قیصر امین پور را ندیده بودم... اما همیشه ارادتی قلبی و حسی و عاطفی نسبت بهش داشتم.. از وقتی که تصادف کرد و حالش رو به بدی گذاشت همیشه نگران خبری بودم که دیروز بالاخره شنیدم..
بعضی ها را ندیده شیفتشون میشی... بدون اینکه دیدن و ندیدنشون تاثیری در حست بهشون داشته باشه.. و قیصر از این جنس بود...
چون کارش دلی بود و با دل دیگران سر و کار داشت نه با چشمشون.... همین هم باعث شد که امروز بی اراده و با تمام وجود من رو کشوند به محل تشییع پیکرش....
جایی که کسانی را میدیدی که هیچوقت چشمانشون را در حال گریه ندیده بودی...
و چه قشنگ گفت :
قاف حرف آخر عشق است ، آنجا که نام کوچک من آغاز میشود...
روحش شاد و غریق رحمت بیکران خدایش
ناشناس
|
|
۱۴:۵۲ - ۱۳۸۶/۰۸/۰۹
0
0
پاسخ
غنچه با دل گرفته گفت:
زندگي
لب ز خنده بستن است
گوشه اي درون خود نشستن است
گل به خنده گفت:
زندگي شكفتن است
با زبان سرخ، راز گفتن است.
گفتگوي غنچه و گل، از درون باغچه
باز هم به گوش مي رسد...
راستي... تو چه فكر مي كني؟
كداميك درست گفته اند؟
من كه فكر مي كنم
گل به راز زندگي اشاره كرده است.
هرچه باشد او گل است....
گل يكي دو پيرهن
بيشتر ز غنچه پاره كرده است..!
زنده ياد قيصر امين پور
ناشناس
|
|
۱۴:۵۷ - ۱۳۸۶/۰۸/۰۹
0
0
پاسخ
و «قاف»
حرف آخر عشق است
آنجا كه نام كوچك من آغاز مي شود.
روحش شاد. دلتنگيم.
ناشناس
|
|
۱۶:۳۹ - ۱۳۸۶/۰۸/۰۹
0
0
پاسخ
دلم برايت تنگ شده قیصر گویی که هنوز هم رفتنت راباور ندارم راستی انگار همین دیروز بود که برای اولین بار قدم بر کلاس عریض و طویل دانشکده انسانی گذاشتی شاگردها از دیدین همچین استادی انقدر سر ذوق امدن که یک دقیقه برای نبوغ و مهربانی تو دست زدند
قیصر عزیز استاد تمام لحظه های من دلم برایت تنگ شده به همین زودی
روحت شاد
ناشناس
|
|
۱۷:۵۵ - ۱۳۸۶/۰۸/۰۹
0
0
پاسخ
قیصر بزرگ !
دردهایت در احوال پرسیهایت هم رهایت نکردند ، چنانکه گفتی :
گفت : احوالت چطور است ؟!
گفتمش : عالیست مثل حال گل
حال گل در چنگ چنگیز مغول
ناشناس
|
|
۱۹:۳۱ - ۱۳۸۶/۰۸/۰۹
0
0
پاسخ
اولین بار است برای کسی که ندیده ام اشک می ریزم.معلوم می شود روح ما آدم ها یکی بوده است.امروز تکه ای از آن پرواز کرد.روحش شاد.
ناشناس
|
|
۲۲:۱۳ - ۱۳۸۶/۰۸/۱۰
0
0
پاسخ
قیصر امین پور برای من یه اسم خیلی خیلی آشناست . لایه های درونی ذهنم خیلی خوب اونو میشناسه ....
کلی گریه کردم .
رضوان و غفران الهی نثار روح پاکش باد ...
ناشناس
|
|
۰۲:۰۶ - ۱۳۸۶/۰۸/۱۱
0
0
پاسخ
آنکه بادها به یمن وجودش میوزند و گلها به عشق او میشکفند : و او که بهانه بودن همه ماست ، آقایمان حضرت حجت(عج) است که جان ما و تمام عالم فدای خاک پای او باد. آنکه برای رهائی عالم از رنج و ظلم و جهل و بیماری ، همه باید با قدرت و امید بکوشیم تا زودتر بیاید و جهان به نور ظهورش از ظلمت رها شود . دعای خیر حضرتش بدرقه یار سفر کرده مان باد...
بعضی ها را ندیده شیفتشون میشی... بدون اینکه دیدن و ندیدنشون تاثیری در حست بهشون داشته باشه.. و قیصر از این جنس بود...
چون کارش دلی بود و با دل دیگران سر و کار داشت نه با چشمشون.... همین هم باعث شد که امروز بی اراده و با تمام وجود من رو کشوند به محل تشییع پیکرش....
جایی که کسانی را میدیدی که هیچوقت چشمانشون را در حال گریه ندیده بودی...
و چه قشنگ گفت :
قاف حرف آخر عشق است ، آنجا که نام کوچک من آغاز میشود...
روحش شاد و غریق رحمت بیکران خدایش