اول هفته یه تقدیرنامه از رئیسم دریافت کردم که به خاطر عملکرد مثبت سالانه ام از من تشکر کرده بوده و در پرونده پرسنلی ام ثبت شد. واقعا خوشحال شدم.
مریم
|
|
۱۱:۲۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
0
25
پاسخ
من یک دایی دارم با چهارتا بچه ، تا اینجاش خوبه ولی وقتی دایی ام معتاد شد همه زندگی اش را دود اکر البته درست ترش اینکه قورتش داد، دوتا اتاق داشتند که وحشتناک بود از سقفش گچ میریخت، یک شب من و همسرم تصمیم گرفتیم خونه شون را براشون بسازیم و اینکار را هم کردیم پولی را که برای تعویض ماشینمون کنار گذاشته بودیم را گذاشتیم وسط و کلی هم کارگری خودمون انجام دادیم و تونیستیم خونه را تحویلشون بدهیم یادم نمیره عیدی دوتامون پارسال چک نوشتیم دادیم بابت آجر ، ولی اونروزی که بچه ها با ذوق و شوق پا گذاشتند توی خونه و لحظه ایی که زن دایی ام به من گفت سر همه نمازهاش منو دعا میکنه خیلی ذوق کردم ،
البته اگر ماشینمون را هم عوض میکردیم خیلی ذوق میکردم ولی الانم خوشحالم و ذوق و شوق دارم.
البته من کلا سرخوشم کوچکترین عامل خوشحالی منو خوشحال میکنه شدید
پاسخ ها
ناشناس
||
۰۷:۱۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۲
بهتربود داییت میبردی ترک اعتیادبدهی بهتربود
ایرانی
|
|
۱۱:۳۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
0
25
پاسخ
امیدوارم خدا این مملکت را از دروغ نجات دهد
خانم ناشناس
|
|
۱۱:۳۷ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
0
23
پاسخ
آخرین باری که از ته دل خوشحال شدم، زمانی بود که، پس از مدت ها از محل کار تا خانه با برادرم هم مسیر شده بودم و یک مسیر شلوغ و خسته کننده با حضور برادرم و شوخی ها و خنده هایش برایم نه تنها خستگی روز کاری را از تنم بیرون کرد بلکه آن روز را به یکی از بهترین روزها تبدیل کرد. آخرین باری که خوشحال شدم دیدن پیامک دوستی دور بود که بعد از مدتها هنوز هم بیادم بود.
آخرین باری که خوشحال شدم دیدن درک و فهم استادم بود که مشکلم را درک کردند و به من اجازه دادند با تاخیر سر کلاسشان حاضر شوم.
آخرین باری که خوشحال شدم وقتی بود که به خانه رفتم و لبخند مادرم را دیدم و در آغوش بی نظیرش جای گرفتم و دانستم همینکه سایه اش بر سرم است خوشبختم.
آخرین باری که لبخند زدم وقتی بود که سوار تاکسی های خطی محل کارم شدم و راننده میدانست کجا باید پیاده شوم.
من جوانی هستم دارای معلولیت ، دانشجو و کارمند و با وجود همه ی مشکلاتی که پیش روی هر کدام از این نقش ها ست، بازهم میخواهم که لبخند بزنم چرا که آدمی هرگز از مشکلات خلاص نخواهد شد. هرگز نمیتوان از آزمون های الهی فرار کرد و برای آدمی که با دید منفی به زندکی نگاه میکند همیشه اتفاقات منفی هم می افتد.
شادی من در شادی خانواده و دوستانم خلاصه شده است.
من وقتی شاد تر خواهم بود که داروی سرطان برادرم گیر بیاید و هزینه داروهای خودم را بدست آورده باشم.
هموطن عزیز، همه ی ما درگیر و دلگیر مشکلات خودمان هستیم و این غیرقابل پیش گیری است اما صمیمانه خواهش میکنم سعی کنیم بهترین برخورد اجتماعی را در مقابل هموطن خود داشته باشیم.
با تشکر
Duman
|
|
۱۱:۴۴ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
2
27
پاسخ
هی بهم میگفتن سیگار نکش بجاش پسته بخر بخور منم گوش نکردم، امروز که فهمیدم پسته کیلویی 60 هزار شده خیلی خوشحال شدم که چه خوب شده بجای سیگار به پسته معتاد نشدم.
پاسخ ها
زهرا
||
۱۰:۲۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۳
کلی خندیدم..دمت گرم
رضا
|
|
۱۱:۴۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
0
12
پاسخ
دیروز چنان با احترام با من رفتار شد که دارم از شوق ذوق مرگ میشم.
من مشترک کارت طلایی 4 ستاره امداد خودرو ایران هستم.مبلغ 1400000 تومان هم تازگی برای تمدید اشتراک یک ساله پرداخت کرده ام.
شماره شاسی ماشینم هم هست:
BF235320 .
دیروز از ساعت 6 صبح ماشیم من پشت
نیسان امداد خودرو بسته شده بود و از شهر زیبا فرستادنمون بهبودی نمایندگی 1015 امداد خودرو.با اینکه روز قبل امداد خودرو ایران بهم گفته بود از اون نمایندگی واسم پذیرش گرفته تا رسیدیم اونجا طرف انگار جن دیده همچین دکمون کرد که راننده امدا د خودرو خشکش زد.بگذریم که مسئول نمایندگی چه بد و بیراه هایی نثار امدادخودرو ایران کرد. راننده زنگ زد ایران خودرو با خونسردی گفتن بریم یه نمایندگی تو قلعه مرغی.نمایندگی 1171گفتیم چشم.رفتیم اونجا اصلا از در رامون ندادن داخل.دوباره راننده زنگ زد امداد گفتن بریم یه نمایندگی دیگه تو سه راه آذری.نمایندگی 1053 .بازم گفتیم چشم.رفتیم اونجا طرف با خوشرویی اومد استقبالمون رفتیم داخل.بعد با احترام به من گفت چون امداد خودرو پول قطعات رو کامل بهشون نمیده باید مبلغ 300000 تومان غیر از فرانشیز پرداخت کنم و وقتی اعتراض کردم چنان با احترام سرمون داد زد برین بیرون که...
از اینجا هم رانده شدیم.دوباره تماس با امداد و بعد از یک ساعت معطلی فرمودند برین نمایندگی 5016 .حالا کجاس؟قلعه حسن خان!!!
و دوباره راهی اونجا شدیم و بعد از یک ساعت رسیدیم اونجا و ساعت 14 بالاخره ماشین رفت داخل و البته یک امضا هم ازم گرفتن که هر چند روز ماشین اونجا بمونه حق اعتراض ندارم.
حالا شما کیف میکنید از میزان احترامی که من دیدم؟؟؟
پاسخ ها
سیامک
||
۰۹:۱۹ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۲
آقارضا پس بگو کارت طلایی هم مثل دفترچه های تامین اجتماعی هست هرجا که میری به آدم احترام زیادی میگذارند !؟؟؟
علي تماشا
|
|
۱۱:۴۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
0
14
پاسخ
اگر روزي ببينم كه توي ادارمون كسي واسه همديگه نميزنه ودروغ نميگه خوشحال ميشم كه هنوز پيش نيومده
ولی غلامی
|
|
۱۱:۵۵ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
0
15
پاسخ
تو تاکسی نشسته بودم راننده آخرین مسافر رو هم سوار کرد، تا خودش هم سوار ماشین شد به ما سلام دادش واسه من اولین بار اتفاق افتاده بود که یه راننده زودتر از خودم سلام بده
ناشناس
|
|
۱۲:۱۹ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
0
20
پاسخ
از اینکه مردم کشورم رو میبینم که با خونه دار شدن،پیدا کردن کار،ماشین و هزاران حق دیگه که به صورت طبیعی باید داشته باشن نه اینه براشون به یه رویای دست نیافتنی تبدیل بشه خوشحال میشن ناراحت و ناراحت تر میشم...ما ایرانیا لایق خیلی بهتر از اینا بودیم...نه اقتصاد خوبی نه شرایط تفریحی مناسبی...نه استاندارهای زندگی مناسبی...
تیبا
|
|
۱۲:۲۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۱
1
13
پاسخ
خیلی جالبه که در اکثر نظرات، این بچه ها هستند که حضورشون باعث شادی و دلگرمیه
منم ایضا بزرگترین دلخوشی این روزها در این گیر ودار وجود پسر یکسال و سه ماهه ام هست......جالب اینکه دیروز که با پسرم بازار رفته بودم به چشم دیدم که همه مردم اعم از پیر و جوان و اخمو و خوش خنده و پرمشغله و بیکار با دیدن این بچه کوچولو چقدر روحیه شون عوض میشه ... مردم هنوز هم می توانند خوشحال و خندان باشند اگر کودک درونشان فعال شود اگرچه با دیدن یک بچه خردسال