ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۳۶ - ۱۳۹۵/۰۳/۱۰
چند سال پیش اگه یادتون بیاد یه سریالی گذشت به اسم وضعیت سفید. توی یکی از قسمتهاش که بمباران سال 66 و آژیر وضعیت قرمز اون زمان رو به تصویر کشید، با شنیدن آژیر مو به تنم سیخ شد (بخدا اشک تو چشام جمع شده وقتی اینا رو می نویسم). یه لحظه بلند شدم تا به طرف زیرزمین برم. خانم بنده ماتش برده بود و نگاه می کرد. گفتم بخدا هنوز تو ضمیر ناخودآگاهم ترس بمب و موشک وجود داره. امتحانهای کلاس دوم رو تو یه زیرزمین مخروبه (البته وسط یه شهر بزرگ هااااا) دادم. حالا بعضی ها میان اینجا میگن دهه شصتی ها غرغرو هستن یا سختی نکشیدن و یا ....
من متولد 58 هستم. دقیقا اوایل جنگ بدنیا اومدم. کمبود شدید مواد غذایی. این فروشگاههایی که الان مملو از مواد غذایی در اون روزگار در خواب هم دیده نمیشد. فقط یه بغالی با چهار تا توپ پلاستیکی و چسب زخم و لواشک بود. صفهای نانوایی و نفت سر به فلک می کشید. یادم هست یه بار سه روز توی سرما توی صف نفت بودم. یه بچه 10 ساله. آخرهای جنگ هم به بمباران و موشک باران رسیدیم. هر روز یکی از همکلاسیها و یا پدر و مادر و برادر و خواهراشون شهید می شدند و دسته گل جاشون بود. واقعا زجرآوره وقتی یکی از دوستان رو از دست می دی. اون زمان ما روزانه از دست می دادیم. بعد از جنگ هم تا سالیان سال گفتن ساکت باشید داریم خرابی های جنگ رو درست می کنیم. غافل از اینکه داشتن فیشهای حقوقی خودشون رو درست می کردن. کنکور که دیگه نگو. از هر 10 نفر 1 نفر قبول می شد. فکرشو بکن سالیان سال و بالغ بر 18 سال درس خوندی تا به دانشگاه بری. می بینی که خبری نیست و باید به سربازی بری و برگردی تا بیکار باشی. مثل الان نیست که صندلیهای اضافی تو دانشگاه باشه و به زور ببرن تو دانشگاه بنشونن. بعد از سربازی هم یادم هست که از بس آزمونهای استخدامی شرکت کردم خسته شدم. دیگه از بس عکس انداخته بودم و برای ثبت نام دو تا دو تا تقدیم کرده بودم خسته شده بودم و رفتم 40 تا کپی از عکسهام گرفتم تا بتونم تو آزمونهای بیشتری شرکت کنم. اینقدر آزمون دادم تا دیگه گفتن با دیپلم استخدام نمی کنیم. علی مونده و حوضش. با هزار بدبختی رفتم دانشگاه آزاد و فوق دیپلم گرفتم و دوباره دویدم و با نذر و نیاز (یادم هست 80 سه شنبه پشت سر هم رفتم جمکران که یه بار هفته 35 ام یادم رفت و دوباره شروع کردم) بالاخره خدا را شکر یه جا دستم بند شد. البته می دونم که من خوش شانس ترین اون دهه بودم با این استخدام. وگرنه هنوز دوستانم رو می بینم که بیکار هستن. بعد هم ازدواج و خونه و .... به همین منوال.
مطمئنا به قول بچه ها توی کفن و دفن و قبر هم همینطوره....
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۴۳ - ۱۳۹۵/۰۳/۱۰
از ماست که بر ماست
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۵۷ - ۱۳۹۵/۰۳/۱۰
من با 2 دکتری دارم می رم!
بهرام
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۹ - ۱۳۹۵/۰۳/۱۰
من دهه پنجاهی هستم(دقیقا 52)تا چشم باز کردیم انقلاب شد بعدش جنگ و همه بدبختی ها رو کشیده ام.البته من فوق لیسانس گرفتم و بلافاصله رفتم سر کار و ازدواج کردم ولی این کامنت ها را که میخونم متاسف میشم واسه مدیریت داغون کشور از هر نظر...و ابراز همدردی میکنم با دهه شصتی ها(خواهر برادرام دهه شصتی اند و خوب میدونم که خیلی بیشتر از من سختی می کشند)
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۵۰ - ۱۳۹۵/۰۳/۱۰
بنده با بیست سال سابقه در یکی از شرکتهای دولتی مربوط به وزارت راه وشهر سازی کار می کنم همچنان با همان ردیف سازمانی بیست سال قبل ادامه فعالیت می دهم ودرعوض همکار بنده که سابقه استخدامی اش خیلی کمتر بوده و نوع استخدامش نیز قراردادی است به دلیل اینکه همسرش در یکی از ادارات معاون است به تازگی ارتقا سمت گرفته !جرات اعتراض هم نداریم. متاسفانه پارتی بازی تبعیض و بی عدالتی در سازمانهای دولتی بی داد می کنه ! نورچشمیهای مدیرکل به ظاهر متدین ما همه ارتقاء سمت گرفته اند او کارمندان رسمی و با سابقه که پستهای کلیدی هم دارند جون نورچشمی مدیرکل نیستن وپارتی هم ندارند چند برابر کار می کنند وجرات اعتراض هم ندارند!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۵۵ - ۱۳۹۵/۰۳/۱۰
متولدان سالهای 1355 تا 1365 که اصطلاحا دهه شصتی نام دارند!
مژگان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۰۱ - ۱۳۹۵/۰۳/۱۰
مثلا فکر میکنید ما دهه پنجاهی ها چی از زندگی فهمیدیم. من متولد 53 هستم و روز اول مدرسه من همزمان با شروع جنگ تحمیلی بود. این همه زحمت کشیدیم درس خوندیم با بدبختی زندگی کردیم حسرت همه چی به دلمان مانده. از کمترین حقوق هم برخوردار نیستیم. دهه شصتی ها و پنجاهی ها با هم سوختند.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۰۴ - ۱۳۹۵/۰۳/۱۰
من مدتی بود بخاطر محافظه کاری شما در انعکاس نةرات سایت شما را نمیدیدم اما واقعا حالا جا داره بخاطر اینکه درد دلها را نوشتی تشکر کنم . شاید بعضی هاش حالت به ظاهر طنز هم داشت اما انعکاس حقیقت بود . جندالله - ثارلله - ارشاد - کچلی اجباری دبیرستان ها - تحقیق اخلاق طرف پس از قبولی در کنکور که بره دانشگاه یا نه ؟ شر خشک - پوشک - موشک بمب - من دهه 40 هستم نوجوانی ام زنده باد و مرده باد بود و بعدش جنگ و بعدش گرانی و بعدش ویرانی اقتصاد و محدودیت ها کاش اصلا به دنیا نیامده بودم .