متاسفانه ما که باقی ماندیم و آنان باقی ماندند به جای زینبی شدن یزیدی شدیم.
ناشناس
|
|
۱۲:۰۴ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۲
10
65
پاسخ
لعنت خدا بر صدام و بر غرب جنایتکار که برای رسیدن به اهدافشون جنگهای زیادی به راه انداخته و انسانیت را قربانی می کنند. و روه همه شهدای ایران زمین شاد.
ناشناس
|
|
۱۲:۱۸ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۲
8
64
پاسخ
چقدر ما آدما زود هه چیزو فراموش میکنیم
روحشون شاد
ناشناس
|
|
۱۲:۵۵ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۲
6
47
پاسخ
چه چیز جالبی از تاریخ را ذکر کرده ای!
روحشان شاد
ناشناس
|
|
۱۲:۵۹ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۲
6
38
پاسخ
خدا اونها رو بیامرزه به شما خیر عطا کنه به ما آویزونهای بین دنیا و آخرت جویی از غیرت شهدا.
محمودرضا
|
|
۱۳:۰۷ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۲
6
46
پاسخ
با ديدن اين عكسها بي اختيار دستم به طرف وسط سرم رفت. چرا وسط سرم، بخاطر اينكه آن شب من بهمراه عده اي از هم مسجدي هايمان براي كمك به بچه هاي نجفيه حركت كرديم و بي اغراق من جزو اولين كساني بودم كه عليرغم انفجار پي در پي كپسول هاي گاز و لهيب آتش خودمان را به محلي كه بچه هاي مسجد زير ديوار دفن شده بودند رسانديم تا اگر كسي زنده مانده از زير آوار خارج كنيم. ما مشغول كنارزدن آوار و درآوردن يكي از بچه ها (به گمان فاميلش قپانچيان بود) بوديم كه سقف روي سر ما خراب شد و سر من شكاف عميقي برداشت كه پس از سي سال هنوز جاي آن باقي است. افسوس ميخورم كه حال و هواي آن سالها را نمي توان به نسل جديد منتقل كرد. من كه در زمينه انتقال داشته هاي آن دوران نه به بچه هاي خودم و نه به دانشجويانم توفيقي نداشته ام. متاسفانه
ناشناس
|
|
۱۴:۱۷ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۲
5
53
پاسخ
این یکی از هزاران فلاکت و مصیبتهای وارده به مردم جنگ زده خوزستان است واقعا" از جون مایه گذاشتن.نمونه دیگه اش مقاومت 45روزه مردم خرمشهر جلوی بعثیهای مزدور آن هم با اسلحه های پیش وپا افتاده.ای کاش مسئولان مملکتی بعد از 22 سال از پایان جنگ سری به خرمشهر و آبادان و بقیه شهرهای جنگ زده خوزستان بزنند و وضعیت اسفبار آنها را ببینند.آیا حق مردم خرمشهر این است که حتی آب شرب شیرین نداشته باشند؟گاز و آسفالت شهری نداشته باشند؟ اللهم عجل لولیک الفرج (به امید ظهور مرد عدالت)
ناشناس
|
|
۱۴:۲۳ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۲
5
33
پاسخ
طفلکی ها همشون بچه بودند آدم دلش کباب میشه
به نقل از رهسپار قدیمی
|
|
۱۴:۳۱ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۲
5
34
پاسخ
19 اسفند 1359 ، آن شب ما در زیر زمین دبیرستان طالقانی که ستاد نیروهای ذخیره سپاه دزفول بود مشغول استراحت بودیم که صدای مهیب انفجاری ما را از جا کند ! به حیاط پریدیم . از سمت مسجد نجفیه ستونی از آتش و دود بلند شده بود ، هر لحظه توده بزرگی از اتش ( به اندازه یک بالون ) به هوا بر می خواست . آسمان مسجد آتش گرفته بود ، کسی جرأت نمی کرد از پمپ بنزین خیابان طالقانی نزدیکتر برود .
کامیون حاوی کپسول های گاز خانگی که در جلوی مسجد پارک شده بود بر اثر شلیک موشک دشمن بعثی منفجر شده و کپسول های گاز یکی یکی در حال انفجار بود . . .
کمی که آتش فروکش کرد به سمت مسجد رفتیم ، مسجد به ویرانه تبدیل شده بود . امکان ورود ازسمت درب آن نبود از ضلع شرقی مسجد در خیابان 22 بهمن که یک زمین خالی بود برای کمک رفتیم . بیشترین آوار مسجد در همین سمت بود زیرا این بخش مسجد دو طبقه بوده که براثز انفجار به ویرانه ای تبدیل شده بود . هجوم مردم برای کمک و فریاد بچه های مسجد که :
ترا به خدا روی این خاک ها نروید ! بچه های بسیج این جا خوابیده بودند .
با هرچه که امکان خاک برداری بود همه تلاش می کردند تا آنان که زیر آوار مانده اند را بیرون بکشند . هر چند لحظه صدای تکبیر بلند می شد و این یعنی عزیزی را از زیر خاک بیرون کشیده اند . . .
ع.ن
|
|
۱۴:۳۲ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۲
7
26
پاسخ
انشاءالله که بتونیم ادامه دهنده ی راهشون باشیم
الحمدلله بچه های مسجد نجفیه هنوز با روحیه و اخلاص ادامه دهنده ی راهشون هستن