محراب
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۳:۱۱ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۴
فرماندهان ارتش، فرماندهان نیرو زمینی، رییس ستاد مشترک، فرمانده آماد و پش! ، رییس رکن سه، رکن دو، رکن ده، چمیدونم حفاظت، بازرسی، اون دژبان های سه نقطه پاسخگو باشن، جواب بدن....
Ali
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۳:۳۵ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۴
این سرباز عزیز در راه نجات جان یه بی زبان پاشو از دست داده و مستحق بالاترین تقدیرهاست. امیدوارم مسئولان کوتاهی نکنند.
ناشناس
|
Belgium
|
۲۳:۳۶ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۴
آیا نباید پرسنل و سربازانی که در آن پادگان خدمت میکنند در جریان منطقه مین گذاری باشند و کاملا توجیه باشند !
ناشناس
|
United States of America
|
۲۳:۴۷ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۴
کردها همیشه خدا دل رحم بودند علیرغم اینکه خیلی علیه شون تبلیغ منفی شده
ناشناس
|
United Kingdom of Great Britain and Northern Ireland
|
۲۳:۵۵ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۴
30 ساله که جنگ تموم شده...پاکسازی این مناطقو بچه ها و جوونا به قیمت جونشون و اعضای بدنشون انجام میدن...خسته نباشین دلاورا
پاسخ ها
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۱۳:۲۸ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۵
برادر محترم در منطقه مراغه هیچوقت جنگ نبوده که نیاز به مین گذاری باشد. همانطور که در متن اشاره شده این مین گذاریها بخاطر امنیت زاغه ها انجام شده.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۰۴ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۵
به نظرم مسوولان باید توجه ویژه ای به این فرد داشته باشن و از نظر مادی تامین شان کنند. به هر حال کار انسانی انجام داده و باید از او قدردانی شود. به نظرم دولت باید دیه پای او را محاسبه وپرداخت نماید.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۰۶ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۵
قطعا حقش از حقوق و مزایای جانبازی برخوردار بشه، این حداقل حقشه.
بابک
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۰۸ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۵
براش یک مراسم گلریزون ترتیب بدن تا هزینه های درمان و مقداری هم برای اتیه این جوان آسیب دیده که در شرایط بسیار بدی هم قرار دارد کنار گذاشته بشه .
ناشناس
|
Austria
|
۰۰:۰۸ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۵
روزی امام حسن مجتبی علیه السلام در یکی از باغستان های شهر مدینه قدم می زد، که ناگاه چشمشان به یک غلام سیاه چهره افتاد که نانی در دست دارد و یک لقمه خودش می خورد و یک لقمه هم به سگی که کنارش بود می داد تا آن که نان تمام شد.
حضرت با دیدن چنین صحنه ای، به غلام خطاب کرد و فرمود: چرا نان را به سگ دادی و مقداری از آن را برای خود ذخیره نکردی؟
غلام به حضرت پاسخ داد: زیرا چشم های من از چشم های ملتمسانه سگ خجالت کشید و من حیا کردم از این که من نان بخورم و آن سگ گرسنه بماند.
امام حسن علیه السلام فرمود: ارباب تو کیست؟
پاسخ گفت: مولای من ابان بن عثمان است.
حضرت فرمود: این باغ مال چه کسی است؟
غلام جواب داد: این باغ مال ارباب و مولایم می باشد.
پس از آن حضرت اظهار داشت: تو را به خدا سوگند می دهم که از جایت برنخیزی تا من باز گردم.
سپس حضرت حرکت نمود و به سمت ارباب غلام رفت؛ و ضمن گفتگوهایی با أبان بن عثمان، غلام و همچنین باغ را از او خریداری نمود؛ و سپس به جانب غلام بازگشت و به او فرمود: ای غلام! من تو را از مولایت خریدم.
پس ناگاه غلام از جای خود برخواست و محترمانه ایستاد.
سپس حضرت در ادامه سخنان خود اظهار نمود: این باغ را هم خریداری کردم؛ و هم اکنون تو را در راه خداوند متعال آزاد نموده؛ و این باغ را نیز به تو بخشیدم.
حال به جاست که مسئولین همه گونه کمک و مساعدتی برای این سرباز مهربان و خانواده اش انجام دهند.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۳۲ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۵
امیدوارم که مسئولین توجه ویژه ای به این سرباز و سایر سربازانی که دارای شرایط خاص هستند بکنند.
نظرات بیشتر