تریتا پارسی: سلطنت طلبان و اسرائیل حملات به ترامپ را شروع کردند/ ۳۰ روز آینده برای ترامپ سخت خواهد بود

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، «تریتا پارسی» معاون اجرایی اندیشکده آمریکایی کوئینسی در مقالهای نوشته است: «(جمعه اول خرداد) نوشتم که آمریکا و ایران در آستانه توافق هستند. چند ساعت پیش (شنبه دوم خرداد)، ترامپ با یک پست بهطور غیرمعمول منظم در تروث سوشال — از نظر دستوری منسجم، از نظر دیپلماتیک سنجیده، و به طور قابلتوجهی خالی از نمایشهای همیشگی او یا تحقیر تشریفاتی طرف مقابل — به نظر میرسید که این موضوع را تأیید کرد.
این خویشتنداری مهم است. برخلاف اعلامیههای قبلی او درباره پیشرفتهای خیالی، این بیانیه لحن یک سیگنال دیپلماتیک جدی را داشت نه بیانضباطی سیاسی. زمانبندی آن، علاوه بر این، به نظر میرسید از ملاحظات بازار یا نمایشهای داخلی جدا باشد. منابع من در تهران نیز تأیید میکنند که یک پیشرفت بزرگ حاصل شده است، هرچند که هنوز به تأیید نهایی بستگی دارد — دقیقاً همانطور که ترامپ اشاره کرد.
پس همه اینها به چه معناست؟ ما واقعاً از کلیات این توافق چه میدانیم؟ نقش بازیگران منطقهای در تضمین این پیشرفت چقدر مهم بود، و چه چیزی بیربطی تقریباً کامل اروپا در این فرآیند را توضیح میدهد؟ اگر این ترتیب صرفاً یک یادداشت تفاهم باشد، با ورود مذاکرات به مرحله دوم، آسیبپذیریهای اصلی کجا قرار دارند؟
علاوه بر این، آیا ترامپ میتواند این توافق را با موفقیت در داخل کشور به فروش برساند؟ اسرائیل چه گامهایی میتواند — و احتمالاً خواهد برد — برای خرابکاری در این توافق بردارد؟ و اگر توافق نهایی حاصل شود، شکست استراتژیک اسرائیل چقدر عمیق خواهد بود؟
اجازه دهید سعی کنم به این سوالات یکی یکی پاسخ دهم.
اول از همه، جزئیات کامل همچنان نامشخص است. اما بر اساس گزارشهای Amwaj.media — که بسیاری از آنها را به طور مستقل تأیید کردهام — این توافق مستلزم توقف کامل خصومتها، از جمله در لبنان؛ آزادسازی تدریجی داراییهای مسدودشده ایران؛ و پایان «محاصره محاصره» آمریکا در تنگه هرمز است.
تردد دریایی از طریق تنگه تحت نظارت مشترک ایران و عمان از سر گرفته خواهد شد. پس از اجرایی شدن این اقدامات، طرفین ۳۰ روز اضافه فرصت خواهند داشت تا درباره توافق نهایی مذاکره کنند. انتظار میرود که این توافق مرحله دوم هم به مسئله هستهای و هم به وضعیت بلندمدت تنگه بپردازد.
با این حال، به نظر میرسد پیشرفت قابل توجهی از قبل در پرونده هستهای حاصل شده است، و آنطور که من متوجه شدم، اصول کلی برای حل آن تا حد زیادی توافق شده است.
در اصل، این توافق وضعیت را به جایی بازمیگرداند که پس از اعلام آتشبس اولیه همیشه قرار بود باشد. از همان ابتدا، قرار بود آتشبس در سطح منطقهای باشد و لبنان را شامل شود. هرگز قرار نبود «محاصره محاصره» وجود داشته باشد — یک طرح پوچ که توسط بنیاد دفاع از دموکراسیها ابداع شد و فقط به تضعیف موقعیت استراتژیک آمریکا انجامید؛ و نه قرار بود تردد تجاری از طریق تنگه مختل بماند. عناصر واقعاً جدید عبارتند از: تخفیف محدود تحریمها برای تهران و یک تعهد رسمی برای حل مسئله هستهای در ۳۰ روز آینده.
با این حال، در حالی که رسیدن به این نقطه به طور غیرقابل انکاری قابل توجه است، تا زمانی که توافق نهایی حاصل نشود، هنوز توافق واقعی وجود ندارد؛ و پنجره ۳۰ روزه، اگرچه کوتاه است، با این وجود فرصت کافی را برای خرابکاران در همه طرفها فراهم میکند تا این روند را خراب کنند.
حمایت منطقهای — و این واقعیت که ترامپ توافق را تنها پس از صحبت با طیف گستردهای از رهبران کلیدی منطقه، از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر، اردن و بحرین، به علاوه یک تماس جداگانه با بنیامین نتانیاهو اسرائیل اعلام کرد — بسیار قابل توجه است.
این لنگر انداختن منطقهای به ترامپ در واشنگتن درجهای از عایقبندی سیاسی میدهد. در مواجهه با اتهامات اجتنابناپذیر جنگطلبان مبنی بر اینکه این توافق به معنای شکست است یا به اسرائیل خیانت میکند، او میتواند به حمایت گسترده منطقهای به عنوان شاهدی بر این موضوع اشاره کند که شرکای اصلی آمریکا در خاورمیانه دیپلماسی را به تشدید تنش ترجیح میدهند.
در واقع، در مقایسه با توافق هستهای رئیسجمهور اوباما در سال ۲۰۱۵، تعامل منطقهای پیرامون توافق ترامپ به طور عینی عمیقتر، گستردهتر و از نظر سیاسی پیامدگذارتر است. توافق اوباما علیرغم مقاومت اسرائیل، عربستان سعودی و امارات مذاکره شد؛ به نظر میرسد توافق ترامپ با حمایت فعال منطقهای در حال شکلگیری است.
با این وجود، غیبت تقریباً کامل اروپا از این روند قابل توجه است — اگرچه به سختی مشکلساز است. تا این مرحله، بیربطی دیپلماتیک اروپا در دیپلماسی بزرگ خاورمیانه آنقدر عادی شده است که حذف آن به سختی قابل توجه است.
با این حال، با قضاوت بر اساس وحشت عمومی که اکنون از جنگطلبان واشنگتن و محافل طرفدار اسرائیل سرچشمه میگیرد، به نظر میرسد ۳۰ روز آینده از نظر سیاسی برای ترامپ بسیار سخت باشد. بنیاد دفاع از دموکراسیها در حال حاضر آشکارا به او حمله میکند.
آیپک (کمیته روابط عمومی آمریکا-اسرائیل) صدای قانونگذارانی را که این توافق را محکوم میکنند، تقویت میکند.
یکی از مشاوران ولیعهد سابق ایران، ترامپ را به «تسلیم کامل» متهم کرده است. بسیاری از همان متحدانی که با اشتیاق از تصمیم ترامپ برای آغاز جنگ تشویق کردند، اکنون به خاطر انتخاب دیپلماسی به جای تشدید دائمی به او پشت میکنند.
با این حال، سیاستمداران ارشد اسرائیلی ممکن است رویکرد محتاطانهتری را انتخاب کنند. به جای رویارویی مستقیم با ترامپ، احتمالاً اجازه میدهند که نمایندگانشان در واشنگتن نبرد عمومی را از طرف آنها به راه بیندازند.
انتخابات اسرائیل در پیش است، و ترامپ همچنان در میان رایدهندگان اسرائیلی عمیقاً محبوب است، در حالی که نتانیاهو تاکنون نتوانسته است محبوبیت جنگ ایران را به یک مزیت انتخاباتی تعیینکننده تبدیل کند.
بنابراین، یک رویارویی مستقیم عمومی با ترامپ بر سر این توافق میتواند برای نتانیاهو از نظر سیاسی خطرناک باشد. اگر ترامپ تحریک شود، میتواند تنها با اعلام حمایت از یکی از رقبای نتانیاهو، خسارت قابل توجهی وارد کند.
ترامپ ممکن است چند روز پیش به این پویایی اشاره کرده باشد — وقتی که به نظر میرسید از ناکجاآباد — به خبرنگاران گفت که در اسرائیل از «۹۹ درصد محبوبیت» برخوردار است و خودش میتواند در آنجا برای نخستوزیری نامزد شود.
در سطح، به نظر میرسید مانند یک قسمت دیگر از شجاعتنمایی مشخص ترامپی است. اما در بافت خود، به خوبی میتوانست یک هشدار مستقیم به نتانیاهو و تشکیلات سیاسی اسرائیل باشد مبنی بر اینکه ترامپ میتواند به آنها بسیار بیشتر از آنچه آنها میتوانند به او آسیب بزنند، آسیب برساند.
با این حال، شکی نباید وجود داشت که اگر توافق نهایی حاصل شود — و هر توافق پایداری تقریباً مطمئناً به تخفیف قابل توجه، اگر نه کامل، تحریمها علیه ایران نیاز خواهد داشت — این توافق یک شکست استراتژیک ویرانگر برای تلآویو خواهد بود.
دو جنگ اسرائیل، به طور متناقضی، موقعیت بازدارندگی ایران را تقویت کرده است، ناتوانی اسرائیل را در مقابله با ایران بدون پشتیبانی نظامی قاطع آمریکا آشکار ساخته است، و آسیبهای غیرقابل محاسبهای به جایگاه جهانی آمریکا و هاله برتری نظامی آن وارد کرده است.
در واقع، اثر تجمعی ممکن است آنقدر شدید باشد که جستجوی سلطه بیمنازع جهانی آمریکا دیگر یک گزینه واقعبینانه نباشد. در عین حال، حمایت از اسرائیل در داخل ایالات متحده در میان تقریباً همه گروههای جمعیتی به جز رایدهندگان مسن جمهوریخواه به شدت کاهش یافته است.
مهمتر از همه، تخفیف تحریمها اقتصاد ایران را از دههها تنگنا آزاد میکند و به تدریج توازن قدرت منطقهای را از اسرائیل و چشمانداز «اسرائیل بزرگ» دور میکند. دقیقاً به همین دلیل، اسرائیل تقریباً مطمئناً هر کاری را که در توان دارد — پشت پرده — انجام خواهد داد تا قبل از اینکه توافق غیرقابل بازگشت شود، در آن خرابکاری کند.
اما اسرائیل تنها تهدید برای این توافق نیست. هم واشنگتن و هم تهران باید نظم و انضباط فوقالعادهای را اعمال کنند تا اطمینان حاصل کنند که روایتهای رقیب پیروزی آنها، اردوگاه مخالفان تندرو را در کشور دیگر تقویت نمیکند.
در طول مذاکرات، ترامپ حساسیت قابل توجهی نسبت به این موضوع نشان نداده است که پستهای تحریکآمیز او در رسانههای اجتماعی چگونه توانایی تهران را برای مصالحه پیچیده میکند.
ایران اکنون باید از انجام همین اشتباه اجتناب کند. پیروزینمایی عمومی در تهران به راحتی میتواند توانایی سیاسی ترامپ را برای ارائه توافق در داخل کشور تضعیف کند!
توییت اخیر سخنگوی وزارت امور خارجه ایران که نتیجه جنگ ترامپ را با تلاشهای ناموفق رومیان برای تسخیر امپراتوری ساسانی ایران مقایسه میکند، نمونه بارز این موضوع است. صرف نظر از جذابیت داخلی آن در ایران، چنین عباراتی درست در لحظهای که بیشترین نیاز به خویشتنداری و ابهام استراتژیک وجود دارد، خطر سختتر کردن مخالفت در واشنگتن را دارد.
در نهایت، برای موفقیت مذاکرات فاز دوم — و برای اینکه هر توافقی پایدار باشد — هر دو طرف باید بتوانند ادعای پیروزی کنند.»


