آخه چرا یکی با 52 سال سن انقدر شکسته باید یشه؟ یا 60 یا 70؟
ناشناس
|
|
۰۲:۰۸ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۰
1
11
پاسخ
چه خوب بود که زیر این عکسا یه سری توضیحات و توصیه ها در مورد مراجعه و بازدید از خانه سالمندان هم بدین.
ناشناس
|
|
۰۸:۱۶ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۰
0
10
پاسخ
اميدوارم آخر عمري اينقدر سرپا باشم كه لزومي نداشته باشد بچه هايمان مار را به خانه سالمندان بسپارند!
شیرعلی مردان بختیاری
|
|
۰۸:۱۹ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۰
0
11
پاسخ
پیری شکستی است که تعمیر ندارد
بمیرد آن خانه که یک پیر ندارد
علیرضا
|
|
۰۸:۲۶ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۰
1
10
پاسخ
پیشنهاد می کنم که روزی در سال به مناسبت تکریم از "پدر و مادر بزرگ ها "تعیین شود تا بدینوسیله در آن روز فرزندان و نوه ها به دیدن آنها رفته و روز یا شبی را با آنها سپری کرده و آن را تکریم بدارند .
ناشناس
|
|
۰۸:۴۰ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۰
1
9
پاسخ
واقعا عجیبه!
آدم شصت و چند ساله هم هست.
شصت سال که سن بالایی نیست. اینجا چیکار می کنند؟
ناشناس
|
|
۰۸:۵۴ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۰
0
9
پاسخ
بمیرم تا بمونید . غم زمانه خورم یا فراق اولیا کشم. دوست دارم شمع باشم و شب و روز بسوزم و پدر و مادرم زندگی کنند.
اعظم
|
|
۰۹:۰۱ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۰
0
9
پاسخ
ای داد بیداد از این زمونه بی مهر و وفا
سپیده
|
|
۰۹:۱۵ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۰
0
15
پاسخ
من یه پسر تقریباً سه ساله دارم و کارمندم. صبح ها پسرم رو پیش مادرم میزارم تا بعدازظهر و ایشون و پدرم ازش نگهداری می کنن.
وقتی این عکس ها رو دیدم، خیلی ناراحت شدم. اینکه یه پدر و مادر در ابتدا خودمون رو بزرگ میکنه ، بعد هم بچه هامون رو که نوه های خودشون باشن رو بزرگ میکنن، اونوقت بعضی از ما باهاشون اینجوری برخورد میکنیم و اونا رو در زمانی که به ما نیاز دارن از خودمون دور میکنیم.
درسته که اونا فراموش کار شدند و گاهی یه حرفو چند بار تکرار می کنن یا اینکه تو کارهاشون کند شدند و نمیتونن کارهای خودشون رو انجام بدهند و به کمک ما نیاز دارند.
یا اینکه زمانی کنترل خود را از دست می دهند و لباسهایشان را کثیف می کنند.
ولی ما فراموش کردیم که زمانی که کودک بودیم آنها تمام این کارها را با جون و دل برای ما انجام دادند. پوشک ما را عوض می کردند، ما را استحمام می کردند، با عشق برایمان لباس و وسایل بازی می خریدند، هر بار یک جمله تکراری را باز هم تکرار می کردیم از صمیم قلب و دلشان به آن گوش فرا می دادند و قربان صدقه مان می رفتند.
وقتی نمیتوانستیم راه برویم در آغوش مان می گرفتند و کمکمان می کردند برای راه رفتن و .....
حالا چه شده؟ کمی به خود بیاییم.
چرا از گرفتن دست آنها در خیابان خودداری می کنیم؟ چرا زمانی که آنها حرفی را تکرار می کنند با لحنی بسیار بد با آنها برخورد می کنیم؟
یادمان نرود که ...
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
فرشته
|
|
۱۰:۰۲ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۰
1
8
پاسخ
دست همشونو میبوسم، قدرشونو بدونید،آخ که چقدر دلم هوای پدربزرگ و مادر بزرگم رو کرد.
پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون
با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون
هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها
هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا