من واقعا موندم. به قول آقای رحیم پور ازغدی هویت ما مثل میمون شده. ظاهرمان چیزی است و باطنمان چیز دیگری. شعارمان به سمتی و حرکتمان به سمتی دیگر است. اگر ما مسلمان هستیم و به دینمان اعتقاد داریم. دین اسلام سراسر پر است از این که روزی هر انسانی به دست خداوند است و پیامبر اسلام به زیادی امت خود می بالد. پس ما چه مرگمان است؟!!! جز این است که به این مسائل اعتقادی نداریم؟ جان من غیر از این است؟!!! از طرفی عینک غربی به چشم زده ایم و نسخه های آنها را تجویز می کنیم. از طرفی شعار میدهیم ما فرهنگ بومی داریم. چه بگویم که ز گویایی به خاموشی رسیدیم...
در ادامه واسه این که حواستون باشه همه چیزمون نسخه غربی هست. یاد آور میشم همین مورد مهد کودک که غصه شهریه اونو میخوریم الان ثابت شده باعث از هم پاشیدن نهاد خانواده هست. بچه باید تا هفت سالگی تو آغوش مادرش و حمایت مادرش زندگی کنه بچه رو از سه سالگی میفرستیم مهد فکر کردیم خیلی کار خوبی کردیم. یه مراجعه به کتاب "جنگ علیه خانواده" نوشته "ویلیام گاردنر" بفرمایید تا حساب بیاد دستتون.
یک سؤال برای من پیش آمده. در همین قانون فعلی تا 3 فرزند پیش بینی شده است، پس چرا بسیلری به یک فرزند قانعند. علت کمی فرزند، فقط بُعد اقتصادی نیست، بلکه از نظر بسیاری، عدم امنیت فرهنگی در جامعه باعث شده که فرزند کمتری داشته باشند.
مردم به این مشوقا اعتماد نمیکنن نمونش اون 1ملیون که پس گرفتن یا مشوقهای خروج کارمندا ازتهران که به ما ندادن .یا سهام عدالت که ما نگرفتیم وانهایی که گرفتن سودی نداشت.میدونم
مطلب خیلی خوبی بود. اما توی اوضاع اقتصادی الان بچه بزرگ کردن خیلی سخت شده. فقط طبقه های مرفه میتونن بچه بیارن. اما مساله اصلی سخت شدن ازدواجه. اول باید موانع ازدواج هموار بشه بعدش برای بچه دار شدن خانواده ها رو تشویق کرد.
چرا کسی به این موضوع اشاره نمی کند که ایران کشوری خشک و بیابانی است و بیش از نیمی از کشور ما بیابان است و کمبود آب شیرین در آینده نزدیک تبدیل به بحران می شود.