نام سعید قاسمینژاد در سالهای اخیر نه صرفا به عنوان یک تحلیلگر، بلکه یکی از چهرههای مؤثر در اتاقهای فکر طراحی تحریم و فشار علیه جمهوری اسلامی ایران مطرح است؛ فردی که همزمان در نقش مشاور نزدیک به جریانهای برانداز، از جمله رضا پهلوی، نیز فعالیت میکند.
در معادلات امنیتی منطقه، برخی نقاط صرفاً جغرافیا نیستند، بلکه به بخشی از ساختار بازدارندگی تبدیل میشوند. برای ایران، لبنان یکی از همین نقاط است؛ جایی که حضور یک بازیگر غیردولتی مانند حزبالله لبنان، معادله امنیتی اسرائیل را بهطور بنیادین تغییر داده. در این میان، آتشبس در لبنان نه نشانه پایان تنش، بلکه بخشی از یک بازی پیچیدهتر برای مدیریت زمان، منابع و سطح درگیری است.
با محدودیت اینترنت بینالمللی در شرایط جنگی، نهادهای تصمیمگیر با رویکردی هدفمند، دسترسیهایی برای تجار و فعالان اقتصادی فراهم کردهاند تا روند تأمین کالاهای ضروری مختل نشود؛ اقدامی که در گام اجرا، از سوی اتاق بازرگانی تهران عملیاتی شده است.
عضو کمیسیون شوراها و امور داخلی مجلس، با اشاره به آخرین وضعیت انتخابات شوراها، از ارسال پیشنهاد دولت به شورای عالی امنیت ملی خبر داد و گفت: مجلس اصل برگزاری انتخابات را قبول دارد و فعالیت شوراها تا پایان سال مالی نیز یکی از گزینههاست.
با ورود پرونده عناصر همکار با دشمن به مرحلهای تازه، سیاستهای قضایی در حوزه برخورد مالی با این افراد تشدید شده و روند انسداد، توقیف و مصادره اموال آنان به عنوان یکی از ابزارهای اصلی مقابله، با جدیت بیشتری در حال اجراست.
در ظاهر، جنگها با موشک و جنگنده تعریف میشوند، اما در تنگه هرمز، بازی جای دیگری جریان دارد. زیر سطح آب، جایی که هیچ راداری نمیبیند و هیچ خبرنگاری تصویرش را مخابره نمیکند، سلاحی خوابیده که میتواند بدون هشدار، مسیر ۲۰ درصد نفت جهان را ببندد. مین دریایی، همان کابوس قدیمی که حالا دوباره به مرکز معادلات برگشته. در شرایطی که تهدیدهای دونالد ترامپ برای باز کردن تنگه هرمز به اوج رسیده و حتی بحث محاصره دریایی ایران مطرح شده، سؤال اصلی این نیست که آیا جنگ میشود یا نه؛ سؤال این است که اگر ایران تصمیم بگیرد، چقدر طول میکشد تا این گلوگاه حیاتی را به یک منطقه مرگ تبدیل کند.
عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، با اشاره به تحرکات اخیر آمریکا همزمان با مذاکرات اسلامآباد، این اقدامات را مصداق «نقض آتش بس» دانست و تاکید کرد: در برابر چنین رفتارهایی، اقدام پیش دستانه برای رفع فتنه یک ضرورت قطعی است.
در همان روزهایی که آسمان جنوب ایران زیر رفتوآمد جنگندههای پنهانکار و پرندههای پشتیبانی آمریکا و اسرائیل نفس میکشید، یک سؤال آرام اما جدی بین تحلیلگرها میچرخید؛ اگر ایران چیزی داشت که بتواند این آسمان را به چالش بکشد چه میشد؟ نه در حد نمایش، نه در حد رهگیریهای پراکنده، بلکه در حد یک نیروی منسجم. سناریویی که از دل همین سؤال بیرون میآید، ساده نیست، اما اگر بخواهیم واقعبینانه نگاه کنیم، داشتن دو اسکادران جنگنده J-10C میتوانست شکل این جنگ را تغییر بدهد، نه بهصورت کامل، اما به اندازهای که معادله دیگر یکطرفه نباشد.
فرمانده پیشین نیروی دریایی سپاه پاسداران معتقد است که امریکاییها برای ساخت پایگاههای متعدد خود در منطقه هزینههای هنگفتی را متحمل شدند و ایران در جنگ ۴۰ روزه خسارات سنگینی به پایگاههای این کشور وارد کرد که به احتمال زیاد آنها را مجبور به برنامه ریزی برای خروج از خاورمیانه خواهد کرد.
علاءالدین بروجردی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، با اشاره به اظهارات وزیر خارجه پاکستان پس از مذاکرات اخیر، احتمال تغییر در ترکیب هیئت مذاکرهکننده آمریکا را نشانهای از تمایل این کشور به ادامه مسیر توافق دانست.
در فضای پساجنگ، اولین اشتباهی که میتواند یک کشور را دوباره وارد چرخه درگیری کند، اتکا به پاسخهای قابل پیشبینی است؛ همان چیزی که طرف مقابل برایش برنامهریزی کرده. اگر قرار باشد در مواجهه بعدی با ایالات متحده آمریکا یا اسرائیل، صرفاً همان الگوی «حمله در برابر حمله» تکرار شود، نتیجه چیزی جز تکرار هزینهها نخواهد بود. بازدارندگی واقعی، جایی شروع میشود که طرف مقابل دیگر نتواند رفتار تو را مدلسازی کند.
در به روایت جنگ (فلاشر) به آنچه در این دفاع مقدس سوم یعنی جنگ رمضان، جنگی که در ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا فروردین ۱۴۰۵ ادامه داشت و در ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ و در آتش بسی موقت و شکننده به پایان موقت رسید؛ می پردازیم.
نماینده سابق مردم تهران در مجلس شورای اسلامی معتقد است تنگه هرمز گلوگاه بسیار مهمی است که در اختیار ایران قرار دارد تا در مواقع ضروری از آن به عنوان اهرم فشار بر آمریکا و رژیم صهیونسیتی و کشورهای متخاصم استفاده کند.
مذاکرات اخیر میان ایران و آمریکا در پاکستان، بیش از آنکه تلاشی واقعی برای پایان دادن به یک جنگ پیچیده باشد، صحنهای بود از بازتولید همان الگوی قدیمی؛ الگویی که در آن ایالات متحده آمریکا ابتدا با ابزار نظامی معادلات را به هم میریزد و سپس در قامت یک مذاکرهکننده، با دست بالا و مطالبات حداکثری وارد میدان میشود. آنچه در اسلامآباد رخ داد، نه صرفاً یک گفتوگوی نافرجام، بلکه تصویری فشرده از منطق امنیتی آمریکاست؛ منطقی که همزمان جنگ را آغاز میکند و در میز مذاکره نیز از موضع فشار، امتیاز میطلبد
حالا مثلا آتش بس شده ، مثلا آمریکا و شگ وفادارش اسرائیل به ایران حمله ای نمی کنند ، اما همین الان وقت سر بندی و حال خوب شدن نیروهای فرماندهی مرکزی است ، مغز های متفکری که در عمق جنگ بوده ، خسته و زخم خورده اند اما آنچنان ضربه ای به دشمن وارد آوردند که حتی فکرش را هم نمی کرد.
هیچ جنگندهای دیده نمیشود. رادارها هم چیزی نشان نمیدهند که نزدیک باشد. اما چند دقیقه بعد، یک نقطه دقیق روی زمین از بین میرود. نه یک محدوده، نه یک منطقه؛ فقط همان نقطه. سؤال از همینجا شروع میشود؛ اگر کسی در آسمان نیست، پس این ضربهها از کجا میآید؟