سئوال خوبی بود
اخرین باری که از احترام کسی خوشحال شدم ، همین امشب بود که با تمام ناراحتی و غمگینی و مشکلات روحی ، پیش پزشک غدد که معروف تریتن پزشک غدد هستش رفتم ، با خوش رویی بهم سلام کرد ، وقتی از حالم پرسید کلی گریه کردم ، پیرمرد با مهربانی اشک از چشمام پاک کرد و دستش رو رو شونه ام گذاشت بهم گفت خدا دوستت داره دخترم....
من به این دکتر افتخار میکنم ، خدا حفظش کنه
دوست دارم اینجا ازش تشکر کنم اگر چه که احتمالش کمه که بخونه ، دکتر محمد اسماعیل اکبری ، پروفسور و فوق تخصص غدد و سرطان سینه
پاسخ ها
علی اصغر
||
۱۱:۰۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
بلی ایشان یک انسان واقعی هستند ولی هنوز پیرمرد نشده اند. من پیام شما را با ایمیل برایشان فرستادم
ناشناس
||
۱۲:۰۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
دکتر اکبری خیلی انسان شریفیه، خدا حفظش کنه :)
ناشناس
||
۱۶:۱۲ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
دکتر اکبری واقعا لایق توصیفی که ازشون کردید هستند. خدا سلامتی و شادی به زندگی خودش و عزیزانش بده
شهریار
|
|
۰۰:۰۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
1
24
پاسخ
نمیدونم چرا دنیای مردم ما اینقدر کوچک شده که با یه احوالپرسی خانومشان یا یه چایی همسرشان یا با دیدن یک دستشویی تمیز،متعجب و خوشحال میشوند!!!!من زیاد موافق حرف برخی دوستان نیستم که مردم ما کلا مادی شده اند ولی استثناعاتی هم وجود داره که نمیشه منکرش شد و در رد و تایید نظرات دوستان دو مورد از خوشحالی و ناراحتیم رو بیان می کنم:
آخرین باری که حس خوبی بهم دست داد وقتی بود که در برنامه نود دیدم بچه های زلزله زده آذربایجان از برد" تیم تراکتورسازی آذربایجان" در مقابل حریفانش چقدر خوشحال اند و غم و غصه هایشان را فراموش میکنند و اشک در چشمانم جمع شد و چقدر کار خوب و قشنگی بود کمکهای مردمی به آن مناطق توسط مردم شریف ایران و ابراز همدردی هموطنان در شبکه های اجتماعی با طراحی عکسهای متنوع از آسیب دیدن آذربایجان و قراردادن آن در پروفایلشان و چقدر کار زیبایی بود وقتی تیمهای لیگ برتر بعد از زلزله در بازی مقابل تراکتور با بستن پارچه مشکی و آوردن پلاکاردهای خاص قبل از بازی نشان دادند که:
چو عضوی به درد آورد روزگار دیگر عضوها را نماند قرار.
آخرین ناراحتیم هم برمیگرده به قرار ملاقات چند روز پیشم با دختر خانمی که بعد از جلسه خواستگاری (با صحبتهای خانواده و اجازه والدینشان) باهم رفتیم بیرون تا بیشتر آشنا بشیم که متاسفانه با درخواستهای عجیب و غریب دختر خانم مواجه شدم.ایشان جوابشان مثبت بود ولی درخواستهایی داشتند که:
باید آپارتمانت را بفروشی و نزدیک خونه مامانم اینا بخری! و مهریه از فلان تعداد کمتر قبول نیست و شام و ناهار نمی پزم و باید از بیرون بخری یا بریم خونه مامانم هر روز غذا بخوریم! و لباسها رو فقط از پاساژهای خاص و گران فروش شهر خرید میکنم و برای خرید هر لباس باید 4 ساعت باهم بگردیم(البته منظورشان لباس معمولی بود نه لباس عروسی)! و باید ماشین بخری وعصرها هر روز با ماشین ببری یه دور بزنیم و ....خلاصه منم که کارمند یه کارخونه خصوصی هستم وقتی دیدم حتی این خواسته ها خارج از توان یک تاجر شاید باشه، قید ازدواج با ایشون رو زدم و فعلا مجردم.
پاسخ ها
ناشناس
||
۰۹:۳۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
شاد باش که از اول همه چی رو گفته.عجب دختر های خوبی پیدا میشن.
ناشناس
||
۱۰:۰۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
مسئله دوم باید مورد خوشحالیت باشه که همه چیز را از اول فهمیدی ... انقدر هوش و عقل داشتی که زیر بار مهریه سنگین نری و ... دختر مطابق سلیقه شما هم وجود داره و میتونی پیداش کنی
یاس
|
|
۰۰:۰۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
4
16
پاسخ
وقتی فکرشو میکنم که در جبهه .... و حالا خاطرات اون دوره و واقعا جاموندم و جاموندم وجاموندم .. افسوسی میخورم که گاهی پیش خودم میگم جهنم خدا هم اینقدر سوزاننده نیست
ولی نمیدونم چار دق نمیکنم!
افسوس
دیگه حتی عکسهای اون دوره رو هم نمیتونم نگاه کنم حالم خیلی بد میشه.
پاسخ ها
ناشناس
||
۱۰:۴۸ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
همین که حالت بد میشه یعنی هنوز مثل اونایی هنوز با اونایی.ما به وجود شما احتیاج داریم.شمایی که اون روزا رو تجربه کردین.با عمل به ارزشهای اونا هم یادشون رو زنده نگهدار هم ما رو بی نصیب نذار. زنده باد یاس
ناشناس
|
|
۰۰:۵۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
0
18
پاسخ
امروز یه خانوم بزرگوار راننده ی ماشین جلوییم بود و تقریبا پونصد متری داشتم مراعاتشو میکردم و آروم پشت سرش میومدم, یه جا رفت توی لاین راست و منم با خودم گفتم ردش کنم که یهو گرفت روم, منم بوق زدم و دیدم داره همینطور میاد با ته زورم زدم رو ترمز, وقتی اومدم رد شم ازش یه نگاهی بهم انداخت و یه اخمی کرد که انگار داره به یه زباله نگاه میکنه.
تابناک مرسی بابت این خوانده میشوید های قشنگ اما فکر کنم این تیتر و بحث بهتر بود:
آخرین بار در کدام برخورد اجتماعی، رفتار دیگران واقعا تحقیرتان کرد؟
پاسخ ها
ناشناس
||
۱۰:۱۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
متاسفانه بعضی از مردم فکر میکنند هر کاری که خودشان انجام میدهند صحیح است و فقط دیگران هستند که اشتباه میکنند .... در فرهنگ رانندگی ما هم این موضوع وجود دارد و مردم از همدیگر طلبکار هستند بدون اینکه حق و حقوق خود و دیگران را بشناسند که این موضوع تقصیر اموزشگاه ها و سیاست غلط راهنمایی و رانندگی در امتحان رانندگی است که در امتحان فقط به راندن اتومبیل بسنده میکند و فرهنگ و حق و حقوق را در امتحانات نادیده میگیرد
زورو
|
|
۰۱:۳۸ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
1
9
پاسخ
من کارمند یه ادارم، خیلی وقته از ته دل نخندیدم، ولی همیشه تو کارم و زندگیم سعی میکنم با دیگران مودب و درست رفتار کنم و ، از اکثر مردم هم بدی و بی احترامی دیدم ،این رفتارها به مرور زمان تو روحیم خیلی تاثیر بدی داشته، کم کم نتیجه گرفتم شاید باید کمی بد باشم، نمیدونم ، حتی گاهی اوقات فقط جواب سلام دادن آدمو شاد میکنه ، این طور نیست ؟
پاسخ ها
ناشناس
||
۰۹:۵۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
نمیدونم منفی بدم یا مثبت اما دوست عزیزم بهتره ما در هر شرایطی پاکی و نجابتو اخلاق سالم خودمونو حفظ کنیم. این اخلاق پاک امید جامعه به روشنیه.
ناشناس
||
۱۰:۴۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
اگر مردم قدر خوبیهای تو رو نمیدونن و تازه بهت بدی میکنن.تو همواره خوب باش در اخر در میابی هر انچه هست میان تو و خدای توست.
ناشناس
||
۲۲:۱۸ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۳
فلسفه ی نام کامنتت چیه؟
زورو
|
|
۰۱:۴۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
1
4
پاسخ
من کارمند یه ادارم، خیلی وقته از ته دل نخندیدم، ولی همیشه تو کارم و زندگیم سعی میکنم با دیگران مودب و درست رفتار کنم و ، از اکثر مردم هم بدی و بی احترامی دیدم ،این رفتارها به مرور زمان تو روحیم خیلی تاثیر بدی داشته، کم کم نتیجه گرفتم شاید باید کمی بد باشم، نمیدونم ، حتی گاهی اوقات فقط جواب سلام دادن آدمو شاد میکنه ، این طور نیست ؟
ناشناس
|
|
۰۱:۵۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
7
6
پاسخ
روز فارغ التحصیلی دانشگاهم....
1...2....3... همه کلاهامونو انداختیم به هوا....
خیلی مزه داد
پاسخ ها
ناشناس
||
۰۷:۳۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۲
پاشو ازخواب حالا برودنبال کار عین همون کلاه میندازنت یک گوشه
علی
|
|
۰۲:۰۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
1
32
پاسخ
مهر دزدی بچه م.
آخرین باری که خیلی خوشحال شدم دو سه روز قبل بود. خسته و کوفته خونه اومده بودم و تا شام نیم ساعتی وقت بود. رفتم نماز بخونم که وسط نماز بچه ام- فاطمه؛ 1 سال و نیمشه- مثل خیلی وقتای دیگه اومد و مهر نماز رو برد. اما چند قدم رفت بعد یه مکثی کرد و مهر رو آورد سر جاش انداخت. فکر کنم دلش برام سوخت ولی کلی حال داد. حضور قلب که در کار نبود ولی اگه شکستن نماز، بد نیود می پریدم و همون وقت می بوسیدمش. خدا مسئولین ما و اولاد ما رو صالح و عاقبت به خیر کنه و به همه ی علاقمندا هم زن و بچه بده. ببخشید اگه اجتماعی نبود.
سیمین
|
|
۰۲:۰۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
1
30
پاسخ
اخرین باری که خوشجال بودم همین امشب بود یکی از بستگانم عمل جراحی کرده ولی پول عمل رو قرض کرده بود با اینکه هشتاد هزار تومن بیشتر توی کیفم نداشتم 30هزار تومن رو به اون دادم 50هزار تومن بقیه رو هم برای یکی دیگه از فامیلهامون که وضع مالی بدی داره و بارداره کنار گذاشتم
با اینکه سی سال سن دارم و با معدل 17 مهندسیم رو گرفتم و بیکارم اما دوست دارم به دیگران کمک کنم
پاسخ ها
ناشناس
||
۰۷:۳۲ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۲
منم از اینکارها زیاد کردم باورکن عوضش 1000 برابرخدابهم داد
24 ساله
|
|
۰۲:۴۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
1
22
پاسخ
اخرین بار کی خوشحال شدم؟
تابناک واقعا نمیدونم
خیلی فشار رومه، مخصوصا مالی و روحی
ولی یاد خدا خوشحالم می کنه
خوشحالی دیگران هم خوشحالم می کنه
تابناک واسم دعا کن
یا علی
اخرین باری که از احترام کسی خوشحال شدم ، همین امشب بود که با تمام ناراحتی و غمگینی و مشکلات روحی ، پیش پزشک غدد که معروف تریتن پزشک غدد هستش رفتم ، با خوش رویی بهم سلام کرد ، وقتی از حالم پرسید کلی گریه کردم ، پیرمرد با مهربانی اشک از چشمام پاک کرد و دستش رو رو شونه ام گذاشت بهم گفت خدا دوستت داره دخترم....
من به این دکتر افتخار میکنم ، خدا حفظش کنه
دوست دارم اینجا ازش تشکر کنم اگر چه که احتمالش کمه که بخونه ، دکتر محمد اسماعیل اکبری ، پروفسور و فوق تخصص غدد و سرطان سینه