ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۳۵ - ۱۳۸۶/۰۹/۱۵
ايامردم ماميدانندجانبازان قطع نخاع گردني چگونه روزگار ميگذرانند؟
اياميدانيد همسران فداكار اين عزيزان از بس زجر كشيده اند دچار پيري زودرس وبيمار شده اند؟
راستي ايا نسل جوان ما ميداند جانباز به چه كسي مي گويند؟مسئولين عزيز چقدر فرهنگسازي كرده ايد؟چقدر ازوقت تلويزيون رابراي شناساندن جانبازان وكلا فرهنگ ايثار اختصاص داده ايد؟
احساس سوختن به تماشا نميشود
اتش بگير تاكه بداني چه مي كشم
يك جانباز قطع نخاع
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۲۹ - ۱۳۸۶/۰۹/۱۶
با عرض سلام
استفاده از واژه (کهنه سربازها)در مقطع فعلی کار درستی نیست رزمندگان ما هنوز زنده اند و هنوز رزمنده اند چرا که مبارزه هنوز تمام نشده و کفر و الحاد هنوز در مبارزه با ما در هماورد طلبی است و نابودی جبهه اسلام را در سر میپروراند.
ناشناس
|
-
|
۱۰:۴۸ - ۱۳۸۶/۰۹/۱۷
سلام
من متعلق به نسلی موسوم به نسل سوم انقلاب هستم. نسلی که از جنگ شاید فقط خاطرات مرخصی آمدن بابا را به خاطر داشته باشم. خاطراتی که در دعاهای بچگانه ام از امام خمینی طلب مرخصی برای بابا می کردم.
سال 68 بود من هفت سالم بود. بابا تازه از مناطق جنگی برگشته بود. با آن لباس خاکی قشنگ ولی همواره نوید دهنده جدایی که هر وقت بابا می پوشید می خواست برود. زمانه گذشت. بابا تازه از جنگ برگشته بود. خسته بود. در بغلش که می نشستی بغض گلویش را حس می کردی. حیف که دیگر دلم اندازه ان موقع ها پاک نیست تا آن بغضها را آنگونه حس کنم. برگشت رفتیم مشهد. بعد شاهرود. همینقدر بگویم که جفا کشیدیم. بابا برگشته بود و می خواست سرپناه جوجه هایش را سامانی بدهد اگر چه به خاطر آن برای 50000 هزار تومان چک شبی زندان بخوابد. اگر چه برای تامین آب آن سرپناه راهی به جز آب تانکر نباشد. اگر چه برای تامین برق آن سرپناه راهی به جز کنتور خانه های درون منطقه اصلی شهر نباشد که او سرپناهش را در بیغوله ای چون حلبی آباد بنا نهاده بود. اگر چه برای گرم کردن شبهای آن سرپناه مجبور بود روزهای سرد زمستانی را با بخاری خاموش سر کند که مبادا آن نفت در شهر گازسوز به بخاری سرپناهش نرسد. بابا بازنشسته شد با حقوق 200000 تومان در هر ماه ولی با غرور زندگی می کند و چه با درد نگاه می کرد پیکر همرزمانش را بر پشت تریلی با آن خرجهای کذایی برای تازه کردن داغ آن مادر التیام یافته در گذر زمان. چه احساسی داشت وقتی پسر دانشجویش از او می پرسد:"بابا اگر دوباره جنگ شود و ما برویم و شهید شویم اینجوری ما را پشت تریلی حلوا حلوا می کنند."

ولی او مغرور و سر بلند و برای جوجه هایش یک قهرمان است که منت هيچ كس را نکشیده است هر چه کرده خود کرده گر چه در زندگیش وقفه ای به طول 8 سال آن هم در بهترین دوران عمرش ایجاد شده باشد ولی چه دردناک بود آن لحظه ای که به وی خطاب شد که جبهه و جبهه رفتن وظیفه ارتشی بودنش بوده است. حتی لذت قهرمان بودن را هم از جوجه هایش گرفتند.

از طرف یک دانشجوی این کشور که شاهد دفن پیکر همرزمان گمنام بابا در دانشگاه صنعتی اصفهان است تا شاید به قول مسئولین دانشگاه شادی و نشاط در روحیه اش ایجاد شود.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۳۷ - ۱۳۸۶/۰۹/۱۷
سلام درد دل زياداست ماپست و مقام نخواستيم، تحصيل رايگان پيشكش، مسولين ادارات وسازمانهادر روزجانبازوبسيج به صورت كليشه اي وبعضاازروي تظاهرارآنان تجليل مي نمايند ولي درمقام اجرا ،شان آنها رارعايت نميكنند وروزي زن وفرزندان راقطع مي نمايند آنهم بي دليل.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۰۳ - ۱۳۸۶/۰۹/۱۷
انقدر از این واژه ها و جایگاهها در موارد سطحی سواستفاده کردند که هروقت اسم جنگ وبسیج برده می شه نسلهای مختلف احساس میکنند داره ریا میشه و یا طرف داره باج می گیره.
واقعیت اینه که کسانی که در راه خداو وطن جنگیدیند به همین 2 جا پناه ببرندو از هیچکس چه دولت و چه مردم احساس بی نیازی کنند. یا علی
ناشناس
|
Italy
|
۱۷:۱۳ - ۱۳۸۶/۰۹/۱۷
با تكريم به شهداي والامقام وجانبازان عزيز وآزادگان سرافراز ،راستي چرا از رزمندگاني كه بعضا ده سال را در جبهها بودهاند وتبعات آن .فشارهاي روحي بر فرزندان آنها بوده است،و عقب افتادگياقتصادي واكنون مسافر كشي ميكنند را در جرگه كهنه سربازان نميدانيد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۴۲ - ۱۳۸۶/۰۹/۱۸
سخته اما می نویسم.هنوز جنگ هست. اونایی که می تونند بیایند بجنگند. بقیه برن کنار. اگه با خدا معامله کردیم نباید ارزش کا خودمون رو بیاریم پایین . خیبری باش بی دود و پر سوز .
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۰۰ - ۱۳۸۶/۱۰/۰۳
تصویر رزمنده امدادگری که لباس پلنگی به تن داره شهید عسگری است.ایشان
برادرش هم شهید شده.