این سرباز عزیز در راه نجات جان یه بی زبان پاشو از دست داده و مستحق بالاترین تقدیرهاست. امیدوارم مسئولان کوتاهی نکنند.
ناشناس
|
|
۲۳:۳۶ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۴
0
27
پاسخ
آیا نباید پرسنل و سربازانی که در آن پادگان خدمت میکنند در جریان منطقه مین گذاری باشند و کاملا توجیه باشند !
ناشناس
|
|
۲۳:۴۷ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۴
1
6
پاسخ
کردها همیشه خدا دل رحم بودند علیرغم اینکه خیلی علیه شون تبلیغ منفی شده
ناشناس
|
|
۲۳:۵۵ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۴
1
21
پاسخ
30 ساله که جنگ تموم شده...پاکسازی این مناطقو بچه ها و جوونا به قیمت جونشون و اعضای بدنشون انجام میدن...خسته نباشین دلاورا
پاسخ ها
ناشناس
||
۱۳:۲۸ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۵
برادر محترم در منطقه مراغه هیچوقت جنگ نبوده که نیاز به مین گذاری باشد. همانطور که در متن اشاره شده این مین گذاریها بخاطر امنیت زاغه ها انجام شده.
ناشناس
|
|
۰۰:۰۴ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۵
0
18
پاسخ
به نظرم مسوولان باید توجه ویژه ای به این فرد داشته باشن و از نظر مادی تامین شان کنند. به هر حال کار انسانی انجام داده و باید از او قدردانی شود. به نظرم دولت باید دیه پای او را محاسبه وپرداخت نماید.
ناشناس
|
|
۰۰:۰۶ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۵
0
24
پاسخ
قطعا حقش از حقوق و مزایای جانبازی برخوردار بشه، این حداقل حقشه.
بابک
|
|
۰۰:۰۸ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۵
0
18
پاسخ
براش یک مراسم گلریزون ترتیب بدن تا هزینه های درمان و مقداری هم برای اتیه این جوان آسیب دیده که در شرایط بسیار بدی هم قرار دارد کنار گذاشته بشه .
ناشناس
|
|
۰۰:۰۸ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۵
1
4
پاسخ
روزی امام حسن مجتبی علیه السلام در یکی از باغستان های شهر مدینه قدم می زد، که ناگاه چشمشان به یک غلام سیاه چهره افتاد که نانی در دست دارد و یک لقمه خودش می خورد و یک لقمه هم به سگی که کنارش بود می داد تا آن که نان تمام شد.
حضرت با دیدن چنین صحنه ای، به غلام خطاب کرد و فرمود: چرا نان را به سگ دادی و مقداری از آن را برای خود ذخیره نکردی؟
غلام به حضرت پاسخ داد: زیرا چشم های من از چشم های ملتمسانه سگ خجالت کشید و من حیا کردم از این که من نان بخورم و آن سگ گرسنه بماند.
امام حسن علیه السلام فرمود: ارباب تو کیست؟
پاسخ گفت: مولای من ابان بن عثمان است.
حضرت فرمود: این باغ مال چه کسی است؟
غلام جواب داد: این باغ مال ارباب و مولایم می باشد.
پس از آن حضرت اظهار داشت: تو را به خدا سوگند می دهم که از جایت برنخیزی تا من باز گردم.
سپس حضرت حرکت نمود و به سمت ارباب غلام رفت؛ و ضمن گفتگوهایی با أبان بن عثمان، غلام و همچنین باغ را از او خریداری نمود؛ و سپس به جانب غلام بازگشت و به او فرمود: ای غلام! من تو را از مولایت خریدم.
پس ناگاه غلام از جای خود برخواست و محترمانه ایستاد.
سپس حضرت در ادامه سخنان خود اظهار نمود: این باغ را هم خریداری کردم؛ و هم اکنون تو را در راه خداوند متعال آزاد نموده؛ و این باغ را نیز به تو بخشیدم.
حال به جاست که مسئولین همه گونه کمک و مساعدتی برای این سرباز مهربان و خانواده اش انجام دهند.
ناشناس
|
|
۰۰:۳۲ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۵
0
14
پاسخ
امیدوارم که مسئولین توجه ویژه ای به این سرباز و سایر سربازانی که دارای شرایط خاص هستند بکنند.