درددل های ۳ نارنجی پوش
ساعت حدود ۵صبح است. صداي خش خش جارو همراه با زمزمه اي آرام به گوش مي رسد.پشت پنجره مي آيم، در هواي تاريک صبحدم، مردي را مي بينم با لباسي نارنجي و کلاهي بر سر، که جارو به دست گردو غبار چهره شهر را مي زدايد.چند دقيقه اي به او خيره مي شوم و در اين خلوت صبحگاهي با خود فکر مي کنم اگر روزي کوچه هاي شهر تميز نشود، محله هاي ما چه رنگ و رويي خواهد گرفت!
اين فکر مرا بر آن داشت تا لحظه اي با او هم سخن شوم در اين سپيده دم زمستاني.لباس مي پوشم و از پله هاي ساختمان پايين مي روم در ساختمان را که باز مي کنم سوز سرما تا مغز استخوان نفوذ مي کند ولي نسيم خنکي همراه با بوي خاک مرطوب شادابي يک صبح زمستاني را به من هديه مي کند...
نارنجي پوش
نزديکش مي شوم و سلامي و خسته نباشيدي مي گويم و دستانش را گرم مي فشارم. به گرمي جواب سلام مرا پاسخ مي دهد، مردي ميان سال، قدبلند و تنومند است با کلاهي سياه و لباسي نارنجي به رنگ برگ هاي پاييزي؛ خود را «علي» معرفي مي کند.
درباره کارش از او سوال مي کنم که با کمال تواضع مي گويد: از سال ۸۴ مشغول کار شده ام و ۲بچه هم دارم، خدا را شکر راضي هستم همين که کاري دارم و روزي حلال را با عرق جبين به دست مي آورم و بر سر سفره خانواده ام مي گذارم جاي شکر دارد. او مي گويد: صبح ها حال و هواي خاص خودش را دارد سکوت محله به من آرامش مي دهد.
مردم به من لطف دارند
از او سوال مي کنم که رفتار شهروندان چگونه است و توقع شما از آن ها چيست؟ علي مي گويد: مردم ما واقعا مهربانند و به ما لطفا دارند، بعضي وقت ها با سيني چاي و صبحانه اي مرا مهمان خود مي کنند و يا با خسته نباشيدي روح و تن خسته ام را جلا مي دهند اما از آن ها مي خواهم و خواهش مي کنم که زباله هايشان را در خيابان و پياده روها نريزند.
او مي افزايد: هر چه اهالي محل به درستي زباله هايشان را جمع آوري کنند هم محل زندگي خود را تميز و سالم نگاه مي دارند و هم دعاي خير ما را همراه خود خواهند داشت.
۴۰۰هزار تومان حقوق
در مورد حقوقش مي گويد: ميزان حقوق من همان حداقل اداره کار است که با مزايا به ۴۰۰هزار تومان مي رسد، از ساعات کاري اش مي پرسم ، او مي گويد: از صبح ساعت 3.5 تا ساعت ۱۲ و ادامه مي دهد يکي، دوسالي است که شرکت هاي پيمانکاري خوب شده اند و حقوق ما را سر وقت پرداخت مي کنند.
حقوق را سر وقت پرداخت مي کنند
علي مي افزايد: چند سال پيش شرکت هاي پيمانکاري حقوق ما را کامل نمي دادند و يا با تاخير پرداخت مي کردند و خيلي اذيت مي شديم ولي اکنون شايد حقوق ما کم باشد ولي سر وقت پرداخت مي شود.
از او تشکر مي کنم و اين سوال را در ذهن خود براي پاسخي مناسب مرور مي کنم که زحمات اين تلاشگران نارنجي پوش براي ايجاد پاکيزگي و تميزي در شهرمان را چگونه مي توان ارج نهاد؟
با اين افکار خود را موظف مي بينم براي قدرداني هم که شده با تعداد ديگري از اين زحمت کشان گفت وگو کنم.در ميان خيابان ها جست وجو مي کنم و يکي ديگر از اين عزيزان را مي بينم نزديکش مي روم و به گرمي سلامش مي کنم، در حالي که سرش پايين است و جارويش را بر زمين مي کشد، مي گويد سلام بر شما، خود را به او معرفي مي کنم سرش را بالا مي آورد و در حالي که عرق جبين کسب روزي حلال بر پيشاني اش نشسته است، بر جارويش تکيه مي زند و مي گويد در خدمتم بفرماييد...
خدا را شکر
جواني است که رخسارش نشان از شهري و دياري ديگر مي دهد. خود را «سلطان علي» و اهل شهر «بجنورد» معرفي مي کند.
از اوضاع و احوال کاري، حاشيه ها، برخورد مردم و زندگي شخصي او سوال مي کنم. سلطان علي مي گويد: خدا را شکر از سرگذر بودن بهتر است و هر چه باشد سر ماه حقوقي را براي خود دارم.او مي افزايد: اين کار را با معرفي باجناقم که در همين شرکت کار مي کرد به دست آوردم.او مي گويد: اهالي محل به من لطف دارند و صبح ها و يا بعضي اوقات ظهرها با صبحانه اي و يا ناهاري مرا مهمان خود مي کنند و از اين بابت از آ ن ها تشکر مي کنم.سلطان علي مي افزايد: صبح ها خيلي خوب است، به ويژه تابستان ها که زودتر هوا روشن مي شود و در هنگام سپيده صبح نسيم ملايمي صورتم را نوازش مي دهد.
شرايط بهتر شده است
او با تواضع مي گويد: شرايط کاري اکنون بهتر شده است و همين دستمزدها را کم و زياد سر وقت مي دهند و سرکارگرها هم خوب برخورد مي کنند که من از آن ها تشکر مي کنم.
او مي افزايد: من يک خواهش کوچک از اهالي محترم و شهروندان دارم که زباله هاي خود را شب بيرون بگذارند تا توسط ماشين هاي حمل زباله برده شود تا هم محل زندگي آن ها تميز باشد و هم براي من و همکارانم زحمت اضافه ايجاد نشود.
از «سلطان علي» که خداحافظي مي کنم او جارويش را به دست مي گيرد و مشغول کارش مي شود. در همين احوال به نارنجي پوش ديگري مي رسم در حالي که صندوق چرخ دار مخصوص زباله را حمل مي کند با خود آوازي را زمزمه مي کند...
خود را محمدرضا و ۳۵ ساله معرفي مي کند، چهره اي خندان دارد متاهل و داراي ۲ فرزند است و مستاجر. محمدرضا مي گويد: ۸ سال در اين کار مشغول است و از تميزي شهر نگهباني مي کند. او مي افزايد: خدا را شکر يکي دو سال است که شرکت هاي پيمانکاري حق و حقوق ما را به موقع پرداخت مي کنند اما قبل از اين خيلي اذيتمان مي کردند تا حقوق مان را بپردازند.
محمدرضا نيز مانند آن ۲ نفر مسئول پاکيزگي مي گويد: مردم به ما لطف دارند و هر وقت که ما را مي بينند با خداقوتي و خسته نباشيدي تن خسته مان را آرامش مي دهند. او مي گويد: مستاجري با اين حقوق سخت است ولي مي گذرد، خدا را شکر، که تن سالم و خانواده و بچه هاي سالم دارم و از بازوي خود بدون منت نان حلال مي خورم.درود بر شرف اين تلاشگران نارنجي پوشي که شهر را صفا مي دهند و از زباله ها پاک مي کنند که اگر روزي نباشند شهر را چگونه بايد تصور کرد.
جمع آوري روزانه 8 تن پسماند در مشهد
مدير عامل سازمان پسماند شهرداري مشهد با بيان اين که روزانه به طور متوسط 8 تن پسماند از مراکز زباله توسط اين سازمان جمع آوري مي شود از مديريت زباله هاي اصناف و مراکز پر زباله در شهر مشهد خبرداد.به گزارش روابط عمومي و مشارکت هاي مردمي حوزه معاونت خدمات شهري، علي نجفي، اظهارداشت: طبق مصوبه شوراي اسلامي شهر مشهد، مراکز و اصناف پر زباله بايد به صورت اصولي پسماندهاي خود را دفع کنند. وي تصريح کرد: در سطح شهر مشهد 120 هزار واحد صنفي وجود دارد که حدود 24 واحد از آن ها جزو مراکز و صنوفي هستند که حجم توليد زباله زيادي دارند.نجفي يادآور شد: اين مراکز و صنوف شامل گل فروشي ها، ميوه و سبزي فروشي ها، ساندويچي ها، سوپر مارکت ها، رستوران ها، فروشگاه هاي مرغ، ماهي و تخم مرغ، تالارهاي پذيرايي و غيره هستند.وي افزود: روزانه به طور متوسط 8 تن پسماند از مراکز زباله توسط سازمان پسماند جمع آوري مي شود که با توجه به اضافه شدن صنوف مختلف و انعقاد قرارداد جديد، اين ميزان افزايش خواهد يافت.
منبع: خراسان


