تمنا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۵۹ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۳
عجب و عجب
همین دیشب بود که من هم به نوع دیگری در دام رفتار کاملاً روانشناسانه یکی از همین متکدیان قرار گرفتم.
او با مهارت کامل به من نزدیک شد در حالی از تاریکی شب استفاده می کرد، مقداری میوه را به من نشان داد و گفت که آن را خریده است ولی اکنون به پولش احتیاج دارد و اگر می شود آن را از او خریداری کنم.
ابتدا گفتم که نیاز ندارم ولی وقتی با اصرارش روبرو شدم، دلم به حالش سوخت و آن را خریدم به مبلغ 5000 تومان، بعد دلسوزیم به حد نهایتش رسید و میوه را تفسیم کرده و بیش از نصفش را به خودش برگرداندم تا خودش هم از آنها استفاده کند و برایم صدقه ای هم محاسبه شود.
وقتی در جایی که نور وجود داشت به میوه های باقی مانده در دستم نگاه کردم متوجه شدم میوه خراب و ضایعات 500-400 تومانی را به قیمت 4 برابر خریده ام.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۱۳ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۴
بخشی از مشکل هم خود ایشان است که علیرغم علم به دروغگویی راننده، رودربایستی میکند. کی ما مردم رودربایستی را کنار گذاشته و با صراحت حرفمون رو میزنیم!
حمید ضرابی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۲۷ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۴
ابتدا فرم نوشتن داستان را تحسین میکنم عالی نوشتی...تکدیگری نوین بر همه معلوم است این هم مثل تمام فرایندهایی که در حامعه هست دست خوش تغییر و تکامل قرار میگیره انچه در این بین مهم است اسیب شناسی معضل است. چرا تکدی گری؟
منتظر اسیب شناسی معضل هم هستیم...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۳۵ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۵
روز 29 بهمن 90 هنگام غروب خانمی هراسان زنگ واحد ما را زد. در را که باز کردیم گفت من همسایه جدیدتان هستم و تازه اسباب کشی کردیم. دخترم زمین خورده و دستش شکسته و الان توی بیمارستان حضرت رسول هست. همسرم خانه نیست و من توی خانه پول همراه ندارم. خلاصه 200 هزار تومان از ما گرفت و گفت یک ساعت دیگر که همسرش آمد آنرا برمی گرداند. خودش را هم معرفی کرد و واحدش را هم گفت. چون تعداد واحدهای آپارتمان ما زیاد هست و مرتب اسباب کشی می شود شک نکردیم. خلاصه طرف رفت و همان شب معلوم شد اصلا همچین کسی به این خانه اسباب کشی نکرده. مواظب این ترفندها باشید که از حس دلسوزی و همیاری ما سوء استفاده می کنند.
محسن
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۲۵ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۵
اين ماجرا واقيعه
دو روز پيش تو خيابون شريعتي همون خانوم و دخترش با يك 206 نقره اي كه پلاكش ايران 79 بود همين داستانو براي من گفتن.
سعید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۰۹ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۶
اولین بار حدود 10 سال پیش برای من چنین چیزی اتفاق افتاد ! این جور نمایش ها کمی قدیمی شده