ایرانی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۵۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۲
چندسال پیش برای خرید فرش به نمایشگاه فرش دستباف در نمایشگاه بین المللی رفته بودیم. دو تخته فرش دستباف کرک- ابریشم خریدیم به قیمت چهارمیلیون و هفتصد هزارتومن، از یک تعاونی روستایی در مشهد. مقدار پول نقد همراهمان هفتصدهزارتومن بود و چهارملیون باقیمانده را باید کارت به کارت می کردیم. ولی آنجا نه دستگاه کارتخوان بود و نه خودپرداز فعال.
فروشنده فرش ها را به ما تحویل داد و گفت مبلغ باقیمانده را هر وقت به کارتم ریختید خبر بدید.
واقعا باورم نمی شد که انقدر این فرد به ما اعتماد داشته و از این که هنوز ممکنه که آدم ها به هم اینجوری اعتماد کنن واقعا ذوق زده شده بودم. ما هم در اولین خودپردازی که دیدیم پول ایشان را واریز کردیم تا اعتمادی که به ما داشتند حتا با ذره ای تردید همراه نشه.
اینجور اتفاقا تا مدت ها یاد آدم می مونه و هر وقت یادش می افتم کلی انرژی می گیرم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۱۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۲
حدود 26 سال پيش وقتي تو كنكور قبول شدم خيلي خوشحال شدم !!! الآن 45 سالمه !!!
سیامک
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۲۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۲
من فکرمیکنم بعد از مدت کمی خندیدن را فراموش کنیم .
حامد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۴۹ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۲
تابناک جان چون چند ماه پیش ی خونه خریدم حالا تا دلت بخواد قسط و بدهکاری دارم روزی 18 ساعت هم کار میکنم و خسته و داغونما ، اما وقتی ساعت 2 شب میام خونه و میبینم ک همسرم بیداره و با گرمی باهام رفتار میکنه و صبورانه این سختی هار تحمل میکنه و حتی حاضر نیست برای شب عید لباس بخره و بهم امید میده که ی روز همه این سختی ها تموم میشه ، واقعا خوشحال میشم ، از ته دلم خوشحال میشم ، با وجود سختی های زیادی که تو زندگیم کشیدم و از بچگی در کنار درس خوندن کار کردم ، اما راضیم ، حالا 24 سالمه هم زن دارم( عاشقشم) هم خونه دارم هم ماشین دارم هم دو سه تا شغل دارم هم کلی حرفه و کار بلدم ، همشم مدیون پدر و مادرم هستم که با خون دل بزرگم کردن ،
.
.
.
.
خدایا دوستت دارم برای اینکه پا به پای من آمدی و همه جا یارم بودی.
مریم
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۰۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۲
همه دارن از دیگران مینالن! میشه بگن این دیگران جز خودمون کی هستیم؟؟
من زیاد خوشحالم.با وجود اینکه بعد از 7 سال کارکردن هر دومون برای تولد بچه مون پولی نداریم و داریم با هزار حرص براش سیسمونی می خریم.اما خوشحالم که همسرم اینقدر خوبه که قبول نمی کنه مادر و پدر بازنشسته من برای بچه مون خرید کنن و قراره هر طور که تونستیم خودمون از پسش بر بیایم!
خوشحالم که فروشنده صادقانه میگه این پارچه با اینکه جنسش بهتره ارزونتره و به نفعتونه که اینو بخرید.
خوشحالم که وقتی از خط عابر رد میشم هر چند روز یه بار یه راننده ترمز می کنه و با سر اشاره می کنه که با خیال راحت رد بشم و من هم یادم نمیره که با سر تشکر کنم.
خوشحالم که همسایه طبقه پایین تو این روزگار وانفسا در میزنه و میگه من هم مثل مادرت.اگه خریدی داری بگو تا برات انجام بدم.
خوشحالم که وقتی با درد سنگ کلیه می رم درمانگاه چند نفر از صندلی بلند میشن تا من بتونم راحت بشینم.
و میدونید؟اینا به خاطر صداقتیه که خودم و همسرم در رفتارهامون داریم و گاها نتایجشو میبینیم. شما هم خوبی کنید و راضی باشید که گاها خوبیهایی ببینید تا کم کم همه ترغیب بشن به خوبی کردن.
عرفان
|
United Kingdom
|
۱۱:۱۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۲
من سال اول دبیرستان بودم ! همیشه معدل های من توی 12 13 بود. یک روز رفتم مدرسه کارنامه ام رو بگیرم ! دفتردار گفت فامیلیتون چیه. گفتم فلانی. آقا کارنامه رو پرینت گرفت داد دستم. دیدم معدل رو زده 19 !!!!!!!!!!! من دیوانه وار رفتم سمت خونه . اینقدر حس خوبی داشتم که خدا میدونه :). رسیدم در منزل مادرم رو دیدم داره میره بیرون . گفتم مامان بیا معدل ام رو ببیننننننننننننن !!! 19 شدههههههههه !!! خلاصه مامانه یک نگاهی به کارنامه انداخت و لبخند باحالی زد . گفت این که کارنامه پسر عموته !!! :(( . من از خوشحالی حتی اسمم رو ندیده بودم :)). فقط حواسم به معدل بود. جالب اینجاست پسر عموم دوم دبیرستان بود . ولی توی همون دبیرستان. حالا دفتر داره اشتباه کرده بود دیگه. ولی خداییش لذت بردم فاصله مدرسه تا خونه رو
بختياري
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۱۸ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۲
كارآفرين ومربي كارآفريني هستم در آموزشگاه كشاورزي ما 90% كارآمكوزان ما بعد از فراغت كار توليدي انجام مي دهند لذت كاربردي كردن علم براي ما بهترين لذت دنياست وشادماني وصف ناپذيري دارد
همسریک مردتمام عیار
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۳۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۲
آخربرج حقوق نریخته بودند درمنزل فقط نان بود چایی تمام شده بود شوهرم چای ونوشابه اولین خریدهای ضروریش بود ولی من بدلیل ترک چایی به نسکافه علاقمند شدم وموقع افسردگی متاسفانه نسکافه میخورم آنروز هیچ پولی نداشتیم جز 1500تومن همسرم نان ویک عددنسکافه خریدوآورد برای صبحانه ام ولی خودش صبحانه بجای چایی مقداری پوددرکاکائو باآبجوش خورد! هم مرامش شادم کرد وهم ...!!!!!!
مجید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۲۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۲
من یه راننده تاکسی می شناسم که تو مسیر سید خندان به لویزان کار میکنه اینقدر این مرد با مسافراش با احترام صحبت می کنه که من موندم چطور تو جو موجود تونسته خودشو این طور بسازه! هر وقت می بینمش پر از انرزی می شم
alaeddin
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۳۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۲
وقتی که خانم مومنی کارشناس تحصیلات تکمیلی دانشگاه علامه طباطبایی علی رغم اکثریت قریب به اتفاق همه کارمندان و مدیرانش جواب من رو با حوصله داد و پیگیر کارم بود خیلی هم تعجب کردم که چنین انسانی در اون سیستم هست و هم خوشحال شدم
همینجا ازش تشکر میکنم
نظرات بیشتر