من چهارماه بیشتر با همسرم، زیر یک سقف نبودیم، از اول اون خودش را زد به بی پولی و ادعای مهریه کم را کرد و من باوجود مخالفت خانواده قبول کردم، گفت یه مغازه خریده و گول خورده، طرف به چندنفر فروخته بوده و حالا بیکاره و چیزی نداره و خانواده اش روانی آن و چون سه تاخواهر و برادر به دلایلی مردن، اونا، روانی شدن و فحش وناسزا میگن، البته از بچگیش باهاش اینجوری بودن ودوسش نداشتن، منم تمام وجودم رابهش دادم و حتی وقتی گفت، قبلا عقد بوده و نتونسته بازنش باشه، قبولش کردم و بعداز ازدواج حتی بخاطر اینکه منو دوست داشت و یه زن همه چیز تمام بدست آورده بود، تونست ازدواج کنه و
مشکلش(ناتوانی جنسیش) حل شد،وارم تشکر کرد. اما بعد خانو اده اش رهاش نکردن و مرتب دخالت کردن و اونم خودش بی اختیار و ناسپاس، همه چیز. را میگذاشت کف دست مادرش، من کارت بانکی بهش میدادم، اون حتی یک قرون تو عروسیمون خرج نکرد و حتی یه حلقه نخرید،، هرچه خریده بودم، رفت فروخت، میخواستم خوشتیپ باشه کلی واسش خرید کردم و گذاشتم کمبودهاش روجبران کنه، حتی مثلا mp3, player, موتور و... بعد اونها نگذاشتن، خودشم بیمعرفت بود و همه چیز. را یواشکی میبرد میفروخت، خیلیم بداخلاق و بدبین و بددهن بود وشخصیت وابسته و چسبنده داشت، بعدها فهمیدم میره گدایی پیش دوستاش و آشنایی، چیزی و هرچی بهش بدن میبره برای مادرش و احتمال دادم تمام حساباش بنام مادرش و بعدهم یه شب اومدن در خونه به آبروریزی و همسرم جلو چشمان من، بدگویی منو کرد، تهمت زد و خانواده اش گفتن لونه(منظورشون خونه من بود) آرزو باید نصفش بنام پسرمون باشه وگرنه باید طلاق بگیرن و گفتن من خانه دار نبودم و نفهم بازی درآوردن و همسرم نگفت که باوجود اینکه کارمند بودم نیمه شبها غذا درست میکردم و اونکه بیکار بود، حتی یک کار کوچیک انجام نمیداد! صمنا من همه چیز. را تمام و کمال داشتم و براش همه کار کردم وبا توجه به سخن بزرگان دینی! تمام وظایفم را انجام دادم، نتیجه اش این شد که باتوجه به قانونهای ناقص کشورمون و راهنماییهای غلط که مهریه کم بگیری و کم بخواید و سخت گیری نکنید،. همسرم براحتی درخواست طلاق داد که البته وکیلش گفت مادرش پرونده تشکیل داده و کلی پشت سرمن حرفهای دروغ و بیربط زده بودن و بعدها وکیلشون که از نزدیک من را ملاقات کرد، ازم حلالیت خواست و من براحتی زندگیم نابود شد و بعد از طلاق باشوک فراوان، رفتم icu, و نزدیک بود بمیرم، شوکه شدم ازاین همه محبت من و توجه به وظایف دینی و سخت نگرفتن و حتی همسرم از راه طلاق توافقی مهریه هم نداد ونفقه و.... وخلاصه من همه چیز راباختم، البته سه دانگ خانه هم میدادم، اون مرد آدم نمیشد و حتی یه چیز بگم، توروخدا، زنان ایرانی، تا شاغل نشدید ازدواج کنید وبعد شاغل بشید که به گول شما عادت نکنند، برای مردان یک قرون هم خرج نکنید و بدونید خانواده ای پسر ایرونی،هیچ ارزشی ندارن و متاسفانه، مردها بیشترشون، چیزی از محبت و علاقه،. گذشت و زیبایی و مهربونی یک زن نمیدونن و فقط مادرشون را همه چیز زندگیشون ميدونند، من نمیدونم که این مادرها چه کار میکنند که پسرشون مثل بت میپرستتشون و بعدهم هرچی همونا بگن گوش میدن،، آقایی که میگی حقوق خانمت را میخوای، حتما تو هم بچه مامانی هستی و بیکار و بی آری، و آن قدر بی ارزشی که چشمت افتاده دنبال حقوق و مال و امول زنت،،، حرف کسی را گوش نده و برو دنبال خانمت و دلش را بدست بیار، اونم بدون اینکه تو بگی، اگر صداقت و محبت تورو بدون دخالت مادرت ببینه و بفهمه اولویتش، تو زندگی هستی، مطمئنم برات جون هم میده واگه بهش نگی کجا و برای خودت خرج کنه و بده دست خودت،، خودش زندگی را با مهر میچرخونه، میخوای خوشبخت بشی، بچسب به زنت و از دخالت بیجای خانواده قبلیت یعنی خواهر و مادر و پدر و برادرت، دوری کن تا خوشبختی و همسرت رو با عشق در آغوش بگیری و خدارا شکر کن که خدا بهترین دوست و رفیقت هست، زن کارمند، یعنی یک زن با محبت و سختکوش و با کمالات، بفهم و قدرش را بدون تا اونم قدر تورا بداند، التماس دعا
مشکلش(ناتوانی جنسیش) حل شد،وارم تشکر کرد. اما بعد خانو اده اش رهاش نکردن و مرتب دخالت کردن و اونم خودش بی اختیار و ناسپاس، همه چیز. را میگذاشت کف دست مادرش، من کارت بانکی بهش میدادم، اون حتی یک قرون تو عروسیمون خرج نکرد و حتی یه حلقه نخرید،، هرچه خریده بودم، رفت فروخت، میخواستم خوشتیپ باشه کلی واسش خرید کردم و گذاشتم کمبودهاش روجبران کنه، حتی مثلا mp3, player, موتور و... بعد اونها نگذاشتن، خودشم بیمعرفت بود و همه چیز. را یواشکی میبرد میفروخت، خیلیم بداخلاق و بدبین و بددهن بود وشخصیت وابسته و چسبنده داشت، بعدها فهمیدم میره گدایی پیش دوستاش و آشنایی، چیزی و هرچی بهش بدن میبره برای مادرش و احتمال دادم تمام حساباش بنام مادرش و بعدهم یه شب اومدن در خونه به آبروریزی و همسرم جلو چشمان من، بدگویی منو کرد، تهمت زد و خانواده اش گفتن لونه(منظورشون خونه من بود) آرزو باید نصفش بنام پسرمون باشه وگرنه باید طلاق بگیرن و گفتن من خانه دار نبودم و نفهم بازی درآوردن و همسرم نگفت که باوجود اینکه کارمند بودم نیمه شبها غذا درست میکردم و اونکه بیکار بود، حتی یک کار کوچیک انجام نمیداد! صمنا من همه چیز. را تمام و کمال داشتم و براش همه کار کردم وبا توجه به سخن بزرگان دینی! تمام وظایفم را انجام دادم، نتیجه اش این شد که باتوجه به قانونهای ناقص کشورمون و راهنماییهای غلط که مهریه کم بگیری و کم بخواید و سخت گیری نکنید،. همسرم براحتی درخواست طلاق داد که البته وکیلش گفت مادرش پرونده تشکیل داده و کلی پشت سرمن حرفهای دروغ و بیربط زده بودن و بعدها وکیلشون که از نزدیک من را ملاقات کرد، ازم حلالیت خواست و من براحتی زندگیم نابود شد و بعد از طلاق باشوک فراوان، رفتم icu, و نزدیک بود بمیرم، شوکه شدم ازاین همه محبت من و توجه به وظایف دینی و سخت نگرفتن و حتی همسرم از راه طلاق توافقی مهریه هم نداد ونفقه و.... وخلاصه من همه چیز راباختم، البته سه دانگ خانه هم میدادم، اون مرد آدم نمیشد و حتی یه چیز بگم، توروخدا، زنان ایرانی، تا شاغل نشدید ازدواج کنید وبعد شاغل بشید که به گول شما عادت نکنند، برای مردان یک قرون هم خرج نکنید و بدونید خانواده ای پسر ایرونی،هیچ ارزشی ندارن و متاسفانه، مردها بیشترشون، چیزی از محبت و علاقه،. گذشت و زیبایی و مهربونی یک زن نمیدونن و فقط مادرشون را همه چیز زندگیشون ميدونند، من نمیدونم که این مادرها چه کار میکنند که پسرشون مثل بت میپرستتشون و بعدهم هرچی همونا بگن گوش میدن،، آقایی که میگی حقوق خانمت را میخوای، حتما تو هم بچه مامانی هستی و بیکار و بی آری، و آن قدر بی ارزشی که چشمت افتاده دنبال حقوق و مال و امول زنت،،، حرف کسی را گوش نده و برو دنبال خانمت و دلش را بدست بیار، اونم بدون اینکه تو بگی، اگر صداقت و محبت تورو بدون دخالت مادرت ببینه و بفهمه اولویتش، تو زندگی هستی، مطمئنم برات جون هم میده واگه بهش نگی کجا و برای خودت خرج کنه و بده دست خودت،، خودش زندگی را با مهر میچرخونه، میخوای خوشبخت بشی، بچسب به زنت و از دخالت بیجای خانواده قبلیت یعنی خواهر و مادر و پدر و برادرت، دوری کن تا خوشبختی و همسرت رو با عشق در آغوش بگیری و خدارا شکر کن که خدا بهترین دوست و رفیقت هست، زن کارمند، یعنی یک زن با محبت و سختکوش و با کمالات، بفهم و قدرش را بدون تا اونم قدر تورا بداند، التماس دعا