یکی از شغلهای که از حساسیت بالایی برخوردار است، شغل مجموعه پزشکی و درمانی می باشد که سهل انگاری به قیمت جان انسانها تمام می شود، و مجموعه درگیر با بیمار در بیمارستان باید نسبت به کارشان دقت بیشتری داشته باشند.
ناشناس
|
|
۰۸:۳۲ - ۱۳۹۵/۰۹/۲۰
2
18
پاسخ
یعنی توی خونه ات بمیری بهتره تا بری توی بیمارستان .......
ناشناس
|
|
۰۸:۳۵ - ۱۳۹۵/۰۹/۲۰
1
11
پاسخ
مشکل نداشتن وجدان کاری است ربطی به بیمارستان هم ندارد توی اکثر ما ها این مشکل وجود دارد ولی هر کسی سعی می کند فقط از دیگران ایراد بگیرد و بگیم توی کشور های خارجی چکار می کنند و ما عقب افتاده ایم . ولی خود ما چه وظیفه ای داریم و برای بهبود اوضاع چکار کرده ایم . هیچ!!!!!!!!!
ناشناس
|
|
۰۹:۱۶ - ۱۳۹۵/۰۹/۲۰
3
17
پاسخ
نوزاد یک روزه نه مادر پیشش بوده نه همراه دیگه ای؟؟؟
امین
|
|
۰۹:۱۷ - ۱۳۹۵/۰۹/۲۰
4
9
پاسخ
وی افزود: این اتفاقات به طور معمول ناخواسته و غیر قابل پیش بینی است و به طور قطع چنین حوادثی نمی تواند خدمات ارزشمند پزشکان و پرستاران را تحت تاثیر قرار دهد.
دیگه وقاحت را به سمتی کشاندند که صریحا جبهه گیری کرده و تلاش در عادی نشان دادن این دست اتفاقات دارند.
ناشناس
|
|
۱۰:۲۸ - ۱۳۹۵/۰۹/۲۰
0
1
پاسخ
خاک بر سر بخش درمان
ناشناس
|
|
۱۱:۴۲ - ۱۳۹۵/۰۹/۲۰
3
0
پاسخ
چه خبر مهمی!!!
علی
|
|
۱۲:۲۵ - ۱۳۹۵/۰۹/۲۰
6
7
پاسخ
هاشمی جوووون اینجا ایران تاحالا کجا جهان این اتفاقات افتاده یدونه مثال بزن
هاشمی جوووون عذر خواهی نکنی حیف مسولیت گردن بگیری
چیزی نبوده بابا یه بچه بوده
قطارها خوردن بهم کسی مسولیت گردن نگرفت
این که یک بچس
جوهر
|
|
۱۳:۲۶ - ۱۳۹۵/۰۹/۲۰
0
5
پاسخ
باور نکنید که بچه سالم است من نمونه ی این عمل فجیح بوده ام وقتی چها ماه بیشتر نداشتم انگاه خواهرم مرا از پنجره پرت می کند کف حیاط بر روی اجر فرش کف حیاط بیهوش می شوم مادرم می گوید همان موقع تورا نزد دکتر بردیم دکتر گفته گوش و فک و جمجمه شکسته است علاوه بر اینها رگها از ذرون بدنم کنده شده بودند قلبم سر جای طبیعی نبود که بگذیریم در طول عمر بد جور زجر کشیدم و حالاهم که قلبم را عمل کردم اقای ماندگار گفتند این رگها از بچگی کنده شده و بسته است حالم بهتر است ولی گوشم از داخل شکسته جمجمه شکسته و فکم به فرم بدی جوش خورده و بینی ام گرفته است مراقب کودک یا نوزاد باشید که دمات ان تا اخر عمر نوزاد را رها نمی کند من که به جان خواهرم دعا می کنم عمرم را با زجر طی کردم هر نفسی که به سختی کشیدم و هر گاه در راه رفتن به نفس افتادم برایش دعا کردم اگ یک لحظه تحمل می کرد گریه های مرا و خشمگین نمی شد و مرا پرت نمی کرد حالا من هم سالم بودم