صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

قيام 29 بهمن تبريز و تسريع در نهضت اسلامي

دكتر حسين علايي
کد خبر: ۳۷۰۵۲
| |
8337 بازدید
29 بهمن ماه در تاريخ مبارزات مردم آذربايجان روزي فراموش ناشدني و به يادماندني است. اگر حضور مشروطه خواهان تبريز توانست در نهضت مشروطه سهم مهمي را ايفا نمايد، بايد گفت حرکت عمومي مردم تبريز در 29 بهمن ماه سال 1356 موجب خيزش حرکت اسلامي در ايران و توسعه آن از حوزه علميه قم به بطن آحاد عمومي مردم ايران بود. مردم تبريز با شرکت گسترده در نهضت امام خميني در 29 بهمن، نام آذربايجان را در تاريخ افتخارات ملت ايران، به اوج رساندند. طبيعي است که به تعداد شرکت کنندگان در اين قيام حيات بخش، خاطرات متعددي وجود دارد که بيان هر يک از آنها مي تواند ابعاد گوناگون اين روز سرنوشت ساز را روشن و تبيين نمايد.

در آن سال دانشجوي سال سوم دانشکده فني دانشگاه تبريز بودم. در بهمن ماه آن سال مسئله مهم براي دانشجويان مسلمان، چگونگي برپايي مراسم اربعين شهدايي بود که در روز نوزدهم دي ماه، در شهر قم به دست ايادي رژيم شاهنشاهي مظلومانه به شهادت رسيده بودند. در آن دوران، جامعه ايران در خفقان و اختناق شديدي به سر مي برد.

رژيم شاهنشاهي در اوج قدرت و تسلط بر مردم بود و هرگونه جنبش اجتماعي و سياسي را به شدت سرکوب مي کرد. دانشگاه ها نيز تحت کنترل ساواک شاه (سازمان امنيت و اطلاعات کشور) قرار داشتند و دانشجويان نيز از سوي گارد دانشگاه، تحت نظر و مراقبت دائمي بودند. بنابراين تلاش براي برپايي حرکتي از سوي دانشجويان در بزرگداشت شهداي قم، کار ساده اي نبود و اين امر دغدغه بسياري از دانشجويان مبارز بود.

درست چند هفته قبل بود که بنابر نوشته مطبوعات آن زمان، شش نفر از طلاب و مردم قم در روز 19 دي ماه سال 1356، در خيابان هاي اطراف حرم حضرت معصومه (ع) به شهادت رسيده و تعداد بيشتري مجروح شده بودند. آنها در حالي که در اعتراض به مقاله توهين آميز روزنامه اطلاعات که عليه حضرت آيت الله العظمي خميني منتشر شده بود، در خيابان هاي اصلي شهر قم به تظاهرات آرام پرداخته بودند که با تيراندازي مأمورين رژيم شاهنشاهي، مواجه شدند.
لازم به ذکر است که در آن ايام، امام خميني بزرگترين مرجع تقليد شيعه به حالت تبعيد در نجف اشرف در کشور عراق به سر مي بردند. مقاله مزبور که با نام مستعار احمد رشيدي مطلق، به چاپ رسيده بود، در پاسخ به ابراز احساسات عظيم مردم ايران به خاطر درگذشت مشکوک فرزند امام، آيت الله حاج آقا مصطفي خميني در اول آبان ماه سال 1356 و با دستور مستقيم شاه به داريوش همايون وزير اطلاعات رژيم شاهنشاهي، منتشر گرديده بود.

من که خود در قم زندگي کرده و دوران تحصيل را در دبيرستان هاي حکمت و حکيم نظامي گذرانده بودم و با فضاي آن روز حوزه علميه و مردم با صفاي آن شهر آشنايي داشتم، تلاش زيادي کردم تا با کمک ساير دانشجويان و علماي مبارز تبريز، در دانشگاه آذر آباد گان و در شهر تبريز، اقدامي در جهت حمايت از قيام مردم قم و هم آوايي با آنان و نيز بزرگداشت شهداي قم صورت گيرد.
دانشجويان دانشگاه، دو هفته قبل از 29 بهمن تلاش کردند تا در بازار بزرگ تبريز تظاهراتي در حمايت از آيت الله العظمي خميني، مرجع بزرگ تقليد مسلمانان جهان که حدود 13 سال از تبعيد ايشان به کشورهاي ترکيه و عراق مي گذشت و نيز در اعتراض به شهادت رساندن فرزند ايشان و همچنين اعتراض به کشتار طلاب و مردم قم در 19 دي، برگزار نمايند.

در اين حرکت اعتراضي، بازاريان تبريز با اشاره آيت الله سيد محمد علي قاضي طباطبايي، روحاني مبارز و برجسته تبريز، که در آن هنگام، ظهرها در مسجد مقبره بازار اقامه نماز جماعت مي کردند، با دانشجويان، همراه شدند. ولي برپايي مراسم چهلم شهداي قم اقدام مهمي بود که از عهده دانشجويان دانشگاه به تنهايي برنمي آمد. پرچمداري را مي خواست تا نفوذ کلام وي و محبوبيت الهي او، مردم تبريز را به مسجد کشانده و آنان را در مقابل رژيم سلطنتي شاه به حرکت درآورد.
خوشبختانه، تبريز از وجود «خمينيِ آذربايجان» بهره‌مند بود؛ ايشان آيت الله قاضي طباطبايي از شاگردان مجاهد و برجسته حضرت امام خميني بودند، روحاني مبارزي که در جريان قيام پانزده خرداد 1342 از سوي رژيم شاهنشاهي زنداني شده بود و مدت‌هاي مديدي از عمر خود را نيز در تبعيد گذرانده بود و به همين خاطر، مردم تبريز او را از جان و دل دوست مي داشتند.

مدتي قبل در 12 آبان ماه، مراسم بزرگداشت فرزند ارشد امام خميني، آيت الله سيد مصطفي خميني در مسجد آيت الله بادکوبه اي در کنار بازار پنبه فروشان تبريز با شکوه زيادي از سوي آيت الله قاضي طباطبايي و با کمک برخي از دانشجويان دانشگاه تبريز برگزار شده بود. مردم تبريز در اين مراسم با حضور گسترده خود نشان دادند که براي مخالفت با اقدامات رژيم شاهنشاهي و نيز شکستن جو پليسي و امنيتي حاکم، آمادگي لازم را دارند.

گرچه ساواک تعدادي از دانشجويان شرکت کننده در اين مجلس ختم از جمله آقاي حميد صفاري دانشجوي دانشکده کشاورزي را دستگير نمود ولي روحيه انقلابي در بين دانشجويان نيز در حال افزايش بود. روزهاي پس از جنايت 19 دي، تعدادي از علماي مبارز در برخي از مساجد بازار تبريز و همچنين مسجد سيد حمزه و مسجد شعبان که آيت الله قاضي طباطبايي نمازهاي جماعت مغرب و عشاء را در آن اقامه مي کرد، به طرح جنايات رژيم شاهنشاهي به صورت تلويحي پرداخته بودند و زمينه لازم را در بين مردم براي برپايي يک حرکت گسترده ي اسلامي به وجود آورده بودند.
مراجع عظام تقليد و علماي بزرگ قم، با صدور اعلاميه هايي چهلمين روز شهادت شهداي 19 دي را، روز عزاي عمومي در سرتاسر ايران اعلام کرده بودند. با اين وجود گذشت حدود 40 روز از جنايت جلادان شاه در قم، زمينه لازم را در افکار و اذهان مردم متدين تبريز براي اعتراض به فجايع عُمّال رژيم شاهنشاهي به وجود آورده بود.
آيت الله قاضي طباطبايي نيز به همراه برخي علماي ديگر تبريز از جمله آيات و حجج اسلام آقايان سيد حسن انگجي، جعفر اشراقي، يوسف هاشمي، عبدالحميد شربياني، عبدالمجيد واعظي، عبدالحسين غروي، کاظم دينوري و عبدالله سرابي طي صدور اعلاميه اي، از مردم دعوت کردند تا براي بزرگداشت شهداي قم در روز شنبه 29 بهمن ماه، مطابق با 10ربيع الاول 1398 هجري قمري ضمن تعطيل کردن خيابان ها و بازار در مسجد قزلّي در خيابان فردوسي و در مدخل بازار تبريز گردهم آيند.

در روز جمعه تعدادي از دانشجويان در مسير کوهنوردي به چاره انديشي براي برنامه 29 بهمن پرداخته و تصميم مي گيرند تا به طور دسته جمعي از دانشگاه حرکت کرده و به مسجد قزلي بروند. در اين راستا تلاش زيادي شد تا به مناسبت چهلم شهداي قم ، ابتدا دانشجويان در دانشگاه تبريز دست به تجمع و تظاهرات اعتراضي بزنند و سپس دسته جمعي به سوي مجلس بزرگداشت اعلام شده از سوي علماي تبريز حرکت نمايند.

گرچه عملاً همه کلاس ها تعطيل شد ولي امکان برپايي چنين حرکتي به وجود نيامد و فقط صداي يک بمب صوتي ضعيف در فضاي دانشگاه، توجه همه را به ياد شهداي قم جلب نمود. دانشجويان مبارز از جمله آقايان علي اکبر مهدوي پور (شاه بيگ)، مرتضي بوجاري (ايشان در جريان عمليات خيبر در سال 1362 در جزيره مجنون جنوبي به شهادت رسيد)، محمد گرجي دانشجويان دانشکده کشاورزي و عباس خامه يار و حسام صفويه دانشجوي دانشکده علوم و حسن نوربخش، محمد علي افتخار، محمود عابدي و مهدي شفيعي دانشجويان دانشکده فني و هاشم صدري و سيد مهدي موسوي دانشجويان دانشکده دارو سازي به صورت جداگانه خود را به مرکز شهر براي شرکت در مجلس ترحيم شهداي قم به ابتداي بازار رساندند. من هم براي ساعت حدود 9 صبح، خود را به جلوي مسجد حاجي ميرزا يوسف آقا (قزلي) در ابتداي خيابان فردوسي رساندم. از حضور انبوه مردم گرد آمده در آنجا تعجب کردم و به خوبي فهميدم که شعور و احساس مذهبي مردم، تنها امکان و قدرتي است که مي تواند به راحتي اقشار مختلف را دورهم جمع نمايد.

مأموران شهرباني رژيم شاه از ترس حضور گسترده مردم در مراسم بزرگداشت شهداي قم، درب هاي مسجد را بسته بودند و در مقابل اصرار برخي از روحانيون و جوانان براي باز کردن خانه خدا به روي خلق خدا، اقدام به اهانت به مسجد و مردم کردند. سرگرد حق شناس، رئيس کلانتري 6 بازار تبريز با اهانت و پرخاش، خطاب به مردم حاضر در جلوي مسجد، جمله اي با اين مضمون گفت: "چرا مي خواهيد وارد اين طويله شويد؟!" اين سخن، آغاز واکنش خشم آلود مردم با غيرت حاضر در جلوي بازار بود.

رئيس کلانتري در واکنش به عصبانيت مردم به ناگاه، با اسلحه کلت کمري خود به سوي آقاي "محمد تجلّي" يکي از دانشجويان دانشگاه که در جلوي درب مسجد ايستاده بود، شليک کرد و او را به شهادت رساند. بلافاصله پيکر اين شهيد مظلوم، در جلوي مسجد بر روي دستان مردم خشمگين و عصباني قرار گرفت و به ناگاه شرايط و اوضاع دگرگون شد. مردم که چنين جسارتي را با چشمان خود از سوي عوامل رژيم ديکتاتوري مشاهده کردند، ياحسين گويان به خيابان هاي شهر سرازير شدند.

تا آن روز چنين جمعيت عظيمي را يکجا و هماهنگ و همدل و هم جهت با يکديگر، نديده بودم. در اين لحظه به يکباره، همه شهر يکپارچه اعتراض و اعتصاب و فرياد شد. در اولين لحظات شروع اعتراضات، يک موتورسيکلت و يک اتاقک پليس و يک جيپ شهرباني در جلوي بازار از سوي مردم خشمگين به آتش کشيده شد و سيل جمعيت از هر سو در خيابانها سرازير گرديد. به همراه جمعيت در حرکت بودم که ناگهان متوجه شدم ساعتهاي زيادي است در حال تظاهرات عليه رژيم شاهنشاهي هستيم و کيلومترها در خيابان هاي مختلف، راه پيموده و حرکت کرده ايم.
در آن روز تا حوالي ميدان راه آهن با مردم به شعار دادن عليه رژيم شاهنشاهي پرداختيم. با دوست دانشجويي از اهالي شمال به نام آقاي «محمدي يا محمد پور» در طول مسير همراه بوديم. از خوشحالي حضور مردم در مخالفت با سلطنت پهلوي در پوست خود نمي گنجيديم ساير دانشجويان هم هر کدام در مسيري در سيل خروشان مردم در حرکت بودند.

آقاي اکبر شاه بيگ به سمت دانشگاه، اعتراضات مردم را همراهي مي کرد و مي گفت که برخي از مردم به بالاي کوه عون ابن علي رفته و دکل تلويزيون را انداختند تا صدا و سيماي شاهنشاهي قطع شود. در فضاي دانشجويي هيچگاه کسي فکر نمي کرد که مردم اينگونه وسيع و پرجوش و با خروش و خودجوش به يکباره فضاي شهر را از دست رژيم شاهنشاهي خارج کنند.
به نظر مي رسيد که قواي انتظامي و امنيتي و نظامي شاه در آن روز به طور کامل غافلگير شده اند. آن روز شهر در دست مردم بود و تا سه چهار ساعت اکثر نيروهاي شهرباني از جلوي مردم فرار کرده و به کلانتري هاي خود فرار کردند. در آن روز، هر کجا که نمادي از رژيم شاهنشاهي به چشم مي خورد، خود را از ديد و چشم و خشم مردم پنهان مي کرد.

مردم در مسير خود به هر آنچه که مظهر حاکميت و فرهنگ شاهنشاهي بود، حمله مي کردند؛ به يکي از دفاتر حزب رستاخيز، حزب شه ساخته، در محله اميرخيز و در انتهاي خيابان شتربان حمله شد؛ در تلاش براي پايين کشيدن مجسمه شاه از ميدان دانشسرا يک نفر به دست مأمورين ساواک به شهادت رسيد. مردم به مراکز فساد و انحطاط مثل مشروب فروشي ها و برخي از سينماها که فيلم هاي فاسد را نشان مي دادند، يورش بردند، به برخي از بانک ها از جمله بانک صادرات که مالک آن را يک بهايي وابسته به رژيم شاهنشاهي به نام هژبر يزداني مي‌دانستند نيز حمله مي کردند ولي هيچ کس به اموال عمومي صدمه‌اي نمي زد، به طوري که پول‌هاي اسکناس دست نخورده در درون بانک ها باقي مي‌ماند.

مردم به صورت خودجوش حرکت مي کردند و شعار مي دادند. به ظاهر کسي يا گروهي، سازماندهي آنها را بر عهده نداشت، ولي آنچنان منظم و با صلابت و با دقت حرکت مي کردند و شعار مي دادند که انگار همه چيز از قبل هماهنگ شده است. البته يک نوع سازماندهي مسجدي و مردمي در اين تظاهرات گسترده به چشم مي خورد. مردم در رفتار خود و در شعارهاي خود نشان دادند که «چه چيزهايي را نمي‌خواهند» و «چه آرمان‌هايي دارند و به دنبال چه چيزي هستند». شعارها عبارت بود از: «لا اله الا الله»، «ياحسين»، «يا شاسين خميني»، «صلوات»، «ياصاحب الزمان»، «الله اکبر»، «درود بر خميني»، «مرگ بر شاه» و «ايستميروخ بيز، شاهي والسّلام» يعني ما شاه نمي‌خواهيم.
گرچه از ظهر به بعد علاوه بر مأمورين ساواک و کلانتري ها، نيروهاي ژاندارمري نيز وارد عمل شده و تعدادي از تانک هاي ارتش هم براي اولين بار وارد شهر شدند و بنا به دستور شاه در مقابله مردم قرار گرفتند، ولي تا غروب آن روز، شهر عملاً در اختيار مردم بود. شاه مي‌خواست نشان دهد که پليس و ارتش در خدمت مردم نيستند بلکه در اختيار شاه براي سرکوب مخالفين رژيم شاهنشاهي هستند. به هر حال مردم در آن روز طعم آزادي از رژيم استبداد و اختناق را براي چند ساعتي چشيدند.

به طور آشکاري غيرت مردم آذربايجان در روز 29 بهمن بجوش آمده بود و ديدن روحيات زيباي آنان و انگيزه هاي پرخروش اسلامي شان، هر ناظري را به وجد مي آورد و موجب افزايش فضاي حماسي در شهر مي شد. شب که به ساختمان خوابگاه "شاهيد" در روبروي درب غربي دانشگاه برگشتم، وقتي به اتاق 309 که محل سکونت من و حدود 8 نفر ديگر از دانشجويان بود رفتم، اکثر دانشجويان آنجا را ترک گفته بودند.

بعد از مدتي، فردي را که به پايش تير خورده بود به اتاق ما آوردند. او يحيي صفوي نام داشت که فارغ التحصيل دانشکده علوم تربيتي دانشگاه تبريز بود و در حين عبور با پيکاني که آقاي حميد سليمي آن را مي راند در چهار راه منصور از سوي ساواکي ها که در تعقيب تظاهر کنندگان تيراندازي مي کردند، گلوله اي به خودروي ايشان اصابت کرده بود و در داخل خودرو از ناحيه پا مجروح شده بود. او به همراه آقاي حميد سليمي از منزل اجاره اي آقاي حسام صفويه براي ديدن اوضاع به خيابان آمده بودند. آقاي مهندس حميد سليمي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در جريان جنگ تحميلي و در عمليات والفجر 8 در اواخر بهمن ماه سال 1364 به شهادت رسيد.

مدتي بعد، دوست ديگري به نام آقاي بهرام محسني که دانشجوي رشته جغرافيا بود و وي نيز از ناحيه پا، در حين تظاهرات 29 بهمن تير خورده بود را به اتاق ما آوردند. علت انتقال مجروحين به اتاق دانشجويي ما، اين بود که بيمارستان پهلوي در جلوي خوابگاه شاهيد قرار داشت و براي گير نيفتادن دانشجويان زخمي، آنها را بعد از پانسمان اوليه ، فوري از بيمارستان خارج مي کردند تا به يک محل امن برسانند.

يکي از دانشجويان پزشکي به نام آقاي محمد هاشمي در مداواي اوليه زخمي‌ها تلاش زيادي مي‌نمود. افراد تير خورده را بلافاصله، از ترس هجوم مأمورين ساواک به خوابگاه و از آنجا نيز به محل مطمئن و امن تري انتقال مي دادند.
اذان صبح که براي اقامه نماز از خواب برخاستم، به ناگاه مامورين ساواک به اتاق 309 هجوم برده و مرا با اسم صدا کرده و وقتي از شناسايي من اطمينان يافتند، به بازرسي کمد و اتاق و وسايل شخصي من پرداخته و پس برداشتن نوارهاي سخنراني آقاي فلسفي، مرا با چشمان بسته و با سرعت، به جرم برنامه ريزي و شرکت در تظاهرات 29 بهمن، به مرکز ساواک تبريز انتقال دادند.

در سلول انفرادي ساواک متوجه شدم که تعداد ديگري از دانشجويان و مردم شرکت کننده در تظاهرات چهلم شهداي قم را به زندان ساواک آورده اند. من جزو 15 نفر از اولين کساني بودم که ساواک با اسم و مشخصات معين، به دنبال آنها آمده و آنان را دستگير کرده بود. اين اولين بار بود که چهره واقعي رژيم شاهنشاهي را از نزديک مي ديدم.

در آن زمان شاه مي گفت که در کشور، فضاي باز سياسي ايجاد شده است و شکنجه از زندان ها برداشته شده است ولي ورود من به زندان ساواک با پذيرايي چَک و لگد، دست بند قپاني و بطري نوشابه همراه بود و در همان لحظات اول سر و صورتم خونين گشت و به خوبي دريافتم که معني شکنجه، چيزي فراتر از اين نوع رفتارهاي خشن و حيواني است و اين حرکات و اقدامات جزء اقتضاء ذاتي مامورين ساواک مي باشد.

نيش عقرب نه از ره کين است، اقتضاء طبيعتش اين است
چهره وحشتناک يکي از ساواکي هاي سبيل کلفت به نام " نادري" که وقتي دريچه سلول مرا باز مي کرد، به ياد شمر ذي الجوشن مي افتادم، هنوز از خاطره من پس از گذشت ساليان دراز، پاک نشده است. البته اسم واقعي اين فرد، حسن بهادري بود که پس از پيروزي انقلاب اسلامي دستگير شد ولي توانست از زندان فرار نمايد.
آرام آرام افراد بيشتري از اقشار مختلف مردم را دستگير و به زندان مي آوردند، از جمله يکي از دانشجويان دانشکده ادبيات که دستش تير خورده بود به نام آقاي حسين علي نژاد را به کنار سلول من آوردند. دوستان دانشجوي ديگري را نيز از جمله آقايان نادر نوري، علي قيامتيون، سيد محمود دهنوي، حسام الدين صفويه، محمد علي صائمي، محمد صفري، حميد فيروزه، حسن برنا و ... را در روزهاي بعد دستگير کردند که از صداي آنها توانستم از پشت ديوار سلول به هويت برخي از آنان پي ببرم. حجت الاسلام والمسلمين آقاي ابراهيم رازيني همداني را نيز که از تبريز عبور مي کرد به تصور حضور در تظاهرات 29 بهمن دستگير و به سلول ديگري در مجاورت سلول من در ساواک آوردند.
لازم به ذکر است که از دانشجويان زنداني فوق، آقاي نادر نوري بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به دست اعضاي سازمان منافقين خلق در تبريز ترور و به شهادت رسيد.

به محض دستگيري من، دوست عزيزم آقاي اکبر شاه بيگ (مهدوي پور) که او نيز اهل قم بود پس از دو سه روز به قم رفته و والدين مرا در جريان گذاشت و باعث شد که اعلاميه هاي حضرت امام و کتاب هايي که از ديد رژيم شاهنشاهي، مضرّه به حساب مي آمد را از منزل جمع آوري و به جاي ديگري منتقل نمايند. مادرم مي گفت ساواکي ها به منزل مراجعه کردند و همه کتاب ها و وسايل منزل را بهم ريختند ولي چيزي که بدرد آنها بخورد و بتوانند عليه من استفاده کنند به دستشان نيفتاد.

پس از مدتي زنداني بودن و پايان بازجويي ها در ساواک، بدليل فراواني شمار زندانيان، تعدادي از آنها از جمله مرا به زندان پادگان تبريز منتقل کردند. در آنجا با يک سرباز زنداني برخورد کردم که منتظر اعدام بود. او " احمد احمدي" نام داشت و اصالتاً اهل قم و ساکن حوالي منطقه نازي آباد تهران بود. آنگونه که خود مي گفت، از دستور افسر مافوق براي تيراندازي به سوي مردم در تظاهرات 29 بهمن تبريز خودداري کرده و در عوض به سوي فرماندهان خود تيراندازي نموده بود. او را در سلولي انفرادي و با هواي سرد نگهداري مي کردند. ما را در يک سلول نسبتاً عمومي، در کنار سلول وي جاي داده بودند و گاهي اوقات براي رفتن به دستشويي مي توانستيم او را ديده و سخنان مختصرش را بشنويم. بعدها که از زندان آزاد شدم متوجه گرديدم که آن دليرمرد به دست جلادان رژيم شاهنشاهي اعدام شده است.

در مجموع در قيام مردم تبريز در روز 29 بهمن 1356، 14 نفر به شهادت رسيده و بيش از يکصد نفر نيز زخمي شدند و نزديک به هزار نفر هم بازداشت گرديده و به زندان افتادند. ساواک براي حدود 600 نفر از اين دستگير شده گان، پرونده تشکيل داد. شهدا و مجروحين و دستگير شدگان از همه اقشار ملت بودند، کارگر قالي بافي، بازاري، دانشجو، کشاورز و ساير مردم عادي که سن آن ها بين 17 تا 65 سال بود.

شاه، قيام مردم تبريز که پس از سفر کارتر رئيس جمهور آمريکا به تهران و جزيره ثبات خواندن ايران شاهنشاهي، صورت گرفته بود را به کمونيست ها و مارکسيست هاي اسلامي و افرادي که از آن سوي مرزها آمده اند، نسبت داد. او نمي خواست بپذيرد که مردم ايران، خود او و رژيمش را بر نمي تابند و اگر فرصتي بيابند مخالفت خويش را با وي نشان مي دهند. اين قيام عظيم، برگزاري مراسم چهلم هاي پي در پي را در ايران به يک سنت و روش موفق به منظور براندازي رژيم شاهنشاهي تبديل کرد و راهگشاي قيام هاي بعدي مردم در شهرهاي يزد و جهرم و کرمان شد.

قيام 29 بهمن تبريز بسيار گسترده تر از آنچه در 19 دي در قم اتفاق افتاده بود، انجام شد و حکايت از عمق نفوذ مذهب در بين مردم و ناراحتي عميق آنها از سلطنت پهلوي داشت و بخوبي نشان داد که رژيم شاهنشاهي از کمترين پايگاه مردمي نيز، برخوردار نيست. اين قيام موجب شد تا مردم آذربايجان در مسير نهضت امام خميني(ره) يک گام بلند برداشته و شوک عظيمي را به رژيم سلطنتي وابسته به آمريکا وارد کنند و ناقوس سقوط او را به صدا درآورند.
شاه مي خواست تا با تعويض استاندار آذربايجان شرقي و تغيير رئيس شهرباني آن استان و نيز اعزام جمشيد آموزگار نخست وزير وقت به تبريز، قيام 29 بهمن را يک حادثه بنامد ولي او نتوانست از تکثير اين حادثه به حوادث بعدي جلوگيري نمايد.

قيام گسترده مردم در 29 بهمن، نشان داد که روحانيت قدرت عظيمي است که مي تواند به خاطر خداوند، مردم را براي انجام تکليف الهي به خيابان ها بکشاند و اين قيام که امام خميني آن را قيام همگاني مردانه در مقابل ظلم و بيداد خواند نشان داد که اين، فقط حضور انبوه آحاد مردم است که مي تواند عظيم ترين هيجانات و حماسه ها و نهضت ها را در خفقان آميزترين شرايط، خلق کند و آن را تداوم بخشد. امام خميني با پيام خود در 8 اسفند 1356 با تجليل از مردم آذربايجان در برپايي قيام 29 بهمن، راه را براي تداوم نهضت اسلامي در ساير شهرهاي ايران، بازکردن و نوشتند که اليس الصبح بقريب ؟

به اينگونه آذربايجان، نقش برجسته خود را در برپايي انقلاب اسلامي، ايفا نمود و وفاداري خود را به اسلام، فراتر و بالاتر از هرچيز به همگان نشان داد.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟