سال 1361چند ماهي پيش از عمليات والفجر مقدماتي اين شهيد بزرگوار فرمانده گردان من بود و من مدتي با ايشان در يك چادر بودم. يكي از مشخصههاي ايشان در سن جواني، وقار و متانت وصفناپذير بود. رفتار ايشان بهخوبي نشان ميداد كه در اين دنيا نميماند. يك بار كه مهمان بچههاي دزفول بودم، با خودرويي از دزفول به جبهه برگشتم كه شهيد صالحي، برادر و پدر ايشان هم سوار بر همان خودرو بودند. جالب بود كه اين خودرو مانند سرويسي كه هر كس را در جايي پياده ميكند، نخست پدر، سپس برادر و سرانجام خود شهيد صالحي، هر يك را در جبههاي پياده كرد. در آنجا دانستم كه بهجز زنان خانه، همهي خانوادهي او در جبههاند.
ديدن عكس اين شهيد عزيز ياد آن دوران را برايم تازه كرد. روحش شاد.
نفر سمت چپ، مجتبي دارابي و نفر سمت راست از بچههاي دزفول است.