مورد سوالاتون
1. هم ساده زیستی و هم اشرافی بودن نه خوبه نه بد. در 2 حالت به شخص بر میگرده که اگه ساده زیست باشه درد و رنجی اگه مردم دارن اونم درک میکنه(درد دیده را درد میفهمد) و بر عکس میتونه کم کم فساد و بیشتر خواستنم داشته باشه.در مورد اشراف گری هم همینه یکی اینجور بودنو دوست داره ولی برای همم اینو میخواد و سعی و تلاشش اینه که همه مردم اشرافی زندگی کنن و برعکس ساده زیستی هم اینه که در اشراف گری غرق میشه و دردی از مردم نمیفهمه و فقط خودشو میبینه(البته که اشرافی گری راهش کج تره چون طمع کردنش بیشتره) .بهر حال در 2 حالت هر کسی در این روزگاری که من میبینم تاب مقاومت در برابر وسوسه قدرت داشتنو نداره

2.قدری باشه که به فساد کشیده نشن و اون قدری نباشه بیشتر بخوان.باشد که دلشون گرم بشه و خستگی کارایی که میکنن از یادشون بره (البته درست انجام دادن کارم مهمه) ولی از نظر شخصیت به نظر من هیچ مزیتی نباید داشته باشن که همه خدارو در یک صف افریده و فکر نکنن جدا بافته ای هستن

3. اگه واسه مردم و کشور و رضای خدا باشه نه ولی تو اخرت برتری هست ولی دروغ چرا اگه واسه قدرت باشه تو دنیا برتریه چون قدرت دار میشه( حالا هرکی نسبت به مسئولیتش) تو اخرتو فکر نکنم

4.اگه پادشاهی مطلق باشه و حرف حرف خودش باشه توهین امیزه ولی به فکر مردم و کشور باشه و منافع رو واسه همه بخواد نه خودش بیشتر و مشورت هم انجام بده . که اینم بد وسوسه انگیزه, من که از پسش بر نمیام بقیرو نمیدنم.اما یکی باید بالای همه باشه که حرفش رو قبول داشته باشن چون اگه نباشه هر کسی میخواد به قدرت برسه نمونش مصر که هیچ چیز خاصی جز ضرر برای کشورشون نداره و ادمای که عوض میشنن هم قبلا بودن و از اسمون نیومدن که بخوان زیرو رو کنن مصرو(اینم بحث مفصلی داره چون مسئولام میتونن دست بسته و دست باز باشن).
اوناییم که میگن مرفه بودن رییس جمهور احترام میاره ببینن رییس جمهوری که واسه مردمش میاد نه لباس عزیز تر هست یا اونی فقط میپوشه که کشورای دیگه ببینن و بگه منم هستم الان رییس جمهور بولیوی لباس توپ نپوشه یا بپوشه تو دید ما احترام میاره؟ نمیگم رییس جمهور گونی بپوشه ولی دارندگیو برازندگی به اندازه باشه مثلا مردم یه کشور کشنه باشن و رییس جمهورشون بره تیپ بزنه همه کشورا به به بگن. نشه قضیه کسی که خانوادش غذا درست گیرشون نمیاد میره وام میگیره ماشین بخره که مثلا همه احترام بزارن.میخوایید الان اقای روحانی بره کت و شلوار ایتالیایی بپوشه احترام میاره میخوایید ؟خوبه نه دوست دارید؟ عزیزان من احترام به نظر من به فکر و اعمالی هست که انجام میدیم نه لباس. لباس یه مامور شهرداری واسه من محترم تره تا کت و شلوار.منم شاید مثل شما چشم بین باشم ولی دیگه میدونم که حق چیه نظر نمیدم احترام میاره لباسو این حرفا
زیاد حرف زدم منم یه جوانم مثل همه جوانا که ته دلشون همه چیزای خوبو واسه مردمو کشورشون میخوان و امیدوارم بتونیم به ته دلمون پایبند باشیم و اسیر قدرت نشیم شدیمم زیاد نشیم.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۲۹ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۲
از نامه‏هاى امام عليه السلام‏كه به‏«شريح ابن حارث‏»قاضى خود نوشته [1]

نقل شده‏«شريح ابن حارث‏»قاضى امير مؤمنان عليه السلام در عصر حكومت‏امام عليه السلام خانه‏اى براى خود به 80 دينار خريد اين گزارش كه به امام رسيد وى رااحضار كرده به او فرمود:

به من خبر رسيده كه خانه‏اى به قيمت 80 دينار خريده و آنرا قباله كرده‏اى‏و بر آن شهود و گواه گرفته‏اى.

«شريح‏»پاسخ داد چنين بوده است اى امير مؤمنان!

امام عليه السلام نگاه خشم آلودى به وى كرد و فرمود:

اى‏«شريح‏»به زودى كسى بسراغت‏ خواهد آمد كه نه قباله‏ ات را نگاه مى-كند و نه از شهودت مى‏ پرسد،تو را از آن خارج مى‏كند و تنها ترا به قبرت ‏تحويل مى‏دهد.

اى‏«شريح‏»بنگر اين خانه را از ثروت غير خود نخريده،و يابهاى آنرا ازغير مال حلال خود نپرداخته باشى كه هم در دنيا و هم در آخرت خود را زيانكاركرده‏اى آگاه باش!اگر هنگام خريد خانه نزد من آمده بودى نسخه قباله رابدين گونه مى‏ نوشتم كه ديگر در خريدن خانه ‏اى حتى به بهاى يك درهم يا بيشترعلاقه بخرج ندهى!

نسخه قباله اين است:

«اين چيزى است كه بنده ‏اى ذليل از مرده ‏اى كه آماده كوچ است‏ خريدارى‏ كرده،خانه ‏اى از سراى غرور،در محله فانى شوندگان،و در كوچه هالكان!

اين خانه به چهار حد منتهى ميگردد:

يك حد آن به آفات و بلاها مى‏خورد،و حد دوم به مصائب،و حد سوم به‏هوا و هوس‏هاى سست‏كننده،و حد چهارم آن به شيطان اغواگر منتهى ميشودو در خانه همينجا است.

اين خانه را مغرور آرزوها از كسى كه پس از مدت كوتاهى از اين جهان‏رخت‏برمى‏بندد،به مبلغ خروج از عزت قناعت و دخول در ذلت دنيا پرستى،خريدارى نموده،هر گونه عيب و نقص و كشف خلافى در اين معامله واقع شودبعهده بيمارى‏بخش اجسام پادشاهان!و گيرنده جان جباران،و زايل كننده‏سلطنت فرعونها:همچون‏«كسرى‏»،«قيصر»،«تبع‏»و«حمير»مى‏باشدو به عهده كسانيكه مال را گردآورى كردند و بر آن افزودند،و آنها كه بنا كردندو محكم ساختند، طلاكارى نمودند و زينت دادند،اندوختند و نگهدارى كردندو به گمان خود براى فرزندان باقى گذاردند،همانها كه همگى به پاى حساب‏و محل ثواب و عقاب رانده مى‏شوند،يعنى هنگاميكه فرمان داورى قضاوت الهى‏رسيده باشد«و بيهودگان در آنجا بزيان برسند»!(سوره مؤمن (40) ، آيه 78.)

«شاهد»اين قباله عقل است آنگاه كه از تحت تاثير هوا و هوس خارج گرددو از علائق دنيا جان سالم بدر برد.»

توضيحها

[1]جريان مربوط به شريح را شيخ‏«صدوق‏»در كتاب‏«امالى‏»صفحه‏187 با سندى كه به‏«سيد عبد العظيم ابن عبد الله حسنى‏»مى‏رسد نقل كرده است(مصادر نهج البلاغه جلد3 صفحه‏199)شريح كيست؟

«شريح ابن حارث‏»حدود شصت‏سال عهده‏دار منصب قضاوت در اسلام‏بود،در اين ميان تنها سه سال در جريان فتنه‏«عبد الله زبير»دست از قضاوت‏كشيد.نخستين بار«عمر»او را بقضاوت برگزيد و همچنان عثمان و در زمان‏امام عليه السلام و بعد از او اين منصب را داشت تا زمان‏«حجاج‏»كه استعفانمود.او عمرى طولانى داشت،گفته شده حدود 168 سال،و بعضى 100 سال‏ميدانند.وى در سال‏87 هجرى و طبق گفته بعضى ديگر سنه‏76،97 و99 وفات‏كرده است. او مردى شوخ طبع و مزاح بوده و در قضاوت يد طولائى داشت.

تنها يك بار امام عليه السلام بر او غضبناك شد و او را به يكى از روستاهاى‏نزديك كوفه‏«بانقيا»كه اكثر ساكنين آن يهودى بودند تبعيد نمود و پس از آنكه از وى راضى شد او را بكوفه برگردانيد.

گفته شده‏«شريح‏»عصر جاهليت را درك كرده،ولى پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم را ملاقات‏ننموده است،بهمين مناسبت او را از«صحابه‏»نميدانند بلكه از تابعين بشمار مى-آوردند.(براى توضيح بيشتر به شرح ابن ابى الحديد جلد 14 صفحه 28 و اسد-الغابه جزء 2 صفحه 394 و شرح خوئى جلد17 صفحه 154 ببعد مراجعه فرمائيد)
ناشناس
|
United States of America
|
۰۰:۳۶ - ۱۳۹۲/۰۵/۰۲
اصرار زیاد، بی مورد و بی معنی بر ساده زیستی، یکی از علل پیدایش جو دو رویی و نیز مفاسد مالی است. منزل پدری من در برجی در نیاوران تهران است. آنها همسایه ای دارند که از مقامات درجه دو و سه نظام است که در پنت هاوس چند میلیاردی آن خانه زندگی می کند اما با یک رنوی بسیار کهنه و داغون که نظیرش را به سختی می شود جایی دید سر کار می رود. این اسمش ساده زیستی نیست، دو رویی است.
نظرات بیشتر